// سه شنبه, ۱ مرداد ۹۸ ساعت ۱۶:۵۹

یکی از بهترین فیلم‌های آرنولد شوارتزنگر، یک کمدی متفاوت و مدرن با نقش‌آفرینی ریچل وایس و مارک رافلو، «شهر خدا» و فیلمی جنگی، ۱۵۰ دقیقه‌ای، مطلقا سیاه‌وسفید و اکران‌شده در ۸۹ سال قبل.

«آخر هفته چه فیلمی ببینیم؟» ۱۰۲ یا همان جدیدترین مقاله‌ی معرفی فیلم زومجی، به ترتیب آثاری اکشن، کمدی، درام و کلاسیک را معرفی خواهد کرد. قبل از هر چیز هم در این مقاله به سراغ یکی دیگر از نقاط درخشان کارنامه‌ی یک کارگردان و یک بازیگر معروف دهه‌ی هشتاد میلادی می‌رویم تا به یاد بیاوریم که برای دیدن برخی از نفس‌گیرترین و دوست‌داشتنی‌ترین لحظات هیجانی سینما، نباید لزوما انتظار موفقیت یک بلاک‌باستر تازه اکران‌شده را بکشیم. در قدم دوم اما سری به دومین فیلم بلند رایان جانسون می‌زنیم. فیلمی که نام او را مدت‌ها قبل از به بازی گرفتن ذهن مخاطبان با نویسندگی و کارگردانی Looper، کارگردانی سه قسمت از سریال Breaking Bad، ساخت Star Wars: The Last Jedi و داشتن یکی از مورد انتظارترین و پرستاره‌ترین فیلم‌های سال یعنی Knives Out، سر زبان‌ها انداخت. بعد از این دو نیز نوبت نوشتن درباره‌ی یک فیلم برزیلیِ متعلق به ۱۷ سال پیش و یکی از قدیمی‌ترین و ستایش‌شده‌ترین فیلم‌های جنگی تاریخ می‌رسد؛ آثاری که گذر زمان در کاهش کیفیت هر دوی آن‌ها در نگاه سینماشناس‌ها، ناتوان مانده است. در انتها نیز معرفی اجمالی یک فیلم ایرانی را داریم که مقاله را تمام می‌کند و مثل همیشه صرفا می‌خواهد باعث شود که شما به‌صورت کلی، یکی از فیلم‌هایی را بشناسید که هم‌اکنون در گیشه‌های داخلی مشغول بلیت فروختن هستند.

Predator

Predator

«غارتگر» (Predator) محصول سال ۱۹۸۷ میلادی که منتقدان سینما بیشتر آن را در جایگاه دومین اثر بلند جان مک‌تیرنان (کارگردان بهترین فیلم اکشن تمام ادوار به عقیده‌ی مجله امپایر یا همان Die Hard) و یکی از ده اکشن برتر تاریخ هالیوود به یاد می‌آورند، همچنان تماشایی باقی مانده است. فیلمی که انگار تمام اعضای تیم ساخت آن به درستی انتخاب شده‌اند و ترکیبی از داستان‌های جنگی و قصه‌هایی با محوریت موجودات بیگانه در سینما را به شکلی مثال‌زدنی به تصویر می‌کشد. Predator را به‌نوعی می‌توان جزو قدیمی‌ترین خالقان زیرژانر فیلم‌های بزرگ‌سالانه و ترسناکِ اِسلَشِر هم به حساب آورد. شاید از همه‌ی این‌ها مهم‌تر نیز چیزی نباشد جز آن که به عقیده‌ی درصد قابل توجهی از سینماشناس‌ها، آرنولد شوارتزنگر بهترین نقش‌آفرینی خود را در این اثر به یاد ماندنیِ مک‌تیرنان ارائه داده است. البته مشخصا خیلی‌ها هم به این نظر اعتقادی ندارند و نقش‌آفرینی‌های او در مجموعه‌ی Terminator را به‌عنوان نقطه‌ی اوج کارنامه‌ی سینمایی وی می‌شناسند.

داستان فیلم به سربازی توانمند با نام داچ می‌پردازد که توسط دولت آمریکا استخدام شده است؛ به این هدف که طی ماموریتی مخفیانه گروهی از سیاستمدارهای مهمِ گرفتارشده در بخشی از کشور گواتمالا را نجات دهد. اما وقتی داچ و همراهانش بِلِین و جرج قدم به این نقطه از آمریکای مرکزی می‌گذارند، متوجه می‌شوند که خطرات قرارگرفته در مسیرشان به مراتب بزرگ‌تر از حد تصور آن‌ها هستند. چون در اطراف خود اجساد گوناگونی را پیدا می‌کنند که تمامی آن‌ها توسط موجودی وحشی با قدرت‌های فراانسانی که توانایی قابل توجهی در استتار دارد، به وضع فعلی‌شان درآمده‌اند.

