نقد فیلم وسواس (Obsession) | مهم ترین فیلم ترسناک امسال
سینمای وحشت، تجربهی ترس واقعی را در محیطی ایمن و کنترلشده به مخاطب القا میکند. تماشاگر دوست دارد ارواح خبیثه را ببیند، با اجنه حرف بزند، همراه با قاتلهای زنجیرهای سر یک میز شام بخورد؛ اما همه این تجربهها تنها به یک شرط! آنهم اینکه هیچ آسیبی به کسی نرسد. تماشاگر دنبال آدرنالین است اما آدرنالینی که بدون هزینه بدست بیاید، دلیلی که باعث شده سینمای ژانر وحشت اینقدر بفروشد. در این میان اما سینمای مستقل ژانر وحشت شبیه پروژه جادوگر بلر همیشه آدرنالین بیشتری به مخاطب میدهد، چراکه تماشاگر اصلا فکرش را هم نمیکند که این دسته از آثار با چنین بودجهی کمی تا به این اندازه خودنمایی کنند. فیلم Obsession نیز در همین گروه قرار میگیرد. Obsession با بودجهی بسیار کم خود تا میتوانست فروخت، حالا جالب اینجاست که فیلمسازش تقریبا چیزی از فیلمسازی نمیداند! کم پیش میآید که چنین اتفاقی در سینما بیفتد.
کری بارکر سال گذشته فیلمش را به جشنواره تورنتو برد و در آنجا فوکوس فیچرز حق پخشاش را خرید. چیزی که در آن روزها مهم جلوه میکرد این بود که کری بارکر چندین برابر هزینهی ساختش را بدست آورده است. اما هیجان شوکهکنندهی بعدی هنوز اتفاق نیفتاده بود و هیچکسی نمیدانست که این فیلم قرار است در روزهای اکران خود میلیونها دلار بفروشد. حالا فیلم Obsession تبدیل به یکی از بحثبرانگیزترین فیلمهای امسال شده است.
در ادامه داستان فیلم لو میرود
فیلم از همان پردهی ابتدایی کاشتهای روایی خود را میچیند. بیر در یک صحنه مشغول تمرین اعترافی عاشقانه به نیکی است و بعد از آن هم با اولین و محکمترین تقارن روایی و المان ژانری یعنی مرگ سندی، گربه بیر مواجه میشویم. اتفاقی که در آخر کار نیز سرانجام بیر باهاش همپوشانی میشود و کار را تمام میکند. اصلا همه چیز در ابتدای پردهی اول خلاصه شده است. نیکی شبیه اعترافها و آرزوهای بیر عمل میکند و بیر هم مثل سندی، به زندگی خود پایان میدهد. بیر علاقهی شدیدی به دوست دوران کودکی خود یعنی همان نیکی دارد و از یک مغازهی عجیبوغریب چوب آرزو میخرد.
در خوانش ژانری یکی از مهمترین منابع خلق ترس، اتفاقی آشنا در دل رویهای آشنا است که ایدهای فرویدی بهحساب میآید
چوب آرزو تبدیل به اولین نقطه عطف زندگی شخصیت اصلی قصه میشود و روایت را وارد مسیر اصلی درام میکند. شکستن چوب توسط بیر، همان نقطهی بدون بازگشت است؛ حالا دیگر یک معاملهی ژانری انجام شده و شخصیتها وارد مسیر سرنوشت خود شدهاند. با شکستن چوب آرزو توسط شخصیت اصلی قصه، غول چراغ جادو آزاد میشود و آرزوی بیر را برآورده میکند. اکنون فیلم دست به یک بازتعریف ژانری هم میزند، و آن خلق منبع ترس است. داستانی از حضور جن و پری در Obsession نیست، قاتلین کسی را با اره دنبال نمیکنند و ارواح نیز منتظر ساکنین جدید یک خانهی قدیمی نیستند. هرچه هست، همه چیز از دل یک علاقه بیرون میآید، اتفاق بدی از سر ترس و نفرت رخ نمیدهد، به بیانی نیروی محرکهی همهی اینها یک عشق افراطی است.
