نقد فیلم ۲۸ سال بعد: معبد استخوان (28Years Later: The Bone Temple) | زامبی، سیاست، انگلستان

پنج‌شنبه 7 اسفند 1404 - 22:30
مطالعه 7 دقیقه
ریف فاینز در معبد استخوان در فیلم 28Years Later: The Bone Temple
۲۸ سال بعد: معبد استخوان، فیلمی با جهانی سیاسی است. وقتی که زامبی‌ها دیگر ترسناک‌ترین موجودات آخرالزمانی نیستند. با نقد این فیلم همراه زومجی باشید.
تبلیغات

دنی بویل دین زیادی گردن سینمای آخرالزمانی دارد. در میان فیلم‌های دیستوپیایی فیلم ۲۸ روز بعد او شبیه یک انقلاب بود. این فیلم دست به یک نوزایی در زیرژانر زامبی‌محور زد و توانست تاثیر بسیار زیادی روی آثار بعد از خودش داشته باشد. بواسطه‌ی موفقیت ۲۸ روز بعد، در سال ۲۰۰۷، دنباله‌ای برایش ساخته شد. البته این دنباله تنها یک شباهت اسمی را به دوش می‌کشید وگرنه نه خبری از کیلین مورفی بود و نه دنی بویل. ۲۸ هفته بعد نتوانست رضایت سابقی که از فیلم سال ۲۰۰۱ بوجود آمده بود را دوباره تکرار کند، چراکه اصلا انگار یک فیلم جداگانه بود!

چند وقت پیش هم دوباره همان سازندگان ۲۸ روز بعد، آمدند و ۲۸ سال بعد را ساخته‌اند. فیلمی که خبرش در ابتدا علاقمندان این مجموعه را خوشحال کرد اما درنهایت فیلم به سرنوشت ۲۸ هفته بعد دچار شد و نتوانست شبیه قسمت اول این مجموعه باشد. حالا مدتی است که ۲۸ سال بعد: معبد استخوان ساخته شده است. در ادامه این موضوع را بررسی خواهیم کرد که این فیلم در کجای این مجموعه قرار دارد و تا چه اندازه‌ توانسته چیزی به ژانر زامبی‌محور اضافه کند.

در ادامه داستان فیلم لو می‌رود

معبد استخوان در ادامه‌ی فیلم قبلی ساخته شده است. این فیلم از جائی شروع می‌شود که اسپایک با جیمی و گروه‌اش ملاقات می‌کند. از قسمت قبلی دکتر را هم داریم که حالا تبدیل به شخصیت‌ اصلی فیلم می‌شود. معبد استخوان دو خط داستانی متفاوت را طی می‌کند که درنهایت هر دو در یک نقطه بهم خواهند رسید، سرنوشت اسپایک و دکتر کلسون با بازی ریف فاینز. اول از همه باید از دید پارادایم‌های ژانری به فیلم نگاه کنیم. جد این مجموعه یعنی ۲۸ روز بعد، تحول مهمی را در زیرژانر زامبی‌ها بوجود آورد حالا معبد استخوان هم همین کار را انجام می‌دهد.

۲۸ روز بعد با تبدیل زامبی به استعاره‌ای از بحران وجودی انسان مدرن و تهدیدهای دولتی و بیولوژیکی توانست انقلاب مهمی را در این سینما ایجاد کند

در ژانر سنتی آخرالزمانی، زامبی‌ها را نمی‌شود کنترل کرد، برای بازماندگان معنای ضدقهرمانانی را دارند که قرار است تمدن را به سمت نابودی ببرند. آن‌ها غیرقابل درمان هستند و نمی‌شود بهشان نزدیک شد. اما در معبد استخوان دکتر کلسون با یک زامبی آلفا دوست می‌شود و می‌خواهد درمانش کند. این اتفاق کافی است تا بگوییم که 28Years Later: The Bone Temple، چیزی به زیرژانر زامبی‌محور اضافه کرده است. همانطور که ۲۸ روز بعد با تبدیل زامبی به استعاره‌ای از بحران وجودی انسان مدرن و تهدیدهای دولتی و بیولوژیکی توانست انقلاب مهمی را در این سینما ایجاد کند. البته این به آن معنا نیست که معبد استخوان تا اندازه‌ی اولین قسمت این مجموعه ساختارشکن است.

