نقد فیلم نرمال (Normal) | باب ادنکیرک در شهری غیر نرمال

پنج‌شنبه 28 خرداد 1405 - 17:15
مطالعه 5 دقیقه
باب ادنکیرک در حال خوردن قهوه در فیلم Normal
فیلم «Normal»، یک ترکیب ژانری با بازی باب ادنکیرک است. روایتی که در شهری «غیرنرمال» پیش می‌رود! با نقد این فیلم همراه زومجی باشید.
تبلیغات

قطعا مهم‌ترین و دلچسب‌ترین ویژگی این فیلم، حضور باب ادنکیرک در آن است. اگر غیر از این بود شاید خیلی‌ها فیلم را تماشا نمی‌کردند. اصلا جذابیت نرمال به دیدن دوباره‌ی این بازیگر است تا خاطرات بهتره با سال تماس بگیری و بریکینگ بد را برایمان زنده کند. باب ادنکیرک اما نمی‌تواند آنگونه که در این دو سریال جذاب ظاهر شد در این فیلم هم حضور داشته باشد. فیلم نرمال که یک ترکیب ژانری است، سبک بصری‌اش روی سبک روایی سوار شده و اکشن‌ها برای مخاطب طرفدار این ژانر خیلی جذاب به چشم خواهند آمد.

در ادامه داستان فیلم لو می‌رود

نرمال فیلمی با یک ایده‌ی عالی است. از آن روایت‌هایی که برای خودشان دست به خلق جهان تازه‌ای زده‌اند. اما از همین ابتدا باید بگویم که این ایده‌ی جذاب خوب از آب درنیامده است. هنگام تماشای فیلم با اینکه می‌دانی در جهان عجیبی هستی اما این احساس را خواهی کرد که فیلم چیزی کم دارد. عنصر، چالش، فلسفه و یا هر چیز دیگری که قوام بیشتری به این دنیای جنایی ببخشد. ایده این است که مردی (باب ادنکیرک) وارد شهری به‌ظاهر آرام می‌شود و بعد از یک حادثه محرک بزرگ می‌فهمد همه ساکنان آنجا در یک راز و فساد بزرگ نقش دارند. این ایده از نظر دراماتیک کشش بالایی دارد و به‌خوبی حس کنجکاوی مخاطب را برمی‌انگیزد، مخصوصا اینکه نرمال با یک مقدمه‌ی خونین در رابطه با یاکوزا شروع می‌شود.

نرمال فیلمی با یک ایده‌ی عالی است. از آن روایت‌هایی که برای خودشان دست به خلق جهان تازه‌ای زده‌اند

بعد از این سکانس فیلمساز ترجیح می‌دهد تا ترمز تعلیق را بکشد و نرمال را با یک روایت ادامه دهد. تا انتهای پرده‌ی اول تماشاگر زمان کافی را برای شناخت کلانتر جدید و آدم‌هایش پیدا می‌کند. همه چیز به‌ظاهر نرمال است و هیچ اتفاق غیرمنطقی در این میان وجود ندارد. شهری برفی که یک کلانتر موقت را به خود راه داده است. مشکل نیز از همینجا شروع می‌شود، چراکه مخاطب باید مدت زمان زیادی را صبر کند تا ببیند که اوضاع از چه قرار است، چراکه در این پرده، المان‌های کاشتی چشمگیری از یک سینمای جنایی به چشم نمی‌آیند و تنها تعلیقی که در این بین وجود دارد همان پلان‌های خونین ابتدای فیلم است. درواقع می‌توان گفت که نرمال بدون دلیل خاصی دیر شروع می‌شود و در پرده‌ی ابتدایی خودش هم سرنخ‌های چندانی به مخاطب نمی‌دهد.

همه چیز آرام است تا اینکه قلاب داستانی می‌افتد و حادثه‌ی سرقت از بانک شکل می‌گیرد. پلیس‌ها به سارقان غریبه و کلانتر تازه‌وارد شلیک می‌کنند و فیلم به یکباره وارد مسیر تازه‌ای می‌شود. حالا مشکل اینجاست که نمی‌دانیم این غافلگیری، از کجا سرچشمه گرفته و چرا فیلمساز در اینباره هیچ کاشتی در پرده‌ی ابتدایی انجام نداده است. وقتی به کلانتر حمله می‌کنند، مخاطب بجای اینکه غافلگیر شود، بیشتر فکر می‌کند که پلیس‌ها دیوانه شده‌اند و یا از روی شوخی به کلانتر شلیک می‌کنند. این قسمت بدون شک مخاطب را آزار خواهد داد، چراکه این غافل‌گیری دراماتیک نحواهد بود و علت‌های قبلش پررنگ نیستند.

