Transference یک بازی ترسناک محصول یوبی‌سافت است که با وجود ویژگی‌های جالب، مشکلاتی هم دارد. همراه بررسی بازی باشید.

بازی‌های ترسناک، همیشه طرفداران خاص خود را دارند و Transference یکی از جدید‌ترین بازی‌های این سبک است که اخیرا منتشر شده و از واقعیت مجازی هم پشتیبانی می‌کند. Transference محصول کمپانی یوبی سافت است و البته در ساخت آن، الیجا وود، بازیگر معروف فیلم‌هایی چون ارباب حلقه‌ها هم نقش داشته است. در ادامه این بازی را بررسی خواهیم کرد و از نقاط ضعف و قوتش خواهیم گفت.

با اینکه ما یک مجموعه کلی از بازی‌ها را در سبک ترسناک قرار می‌دهیم، اما این سبک خود زیرسبک‌های مختلفی دارد که هرکدام، از نظر ویژگی‌ها متفاوت از بقیه هستند. Transference بیش‌تر از آنکه یک بازی مبتنی بر ترس‌های لحظه‌های و مقطعی باشد، یک ترس روانی ارائه می‌دهد. درست است که مخصوصا در دقایق اولیه بازی شاهد چند جامپ‌اسکیر هستیم، اما در ادامه، چنین صحنه‌هایی در بازی به حداقل می‌رسند و آنچه که می‌ماند یک ترس کلی است که عوامل متعددی در شکل‌گیری آن نقش دارند و در ادامه بیش‌تر به آن خواهیم پرداخت. 

بررسی بازی Transference

داستان Transference با توضیحات یک شخص آغاز می‌شود و در ادامه، وارد یک ساختمان می‌شویم که ماجرا‌های بازی در آن جریان دارند. راستش را بخواهید، در ابتدای شروع بازی، داستان Transference امیدوار‌کننده به‌نظر می‌رسد. توضیحاتی که فرد مذکور ارائه می‌دهد و پس از آن قرار گرفتن در یک اتمسفر مرموز و خاص، باعث می‌شوند تا امیدوار شویم که در ادامه بازی، شاهد یک داستان پر رمز و راز و پیچیده خواهیم بود، اما خب هرچه که در بازی پیش می‌رویم، این امیدواری رنگ می‌بازد و به مرور، متوجه می‌شویم که Transference چیزی جز یک داستان سرراست برای روایت ندارد. در واقع در طول بازی، صرفا شاهد اتاقی هستیم که باید از آن فرار کنیم و برای این منظور، نیاز به سه کریستال داریم. پس از پیدا کردن هر کریستال و قرار دادن آن در جای مخصوص، بازی را از دید یک شخصیت دیگر، ولی در همان محیط، ادامه می‌دهیم تا کریستال بعدی را پیدا کنیم و این روند، تا پایان بازی ادامه پیدا می‌کند.

بررسی بازی Transference

داستان بازی شروع خوبی دارد اما به مرور، کیفیتش را از دست می‌دهد و به شکل ضعیفی هم به پایان می‌رسد

