موشکافی و نقد قسمت سوم فصل سوم سریال سیلو (Silo)
سیلو یکی از بهترین سریالهای معمایی در ژانر خودش است که تاکنون در پلتفرمهای سینمایی پخش شده است. این سریال پر از کدهای معمایی است که شرایطی را بوجود میآورند تا مخاطب را هر لحظه برای دیدن قسمت بعدی تشنهتر کنند. سیلو با هر جواب پرسش دیگری را مطرح میکند و حاضر نیست که رازهایش را بههمین راحتی لو بدهد. درواقع سیلو آنقدر کد معمایی میدهد تا مخاطب مجبور شود همانند یک کاراگاه همهی پلانها را بگردد تا بتواند معما را همپای کارکترها حل کند. سریال سیلو با روایت سومشخص پیش میرود و دوربین با چند خط داستانی حرکت میکند. یعنی ما گاهی وقایع را از زاویه دید جولیت، گاهی از زاویه دید کامیل و گاهی از خط داستانی گذشته یعنی شارلوت، دنیل و هلن دنبال میکنیم. و از آنجائی که با یک روایت معمایی همراه با چنین زاویه دیدی طرف هستیم نیاز به موشکافی احساس خواهد شد. حال در ادامه ابتدا به موشکافی و سپس به نقد قسمت سوم فصل سوم سریال سیلو خواهم پرداخت.
موشکافی قسمت سوم فصل سوم سریال سیلو
قسمت سوم با عنوان A Dark Web شروع میشود و همانند دو قسمت قبلی بواسطهی تدوین موازی دو خط داستانی متفاوت را پیش میگیرد. همیشه نام فیلم و یا سریال طبق درونمایهی اثر انتخاب میشود. عنوان دارک وب هم از همین ابتدا به ما میفهماند که قرار است در گسترهای از اطلاعات ممنوعه و دروغها غرق شویم. دروغهایی که نیکولز و هلن در حال پی بردن بهشان هستند و هوش مصنوعی نیز به کمیل بابت دروغگو بودنش افتخار کرد. درواقع دروغگویی استعدادی است که شما را در این سیستم نگه میدارد.
عنوان دارک وب از همین ابتدا به ما میفهماند که قرار است در گسترهای از اطلاعات ممنوعه و دروغها غرق شویم
سیلو در قسمت سوم خود در این فصل، با فلشبکی از گذشته شروع میشود. جائی که پدر یکی از خلبانها به دنیل برادر شارلوت میگوید، قبل از مأموریت، دستگاههای ارتباطی کل اسکادران را با مدلهای قدیمی عوض کردند، مدلهایی که سالها از رده خارج شده بودند و رمزنگاری نداشتند، دیالوگ این منظور را میرساند که ارتباطات رادیویی خلبانها دیگر امن نبوده است! دلیل اهمیت این موضوع در این است که رادیوهای جدید رمزگذاری دارند یعنی هر کسی سر از مکالمات خلبانها و مرکز فرماندهی درنمیآورد. اما در رادیوهای قدیمی رمزگذاری وجود ندارد، یعنی اینکه هر کسی با یکسری تجهیزات میتوانست مکالمات را ضبط کند، حتی افراد غیرنظامی، هکرها یا کشورهای دیگر هم میتوانستند آنها را بشنوند. اما سوال اینجاست که چرا آنها عمدا چنین بلایی را سر اسکادران خود آوردند؟
این یکی از سوالات مهم سریال تا به اینجای فصل است که کد معمایی بهشدت قویای را تولید میکند. سریال در اینجا ذهن مخاطب را بهسوی چند احتمال میبرد، اول اینکه ممکن است یک سازمان امنیتی که برای جائی غیر از دولت کار میکند، بهطور عمد میخواسته مکالمات آن مأموریت ثبت شود تا بعدها بتواند از آن استفاده کند یا آن را مخفی نگه دارد. دوم اینکه کسی داخل ارتش در حال خرابکاری بوده و بهطور عمد امنیت ارتباطات را پایین آورده است. اما مهمترین احتمال این است که مأموریت از ابتدا یک تله بوده و تعویض دستگاهها بخشی از نقشه، یعنی قرار نبوده است که خلبانها سالم برگردند. حال وقتی که هلن و دنیل به آن فایل صوتی که از یک هکر دارک وبی گیر میآورند، گوش میدهند، یک کد معمایی دیگر خلق میشود و تئوری جدیدی را مطرح میکند و باز هم همه چیز بر مخاطب پوشیده میماند.
