نقد فیلم مامور مخفی (The Secret Agent) | فیلم مورد استقبال اسکار

شنبه 2 اسفند 1404 - 17:59
مطالعه 6 دقیقه
کاور فیلم The Secret Agent
فیلم مامور مخفی روایتی قابل اعتنا از نحوه‌ی بکارگیری ژانر است. اثری با ساختاری مدرن و زیرمتن‌های سیاسی و اجتماعی. با نقد این فیلم همراه زومجی باشید.
تبلیغات

کلبر مندونسا فیلیو، یکی از چهره‌های مهم موج نو سینمای برزیل است. کارگردان لاتینی که سینمایش به سیاست، بحران‌های اجتماعی و طبقاتی و وقایع تاریخی گره خورده است. این فیلم متعلق به اواخر دهه ۷۰ میلادی در برزیل است، زمانی که حکومت نظامی در برزیل برای حمایت از کشور در برابر کمونیسم سر کار بود. این حکومت ضدکمونیستی در فضای جنگ سرد میان آمریکا و شوروی مورد تایید آمریکا قرار گرفته بود، چراکه دولت وقت ایالات متحده بیم این را داشت که برزیل نیز شبیه کوبا شود. فیلم مامور مخفی شبیه دیگر آثار کلبر مندونسا فیلیو در فضایی سیاسی، اجتماعی و طبقاتی اتفاق می‌افتد و ادامه‌ی مسیر هنری این فیلمساز است. مامور مخفی هم اکنون در لیست نامزدهای اسکار قرار دارد.

در ادامه داستان فیلم لو می‌رود

مامور مخفی فیلمی درباره‌ی شخصی به نام آرماندو با بازی واگنر مورا است. از همان ابتدا کلبر مندونسا دست به یک فضاسازی جذاب می‌زند. آرماندو با فولکس واگن‌اش به پمپ‌بنزینی می‌رسد که درش یک قتل رخ داده است. حال این قتل جنازه‌ای دارد که کسی اهمیتی به آن نمی‌دهد. جسد در گوشه‌ای رها شده، سگ‌ها گاه‌وبی‌گاه دورش جمع می‌شوند و پلیس به جای اینکه به دنبال حل پرونده‌ی این قتل باشد، به آرماندو گیر می‌دهد. همین اتمسفرسازی کافی است تا مخاطب بفهمد فیلم قرار است در چه پتانسیلی روایت‌اش را ادامه دهد.

بعد از خارج شدن آرماندو از پمپ‌بنزین می‌فهمیم که او به‌دنبال یک آدرس است. فضای تعلیق‌برانگیزی که در این میان شکل می‌گیرد مخاطب را اینگونه حالی می‌کند که شخصیت اصلی روایت، مامور مخفی است و به دنبال ماموریتی آمده، اما درواقع چنین نیست و فیلم اصلا پایبند به ساختار کلاسیک سه‌پرده‌ای یک تریلر جاسوسی نخواهد بود. درواقع چیزی که مامور مخفی را جذاب خواهد کرد، نبوغ‌اش در فیلمنامه‌ای است که کلبر مندونسا آن را نوشته است. درواقع این فیلمساز دست به یک بازتعریف ژانری می‌زند و سعی بر این دارد که اثرش یک ضدژانر باشد.

چیزی که مامور مخفی را جذاب خواهد کرد، نبوغ‌اش در فیلمنامه‌ای است که کلبر مندونسا آن را نوشته است. درواقع این فیلمساز دست به یک بازتعریف ژانری می‌زند و سعی بر این دارد که اثرش یک ضدژانر باشد