درست است که با پیدا کردن فیلم‌ها و فایل‌های صوتی، می‌توان بیش‌تر با اعضای این خانواده سه‌نفره آشنا شد، اما در مجموع Transference در اکثر زمینه‌هایی که می‌توانند منجر به روایت یک داستان خوب شوند، ضعف دارد؛ اولا اینکه با وجود شروع خوب، در ادامه داستان به یک تجربه سرراست تبدیل می‌شود و از آن مهم‌تر، اینکه شاهد پایان‌بندی خوبی هم نیستیم و در پایان بازی، اتفاق خاصی رخ نمی‌دهد که بتوانیم از آن به عنوان یک پایان‌بندی خوب اسم ببریم و بگوییم که حداقل برای رسیدن به این پایان‌بندی هم که شده باید بازی را تجربه کنید. همه این‌ها باعث می‌شوند تا Transference از حیث داستانی جالب شروع شود، ولی به مرور زمان جذابیتش را از دست بدهد و در نهایت هم با یک پایان‌بندی ساده به پایان برسد. جدا از این، یکی دیگر از عواملی که می‌تواند روی تجربه داستانی یک بازی تاثیر داشته باشد، شخصیت‌پردازی مناسب کاراکتر‌های آن است. همان‌طور که اشاره کردیم، در Transference می‌توان با پیدا کردن یک سری فایل‌ها، بیش‌تر با شخصیت‌ها آشنا شد، اما خب حتی با وجود این فایل‌ها هم شخصیت‌های بازی، آنطور که باید پرداخت خوبی ندارند. در مجموع، Transference با اینکه تجربه‌ای نهایتا دو ساعته است، اما از آن دست بازی‌هایی است که پس از تمام شدن، بلافاصله هم فراموش می‌شوند و نه داستان بازی چیزی است که بتواند در ذهن مخاطب باقی بماند و نه حتی شخصیت‌های آن آنقدر جذاب هستند که بتوانیم پس از تمام کردن بازی، تا مدتی به سرنوشت و ماجرای‌شان فکر کنیم. 

بررسی بازی Transference

اما خب مشکلات بازی Transference، صرفا در داستان آن خلاصه نمی‌شوند. این ساخته یوبیسافت، یک بازی ترسناک و معمایی است که در طول آن، باید معما‌های مختلفی را حل کنیم تا بتوانیم به کریستا‌ل‌ها برسیم و در نهایت بازی را تمام کنیم. معما‌های بازی، اصلا و ابدا بد نیستند، اما خب شاید بتوان اصلی‌ترین مشکل را ساده بودن بیش از اندازه اکثر آن‌ها دانست. با این حال بازی، یک سری مکانیزم‌های جالب هم دارد. با خاموش و روشن کردن چراغ‌ها، تغییراتی در محیط بازی اعمال می‌شود و این مکانیزم، یکی از لازمه‌های حل برخی از معما‌های بازی است. برای مثال ممکن است یک اتاق، در حالتی که چراغ‌ها خاموش هستند ظاهر شود، اما کلید باز کردن آن، در حالت چراغ روشن وجود داشته باشد. پس باید ابتدا چراغ‌ها را روشن کنید، کلید را بردارید و سپس دوباره با خاموش کردن چراغ‌ها، در مذکور را باز کنید و به اتاق دسترسی داشته باشید. اما خب با وجود چنین مکانیزم‌های جالبی که حل کردن برخی معما‌های بازی را جذاب می‌کنند، یک سری معما هم هستند که بیش از حد ساده طراحی شده‌اند. فرضا در بخشی از بازی باید یک پسورد را پیدا کنید، اما این پسورد، دقیقا در همان محیط و جلوی چشم شما روی چند تکه کاغذ نوشته شده است و در نتیجه، چالش خاصی پیش روی‌تان قرار نمی‌دهد. سازندگان حداقل می‌توانستند این پسورد را در یک محیط جداگانه قرار بدهند تا برای پیدا کردن آن حداقل مجبور به گشتن محیط شویم و همه‌چیز بی‌نهایت سرراست و ساده نباشد. 

