نقد سریال اسپایدر نوآر | نیکلاس کیج وارد می‌شود!

جمعه 15 خرداد 1405 - 17:30
مطالعه 6 دقیقه
نیکلاس کیج در حال نگاه کردن در سریال spider noir
سریال اسپایدر نوآر، روایتی ابرقهرمانی است که در بستری از ژانر نوآر اتفاق می‌افتد. اثری با بازی جذاب نیکلاس کیج. با نقد این سریال همراه زومجی باشید.
تبلیغات

نیکلاس کیج بالاخره به نقش مرد عنکبوتی در یک فیلم ابرقهرمانی رسید! وقتی چند سال پیش به او صداپیشگی نقش مرد عنکبوتی را پیشنهاد دادند، باورش نمی‌شد که دوباره برای چنین فیلمی به‌سراغش بروند. کیج همیشه در آرزوی دنیای ابرقهرمان‌ها بوده است. به گفته‌ی نیکلاس کیج اسپایدر نوآر، یک ابرقهرمانی نوآری برای مخاطبان بازنشسته است؛ آن‌هایی که در لبه‌ی میانسالی قرار دارند. اما اسپایدر نوآر نکته‌ی بسیار مهمی را با خود دارد و آن بازی این بازیگر است. کیج بالاخره بعد از امتحان نقش‌های به‌درد نخور بسیاری توانست، تبدیل به اسپایدرمن کاریزمایی شود که یک‌تنه بار جذابیت بخشی از سریال را به دوش می‌کشد.

در ادامه داستان سریال لو می‌رود

اسپایدر نوآر که یک اقتباس از دنیای کمیک‌های مارول است قبل از هر چیز یک حافظه‌ی سینمایی غیرقابل وصفی را همراه خود دارد. سینمای نوآر مخلوق جهان پس از جنگ است. دنیای بی‌رمقی که نتیجه‌ی سال‌ها جنگ و آدم‌کشی بود. حالا جهان روایی اسپایدر نوآر هم، متعلق به دنیای پس از جنگ است. جائی که یک داستان سینمایی با تاریخ سینما تلاقی پیدا می‌کند. همین اتفاق سریال را تبدیل به خاص‌ترین اقتباس در دنیای ابرقهرمان‌ها کرده است. روایتی که بیشتر در حال حمل سبکی سینمایی است تا اینکه بخواهد مخاطب عاشق دنیای عنکبوت را به خود جذب کند. اسپایدر نوآر بیشتر شبیه یک داستان جنایی و کارآگاهی عمل می‌کند تا یک اثر ابرقهرمانی با فرمول رایج دنیای مارول. تمرکز بر پرونده‌های جنایی، فساد شهری و گذشته‌ی تاریک قهرمان باعث شده است که فضای اثر با نوآرهای کلاسیک بیشتر همپوشانی کند.

اسپایدر نوآر که یک اقتباس از دنیای کمیک‌های مارول است قبل از هر چیز یک حافظه‌ی سینمایی غیرقابل وصفی را همراه خود دارد

قبل از هر چیز این جهان نوآری سریال است که توجه مخاطب را به خود جذب خواهد کرد. اصلا شما یک نئونوآری را می‌بینید که در آن مرد عنکبوتی قهرمانش است. جالب اینجاست که فیلمساز بدون اینکه ساختار اثرش را بهم بریزد دست به چنین کاری زده است. ترکیب دو دنیای متفاوت، اسپایدر نوآر را تبدیل به روایت جذابی می‌کند. در این سریال نیکلاس کیج نقش یک کاراگاه خصوصی به‌نام بن رایلی را بازی می‌کند. او در نقش این کاراگاه، قهرمانی است از دنیای نوآر. سرگشته، ناامید و بی‌پول. این قهرمان نوآری اسپایدرمن نیز هست اما پنج سال است که از دنیای ابرقهرمان‌ها فاصله گرفته.