درواقع همین انتخاب علت فروش چند میلیون دلاری فیلم شده است. ایدهای ساده و از همه مهمتر قابل دسترس برای مخاطب. فیلم با فضایی کاملا بیخطر و مانوس آغاز شده است. پسری خجالتی که به همکارش علاقه دارد و وحشتی که از دل همین موقعیت روزمرهی ساده بیرون کشیده شده است. این همذاتپنداری اولیه باعث میشود که وقتی اوضاع بههم میریزد، تماشاگر بیشتر احساس تهدید کند، چون نقطهی شروع پردهی اول کاملاً واقعی و نزدیک به تجربهی یک زندگی عادی بوده است. در خوانش ژانری یکی از مهمترین منابع خلق ترس، اتفاقی آشنا در دل رویهای آشنا است که ایدهای فرویدی بهحساب میآید. درست مثل همینجا، عشق باعث خلق بحران و مرگ شده است. فروید معتقد است که ترسناکترین آزمودگی وقتی رخ میدهد که مسئلهای آشنا، تغییر کند و ناآشنا به نظر برسد.
در Obsession، نیکی همان کارکتری است که بیر، بخاطرش به آن مغازهی عجیب میرود و قصد این را دارد تا عشقاش را ابراز کند. اما همینکه این عشق شرایطی بیمارگونه به خود میگیرد، مخاطب میترسد، آنهم از چیزی که در ابتدا دوست داشت اتفاق بیفتد. او دیگر از دوستداشتنیترین و هیجانانگیزترین اتفاق ممکن خواهد ترسید. درواقع ترس از جائی میآید که مخاطب فکر میکرده همهی امنیت درام در آنجا جمع شده است. فیلم هیچوقت نیکی را تبدیل به یک هیولای کلاسیک و سنتی نمیکند. او همان چهره را دارد، همان فیزیک بدنی را دارد اما دیگر رفتارهایش قابل درک نیست. بیش از حد میخندد، بیش از حد فریاد میزند و بیش از حد عشق میورزد. این لنگزدنها از هر هیولای سنتی و قابل لمسی، ترسناکتر است.
Obsession نمونهای موفق از استفاده از مفاهیم فرویدی در خلق ترس است
در ادامهی خوانشهای فرویدی در این فیلم به نکتهی دیگری هم میرسیم. بیر در حضور نیکی عشقاش را کتمان میکرد و بههیچوجه قدرت این را نداشت که به او بگوید، دوستش دارد. در آخرین ملاقات نیز قبل از اینکه بیر چوب را بشکند، نیکی نتوانست از او اعترافی بیرون بکشد. درواقع بیر، مشغول سرکوب احساساش نسبت به نیکی است. در امیال بیر او دوست دارد که عشق را تحت کنترل بگیرد و نیکی او را بدون هیچ دلیلی بپذیرد، آنهم همانند حیوان خانگیاش سندی! اما زمانی که بیر چوب جادویی را میشکند، همه چیز بهطرز اگزجرهای دچار برونریزی میشود. درواقع هر چراکه بیر سرکوب کرده (عشق به نیکی) بهطرز غنیشدهای (احساسات نیکی) بازگشتهاند. Obsession، در روند ماکسیمایز کردن بحرانش این دیدگاه از فروید را دراماتیزه میکند اینکه احساسات سرکوبشده، خشمناکتر بازمیگردند.
در این خوانش، ترس مخلوق نیروهای شیطانی نیست، بلکه نتیجه ناتوانی شخصیت در مواجهه با بخشهای تاریک روان و سرکوبشدهی خودش است. Obsession نمونهای موفق از استفاده از مفاهیم فرویدی در خلق ترس است. زیرا ترس را از طریق شکستن مرز میان آشنا (عشق) و ناآشنا (رفتارهای نابهنجار عاشقانه) خلق میکند. فیلم هرگز از جهان مرسوم و معمول انسانها فاصله نمیگیرد بلکه همان عناصر مانوس مثل عشق، رابطه و معشوق را از تعادل خارج میکند. همین انحراف کوچک در یک گذرگاه کاملا عادی زندگی، خالق تجربهای هولناک و اضطرابآور میشود. نمیتوان پارادایمهای خلق ترس این فیلم را با آثار هیچکاک مقایسه کرد اما بدون شک کاری بارکر از استاد بزرگ سینمای ترس الگوبرداری کرده است، اینکه چگونه از مفاهیم فرویدی ترس بسازیم.