بررسی بازی Transference

برخی مکانیزم‌های بازی مثل امکان سوییچ بین دو حالت موجود، جالب هستند

جدا از این، یکی دیگر از مشکلات Transference حجم بسیار بالای آیتم‌های به‌دردنخور در محیط آن است که هدفی جز سردرگم کردن مخاطب ندارند. از آن بدتر اینکه شخصیت شما، در آن واحد فقط یک آیتم را می‌تواند در دستانش نگه دارد و به همین دلیل، گاهی پیدا کردن آیتمی که واقعا به آن نیاز دارید، از بین آیتم‌های زیادی که در محیط بازی قرار دارند، به کاری آزاردهنده تبدیل می‌شود و جالب است بدانید که گاهی اگر یک آیتم را برای برداشتن و بررسی آیتمی دیگر روی زمین بگذارید، آن آیتم محو می‌شود و به جای قبلی‌اش برمی‌گردد و در نتیجه اگر به آن نیاز داشته باشید، باید باز دوباره به جای قبلی آن بروید و آیتم را بردارید! درست است که Transference یک تجربه کوتاه است، اما وقتی که مشکلات و طراحی ساده بسیاری از معما‌های آن را در نظر می‌گیریم، به این نتیجه می‌رسیم که بازی، واقعا کشش گیم‌پلی طولانی‌تری را هم ندارد و حتی در این زمان کوتاه هم در سرگرم کردن مخاطبش دچار مشکل می‌شود. پس در مجموع، گیم‌پلی Transference با‌وجود داشتن یک سری مکانیزم‌های جالب و معما‌های انگشت‌شماری که حل کردن‌شان لذت‌بخش است، نهایتا در سطحی متوسط قرار می‌گیرد. 

 

خب تا به اینجا، از این گفتیم که بازی، داستان چندان خوبی ندارد و در ارائه گیم‌پلی درگیر‌کننده هم خیلی موفق نمی‌شود. پس آیا با در نظر داشتن این موارد، Transference هنوز هم ارزش تجربه کردن را دارد یا خیر؟ جواب این سوال، بیش‌تر به خود مخاطب و این مساله برمی‌گردد که وی از یک بازی چه انتظاراتی دارد. اما اجازه بدهید قبل از نتیجه‌گیری کلی در مورد بازی، به یک عنصر دیگر اشاره کنیم که هم، اصلی‌ترین نقطه قوت Transference است و هم می‌تواند عاملی باشد که به‌خاطر آن، بتوانیم تجربه بازی را حداقل برای یک بار پیشنهاد بدهیم. این عنصر، چیزی نیست جز ارائه یک اتمسفر ناب و حس ترس روانی آزاردهنده؛ البته آزاردهنده از نوع جذابش! به هر حال همه ما، با دیدی مشخص به سراغ بازی‌های ترسناک می‌رویم؛ با این دید که بازی‌های این سبک قرار نیست تجربه‌ای مفرح و شاد در اختیارمان قرار بدهند و برعکس، انتظارمان از این بازی‌ها این است که آن نیازمان به ترسیدن را جوابگو باشند. خب Transference حداقل در این زمینه تا حدود زیادی موفق می‌شود. 

بازی با وجود مشکلاتی، در زمینه ارائه ترس روانی خفقان‌آور موفق ظاهر می‌شود

پیش‌تر هم اشاره کردیم که در Transference خیلی خبری از ترس‌های مقطعی نیست و بازی بیش‌تر مبتنی بر ترس روانی است. در چنین بازی‌هایی، معمولا شاهد یک اتمسفر و حس خفقان‌آور هستیم و خب Transference هم در رسیدن به این هدف موفق ظاهر می‌شود. سبک خاص بصری بازی و استفاده از رنگ‌هایی مثل قرمز در طراحی و نورپردازی‌ها باعث شده تا در طول بازی، مدام این حس به سراغ‌مان بیاید که انگار در داخل یک محیط قفس-مانند گیر افتاده‌ایم و می‌خواهیم هرچه زودتر از آن خلاص شویم. درست است که Transference برای تجربه نیازی به هدست واقعیت مجازی ندارد و در حالت عادی هم در القای این حس ترس موفق ظاهر می‌شود، اما طبیعتا تجربه بازی با هدست واقعیت مجازی این بار ترس را حتی بیش از پیش هم افزایش خواهد داد و این هدفی است که سازندگان در ساخت این بازی داشته‌اند. حس ترس موجود در Transference از همان ثانیه‌های آغازین بازی شروع می‌شود و به جرات می‌توان گفت که تا پایان هم با قوت در آن باقی می‌ماند. 

