نقد فیلم ابدیت (Eternity) | عشق، جنگ و مرگ
ابدیت یک کمدی عاشقانه است. ژانری پرتکرار که حالا دوران افول خودش را سپری میکند. افول از این جهت که سالهای سال فیلمسازان هر آنچه ایده در این رابطه داشتند را خرج کردند و حالا گویی دیگر چیزی برای نمایش باقی نمانده است. کمدی عاشقانه و یا کمدی رمانتیک (Romantic Comedy) با استفاده از مجادلات عاشقانه دست به خلق موقعیتهایی طنزناک میزند که فیلم ابدیت نیز سعی در استفاده از همین الگو را دارد.
در ادامه داستان فیلم لو میرود
ملودرام در سینما خیلی پرتکرار است. بواسطهی همین تکرار پیدرپیاش در هر سینمایی فیلمسازان مجبورند برای خلق یک روایت عاشقانه دست به ترکیب ژانری بزنند. فیلمهای عاشقانه آنقدری زیاد هستند که مخاطب هم بواسطهی قراردادهای ژانری و هم تکرار قصه میتواند پایان روایت را حدس بزند. با این وجود همچنان سینمای عاشقانه بهشدت خواهان دارد و تهیهکنندگان نیز میدانند که میتوان از آن به پول رسید، البته با استفاده از کلیشههای کمتر استفاده شده و یا بکارگیری بازیگرانی که جذابیت زیادی برای مخاطب دارند.
ملودرام در سینما خیلی پرتکرار است. بواسطهی همین تکرار پیدرپیاش در هر سینمایی فیلمسازان مجبورند برای خلق یک روایت عاشقانه دست به ترکیب ژانری بزنند
فیلم ابدیت در بستری از زندگی پس از مرگ اتفاق میافتد. فیلمساز از این طریق به روایت عاشقانهاش حالوهوایی به روزتر میبخشد و از ایدههای تازهتری استفاده میکند، هر چند که فیلم مرا یاد زیر آسمان برلین (Wings Of Desire) میاندازد. البته نه به این معنا که ابدیت متعلق به این فیلم آلمانی است. چالشی که کارگردان در ابدیت به راه میاندازد شبیه چیزی است که ویم وندرس در زیر آسمان برلین در سال ۱۹۸۷ بهش پرداخته است. درواقع ابدیت یک کپی درجهی هزار از مضمون Wings Of Desire است، آنهم در شرایطی که از همهی زیرمتنهای سیاسی و مذهبیاش فاکتورگرفته شده و تنها «ابدیت» زیر آسمان برلین در این فیلم مورد استفاده قرار گرفته است.
ابدیت با روایت زندگی یک زوج مسن شروع میشود. لری شبیه اتفافات خندهدار سینمای کمدی که شروعکنندهی بحران درام هستند با خوردن چوب شور فوت میکند و به جایی شبیه برزخ میرود. لری که نقشاش را (مایلز تلر) بازی میکند در کالبد جوانیاش به جائی خوش رنگولعاب میرسد. او به زودی میفهمد که مرده است و حالا باید ظرف چند روز انتخاب کند که ابدیت را چگونه بگذراند، ابدیتی که غیرقابل بازگشت و غیرقابل تغییر است. انتخابی که تا ابد باید پایش بایستد. اما آدمهای این برزخ انتخاب دیگری هم دارند، آنها میتوانند تا رسید عزیزانشان صبر کنند البته بهتر است بگوییم تا مردن عزیزانشان! پس لری صبر میکند تا همسرش جون با بازی الیزابت اولسن هم بمیرد و از راه برسد.
جون هم بعد از چند روز میمیرد و وارد برزخ جذاب ابدیت میشود. اما مشکل اینجاست که یک نفر دیگر هم از زمان جنگ کره تا به امروز انتظار جون را میکشیده و آن همسرش اول اوست که در نبردی کشته شده است. حالا جون باید بین این دو نفر انتخاب کند که ابدیت را با کدامشان بگذراند. این دیدار سه نفره شروعی بر چالش اصلی فیلم است. اتفاقی که منجر به خلق لحظات بامزهای میشود که درنهایت ایدههای یک کمدی سیاه را برایمان زنده میکند. شاید در نگاه اول از رقابتهای دو همسر جون خندهمان بگیرد اما ابدیت در این لحظات تبدیل به یکی از مناقشهبرانگیزترین اتفافات جهان بشر میشود.
