نقد فیلم خدمه خرابکار (The Wrecking Crew)| پیوند دیو باتیستا و جیسون موموآ
فیلم خدمه خرابکار یک اکشن نسبتا خوب است. میشود باهاش کنار آمد و از دیدناش لذت برد. البته این را هم باید بگویم که فیلم را تنها باید برای سرگرمی نگاه کرد. مثلا اگر ذهنتان دنبال فیلمهای پیچیده نمیگردد و تنها میخواهید زمانی را طی کنید The Wrecking Crew متعلق به شماست. اکشنها چندان پیچیده نیستند و اگر عناصر ژانری را رعایت کنند، میشود رویشان حساب کرد. البته این گونه سینمایی مخاطب خاص خودش را دارد و برای کسی که بهدنبال آثار پیچیده میگردد، اکشن تنها یک گونهی فاقد لایههای قدرتمند است.
در ادامه داستان فیلم لو میرود
فیلم خدمه خرابکار تا جائی که امکان دارد در تلاش است تا از المانهای ژانری بهدرستی بهره بگیرد و مخاطب آشنا به این ژانر را راضی نگه دارد. البته فیلم بعد از ارادت به گونهی اکشن وارد ژانر «دو رفیق» هم میشود. جیسون موموآ و دیو باتیستا دو بازیگر اصلی فیلم هستند که روایت را به جلو میکشانند. درواقع خدمه خرابکار از آن فیلمهایی است که با بازیگرانش سرپاست. دو بازیگری که نقش دو برادر ناسازگار را طبق این زیرگونه سینمایی بازی میکنند.
فیلم بعد از ارادت به گونهی اکشن وارد ژانر «دو رفیق» هم میشود
فیلم با صحنهی یک تصادف شروع میشود. والتر که بعدها میفهمیم یک کاراگاه خصوصی بوده کشته میشود و بعد از آن ما وارد درام اصلی میشویم. The Wrecking Crew از همان ابتدا یکی از زیرمتنهای مهم خود یعنی روابط خانوادگی را رو میکند. جیمز و جانی بچههای والتر هستند. جیمز خلف است و زندگی آرامی دارد اما جانی بواسطهی ترومای قتل مادرش آشفته است و میخواهد قاتل والتر را پیدا کند. او دل خوشی از پدرش ندارد اما به دلیل اینکه قاتل مادرش را پیدا نکرده میخواهد دستکم قاتل پدرش را پیدا کرد.
فیلم از این منظر ایدهای روانشناسانه به خود میگیرد و فیلمساز در صدد است تا همپای اکشن این جهان را ادامه دهد. اصلا یکی از دلایلی که این فیلم اکشن قابل دیدن است، درامی است که کارگردان به خورد اثرش داده است. The Wrecking Crew در کنار ژانری که بهش پایبند است سعی در قصه گفتن نیز دارد. بههیچ عنوان صحنههای اکشن روی درام سوار نیستند و مخاطب میتواند همپای آنچه از درگیری میبیند، یک قصهی سرراست را هم دنبال کند. به عقیدهی من درستش نیز همین است اکشنها با پیگیری چنین رویکردی میتوانند هم استخواندار باشند و هم اینکه مخاطب ژانرهای دیگر را به خود علاقهمند کنند.
کمتر پیش میآید که اکشنها بواسطهی الگوهای ژانری به شخصیتپردازی اهمیت دهند. اما خدمه خرابکار این کار را انجام میدهد. جانی دربردارندهی عمقی از یک شخصیت آشفته و پریشان است. ژولیده است، مدام مینوشد، با نامزدش رابطه خوبی ندارد و از همه مهمتر اینکه نمیتواند با گذشتهی تراژیکاش کنار بیاید. شخصیتپردازی جانی تنها به شمایلشناسی یک کارکتر انتقامگیرنده محدود نشده است. جانی علاوهبر ظاهرش در فرم درونی خود نیز به دنبال پیدا کردن قاتلین پدرش است. از سمت دیگر نیز جیمز هم با شخصیتپردازی خوبی همراه شده است. او همه چیز را پذیرفته و در آرامش به دنبال یافتن قاتل پدرش میرود. حال این دو شخصیت متضاد با دو سبک عمل متفاوت در مواجهه با خطرهای مشترک قرار میگیرند و این تضاد اولیه منجر به شکلگیری روند جذابی برای درام میشود.