The Brothers Bloom

The Brothers Bloom

اگر فیلمی کمدی که داستانی با محوریت دزدی، گره‌خورده به برخی کلیشه‌ها و خنده‌آور می‌خواهید که گروه بازیگران خوبی هم دارد، The Brothers Bloom را از دست ندهید. اثری الهام‌گرفته از سینمای ناب وس اندرسون که داستان دو برادر را روایت می‌کند. آن‌ها از کودکی مشغول دزدی‌های کوچک و بزرگ بوده‌اند. یکی از آن‌ها وظیفه‌ی طراحی نقشه و نگارش سناریوی مناسب برای فریب دادن فرد ثروتمند مورد نظر را برعهده دارد و دیگری همیشه تبدیل به ستاره‌ی اصلی نمایش‌های کارگردانی‌شده توسط او می‌شود. اما آن‌ها که در طول سال‌ها موفقیت‌های زیادی کسب کرده‌اند، به دلایلی به‌خصوص در همان پرده‌ی نخست فیلم تصمیم به انجام آخرین سرقت تمام عمر خود می‌گیرند؛ یک دزدی عظیم با کمک چند همکار کاربلد و استفاده از حجم زیادی از مواد منفجره که با حضور بازیگران درخشانی همچون ریچل وایس، ادرین برودی و مارک رافلو در جایگاه نقش‌آفرین‌های اصلی فیلم، گاهی بینندگان اصلا نمی‌توانند از لحظات بامزه و سرگرم‌کننده‌ی آن چشم بردارند.

برادران بلوم در دل دقایق این فیلم، تصمیم به سرقت مبلغ هنگفتی از پولِ یک زن ثروتمند عجیب‌وغریب، دوست‌داشتنی و خجالتی به اسم پنلوپه استمپ می‌گیرند. کسی که تمام عمرش را صرف کسب مهارت در ورزش‌ها و سرگرمی‌های گوناگون کرده است و به سرعت گول نقشه‌ی برادران را می‌خورد و عاشق یکی از آن‌ها می‌شود. اما همان‌گونه که احتمالا خودتان هم حدس زده‌اید، ماجرا از جایی پیچ‌وتاب می‌خورد که این علاقه شکلی دوطرفه به خود می‌گیرد و کار را برای سارقان گفته‌شده سخت می‌کند. همه‌چیز هم از جایی به اوج عجیب بودن می‌رسد که نه‌تنها هر دو برادر می‌فهمند یکی از دشمنان‌شان اکنون می‌خواهد سر از تن آن‌ها جدا کند، بلکه یکی از دزدهای اصلی فیلم شک می‌کند که شاید برادرش استیون در حال توطئه‌چینی بر ضد او باشد. همه‌ی این‌ها هم فیلمی واقعا خوب و البته اشکال‌دار را می‌سازند که علاقه‌مندان به این زیرژانر می‌توانند از تماشای آن لذت زیادی ببرند.

City of God

City of God

هفدهمین فیلم برتر تاریخ سینما از نگاه مخاطبان در وب‌سایت IMDB و اثری ساخته‌شده با بودجه‌ی اندک ۳.۳ میلیون دلاری که احتمالا می‌شود از آن به‌عنوان معروف‌ترین اثر سینمای برزیل تا به امروز یاد کرد. «شهر خدا»، City of God یا Cidade de Deus، فیلمی متعلق به سال ۲۰۰۲ میلادی است که با اقتباس از روی رمانی به همین اسم و نوشته‌شده توسط پائولو لینز ساخته شد. فیلمی بزرگ‌سالانه، جنایی و درام به کارگردانیِ فرناندو ميرالس و کاتیا لاند که بینندگان را به به فقیرترین و محنت‌زده‌ترین نقاط شهر ریو دو ژانیرو در دهه‌ی هفتاد میلادی می‌برد و قدم به قدم، قصه‌ی زندگی دو مرد جوان را برای شما به تصویر می‌کشد؛ انسان‌هایی که هرکدام مسیری متفاوت و مخصوص به خود را برای زندگی انتخاب کردند.

City of God جزو گروهِ معدود فیلم‌های غیرهالیوودی است که حتی مخاطبانی که اصلا اهل دنبال کردن سینماهای خارجی غیرانگلیسی‌زبان نیستند، به هیچ عنوان نباید حداقل یک بار تماشای آن‌ها را از دست بدهند

در یک طرف ماجرا راکت را داریم که در جایگاه یک عکاس تازه‌کار و در حال رشد، به مستندسازی از خشونت دیوانه‌واری می‌پردازد که به خاطر مصرف مواد مخدر، وارد محل زندگی او شده است. آن طرف داستان هم با جوزه زه په‌کیانو مواجه هستیم؛ یک دلال بلندپرواز مواد مخدر که از راکت و عکس‌های ثبت‌شده توسط او استفاده می‌کند تا میزان شهرت خود در محله‌های کثیف اطرافش را افزایش دهد! چرا؟ فقط به این هدف که شانس بیشتری در مقابله با رقیب خود در جهان تولید و فروش مواد مخدر داشته باشد! حالا فضاسازی‌های خاص فیلم، خلاصه‌ی داستان جذب‌کننده‌ی آن، جدیت و تلخی قابل‌توجه این اثر و مطلقا پرتغالی‌زبان بودنش را به‌علاوه‌ی تدوین معرکه و کارگردانی تنش‌زای بسیاری از سکانس‌های ساخته‌ی فرناندو میرالس کنید تا بفهمید چرا اگر هنوز City of God را ندیده‌اید، باید هرچه زودتر سراغ انجام این کار بروید.