اگر مامور مخفی در قالب یک تریلر کلاسیک جنایی ساخته می‌شد، در همان پرده‌ی اول آرماندو تمام‌وکمال خودش را باید لو می‌داد. اما فیلمساز پرده‌ی ابتدایی‌اش را بر تعلیقی مبنی بر عدم‌وجود اطلاعات کلاسیک می‌چیند. روایت نه آرماندو را می‌شناسد و نه هدف خاصی را برایش تعریف می‌کند. همه چیز در اینجا مبهم است. از آن برخورد پلیس در پمپ‌بنزین گرفته تا خانه‌ای که آرماندو در آن ساکن می‌شود. شخصیت اصلی قصه نیز شبیه قهرمان‌های کلاسیک تریلرهای جاسوسی نیست. او عامدانه منفعل است، برایش مسیر خاصی تعریف نشده و همچون کارکترهای سینمای نوآر سرگشته و پریشان راهش را ادامه می‌دهد. آرماندو حتی وضعش هم از آن‌ها بدتر است و به دور از هر هدف متمرکزی در حال به سر بردن یک زندگی مخفیانه است.

اگر مامور مخفی فیلمی مبتنی بر ساختار کلاسیک سه پرده‌ای بود، قهرمانش در تلاش برای رسیدن به اهداف‌ خود همه جا را زیرورو می‌کرد اما فیلم در پرده‌ی دوم و جائی که باید شخصیت‌اش را به‌دنبال کنش‌های دراماتیکی بفرستد، دست نگه می‌دارد و بجای خلق کنش‌ها و کشمکش‌هایی که به ایجاد بحران بیانجامند، سعی در تکرار اتفاقات دارد. آرماندو دست به عمل نمی‌زند، او تنها دور خودش می‌چرخد و خود را گرفتار یک بن‌بست می‌بیند. قهرمان قصه در یک لوپ طاقت‌فرسا از لحاظ ساختاری و کنشی گیر افتاده است و روند روایت به او اجازه‌ی ایجاد چالش‌های روایی را نمی‌دهد.

فیلم برای پیشبرد روایت‌اش فضا را فرسایشی می‌کند تا به هدف‌ خود که نشان دادن جهانی نوآری و سراسر شک و تردید است برسد

مامور مخفی به گذشته سفر نمی‌کند، کنشی از آن روزها برملا نمی‌شود و مخاطب با قرار دادن پازل‌های روایی کنار یکدیگر متوجه می‌شود که فاطیما کشته شده است. هرچه هست متعلق به امروز قهرمان قصه خواهد بود. اینکه درنهایت آرماندا می‌تواند مخفیانه به زندگی‌اش ادامه دهد و یا نه؟ همین رویکردها باعث شده تا نقاط عطف کلاسیک از لحاظ ساختار سه پرده‌ای شکل نگیرد و درست جائی که مخاطب منتظر یک گره‌گشایی ژانری چارچوب‌دار است، زمان به جلو پرتاب شود و سرنوشت آرماندا در یک روزنامه برای مخاطب برملا شود.

فیلمساز در فیلم مامور مخفی به دنبال این نیست که نشان دهد چه بر سر قهرمانش آمده و یا آیا او در آخر به قتل می‌رسد یا نه؟ کلبر فیلیو در پی نمایش چگونه دوام آوردن در این فضا است. به‌همین دلیل روایت بجای هم‌افزایی کنش‌ها به تکرار موقعیت‌ها می‌رسد. فیلم برای پیشبرد روایت‌اش فضا را فرسایشی می‌کند تا به هدف‌ خود که نشان دادن جهانی نوآری و سراسر شک و تردید است برسد؛ اینکه آیا قهرمان دوام می‌آورد و یا تسلیم شرایط می‌شود؟ نکته‌ی مهم دیگری هم که در این میان به کمک این روند فرسایشی و تکرار موقعیت می‌آید، تعلیق غیرکلاسیکی است که شرایط را برای روندی ضدژانرگونه باز می‌کند.