فیلمساز از تشدید احساسات انسانی به شیوهای بهشدت جذاب برای خلق ترس استفاده کرده است. اینکه همه چیز ترسناک میشود اگر: حدومرزی رعایت نشود، دوست داشتنها رنگ وسواس بگیرند و عشق تبدیل به کنترلگری شود. درواقع فیلم نشان میدهد که برای خلق یک فضای هولناک، نفرین و عشق به یک اندازه کار میکنند. چه نیکی از بیر متنفر باشد و چه تا به این اندازه عاشقاش باشد، در هر صورت درام رنگوبوی خطر به خود میگیرد. مسئلهی دیگری که باعث شده است تا Obsession، قدرت ترساندن مخاطب را داشته باشد، پیشبینیپذیر بودن رفتارهای نیکی است. گاهی ما میترسیم چون قهرمان و ضدقهرمان ماجرا غیرقابلپیشبینی هستند، اما اینجا میترسیم چون همه چیز قابل پیشبینی است. مثلا میدانیم نیکی قرار است بهسراغ سارا و بیر بیاید. حالا نیروی محرکه ترس این نیست که آیا نیکی بهسراغ آنها میآید یا نه بلکه منبع ترس این است که آن اتفاق هولناک به شیوهی خیلی بدی خواهد افتاد. چارچوبی که یکی از مهمترین شیوههای خلق ترس در ژانر وحشت است.
Obsession بیشتر بر پایهی تعلیق کار میکند. فیلم بیش از آنکه مخاطب را غافلگیر کند، او را در انتظار فاجعه نگه میدارد
فیلمساز با اتکا به این ایده روانشناختی، به خلق جامپ اسکر اهمیتی نشان نمیدهد. Obsession بیشتر بر پایهی تعلیق کار میکند. فیلم بیش از آنکه مخاطب را غافلگیر کند، او را در انتظار فاجعه نگه میدارد. مخاطب خیلی زود منطق وسواس نیکی را میفهمد و از آن لحظه به بعد، هر تصمیم بیر را با اضطراب دنبال میکند، زیرا پیامد آن را از پیش میداند. این همان سازوکار تعلیق است. دانستن فاجعه، پیش از وقوع آن. در نتیجه، ترس فیلم نه از شوک ناگهانی، بلکه از احساس اجتنابناپذیری خلق میشود. احساسی که یکی از نیرومندترین محرکهای خلق ترس است. درواقع فیلمساز پازلهای الگوی رفتاری نیکی را طراحی میکند. بعد از آن پای بیر را وسط میکشد. در نتیجه، تنش از شناخته بودن اتفاقات آینده و ناتوانی بیر در پسگرفت آرزویش شکل میگیرد. این تمهید همان تعلیقی است که هیچکاک آن را دراماتیکتر از غافلگیری ناگهانی میداند.
فیلم وسوسه از خلق فضای خفقانآور چه از لحاظ سبک بصری و چه سبک روایی نیز برای خلق ترس بهره میگیرد. زمانی که بیر متوجه میشود، هیچ چارچوب خصوصی برای خودش ندارد، مخاطب نیز مضطرب میشود. سکانسی را به یاد بیاوردید که بیر کنار نیکی خوابیده است و جرات جواب دادن به پیامهایش را ندارد. درواقع هم مخاطب حس خفگی جاری در فیلم را درک میکند و هم اینکه یک اتفاق ساده او را بهشدت بالایی میترساند، ترسی که بیدلیل نبود و از میانش یک قتل پدید آمد.
اگر ژانر وحشت تنها هدفش ترساندن با استفاده از المانهای کلاسیک باشد، کلیشهای خالص است. اما فیلم وسوسه این هدف را ندارد. این فیلم نهتنها در زیرمتنی از روابط انسانی اتفاق نمیافتد، بله روابط انسانی را در نقطه فوکوس خودش یعنی روی متن اصلی روایت قرار میدهد. درواقع Obsession نقدی بر چند مسئلهی مهم اجتماعی و روانشناختی است. از آن فیلمهایی که از ژانر برای خلق مضمونهای بزرگی استفاده میکند. داستان این فیلم از این قرار بود که مردی تنها، کسی که قدرت «نه» شنیدن ندارد، آرزویی جادویی میکند و از دید یونگ کاستیهایش را بوسیلهی جادو دور میزند. در جهانی که فیلم Obsession میسازد، همه چیز ازهم فروپاشیده است. آدمها تنها هستند، نسل جوان درگیر شغلهای ناپایدار است، وقت خود را در کلوپها میگذراند و گویی جهانشان تنها به اندازهی یک شبانهروز است. فیلمساز با همین پرداختها فضای ابزوردی را شکل میدهد، دنیایی که گویی همه چیزش ناامیدکننده است.