قاعدتا خلبانها چیزی را دیدهاند که نباید میدیدند یکی از تئوریها این است که خلبانها گزارش میکنند آنچه دولت درباره جنگ گفته، درست نیست یا هدف ماموریت چیز دیگری بوده است و مرکز فرماندهی میخواسته از خلبانها بهعنوان یک قربانی بعد از پایان ماموریت استفاده کند. از طرفی هم این تئوری مطرح است که این فایل صوتی همان مدرکی است که نشان میدهد قبل از ساخت سیلوها واقعاً چه اتفاقی افتاده و چرا همه چیز به آن فاجعه آخرالزمانی ختم شده است. درواقع تئوری این فایلها ما را به اینجا میکشاند که هدف اصلی، ایجاد شرایط اضطراری برای اجرای پروژه سیلوها و برنامه پاکسازی حافظه بوده است.
اگر کتابهای هیو هاوی را ملاک قرار دهیم، میتوان حدس زد که فایل صوتی فقط درباره یک مأموریت هوایی نیست بلکه سرنخی از بزرگترین توطئه در جهان سریال سیلو است
اگر کتابهای هیو هاوی را ملاک قرار دهیم، میتوان حدس زد که فایل صوتی فقط درباره یک مأموریت هوایی نیست بلکه سرنخی از بزرگترین توطئه در جهان سریال سیلو است. البته سریال شخصیتها و جزئیات روایات مثل زندگی شارلوت را تغییر داده، بنابراین اینها پیشبینیهایی براساس کتابها هستند، نه اطلاعات قطعی که بتوان خیلی رویشان حساب کرد. در کتاب Shift مشخص میشود که پروژه ساخت سیلوها سالها قبل از فاجعه طراحی شده بود و همه چیز واکنشی ناگهانی به جنگ نبوده است. بههمین دلیل بسیاری از خوانندگان کتابها معتقدند فایل صوتی مربوط به لحظهای است که خلبانها متوجه میشوند قرار نیست زنده برگردند. در کتابها یکی از مهمترین رازها وجود نانوباتها است، فناوریای که نقش اساسی در نابودی و نگهداری جهان و انسانها را دارد. چیزی که خلبانها در مکالماتشان به این اتفاق اشاره کردهاند. بههمین دلیل وقتی دنیل فایل را میشنود، گریه میکند، چون میفهمد خواهرش قربانی یک حادثه معمولی نشده است.
دولتها از قبل میدانستند که یک فاجعه بزرگ در راه است، یا خودشان در حال طراحی شرایطی بودند که به آن فاجعه منجر شود. چراکه میخواستند از ابتدا تمدن بشری را شکل دهند. اما درنهایت به این نتیجه میرسیم که تعویض رادیوها یک جزئیات فنی ساده نیست، نویسندگان بهطور عمد این سرنخها را گذاشتهاند تا نشان دهند کسی از قبل میدانسته در آن مأموریت اتفاقی بسیار مهم خواهد افتاد. بههمین دلیل، فایل صوتی آخرین مکالمات خلبانها در ادامه داستان احتمالاً نقش کلیدی خواهد داشت.
مسئلهی دیگری هم که اینجا خیلی به چشم میآید ناپدید شدن هکری است که دنیل و هلن بهسراغش رفتند. این اتفاق، پاکسازی حافظه شارلوت و اخراج هلن نشان میدهد که دولت در حال پاکسازی اتفاقات داخل آن ماموریت است. اما آیا این هکر کشته شده است؟ در جائی پیامی برای او فرستاده میشود، کسی به او میگوید در خطر لو رفتن است و هکر هم بوسیلهی صفحه شطرنج برای کسی پیغامی میفرستد، پس میتوان اینگونه نتیجه گرفت که آدمی که چنین خطری را به جان میخرد بعید است بههمین راحتی گیر بیفتد. یعنی او قبل از حمله به دفترش فرار کرده است.