از اینجا به بعد فیلمساز بجای اینکه بیاید و روی این راز بزرگ و تضادش با غریبه‌های شهر تمرکز کند دست به دامن اکشن می‌شود. اینکه همه‌ی شهر از یک راز بزرگ محافظت می‌کنند و می‌خواهند کلانتر را بکشند، ایده‌‌ی بسیار جذابی است اما این جذابیت به این دلیل از بین می‌رود که کارگردان نمی‌خواهد رابطه‌ی ترس مردم با حضور کلانتر غریبه را پرداخت کند. به‌همین دلیل وقتی که سرقت از بانک شروع می‌شود، مخاطب حس می‌کند که در حال تماشای فیلم جدیدی است و پرده‌ی ابتدایی متعلق به فیلم دیگری بوده است.

نرمال یک تریلر است و نیاز به پیچش داستانی دارد. اما مخاطب در این فیلم نمی‌تواند این پیچش را پیدا کند

نرمال یک تریلر است و نیاز به پیچش داستانی دارد. اما مخاطب در این فیلم نمی‌تواند این پیچش را پیدا کند. وقتی که نیروی محرکه‌ی فیلم از یک راز تغذیه می‌کند این راز در روایت باید به‌طوری دراماتیک خودش را برای مخاطب تعریف کند و پلان‌به‌پلان برای حل‌شدن‌اش پیش برود اما نرمال جوری حرکت می‌کند که گویی هیچ رازی در کار نیست و همه‌ی مسائل روی اکشن‌ها خلاصه شده‌اند. مسئله‌ی دیگری که باز هم فیلمساز به آن نپرداخته، شخصیت شهر است. از آنجائی که اسم فیلم با شهری که در آن این مشکلات به‌وقوع می‌پیوندد یکی است، نیاز است تا شهر یاکوزاها همانند یک ضدقهرمان در روایت پیش می‌رفت و چالش‌های خودش را به‌نمایش درمی‌آورد. درواقع به‌جز هوای برفی و تاریک این شهر، نرمال چیز دیگری از این لوکیشن نئونوآر به ما ارائه نداده است. اینکه این شهر چه خاصیتی داشته که این همه فساد را در خود جای داده است و همه می‌توانند به‌راحتی آدم بکشند. فیلم دوست دارد که از این جهت شبیه فارگو باشد اما موفق به ساخت چنین چیزی نمی‌شود.

شخصیت‌های نرمال، همگی‌شان تیپ هستند. حتی کلانتر تازه‌واردی که شبیه آدم‌های این شهر نیست نیز شبیه‌اش را می‌توان در بیشتر فیلم‌های جنایی پیدا کرد. مردی از جهان فیلم‌های نوآری کلاسیک که زندگی شخصی نابسامانی دارد، کابوس قتل پدرزن‌اش را می‌بیند و حالا برای دور شدن از تروماهای زندگی خودش به شهری آمده که سرتاپایش را فساد گرفته است. یک شهردار فاسد، پلیس‌های فاسد و شهروندانی به‌ظاهر ساده، عناصری هستند که در بیشتر فیلم‌های جنایی پیدایشان می‌شود. پس فیلم نرمال از لحاظ شخصیت‌پردازی چیزی برای ارائه ندارد و هرچه که هست تکراری است بر دیگر فیلم‌های تریلر و جنایی.

فیلم نرمال یک ترکیب ژانری است و مرکز اصلی فیلم را سکانس‌های درگیری‌های خشن تشکیل می‌دهند. به‌همین دلیل فیلمساز وقت لازم را پیدا نمی‌کند تا روی معما و راز فیلم کار کند. این رویکرد، باعث شده تا قبل از هر چیز ما نرمال را یک اکشن ببینیم تا اثری معمایی و رازآلود. از طرفی هم نرمال یک کمدی سیاه نیز هست. تریلری اکشن در زیرژانر سرقت که فیلمساز از ایده‌های طنز برای متفاوت کردن فضای اثرش استفاده می‌کند. ما در اینجا به چیزی می‌خندیم که اگر در واقعیت اتفاق بیفتد خیلی هم ترسناک است. از همان ابتدا نام شهر با ما بزرگترین شوخی تاریک را می‌کند. فساد سرتاپای شهر را گرفته است و مردم پشت لبخندهای خود دست به اسلحه ایستاده‌اند. فیلم از این تضاد، طنزی سیاه پرورش می‌دهد، چیزی که خیلی نرمال است، قطعا با خود بحران بزرگی را حمل می‌کند.

فیلم نرمال یک ترکیب ژانری است و مرکز اصلی فیلم را سکانس‌های درگیری‌های خشن تشکیل می‌دهند

کمدی استفاده شده در فیلم نرمال همانند اکشن‌هایش جلوی پرداخت فیلم را از نظر معمایی می‌گیرد و درنهایت مخاطب در پایان فیلم احساس خواهد کرد که فیلم چیزی از درام را کم دارد. درواقع همانطور که در ابتدای این مطلب هم گفتم آن بخش معمایی و رازآلود فیلم همچنان رازآلود باقی خواهد ماند. فیلم نرمال را تنها برای یک بار می‌توان تماشا کرد، آنهم تنها برای اینکه اکشن‌های خوبی دارد و باب ادنکیرک درش بازی می‌کند.

تبلیغات

نظرات