در قسمت قبلی دیدیم که از نسل زامبی‌ها نمونه‌های متعددی به‌وجود آمده است. آن‌ها تولیدمثل می‌کنند و خیلی‌هایشان نیز به تکامل رسیده‌اند. حتی در میان‌شان هم آلفا وجود دارد، یک نوع زامبی که از همه قدرتمندتر است و بقیه را رهبری می‌کند؛ چیزی که در زیرژانر سنتی زامبی تا آن زمان خلق نشده بود. حالا دکتر در معبد استخوان با یکی از این زامبی‌های آلفا که نامش را سمسون گذاشته دوست شده است. در معبد استخوان، زامبی‌ها موجودات آلوده‌ای هستند که شبیه همه‌ی بیماران مبتلا به ویروس باید درمان شوند، آن‌ها غیرآلوده‌ها را شبیه شیطان می‌بینند، چیزی شبیه یک بیماری روانی!

از نظر ژانری، معبد استخوان ویژگی‌های تازه‌ای برای این زیرژانر تعریف می‌کند. سمسون شخصیت زامبی و مهم این فیلم، کارکتر تازه‌ای از سینمای وحشت است که در معبد استخوان متولد شده و درمان پیدا کرده است. یک زامبی جهش‌یافته و باهوش که درنهایت با همنوعان خودش درگیر می‌شود. معبد استخوان از بُعد خلق المان‌های پیشرو در گونه‌ی آخرالزمانی بیشترین شباهت را به ۲۸ روز بعد را دارد و دست به خلق جهان تازه‌ای در این زیرگونه می‌زند. معبد استخوان علاوه‌بر المان‌های ژانری در فرم درونی نیز با دیگر فیلم‌های این زیرژانر نیز تفاوت دارد.

اگر در ۲۸ روز بعد، این مسئله‌ی بقا بود که برای مخاطب مسئله‌سازی می‌کرد، در معبد استخوان این علم، فلسفه، سیاست و مسائل اعتقادی است که برای مخاطب بحران‌سازی می‌کند

اگر در ۲۸ روز بعد، این مسئله‌ی بقا بود که برای مخاطب مسئله‌سازی می‌کرد، در معبد استخوان این علم، فلسفه، سیاست و مسائل اعتقادی است که برای مخاطب بحران‌سازی می‌کند. از این روی فیلمساز شخصیت دکتر کلسون را تبدیل به کارکتر اصلی فیلمش می‌کند. دکتر کلسون با امید به درمان زامبی‌ها به سمسون نزدیک می‌شود و علم را راهی بر پایان این ویروس می‌داند. اما در طرف دیگر جیمی و گروه‌اش قرار دارند، فرقه‌ای ترسناک که برخلاف مسیر دکتر کلسون از طریق باورهای مذهبی قصد تخریب دنیا را دارد. این توتالیتری آخرالزمانی در معبد استخوان که در شمایل جیمی خودش را نشان می‌دهد، از المان‌های سینمای دیستوپیایی است که در این فیلم با وحشت آیینی همپوشانی می‌کند.

درواقع در جهان بعد از فروپاشی معبد استخوان، این بازتعریف دوباره‌ای از ایمان است که، شرِ تازه‌ای خلق می‌کند و دنیا را به کنترل خودش درمی‌آورد. در بکگراند المانی و زیستی این فیلم پس از فروپاشی قدرت‌ مرکزی، فرقه‌ها پاسخی هستند در برابر خلا قدرت. یعنی در هرج‌ومرج این جهان از دست رفته، هر گروهی با هر باوری می‌تواند کنترل اوضاع را در دست بگیرد و یک دیکتاتوری بدوی را بوجود بیاورد. در معبد استخوان، معبد به‌عنوان فضایی وهم‌انگیز، یک حس وحشت آیینی را به این جهان آخرالزمانی تزریق می‌کند. با بوجود آمدن چنین اتمسفری، دیگر وحشت بقا ترس نمی‌آفریند بلکه این ترس از بیماری‌های روانی، تنهایی و ایده‌های آیینی بازماندگان است که دلهره و اضطراب خلق می‌کند.