بررسی بازی Transference

پس جدا از تمام مشکلاتی که بازی دارد، اگر دل‌تان یک تجربه ترسناک تاثیرگذار می‌خواهد که حس ترسش برای مدتی هم که شده در خاطرتان باقی بماند، Transference در این زمینه موفق عمل می‌کند. در این راه، جدا از المان‌های بصری که به آن‌ها اشاره داشتیم، صداگذاری‌ها هم نقش بسزایی دارند. به همین دلیل و مخصوصا اگر بازی را با هدفون تجربه کنید، آن حس گیر افتادن در یک محیط قفس-مانند توسط المان‌های صوتی هم به شما منتقل خواهد شد و راستش را بخواهید، این حس گاهی به حدی سنگین و آزاردهنده می‌شود که می‌خواهید برای دقایقی هم که شده، بازی را متوقف کنید و با رفتن به فضای باز، کمی به ذهن‌تان استراحت بدهید و به آرامش برسید. با اینکه سازندگان در برخی زمینه‌ها در خلق تجربه‌ای جذاب موفق ظاهر نشده‌اند، اما مشخص است که شناخت خوبی از سبک ترس داشته‌اند و با استفاده از المان‌های بصری و صوتی، توانسته‌اند آن فشار روانی ناشی از ترس را به شکلی خوب به مخاطب‌شان منتقل کنند. 

در مجموع، اینکه باید Transference را بازی کرد یا خیر به عوامل متعددی بستگی دارد. در زمینه داستان، Transference حرف خاصی برای گفتن ندارد و طبیعتا افرادی را که عاشق داستان غنی در بازی‌ها هستند، راضی نخواهد کرد. در طرف دیگر، بازی از حیث گیم‌پلی هم یک سری محدودیت‌ها و ضعف‌ها دارد و از این نظر هم چیز جدیدی ارائه نمی‌دهد و داشته‌هایش هم جذابیت چندانی ندارند. ولی به عنوان یک تجربه ترسناک، بازی در ترساندن مخاطبش و ارائه حس وحشت و خفقان به وی،‌ موفق ظاهر می‌شود و از نظر بصری و صوتی هم در سطح مناسبی قرار دارد. پس اگر دلتان یک تجربه ترسناک کوتاه ولی تاثیرگذار می‌خواهد، بد نیست تا نگاهی هم به Transference داشته باشید؛ مخصوصا اگر این شانس را داشتید که بازی را با هدست واقعیت مجازی تجربه کنید، قطعا نیازتان به ترسیدن ارضا خواهد شد. 

این بازی روی پلتفرم پلی‌استیشن 4 بررسی شده است. 

منبع زومجی

Transference

Transference با وجود اینکه شروعی امیدوار‌کننده دارد، اما به مرور ضعف‌های آن در زمینه گیم‌پلی و داستان آشکار می‌شوند و پس از تمام کردن بازی، تنها چیزی که از آن در ذهن مخاطب می‌ماند، یک تجربه پراشکال ولی ترسناک است؛ حس ترس چیزی است که بازی در ارائه آن موفق عمل می‌کند و ترس روانی موجود در بازی تنها عاملی است که باعث می‌شود Transference ارزش تجربه کردن را داشته باشد.

6.5

نقاط قوت

  • + یک سری مکانیزم‌های جالب گیم‌پلی مثل سوییچ بین محیط‌ها
  • + موفق ظاهر شدن در ارائه حس ترس روانی
  • + اتمسفر خوب
  • + صداگذاری‌های با‌کیفیت

نقاط ضعف

  • - داستانی ضعیف و سرراست علی‌رغم شروع خوب
  • - ساده بودن بیش از حد برخی معما‌ها
  • - محدودیت‌هایی چون امکان برداشتن یک آیتم در آن واحد
  • - وجود تعداد بسیار زیادی آیتم به‌دردنخور در محیط
  • - شخصیت‌پردازی ضعیف
کاراکتر باقی مانده