Obsession نقدی بر چند مسئلهی مهم اجتماعی و روانشناختی است
حالا در این اتمسفر نیز، بیر زندگی میکند. شخصیتی حاشیهنشین و منزوی که تمام معنای زندگیاش را به عشق یک نفر وابسته کرده است. بیر شکست خورده است، کسی که با آرزویی از سر ضعف (باید کسی عاشق من باشد) دنیا را بهم میریزد. آیا اکنون میتوان گفت که بیر یک ضدقهرمان است؟ قطعا خیر. او را میتوان یک قهرمان تراژیک نامید، چراکه سرنوشتاش پیامد فاجعهبار یک انتخاب اشتباه خواهد بود. بیر کارکتری است که با هدفی غیرشرورانه و بخاطر خلا ذاتیاش یعنی میل به دوستداشته شدن، دنیای اطرافش را به نابودی میکشاند. بیر آدم خوبی است، تماشاگر دوستش دارد، اما قرار بر این است که آن باگ ذاتیاش او را به سقوط بکشاند. جالب اینجاست که بیر دقیقا شبیه یک قهرمان تراژیک کلاسیک پرداخت شده، روندی که به این کارکتر قوام زیادی میبخشد. قهرمان تراژیک بعد از رسیدن به نقطهی نابودی جایی که بیر میداند راه بازگشتی وجود ندارد دوباره به مغازه آرزو فروشی میرود و مرحلهی تلخ بعدی سرنوشتاش را طی میکند. او متوجه میشود که برای پایان دادن به این عذاب باید خودش را بکشد.
فیلمساز قهرمان تراژیکاش را نتیجهی فضای سرد و گرفتهی جامعه میداند. درواقع همهی آدمهای این فیلم قربانی هستند. کسی در Obsession به رستگاری نمیرسد گویی همه با آن چوب جادویی نفرین شدهاند. فیلم وسواس را نمیتوان تنها یک اثر فراطبیعی دربارهی تسخیر دانست. Obsession، چیزهای زیادی برای ارائه دارد. درامی که مخاطب این روزها باهاش ارتباط عجیبی پیدا کرده است. وقتی بیر، به زور صاحب عشق میشود و زنی را تصاحب میکند فکر میکند حالا که به فرد مورد علاقهاش رسیده، آدم خوشبختی خواهد بود. اما فیلم نشان میدهد مشکل واقعی در درون بیر است. بههمین دلیل، حتی وقتی به خواستهاش نزدیک میشود، آرامش پیدا نمیکند، چراکه بیر هنوز لایق عشق نیست.
از نظر خوانش یونگی در این فیلم، قهرمان تراژیک بیگانه با فردیت خودش وقتی ملتمسانه از راه جادو عشق را بدست میآورد، به چیزی میرسد که بیشازپیش او را از مسیر منحرف خواهد کرد. بیر درنهایت با نسخهی دیگری از خودش ملاقات میکند. زنی که شبیه قهرمان تراژیک روایت، به دور از فردیتی قابل اتکا، عشق را در رفتارهای غیرمنطقی میبیند. از منظر نظریه درام، Obsession بیش از آنکه یک فیلم صرفاً عاشقانه یا وحشت باشد، روایتی دربارهی گرایش و مالکیت است. به همین دلیل، Obsession را میتوان یک تراژدی روانشناختی دانست که در قالب وحشت روایت شده است. عنصر فراطبیعی یعنی چوب آرزو علت اصلی بوجود آمدن بحران در زندگی قهرمان تراژیک نیست بلکه ابزاری است که نقص درونی قهرمان (نرسیدن به فردیت) را آشکار میکند.