All Quiet On The Western Front

All Quiet On The Western Front

ساخته‌ی محبوبِ لوئیس مایل‌اِستون برای برخی از کارگردانانِ معروف و محبوب امروز را که با اقتباس از کتاب All Quiet On The Western Front به قلم اِریک ماریا ریمارک، کهنه‌سرباز آلمانی در جنگ جهانی اول، ساخته شده است، باید یکی از بهترین آثار بلندی دانست که عاشقان سینمای کلاسیک می‌توانند به سراغ آن بروند؛ فیلمی با میانگین امتیازات ۱۰۰ از ۱۰۰ و ۹۱ از ۱۰۰ به ترتیب در وب‌سایت‌های راتن تومیتوز و متاکریتیک و اثری که می‌توان آن را اولین فیلم مطلقا ضدجنگ تاریخ صدا زد.

اثر مایل‌استون، بیشتر از هر چیز دیگر به این خاطر به یاد آورده می‌شود که وجود هرگونه احساس زیبای انسانی در میدان‌های نبرد را انکار می‌کند و این جنایات بشری را در فُرم زشت و حقیقی‌شان به تصویر می‌کشد. در ثانیه‌های All Quiet On The Western Front، جنگ فقط و فقط شدیدا وحشتناک و دشوار است. به همین خاطر هم مخاطب موقع دیدن آن بیشتر از اندیشیدن به بار دراماتیک حاضر در مرگ‌ومیرهای بی‌پایان نبردهای انسانی، به چگونگی رقم خوردن سرنوشت این حجم از انسان‌ها بر پایه‌ی حرکتی ابلهانه فکر می‌کند. مخصوصا به این خاطر که کارگردان دائما دانش‌آموزهایی را به او نشان می‌دهد که تحت تاثیر صحبت‌های دبیر وطن‌پرست‌شان، سراغ نام‌نویسی برای شرکت در جنگ رفته‌اند؛ انسان‌های نه‌چندان سن‌وسال‌دار که فیلم‌ساز برای تاکید روی زشتی رویداد به تصویر کشیده‌شده، تا انتهای فیلم خود به تصویرسازی از همه‌چیز از زاویه‌ی دید آن‌ها ادامه می‌دهد.

قصر شیرین

قصر شیرین

برنده‌ی سیمرغ‌های بلورینِ بهترین فیلم‌نامه و بهترین موسیقی از جشنواره‌ی فیلم فجر و برنده‌ی جوایز برترین فیلم، برترین کارگردانی و برترین بازیگر نقش اول مرد از بیست‌و‌دومین دوره‌ی جشنواره‌ی فیلم شانگهای، اثری است که احتمالا تماشاگرانِ دِرام‌دوستِ سینمای ایران، باید یک بار آن را تماشا کنند. تازه‌ترین اثر بلند سید رضا میرکریمی که خود او وظیفه‌ی تهیه‌کنندگی، تدوین و کارگردانی آن را برعهده داشته است و محسن قرایی و محمد داودی نیز نویسندگان آن به شمار می‌روند. «قصر شیرین» افرادی همچون حامد بهداد، ژیلا شاهی، یونا تدین و نیوشا علیپور را به‌عنوان بازیگران اصلی دارد و به مردی ۴۲ساله می‌پردازد که قاتل یک خانواده است. او طی یک تصادف اعضای این خانواده را می‌کُشد و دادگاه حکم قتل غیرعمد را برای وی صادر می‌کند. جلال مرادی پس از گذراندن دوران حبس، از خانواده‌ی خود جدا می‌شود و برای ادامه‌ی زندگی به شهری دیگر می‌رود. تا اینکه پس از دو سال و به خاطر دچار شدنِ همسرش به مرگ مغزی، به شهر قدیمی محل زندگی خود بازمی‌گردد. علاوه‌بر تمامی افراد گفته‌شده، نباید از یاد برد که امین هنرمند و مرتضی هدایی هم به ترتیب آهنگ‌ساز و فیلم‌بردار «قصر شیرین» هستند؛ درامی تحسین‌شده در نوع خود که به‌تازگی اکرانش در سالن‌های سینما را کلید زده است.

منبع زومجی
کاراکتر باقی مانده