فیلم هوکوم اثری ترسناک برپایهی وحشتی فولکلوریک است که لایههای متعدد فلسفی و روانشناختی را نیز با خود حمل میکند. با نقد این فیلم همراه زومجی باشید.
سینمای ترسناک در حال تصاحب جشنوارهها و مارکتهای سینمایی است. برخلاف اینکه در گذشته این ژانر اقبال چندانی نداشت اما حالا منتقدان و تهیهکنندگان متوجه سلیقهی مخاطب شدهاند. در سینمای وحشت آنچه که برای منتقدان اهمیت دارد این است که فیلم، ژانر خالص نباشد. حالا فیلمی که سعی کند علاوهبر ترسناک بودن به دراماش نیز اهمیت نشان دهد، آن فیلم اثری برنده است. هوکوم یکی از این فیلمهاست. اثر سعی در پیوند زدن ژانر با ساختاری روانشناختی نیز دارد. این فیلم نسبت به آثار آزاردهندهی ترسناکی که سعی دارند تنها با جامپاسکرها بترسانند، خیلی جلوتر است. حال در ادامه به این میپردازم که چرا هوکوم فیلم خوبی است.
در ادامه، داستان فیلم لو میرود
بدون شک هوکوم یکی از بهترین فیلمهای ترسناک امسال است. هوکوم را از این نظر میتوان جذاب در نظر گرفت که انسجام خوبی در ساختار دارد و میتواند میان ایدههای متفاوتش ارتباطی دراماتیک برقرار کند. هوکوم روایتی دربارهی زندگی یک نویسنده است، کسی که درد بزرگی را از گذشته با خود حمل میکند و حالا برای خلاصی از این درد تصمیم گرفته تا خاکستر والدیناش را به مهمانخانهای دورافتاده در جنگلی در ایرلند ببرد، جائی که پدر و مادرش در آنجا ماهعسل خود را گذرانده بودند.
در هوکوم لازم است که چند ساختار را جدای از یکدیگر بررسی کنیم. اول اینکه هوکوم در همان ابتدا نشان میدهد که یک اثر ترسناک است. اوم از همان ابتدا موجودی را در پلههای خانهاش میبیند و بعد از آنهم مادر درگذشتهاش را کنار خود احساس میکند. درواقع اوم با این نشانهها دعوتنامهای دراماتیک برای ورود به دنیای ترسناک و تسخیرشدهی آن هتل ایرلندی دریافت میکند. گویی نیرویی میخواهد تا که اوم را به دل جنگل تسخیرشدهای بکشاند.
فیلم هوکوم وحشت فولکلوریک را نقطه گرانش روایت خود قرار میدهد. افسانه جادوگری که مسافران را به بند میکشد
اوم به محض ورود به مهمانخانه با جنازهی یک بز مشکی روبهرو میشود، بز روی ماشینها راه رفته و حالا کشته شده است! بز مشکی و یک فیلم ترسناک! حالا مخاطب با دومین نشانهی خلق ترس در این اثر روبهرو است. اما این نشانهها همینجا تمام نمیشوند و شخصیت اصلی قصه به محض ورود به داخل ساختمان با داستان ترسناک فولکلوریکی روبهرو میشود که پایان فیلم را مشخص میکند. فیلم هوکوم وحشت فولکلوریک را نقطه گرانش روایت خود قرار میدهد. افسانه جادوگری که مسافران را به بند میکشد و وارد غار خود میکند، از همان ابتدای فیلم زمینه را برای خلق ترس میسازد. بازگویی این داستان مولد ترس و تعلیق میشود، حالا دیگر مخاطب طبق تجربیات ژانریاش منتظر است تا ببیند چه زمانی آن جادوگر سروکلهاش پیدا خواهد شد. حالا افسانهای قدیمی با گذشته و حال انسانی که برای سوگواری آمده است گره میخورد و اینگونه فیلم بهسمت اثری روانشناختی میرود.
جادوگر این افسانهی محلی جائی را تسخیر کرده که قبلا پدر و مادر اوم در آن حضور داشتهاند، یعنی سوییت ماهعسل! چیزی که در طول فیلم استعارهسازی میکند. جادوگر را میتوان نمادی از گذشتهی دردناک اوم در نظر گرفت کسی که ناخواسته باعث قتل مادرش شده است و حالا باید در اینجا به رستگاری برسد و درد و فقدان را رها کند. اوم در دنیای سردی به سر میبرد، پیشخدمت رستوران را میسوزاند و توانایی برقراری ارتباط با دیگران را ندارد. گویی او هنوز از بند گذشته رها نشده و این هتل تسخیرشده جایی است که اوم را با خودش، مادرش و دنیای دردناکی که در آن زندگی میکرده روبهرو میکند. از این جهت، وحشت فیلم زمانی معنای بیشتری پیدا میکند که افسانهی فولکلوریک جادوگر را در کنار وضعیت روانی شخصیت قرار دهیم. نیروی تهدیدکننده بیرونی برای اوم میتواند یادآور این واقعیت باشد که آنچه که سرکوبشده است، از بین نمیرود، بلکه به شکلی دیگر بر انسان ظهور میکند.