نکته‌ی جالب معبد استخوان این است که زامبی تبدیل به یک زیرمتن دراماتیک می‌شود. یعنی فیلمساز آنقدر روی عنصر قدرت و جهان توتالیتر پس فروپاشی تمدن بشری فوکوس می‌کند که مخاطب عملا دیگر کاری با آدم‌های مبتلا به ویروس خشم ندارد. یعنی در معبد استخوان دیگر این ترس از زامبی‌ها نیست که مخاطب را می‌ترساند، بلکه ترس از فرقه‌ای است که خود را منجی بشر می‌داند. معبد استخوان در چهار بُعد فلسفی، ایمانی، سیاسی و فرقه‌ای کار می‌کند. یعنی فیلمساز سعی بر این دارد تا فرم درونی‌اش همانند استخوان‌بندی ژانری به‌خوبی کار کند. مثلا معبد سازی دکتر از استخوان‌های قربانیان در هر چهار سطح این فیلم کار می‌کند. چه از جنبه‌ی شمنیسم گرفته تا سیاست، این جمجمه‌ها تبدیل به ابزاری برای پیشبرد مضمون می‌شوند.

نکته‌ی جالب معبد استخوان این است که اصولا زامبی تبدیل به یک زیرمتن دراماتیک می‌شود

دکتر در دل این بحران دیستوپیایی حافظه‌ی جمعی را با این استخوان‌ها در اختیار می‌گیرد، چیزی که درنهایت تولید قدرت می‌کند. معبد دکتر تبدیل به نمادی از دوران جنگ و آشوب می‌شود، تکه‌هایی از قربانیانی که قرار است در آینده قدرت ببخشند و معنای ایستادگی بدهند. درواقع در این جهان زامبی‌زده، این معبد و اسطوره‌ها هستند که می‌توانند به بشر امید تازه‌ای تزریق کنند. در اینجا اسطوره و آیین به کمک بشر می‌آید و او را نجات می‌دهد. دکتر، صاحب این معبد اساطیری کسی است که زامبی آلفا را درمان می‌کند (بهتر است بگوییم شفا می‌دهد) و در برابر ویروس خشم می‌ایستد. پس می‌توان فیلم معبد استخوان را به‌نوعی الزام بازگشت به اسطوره‌های مقدس در نظر بگیریم.

اما مسئله‌ی مهم فیلم جهان سیاسی به حرکت درآمده در آن است. در قسمت قبلی دیدیم که تنها این انگلستان است که دچار چنین ویروسی شده. سرزمینی که هیچگاه آفتاب درش غروب نمی‌کرد، حالا خشم و انزوا درش طلوع کرده است. اروپا انگلستان را در محاصره قرار داده و کمکی به بازماندگان نمی‌کند. درواقع جهان ترجیح‌اش به فراموشی سپردن این کشور است. حال ویروس زامبی در اینجا تبدیل به استعاره‌ای از انگلستان رو به زوال می‌شود. سرزمین استعمارگری که حالا دیگر چنگال قدرتش برای اداره‌ی جهان کار نمی‌کند. حال معبدی که دکتر از استخوان‌ها ساخته است در سطح سیاسی هم تبدیل به استعاره‌‌ای قدرتمند می‌شود و ایده‌ا‌ی پسااستعماری به خود می‌گیرد. استخوان‌ها مرثیه‌ای بر امپراطوری از‌دست‌رفته‌ی بزرگ استعمارگر دنیا هستند. شکوه امپراطوری انگلستان حالا در این استخوان‌ها خلاصه شده است، گذشته‌ای که قرار است تنها یک یادبود از آن باقی بماند.

فیلم معبد استخوان اثری استعاری است. روایتی که بجای اینکه با استفاده از وحشت بقا مخاطب را بترساند او را در دل جهانی سیاسی و فلسفی می‌اندازد. به بیانی می‌توان گفت که این فیلم گام خوبی در این زیرژانر برمی‌دارد، هرچند که در حد ۲۸ روز بعد نمی‌تواند روایت استخوان‌داری را تحویل مخاطب‌اش بدهد. در آخر هم، معبد استخوان جوری به پایان‌بندی‌اش می‌رسد که نشان می‌دهد قسمت بعدی هم در کار است آن هم با بازگشت کیلین مورفی!

تبلیغات

نظرات