نقد فیلم پروژه هیل مری (Project Hail Mary)| موفق ترین فیلم علمی تخیلی امسال
فیلمهای فضایی که بهعنوان زیرژانری از فیلمهای علمیتخیلی معرفی میشوند، مثالی از آرزوها و بدبینیهای بشر نسبت به آیندهی انسان و زمین هستند. آیندهای که کمپانیها قبل از بهوقوع پیوستنش میخواهند از آن پول دربیاورند! از آنجایی که فیلمهای فضایی مخاطب را وارد یک دنیای تجربه نشده میکنند، میتوانند بسیار لذتبخش و تعلیق برانگیز باشند. پروژهی هیل مری یکی از موفقترین و محبوبترین فیلمهای امسال است که یک فیلم فضایی بهحساب میآید. این فیلم که براساس رمانی بههمین نام ساخته شده است، نویسندهاش یعنی اندی ویر کسی است که فیلم مریخی را نوشته است. پس همین یک دلیل کافی است تا ما را به دیدن این فیلم ترغیب کند البته حضور رایان گاسلینگ نیز نباید بدون اثر باشد!
در ادامه داستان فیلم لو میرود
فیلم از همان ابتدا به سراغ درام میرود و خبری از روایت ابتدایی نیست. گریس به یکباره در سفینهای میانستارهای از خواب مصنوعی در حالی که چیز زیادی بهخاطر ندارد، بیدار میشود. معمای ابتدایی فیلم اینکه «این مرد کیست؟» بهزودی حل میشود و اثر با فلشبکهایش ما را بهسراغ معمای اصلی فیلم یعنی اینکه «آیا گریس میتواند خورشید را با کمک یک بیگانه نجات دهد؟» میرود. فیلمنامه از یک ساختار غیرخطی بهره گرفته است و داستان را در دو زمان متفاوت پیش میبرد. مخاطب در چنین شرایطی همراه با گریس بهدنبال کشف معما میرود.
قطه قوت پروژه مری هیل قهرماناش است. او در ابتدا بههیچوجه شبیه قهرمانهای کلاسیک نیست
در چنین شرایطی مخاطب تنها به اندازهی قهرمان قصه میداند، نه از او جلوتر است و نه عقبتر. هر لحظه که گریس خاطرات بیشتری را بهخاطر میآورد مخاطب نیز در جریان همه چیز قرار میگیرد. در چنین وضعیتی اطلاعات درباره مأموریت، بحران خورشید و گذشته شخصیت بهصورت مرحلهبهمرحله ارائه میشود و تعلیق حضورش را پلانبهپلان پررنگتر میکند. با اینحال، در میانهی فیلم مخصوصا در پردهی دوم گاهی ریتم کند میشود. برخی فلشبکها بیش از حد توضیحیاند و بهجای پیشبرد درام، اطلاعات علمی را مستقیماً بیان میکنند. این اتفاق باعث میشود که مخاطب در میان این سکانسها گاها خوابش بگیرد!
اما نقطه قوت پروژه هیل مری قهرماناش است. او در ابتدا بههیچوجه شبیه قهرمانهای کلاسیک نیست. گریس قهرمان بهدنیا نیامده است، اصلا هیچگاه داوطلب نجات زمین نشده و او را به زور به فضا فرستادهاند. این همان ویژگی متفاوت پروژه مری هیل با فیلمهای فضایی دیگر است. در بیشتر فیلمهای فضایی شبیه میانستارهای، مریخی، بهسوی ستارگان و... همه چیز بهخواست قهرمانها اتفاق میافتد، اما در مری هیل، گریس با زور تهدید به آسمان پرتاب میشود. قهرمان فیلم فردی آشفته است. از آن شخصیتهای ادبیات مدرن. نه خانوادهای دارد و نه دلبستگی. سرگردان است، پولی ندارد، با وجود مدرک دکترا در یک مدرسهی راهنمایی درس میدهد و شمایل یک انسان شکستخورده را دارد.
گریس اما در میانههای راه قدم در سفر قهرمانی قرار میدهد. او درنهایت ایدههای یک قهرمان کلاسیک را به خود میگیرد و از پرداختی مدرن بهسمت پرداختی کلاسیک پیش میرود. اما مشکلی که در اینجا ما را آزار خواهد داد، تغییر مسیر به یکبارهی گریس است. تغییر از شخصیتی با پرداختی مدرن به قهرمانی که حالا مصمم به نجات جهان است و برای نجات دوستش راکی از برگشتن به زمین خودداری میکند، چندان باورپذیر نیست. این تغییر مسیر نیازمند تغییر فضاسازی نیز بود. نمیشود بدون تغییر دیگر المانهای پیرامون یک شخصیت مدرن سرگشته، او را در یک مسیر کلاسیک قرار داد.