اما این فاصله طبق معمول از دلیلی دراماتیکی سربر می‌آورد. بله همیشه در فیلم‌های نوآری پای یک زن در میان است! در اسپایدر نوآر چند زن حضور دارند که هرکدام به‌نحوی زندگی رایلی را تحت تاثیر قرار داده‌اند. پنج سال پیش نامزد رایلی کشته می‌شود و او بعد از این اتفاق دنیای اسپایدر را ترک می‌کند اما زمانی که منشی‌اش تهدید به مرگ می‌شود دوباره سراغ لباس‌هایش می‌رود و درنهایت هم توسط زنی گول می‌خورد. زن سوم زندگی رایلی همان زن اغواگر دنیای نوآری است، کسی که دروغ می‌گوید و قهرمان را تا مرز نابودی می‌برد. کت خواننده‌ی کاباره‌ی بدمن شهر، این زن پر از حیله است، زنی که در مناسبات سینمایی ژانری مخلوق جهان بعد از جنگ بود.

در این جهان نوآری غرق در فساد، قهرمان شکست‌خورده‌ گرفتار معمایی پیچ‌درپیچ می‌شود، اتفاقی که او را با تقدیرش روبه‌رو می‌کند. رایلی هم باید گذشته‌ی خودش را در آغوش بگیرد و هم اینکه از دام درد آن نیز خلاص شود. جهانی که رایلی در آن گرفتار آمده، دنیایی است که در آن اخلاقیات سقوط کرده و شرورهایش دست به آشوب می‌زنند. شرورهای ابرانسانی همان شرورهای نوآری هستند با این تفاوت که حالا قدرت‌های فرابشری نیز همراه خود دارند. سریال اسپایدر نوآر را فضاسازی‌های این ژانر جلو می‌کشانند. از نورها، سایه‌ها و دودها گرفته تا قاب‌بندی‌ها همگی عناصر پیش‌برنده‌ای برای پیرنگ هستند. فیلمساز آنچنان غرق در طراحی عناصر سبک بصری شده که محال است بتوانید تا مدت‌ها این جهان اکسپرسیونیستی را فراموش کنید.

هویت بصری منحصربفرد اسپایدر نوآر، زمانی خودش را بیشتر نشان می‌دهد که سازندگان تصمیم می‌گیرند، اثرشان را سیاه‌وسفید فیلمبرداری کنند، یک ابرقهرمانی کاملا کلاسیک

هویت بصری منحصربفرد اسپایدر نوآر، زمانی خودش را بیشتر نشان می‌دهد که سازندگان تصمیم می‌گیرند، اثرشان را سیاه‌وسفید فیلمبرداری کنند، یک ابرقهرمانی کاملا کلاسیک! ترکیب رکود اقتصادی دهه ۱۹۳۰ آمریکا، نیویورک فسادزده، کاراگاه نوآری و تصویر سیاه‌وسفید با حضور ابرقهرمان‌ها، روایت جذاب و تازه‌ای هم برای طرفداران مارول و هم طرفداران سینمای کاراگاهی و معمایی خواهد بود. در این سریال همه چیز هویت متفاوتی به خود گرفته است، کاراگاه نوآری به‌دنبال ابرشرورهاست و جهان مارولی نیز در دنیایی سیاه‌وسفید اتفاق می‌افتد.

سینمای ابرقهرمانی را خیلی‌ها مورد نقد قرار می‌دهند، ایده آن‌ها این است که، سینمای ابرقهرمانی به‌جز اکشن‌های بی‌سروته چیز دیگری همراه خود ندارد. اما اسپایدر نوآر نشان داد که ابرقهرمانی‌ها را هم می‌شود نگاه کرد. اسپایدر نوآر جهانی از سبک‌ها و ژانرهای متفاوت است. اول اینکه شرورها و قهرمان‌اش از یک جهان علمی‌تخیلی می‌آیند. همین ژانر علمی‌تخیلی استفاده شده در این روایت، سریال را به‌سمت یک اثر ضدجنگ و رویای ابرسربازها (چیزی که استالین در دهه ۱۹۲۰ به دنبالش بود) می‌کشاند. شرورهای اسپایدر نوآر، سربازانی هستند که طی دوران جنگ بخاطر آزمایشات پزشکی جهش ژنتیکی پیدا کرده‌اند. روایت با این بکگراند هولناک به فیلمنامه‌ی خود بُعد جذابی می‌بخشد و یک معمای دراماتیکی ژانری را به اثر اضافه می‌کند. ایده‌ای که اسپایدر نوآر را از جهان مارولی دور می‌کند و به‌سمت ژانر معمایی و کاراگاهی می‌کشاند.