همینجا چشممان به مسئله دیگری نیز برخورد میکند و آن صفحهای مجازی است که چند اکانت درباره مرگ نهنگها حرف میزنند. این صفحه را میتوان استعارهای از اتفاقات سیلو در نظر گرفت. اکانتهای مجازی شبیه یک توطئه با مرگ نهنگها برخورد میکنند و در جاهایی نیز به ما سرنخهایی میدهند. در آنجا کسی نوشته ممکن است، آزمایش نظامی باعث این مرگها شده و در قسمتی دیگر هم نوشته شده است که میخواهند با امواج صوتی زیر آب کنترل جمعیت را در دست بگیرند. درواقع این پیامها همهشان یکجور سرنخهایی روایی هستند که نشان میدهد بحران سیلوها بحرانی جهانی است و احتمالا آزمایش در آبها بخشی از معمای سیلوهاست که درنهایت بهم میرسند.
یک تئوری دیگری که در رابطه با بازی شطرنج وجود دارد این است که سریال نشان میدهد ساختار و مجموعه سیلوها شبیه یک بازی شطرنج است. ممکن است این سیلوها صرفا برای اطمینان از بقای نسل بشر طراحی نشده باشند، بلکه بهعنوان آزمایشی ۳۵۲ ساله وجود داشته باشند که تا زمانی که یک سیلو پابرجا بماند، این آزمایش ادامه دارد و براساس آزمایشها و الگوریتمها سیلویی که پابرجا مانده، سیلویی است که برای تکامل بعدی نسل بشر واجد شرایط است.
یک سرنخ دیگری هم داریم که فعلا هیچ نتیجهای، راجع به آن نمیشود گرفت و باید منتظر قسمتهای بعدی بود. در قسمت اول مرد مسنی را میبینیم، که شارلوت از او فرار میکند، همین مرد شاهد ملاقات هلن و شارلوت میشود و درنهایت هم کاری میکند تا هلن را اخراج کنند. اگر بخواهیم طبق کتابها به این قضیه نگاه کنیم این مرد یکی از بنیانگذاران سیلو خواهد بود که مغز متفکر این برنامه جهانی است. البته فعلا سریال چیزی در اینباره نگفته است.
با توجه به همهی کدهای معمایی سه قسمت اول فصل سوم، محتملترین فرضیه این است که الگوریتم سالهاست با استفاده از داروهای دستکاری حافظه، سانسور اطلاعات و مدیریت ترس، جامعه را کنترل کرده است و مدیران سیلو نیز خودشان زیر نظر همین سیستم عمل میکنند
تئوری دیگری نیز در اینجا قابل بحث است. شارلوت و نیکولز هر کدام سرنخهای حقیقت در این دو خط روایی هستند. الگوریتم، مرگ نیکولز را به دستکاری حافظه او ترجیح میدهد و حالا که شخصیت اصلی قصه در بیمارستان بستری است شرایط را برای مرگ او مناسب میبیند، چراکه قتل کسی که بهعنوان مسیح در بین مردم زندگی میکند، به این راحتیها نیست. پس از آنجائی که شارلوت و نیکولز هر دو شاهد حقیقت بودند میتوان نتیجه گرفت که در آن خط روایی دیگر نیز دولت و مقامات منتظر شرایطی هستند تا بتوانند شارلوت را بکشند. شرایطی شبیه به نیکولز که چندان حساسیتبرانگیز نباشد.