فیلم در زیرمتن خود یک اثر ضدجنگ است. شاید برای مدتی لبخند بزنیم اما درنهایت به پستی سیاستهای جنگآور خواهیم رسید
فیلم در زیرمتن خود یک اثر ضدجنگ است. شاید برای مدتی لبخند بزنیم اما درنهایت به پستی سیاستهای جنگآور خواهیم رسید. در برزخ ابدیت جائی که جون با همسر کشتهشدهاش ملاقات میکند، فیلمساز سبک روایی خودش را به نمایش سیاهی جنگ میکشاند. اینکه «اویی» که به یکباره و به دور از باور خود در جنگ کشته میشود، در آن طرف چه میکشد؟ آیا دوست دارد که آخرین خداحافظیاش را انجام دهد؟ آیا اصلا دوست داشته از عشقاش دور بماند؟ و یا سیاست رهبران او را به جبهههای نبرد کشانده است؟
ابدیت درد مرگ را از برزخ نشان میدهد. جائی میان مردهها و تنهاییشان. حالا در این فیلم درد زندهها نقطه فوکوس فیلمساز نیست. او تنهایی را از جهان دیگری بهتصویر میکشد. لحظهای که مردهای بعد از سالها انتظار منتظر است تا همسرش را دوباره ملاقات کند. این نوع رویکرد در پردازش ایده باعث میشود تا گونهی عاشقانه زیست بهتری را میان کلیشههای بسیار داشته باشد. حالا چرا گفتم که این فیلم مرا یاد زیر آسمان برلین میاندازد؟ در ابدیت همه آدمها بخاطر عشق فداکاری میکنند. یکی سالها در برزخ منتظر میماند و دیگری حاضر است جاودانگی ابدیت را بخاطر دوست داشتن از دست بدهد، شبیه چیزی که در زیر آسمان برلین اتفاق میافتد.
طرح اصلی ابدیت اینگونه پیریزی میشود که جون با کدامیک از همسرهایش ابدیت را طی کند. جون باید بین لوک و لری یکی را انتخاب کند. ایدهی بامزهی این فیلم تضمینی است برای اینکه تا جاهایی مخاطب فیلم را ادامه دهد اما از جائی که چالشها شروع میشوند، فیلمساز دیگر نمیتواند مخاطب را به دنبال خودش بکشاند. جون باید یکی از همسرها را برای ابدیت برگزیند اما کشمکشهای زندگی این سه نفر در جریان این انتخاب بههیچوجه جذاب نخواهد بود. اول اینکه شیمی رابطهی عاشقانهی جون و لری اصلا در خور انتخاب نهایی جون نیست و از آن طرف هم چیزی از رابطهی جون و همسر اولش نمیدانیم. اینکه آیا عشقشان آتشین بوده یا نه؟ و اصلا چه میشود که جون در ابتدا همسر کشته شدهاش را انتخاب میکند و بعد از مدتی نزد لری برمیگردد.
اتفاقات چالشبرانگیزی که المانهای گونهی کمدی رمانتیک را در این فیلم پررنگ نشان دهند پیش نمیآید
درواقع به محض اینکه مسئلهی اصلی فیلم مشخص میشود، ابدیت دچار تزلزل میشود. اتفاقات چالشبرانگیزی که المانهای گونهی کمدی رمانتیک را در این فیلم پررنگ نشان دهند پیش نمیآید. فیلم در مواجهه با ایدهاش کم آورده است. قهرمانش را بلاتکلیف قرار میدهد و مسیر روشنی را برای چالش این عشق روبهرویش قرار نمیدهد. از طرفی هم بازی بازیگران ابدیت به دل نمینشیند، چراکه نمیتوانند شیمی روابط عاشقانه ابدیت را بهتصویر بکشند. اگر بخواهیم درباره ابدیت به یک جمعبندی برسیم میتوان گفت که فیلم یک ایده خوب با پرداختی نابسامان است.