از نظر خوانش یونگی در این فیلم، قهرمان تراژیک بیگانه با فردیت خودش وقتی ملتمسانه از راه جادو عشق را بدست میآورد، به چیزی میرسد که بیشازپیش او را از مسیر منحرف خواهد کرد
در این فیلم، عشق بهعنوان مفهومی آشنا و مثبت، بهتدریج به تجربهای هراسآور و هولناک تبدیل میشود (نظریه فروید: امری آشنا در شرایطی غیرآشنا). این دگرگونی بیش از آنکه از طریق دیالوگها یا توضیحات روایی شکل گیرد، نتیجه سازمانیافتگی عناصر فرمی نیز هست. در ابتدای فیلم، قابها لانگتر، نور طبیعیتر و میزانسن نیز متعادل و مربوط به یک اثر درام است. اما با پیشرفت ژانر و خلق بحران، قابها بستهتر، لوکیشن محدودتر و نورپردازیها در پالتی تیرهتر قرار میگیرند. این تغییرات، بدون بیان مستقیم، احساس خفگی، اضطراب و وسواس را به مخاطب منتقل میکنند و نشان میدهند که فرم چگونه خودش به تنهایی تبدیل به یک متن معنایی میشود.
برای مثال در پرده اول فیلم، دیدارهای نیکی و بیر در محیطهای نسبتاً باز مانند محل کار یا کلوپ شبانه اتفاق میافتد. اما پس از تحقق آرزو، بخش عمدهای از صحنهها به خانه بیر منتقل شدند. نیکی تقریباً همیشه در کنار قهرمان تراژیک دیده میشود و فضای خانه به محیطی بسته و خفقانآور تغییر شکل میدهد. خانه دیگر محل امنی نیست بلکه به زندان روانی شخصیت تبدیل شده است (المانی از سینمای وحشت). این تغییر بدون آنکه شخصیت درباره احساسش توضیح دهد، مفهوم خفگی و زندانی شدن را بهتصویر میکشد.
این خوانش تصویری از سمت قاببندیها نیز قابل پیگیری است. در سکانسهایی که نیکی با نگاههایش بیر را دنبال میکند، دوربین بارها از نماهای کلوز بسته استفاده میکند. فاصله کم دوربین با چهره نیکی باعث میشود مخاطب احساس کند راه فراری از این نگاهها و اسارت وجود ندارد. هرچه وسواس بیشتر میشود و نیکی حالش بدتر، نماهای نزدیک نیز بیشتر میشوند و فضای شخصی شخصیتها از بین میرود. تمهیدی که فیلمساز در رابطه با سبک عناصر روایی نیز از آن استفاده کرده است. از منظر خوانش فرمالیستی نه فرم، نه روایت و نه درام به تنهایی معناسازی نمیکنند. مثال این ایده را میتواند در سکانس قابل تامل پایانی فیلم جستوجو کرد.
Obsession ثابت میکند که هولناکترین وحشتها، از دل روابط انسانی و وسواسهای عاطفی خلق میشوند.
زمانی که بیر با مصرف قرصها میکوشد نفرین را پایان دهد، نیکی آخرین چوب آرزو را پیدا میکند و آرزو میکند که بیر نیز همانگونه عاشق او شود. در همان لحظه، بدون پیشبرد سبک روایی و با تغییر حالت چهره قهرمان تراژیک، تغییر ریتم، لحن و تدوین فیلم نشان میدهد که نیروی نفرین منتقل شده است اما دیگر چیزی نمیتواند جلوی مرگ را بگیرد. این معنا نمونهای روشن از این نظریه است که معنا از همنشینی میزانسن، قاببندی، تدوین، صدا و بازی بازیگران پدید میآید، نه تنها از پیشبرد سبک روایی. این انسجام، فیلم را از منظر فرمالیستی به اثری قابل تحلیل تبدیل کرده است.
در نهایت، Obsession فراتر از یک فیلم ترسناک یا عاشقانه ظاهر میشود و با تلفیق روایت، درام و فرم، یک تجربهی عمیق روانشناختی از عشق، وسواس و پیامدهای پسزدن فردیت را بهتصویر میکشد. Obsession ثابت میکند که هولناکترین وحشتها، از دل روابط انسانی و وسواسهای عاطفی خلق میشوند. Obsession یک تابلوی هشدار است همیشه مراقب آرزوهایتان باشید! شاید همین آرزو آغاز یک تراژدی باشد.