زمانی که کمیل در حال گفتوگو با هوش مصنوعی است، مخاطب بهطور کامل متوجه این میشود که دشمن اصلی همین الگوریتم است وقتی اتاق کنترل بهطور واضحی صحبت از «انتخاب شدن» میآورد و به کمیل میگوید هر چه زودتر تصمیم بگیرد و نیکولز را از سر راه بردارد، دیگر متوجه خواهیم شد که نبرد نهایی میان جولیت نیکولز با همسیلوییهایش نیست بلکه الگوریتم است. درواقع با توجه به همهی کدهای معمایی سه قسمت اول فصل سوم، محتملترین فرضیه این است که الگوریتم سالهاست با استفاده از داروهای دستکاری حافظه، سانسور اطلاعات و مدیریت ترس، جامعه را کنترل کرده است و مدیران سیلو نیز خودشان زیر نظر همین سیستم عمل میکنند. کما اینکه سالوادور کوئین نیز همین کار را انجام داده بود. درواقع پاکسازی حافظه و خوراندن دروغ به جامعه بخشی از سیستم سیاسی حکومتداری در جهان این سریال است. اگر این تئوری درست باشد، فصل سوم بیش از هر چیز درباره منشأ این سیستم و چگونگی شکست دادن آن خواهد بود. (البته اگر سریال شبیه کتابها پیش نرود)
مسئلهی دیگری که میتوان به آن اشاره کرد و به نظر مهم نیز میرسد، سیمز است، کسی که احتمال دارد به جبههی نیکولز بپیوندد. زمانی که جولیت به او میگوید اصلا خاطرهای از پدرش ندارد و نمیداند پدرش کیست، سیمز تحت تاثیر قرار میگیرد و این احساس درونش بهوجود میآید که پروژه ویتامین دیپلاس نباید اجرا شود، چراکه میترسد پسرش او را از یاد ببرد. بخاطر همین دلیل سیمز به کمیل نمیگوید که نیکولز بهدنبال لوکاس کایل میگردد، پس میتوان این احتمال را داد که به زودی نیکولز دوستی کلیدی پیدا کند.
اما در این قسمت لوکاس کایل پیدا شد. او تاکنون کجا بوده است؟ لوکاس احتمالا به دلیل مشاهدهی آن تونلها، خود در حال کندن تونلهای افقی است زیرا سعی در تقلید از آنها دارد تا به دیگر سیلوها برسد. اما نکتهی مهمتر این است که تیم پاتریک کندی لوکاس را پیدا میکنند، پس میتوان نتیجه گرفت که گروه شورشیان در آینده قویتر خواهد شد. مسئله بعدی حافظهی نیکولز است. او دیگر شبیه دو قسمت گذشته لباس نمیپوشد و مثل زمانی است که یک شورشی بود. حال امکان این هست که او تا حدی حافظهاش را بدست آورده باشد و تا قبل از اینکه کمیل و یا الگوریتم او را بکشد، هویتاش را بدست آورد. تئوری دیگری هم این است که لوکاس و پاتریک کندی او را از بیمارستان بدزدند.
نقد قسمت سوم فصل سوم سریال سیلو
در این قسمت دوباره روایت بهصورت غیرخطی شکل میگیرد که هدفاش هم توضیح گذشته است و هم بازتعریف معنای اکنون. درواقع گذشته و اکنون سیلوها در تقاطع یکدیگر دست به تولید معنا میزنند. این قسمت دوباره روی خط کد معمایی حرکت میکند یعنی روایت از طریق عدمتولید و تعویق پاسخ به پرسشها پیش میرود. معماهایی مانند تجهیزات رادیویی آنالوگ، مأموریت شارلوت، فایل صوتی و دستکاری حافظه جولیت، نه بهعنوان رازهای جدا از هم، بلکه بهعنوان اجزای یک گستره روایی واحد عمل میکنند. هر پاسخ، به جای پایان دادن به تعلیق، پرسشی تازه میآفریند و مخاطب را وادار میکند پیوسته در ذهن خود معناچینی کند و سرنخها را کنار هم قرار دهد.