برخلاف بیشتر فیلم‌های اسپایدرمن که روایت بر نبرد با ابرشرورها پیش می‌رود، در اسپایدر نوآر هستهٔ روایت بر کشف حقیقت جنایت‌ها و دنبال کردن سرنخ‌ها استوار است. قهرمان داستان بیشتر شبیه یک کارآگاه خصوصی خسته و بدبین عمل می‌کند تا یک ابرقهرمان. به‌همین دلیل اسپایدر نوآر، حامل لحن فیلم‌های معمایی کلاسیک است. لحنی گرم همراه با کمی چاشنی طنز. فضای غم‌زده‌ی نیویورک سال‌های رکود اقتصادی و کودکان گرسنه با این لحن، تعدیل می‌یابند و مخاطب می‌داند که در آخر، این کاراگاه سرگشته است که پیروز می‌شود. اما نکته اصلی اینجاست که بن رایلی هرگز شبیه کاراگاهان کلاسیک معمایی عمل نمی‌کند و باهوش مطلق نیست. او یک کاراگاه نوآری است که گول می‌خورد، قصد اخاذی دارد و تنها به خیر مطلق هم فکر نمی‌کند.

سریال اسپایدر نوآر در کشاکش ژانر معمایی و نوآر، متمایل به نوآر نشات گرفته از فضای اکسپرسیونیستی است

سریال اسپایدر نوآر در کشاکش ژانر معمایی و نوآر، متمایل به نوآر نشات گرفته از فضای اکسپرسیونیستی است. حس‌وحال تاریک و شاعرانهٔ نوآر مهم‌تر از استدلال‌های کارآگاهی می‌شود و روایت معمولاً با ایجاد حس خطر و ابهام پیش می‌رود، نه با شوک‌های ناگهانی و تعلیق‌های کاراگاهی. فیلمساز تمرکز خودش را بیشتر روی فساد، ایجاد فضای تیره و سقوط اخلاقی شخصیت‌ها قرار می‌دهد تا اینکه یک معمای پرکشش کلاسیک را خلق کند.

اما سریال اسپایدر نوآر از لحاظ عناصر فیلمنامه‌ای و دراماتیکی لنگ می‌زند. هر قدر که نیکلاس کیج و عناصر سبک بصری جذاب و قدرتمند ظاهر می‌شوند، فیلمنامه نمی‌تواند خودش را با این دو عنصر تعیین‌کننده هماهنگ کند. قهرمان این جهان نوآری نقاط عطف ضعیفی را از سر رد می‌کند. مثلا وقتی به دفترش می‌ریزند و منشی‌اش را تهدید می‌کنند این اتفاق که به‌عنوان نقطه عطف عمل می‌کند، چندان پرداخت‌شده به‌نظر نمی‌آید. گویی بن رایلی پیچ چندانی را حس نمی‌کند و خیلی راحت به‌سراغ لباس‌های اسپایدری‌اش می‌رود. از طرفی دیگر نیز همه چیز خیلی زود تمام می‌شود. نباید این همه بازیگر به یکباره قصه‌شان تمام شود و به گره‌گشایی برسد. درست آن زمانی که روایت نیاز دارد تا بن رایلی در یک دردسر درست‌وحسابی بیفتد، نجات پیدا می‌کند و هیجان ماجرا تمام می‌شود.

سریال اسپایدر نوآر خیلی زود تمام می‌شود و شاید این تنها گناه‌اش باشد، گناهی که باعث شده تا شخصیت‌ها نتوانند خیلی خوب خودشان را نشان دهند و در دل ماجراها و کشمکش‌ها بیفتند. اسپایدر نوآر سریال جذابی است، حداقل توانست توانایی‌های نیکلاس کیج را دوباره شکوفا کند و نشان دهد که نوآرها هنوز هم می‌توانند جذاب و مخاطب‌پسند باشند. اسپایدر نوآر، نئونوآری قابل اعتناست که اگر فیلمنامه‌اش خوب پرداخت می‌شد و سازندگانش به این سرعت قصد تمام کردن‌اش را نداشتند می‌شد باز هم درباره‌اش صحبت کرد.

نظرات