در تریلرهای کلاسیک و جاسوسی این کشمکش‌ها و تعقیب‌وگریزها هستند که تعلیق و اضطراب را برای روایت به وجود می‌آورند. اما فیلم مامور مخفی از این چارچوب‌بندی تبعیت نمی‌کند و تعلیق را از سکوت و ابهام بیرون می‌کشد. مخاطب تا اواسط فیلم و در میانه‌های پرده‌ی دوم اصلا متوجه نمی‌شود که اوضاع از چه قرار است و تنها این نام فیلم است که به او سرنخ‌هایی می‌رساند. همین سکوت دلیلی است بر خلق ابهام و ایجاد فضایی که مخاطب را در میان تکرار موقعیت‌ها سرگردان رها می‌کند. عنصر دیگری که در این فیلم به فضای ضدژانر کمک می‌کند، ریتم است که به صورت عامدانه کند حرکت می‌کند. ریتم پایین همانند همان تکرار موقعیت‌ها است، شرایط را در درام فرسایشی می‌کند و مخاطب را در موقعیت ترس و اضطرار قرار می‌دهد تا با قهرمان قصه همذات‌پنداری کند.

فیلم مامور مخفی اثری با ساختار کلاسیک نیست، بلکه‌ای رویکردی مدرن به خود گرفته است

فیلم مامور مخفی اثری با ساختار کلاسیک نیست، بلکه‌ای رویکردی مدرن به خود گرفته است. در پایان‌بندی جواب خیلی از سوالات بی‌پاسخ می‌ماند، مشخص نمی‌شود که قهرمان قصه را چه زمانی به قتل می‌رسانند، آرماندو هدف مشخصی ندارد نمی‌فهمیم که آیا او تنها به‌دنبال مدرکی از مادرش می‌گردد و یا درصدد این است که از برزیل فرار کند. دیالوگ‌ها نصفه‌ونیمه رها می‌شوند، شخصیت‌ها پرداخت‌های کلاسیک ندارند و همه چیز آنقدر فرسایشی پیش می‌رود تا مخاطب به درک درستی از یک فضای سیاسی و اجتماعی بسته برسد. کلبر مندونسا فیلیو با انتخاب این ساختار مدرن برای مامور مخفی نبوغ زیادش را نشان می‌دهد. او اگر به دنبال پیدا کردن قاتل‌های آرماندو بود باید ساختار کلاسیک را انتخاب می‌کرد اما حالا که باید نشان دهد قهرمان‌اش چگونه روزهای پرآشوبی را سپری کرده ساختار مدرن مسئولانه‌ترین نوع انتخاب است.

در جهان روایت‌های مدرن ضدقهرمان فضا و ساختاری است که قهرمان را به تنگنا می‌کشاند، تعلیق جای گره‌گشایی را می‌گیرد و کشمکش‌های بیرونی تبدیل به کشمکش‌های درونی می‌شوند. هویت کارکرد خودش را از دست می‌دهد، تردید جای کنش‌گری را می‌گیرد و هیچ چیز دیگر قطعی به‌نظر نمی‌رسد. اینها همه‌ی آن چیزهایی است که در مامور مخفی اتفاق می‌افتد. حتی اسم فیلم هم از همین جهان ازهم‌پاشیده آمده است. قطعیتی برای پیدا کردن شخصی که مامور مخفی است وجود ندارد، هرکسی هم می‌تواند مامور مخفی باشد و هم نباشد.

اما نکته‌ی جالب دیگری که فیلم با خود حمل می‌کند این است که فیلمساز به‌ صورت کاملا مینیمال از سابقه‌ی سیاسی برزیل بهره گرفته است. او از فضای حکومت نظامی این کشور به‌عنوان یک زیرمتن استفاده می‌کند و اشاره‌ی چندان مستقیمی به این تاریخ ندارد. از نام بردن کلمه‌ی کمونیست طرفه می‌رود و به هیچ‌وجه دنبال شعار دادن نیست. این رویکرد مسئولانه‌ی کلبر مندونسا فیلیو باعث می‌شود تا که فیلم برای هر جغرافیا و هر زمانی کار کند. فیلم مامور مخفی از آن دسته از آثاری است که ایده‌‌ای تکراری را با شیوه‌ای متفاوت به‌تصویر می‌کشد. این فیلم رویکردی نوآورانه شبیه چیزی دارد که سینمای اروپای دهه‌ی ۶۰ به دنبال‌اش بود. روایتی که شیوه‌ی جذابی از بکارگیری ژانر را به مخاطب ارائه می‌دهد.

تبلیغات

نظرات