فیلم خدمه خرابکار در هاوایی اتفاق میافتد، لوکیشنی که راه را برای یکی دیگر از زیرمتنهای روایت باز میکند. فیلمساز در پی نمایش استثمار است
این دوگانگی در شخصیتپردازی قهرمانان اکشن برای این ژانر محبوبیت زیادی دارد. چراکه هم طنز میآفریند و فضا را تلطیف میکند و هم اینکه محلی برای کشمکشهای درام میشود. درگیریهای میان دو قهرمان اصلی فضا را برای خلق یک زیرمتن روانشناختی باز کرده است و مخاطب از این طریق با جانی همذاتپنداری میکند و دلنگرانش میشود، چنانچه وقتی که آسیب میبیند و به دریا میافتد در مخاطب اضطراب و تعلیق عجیبی شکل میگیرد که نکند این قهرمان با یک زندگی تراژیک بمیرد. جالب اینجاست که فیلمساز شغلهایشان را هم بهدرستی انتخاب کرده است. جیمز عضو ارتش است، برنامههای منظمی دارد و نسبت به زیردستانش سختگیر پیش میرود اما جانی عضو نیروهای پلیس است، ماموری سرکش که سرخود شلیک میکند.
فیلم خدمه خرابکار در هاوایی اتفاق میافتد، لوکیشنی که راه را برای یکی دیگر از زیرمتنهای روایت باز میکند. فیلمساز در پی نمایش استثمار است. عدهای میخواهند زمین بومیان را تصاحب کنند، کازینو بسازند و قمار قانونی راه بیاندازند. حال هم پای فرماندار بومی خائن به این داستان باز میشود و هم یاکوزای ژاپنی. درواقع اتفاقات این فیلم در بستر این خاکفروشی رخ میدهد و باعث کنشهای مهم اثر میشود. دو زیرمتن مهم اثر یعنی ترومای خانوادگی و لوکیشن بومی این فیلم اکشن را استخواندار جلوه میدهد.
اما قابل پیشبینی بودن روند قصه مخاطب را حتما آزار خواهد داد. بیننده میداند که قدم بعدی قهرمانان قصه چیست و در پایان چهچیزی انتظارش را میکشد. مشکل اینجاست که فیلمساز بجای تکیه بر تعلیق روی موقعیت و طنز تکیه میکند و به کل یادش میرود که این روایت جنایی به تعلیق هم نیاز دارد. از طرفی هم ضدقهرمانان آنقدری قدرتمند نیستند. درواقع مخاطب مطمئن است که جانی و جیمز هیچگاه آسیب نمیبینند و در پایان هم شر را از بین خواهند برد. مثلا نبرد آخر خیلی سرسری تمام میشود و عملیات نجات بدون هیچ خللی به سرانجام میرسد.
قابل پیشبینی بودن روند قصه مخاطب را حتما آزار خواهد داد
مشکل دیگری هم که خدمه خرابکار دارد، پایانبندیاش است. جائی که جانی نام قاتل مادرش را در آتش میسوزاند. جانی که در تمام طول فیلم ترومای قتل مادرش را به دوش میکشد، اصلا مشخص نیست که چرا به یکباره تغییر میکند و بیخیال انتقام میشود. این چرخش سریع نیازمند پرداخت نسبتا خوبی در طول فیلم است اینکه کارگردان نشان دهد که قهرمانش در حال رشد است و قرار است در آینده رفتارهای مناسبی از خود بروز دهد. از طرفی هم این رفتار ممکن است نشاندهندهی این باشد که خدمه خرابکار دنبالهای ندارد. با اینحال همانطور که در ابتدای مطلب گفتم The Wrecking Crew، فیلم اکشن قابل قبولی است، چراکه هم اکشنهای جذابی دارد و هم اینکه دو بازیگر غولپیکرش شیمی خوبی را در دل روایت به جریان میاندازند. خدمه خرابکار از آن دسته از آثاری اکشنی است که میشود ضعفهایش را بواسطهی نقاط قوتش نادیده گرفت.