از منظر درام، قلب فیلمنامه نه بحران خورشیدی بلکه رابطهٔ میان دو شخصیت اصلی روایت است
اما فیلم نقطه گرانش جذابتر و دراماتیکتری هم دارد و آن شخصیت راکی است. راکی هم از لحاظ کارکرد ژانر و هم فیلمنامه پتانسیل بالایی را به پروژه هیل مری میبخشد. راکی همانند گریس چیزی را به این زیرژانر اضافه میکند. او برخلاف دیگر بیگانهها ترسناک نیست، آلوده نیست، در پی نابودی زمین نیامده و از همه مهمتر اینکه با انسان یک هدف مشترک دارد. از طرفی دیگر راکی فضایی، عنصری است برای چرخش شخصیت گریس از کارکتری مدرن به آدمی که میخواهد سفر قهرمانیاش را بپیماید و تبدیل به انسانی فداکار شود؛ چیزی که در ابتدا ازش فرار میکرد. درواقع رابطهی میان این دو نفر تبدیل به موضوع اصلی فیلم میشود و پروژه هیل مری قبل از هر چیز جهانبینی فیلم را اولویت خودش قرار میدهد.
هیل مری از آن دسته از آثاری است که نمیخواهد فرماش جلوتر از محتوا حرکت کند. فیلمساز در پی این بوده که از ژانر برای نمایش یک جهان فلسفی بهره بگیرد. بههمین دلیل ترجیح داده، لحن اثرش کمدی باشد و بهطور عمد از بار دیستوپیایی فیلم کم کند. کارگردان کاری به این مسئله ندارد که جهان چه زمانی نابود میشود و ایدههای آخرالزمانی تا چه اندازه در روایت پررنگ هستند او بیشترین گرانش را روی جهان ارتباطی راکی و گریس قرار میدهد. درواقع از منظر درام، قلب فیلمنامه نه بحران خورشیدی بلکه رابطهٔ میان دو شخصیت اصلی روایت است.
پروژه هیل مری، از لحاظ فلسفی در دنیای اگزیستانسیالیستی حرکت میکند. قهرمانی که در جهانی هولناک، سرد و تاریک بیدار میشود، جایی که هیچ معنای از پیشدادهای برای او ندارد. گریس در ابتدا غرق در جهان پوچگرایانهی خودش است اما درنهایت هدفی برای خودش پیدا میکند و نجات راکی و زمین تبدیل به هدفی اخلاقی و شخصی برای او میشود. پروژه هیل مری اما بیش از حد خوشبینانه است. ضدقهرمان قدرتمندی ندارد، همهی سوالات علمی بهراحتی حل میشوند و نیروی ترسناکی نیز جان راکی و گریس را تا انتهای پرده سوم تهدید نمیکند. بنابراین فیلم تصویری آرمانگرایانه از اولین رویارویی دو موجود بیگانه با یکدیگر است، درست است که از ابتدا هم نیاز نبوده که فیلم بهسمت سینمای آخرالزمانی برود اما اینقدر خوشبینانه حرکت کردن هم چندان بهدرد درام نمیخورد.
پروژه هیل مری، از لحاظ فلسفی در دنیای اگزیستانسیالیستی حرکت میکند
درنهایت هم میتوان گفت که پروژه هیل مری یک فیلم حالخوبکن است. چالشهای جدی درش پیدا نمیشود، روی مسئلهی دوستی، انسانیت، امید، زندگی و همکاری فوکوس میکند و ترس و رنج یک دنیای آخرالزمانی را به مخاطب نمیچشاند. فیلم از لحاظ هویت بصری، خیلی جلوتر از سبک روایی خودش است حتی زمانی که مخاطب خسته میشود، این سبک بصری است که میتواند او را سرحال بیاورد. پروژه هیل مری بواسطهی دوستی و رابطهی میان گریس و راکی اثری دوستداشتنی است، فیلمی که هم نقاط ضعف فیلمنامهای دارد و هم گرانشهای جذاب دراماتیکی.