گذشته و اکنون سیلوها در تقاطع یکدیگر دست به تولید معنا میزنند
با اینحال ما در این قسمت به یک ضعف نیز برمیخوریم، چیزی که هم جذابیت میبخشد و هم اینکه دیگر کلافهکننده شده است. انباشت بیش از حد معما مخاطب را خسته میکند. اگرچه به تعویق انداختن اطلاعات به قوام تعلیق کمک میکند، اما افزایش پیدرپی کدهای معمایی و پرسشهای بدون پاسخ به روایت ضربه خواهد زد. اگر جهان سیلو در چارچوب جهانبینیهای دیستوپیایی و سیاسی حرکت نمیکرد بدون شک این همه معماگذاری کارکرد خودشان را از دست میدادند.
این قسمت نشان میدهد که خالق کشمکشها نبود حقیقت و وجود دروغ است. در اینجا همه میخواهند حقیقت را پیدا کنند. حتی کمیل نیز اعتراف میکند که دوست داشته نیکولز به هدفاش برسد تا حقیقت برای همه رو شود. حالا بخاطر حضور سیستمی دروغگو، کشمکشهای بیرونی و درونی برای کارکترها شکل میگیرند. با توجه به شناختی که از نیکولز داریم او در حال کشمکش با خودش است نه جهان سیلو. او باید بهطور غریزی بهدنبال حقیقت راه بیفتد. اما در دنیای دیگر دنیل با کشمکشهای بیرونی سروکار دارد. دنیل و جولیت حالا شخصیت اصلی این دو خط روایی متفاوت هستند. هردویشان در پی حقیقت با جهان درونی و بیرونی خود در حال کشمکشاند.
سریال سیلو از لحاظ چارچوببندی نظریه درام و روایت از ابتدای فصل به یک شیوه عمل کرده است. همان نوع چینش کدهای معمایی و همان نوع تعلیق. اما این معنا و جهانبینی اثر است که در هر قسمت خود را به شیوهی متفاوتی به مخاطب ارائه میدهد. همه چیز در سیلو به این وابسته است که شارلوت و نیکولز حقیقت را به یاد بیاورند. حقیقت در سیلو در دسترس کسی نیست و به گرانش تولید معما میکند، معمایی که درنهایت معنا میسازد. در جائی الگوریتم به کمیل میگوید که شما بخاطر داروی ویتامین دی پلاس نگران از دست دادن خودآگاهی خود هستید.
سیلو در این قسمت تبدیل به روایتی دربارهی هویت میشود، اینکه حقیقت چیست و ما در کجای این خودآگاهی ایستادهایم؟
این جمله بیانگر امکان کنترل ذهن انسان است که میتواند همهی واقعیت اتفاقات سیلو را تا اینجا بهم بریزد و همه چیز را وارونه کند. از نقطه دیدگاه نظریه روایت، این دیالوگ مرز میان انسان و ماشین را نیز مشخص میکند. درواقع الگوریتم میخواهد چیزی شبیه خودش را بسازد. این پاسخ و پرسشها بین کمیل و الگوریتم پای یک تئوری را باز میکند و آن این است که ممکن است مردم سیلو بارها و بارها حافظهشان پاک شده باشد. درنهایت سیلو در این قسمت تبدیل به روایتی دربارهی هویت میشود، اینکه حقیقت چیست و ما در کجای این خودآگاهی ایستادهایم؟
و درنهایت این قسمت با یک نقطه عطف بزرگ به پایان میرسد، زمانی که الگوریتم، مرگ نیکولز را به دستکاری حافظه او ترجیح میدهد. این دیدگاه از هوش مصنوعی در درجه نخست کارکردی روایی دارد، زیرا اولا قواعد هولناک تصمیمگیری توسط الگوریتم هوش مصنوعی را نشان مخاطب میدهد و در مرحله بعدی نیز کشمکش، بار دراماتیکی بزرگی را تجربه میکند. اتفاقی که بهعنوان یک نقطه عطف، مسیر پیرنگ را تغییر میدهد و تعارض و کنشهای شدیدتری را خلق میکند. سیلو در فصل سوم خود وارد مرحلهی تازهای شده است و دیگر به بقا اهمیتی نمیدهد و بهدنبال منشا این اتفاق است. سیلو اثری چندرگه است که فارغ از چارچوببندی معماگونهی دراماش لایههای سیاسی، اجتماعی، فلسفی و روانشناختی عمیقی دارد.