در افسانهها میگویند هروقت بترسی، موجودی غیرارگانیک در زندگیات ظاهر خواهد شد! هوکوم از این یک جمله استفاده میکند. جادوگر در روایت وحشت این فیلم هم تهدیدی فراطبیعی و واقعی است و هم معنایی روانشناختی دارد. اوم از گذشتهاش میترسد، پس باید تاوانی فراطبیعی پس دهد. جادوگر در اینجا شکلی از گرفتار شدن اوم در گذشته و ناتوانی در رها کردن آن است. مصداقش همان سکانسی است که جادوگر اوم را زنجیر کرده و میخواهد به قعر جهنم بکشاند اما درنهایت زمانی که مادرش بر او ظاهر میشود و با کلامی تطیهرش میکند، همه چیز تمام میشود. درواقع تهدید درونی شخصیت اول قصه تبدیل به یک تهدید بیرونی میشود و فیلم دو سطح مجزا را اینگونه درهم تلفیق میکند. هوکوم از این منظر تبدیل به اثری میشود که میتوان از جنبهی روانشناسی یونگ بررسیاش کرد.
کهنالگوی جادوگر را طبق نظریات یونگ میتوان سایهی قهرمان قصه در نظر گرفت. او همهی آن چیزی است که قهرمان قصه پساش میزند و نمیخواهد باهاش روبهرو شود. همانجایی که اوم به فیونا میگوید که مادر توسط یک دانشآموز کشته شده و قاتل لیاقت دار زدن را داشته، همینجاست که متوجه میشویم اوم تا چه اندازه درگیر انکار روزهای گذشتهی خودش است. اوم برای پیدا کردن فردیت خود به این مسیر فرستاده میشود، هتل تسخیرشده جایی است که قهرمان قصه باید از سایه روانش عبور کند و به رستگاری برسد. اصلا بخش مهمی از داستانها و روایتهای فولکلوریک از همین بخش روان آدمی میآیند و یونگ ابزاری میشود برای تحلیل آنچه که در این داستانها رخ میدهد.
کهنالگوی جادوگر را طبق نظریات یونگ میتوان سایهی قهرمان قصه در نظر گرفت
مکان تسخیرشده یکی از المانهای مهم سینمای وحشت است و میتوان گفت که هوکوم به بهترین شکل ممکن از این المان در روایت خودش استفاده میکند. مهمانخانه نمادی از ناخودآگاه شخصیت اصلی قصه است. جایی در زیرزمین که اوم برای رسیدن به فردیت و رویارویی با سایههای روانش باید به آن سفر کند. نکتهی جالب توجه اینجاست که هیچ چیز ترسناکی در طبقهی اول هتل وجود ندارد و هرچه که هست در زیرزمینی است که زنگش به نشانهی یک اخطار فراطبیعی به صدا درمیآید. نکتهی مهم دقیقا همینجاست که فیلم صرفا مهمانخانه را محلی برای رخداد اتفاقات فراطبیعی قرار نمیدهد، بلکه آن را با دنیای روانشناختی قهرمان قصه پیوند میدهد. جائی که گذشته، ترس، فقدان، احساس گناه و رستگاری شکلی عینی به خود میگیرند.
مهمانخانه دورافتاده ایرلندی در دل جنگل، معماری گوتیک و افسانهای درباره جادوگری به نام کایلیخ، میان سه سطح حرکت میکند، وحشت فراطبیعی، روانشناختی و فولکلور محلی. اهمیت فیلم در این است که این قلمروها از یکدیگر جدا نمیشوند و فیلمساز میداند که چگونه از حیث اینها ساختار را حفظ کند. تماشاگر همزمان هم تهدیدی بیرونی را حس میکند و هم درونی آشفته را. از طرفی هم، فیلم از ویژگیهای مهم سینمای وحشت گوتیک استفاده میکند. انزوا، معماری رازآلود، محدودیت در رفتوآمد، صداهای نامشخص و اتاقی که ورود به آن ممنوع است.
اتاق ماهعسل، بهویژه، کارکردی فراتر از یک فضای ممنوعه دارد. ممنوعیت آن کنجکاوی را تحریک میکند و همزمان این تصور را میسازد که قوانین مهمانخانه بر رازی سرکوبشده بنا شده است، آنهم در شرایطی که هر روز قفلهای آن اتاق چک میشوند و از بهترین آهنها برای مهروموماش استفاده شده است. درواقع نقطه قوت فیلم از حیث معماری هتل بیشتر از کارکردش، در رابطه با روان اوم است که بهخوبی میتواند بحران درونیاش را تداعی کند.
وحشت فولکلوریک، داستانهای ترسناکی هستند، که در ذهن یک جامعه حضور دارند. اما وحشت روانشناختی چیزی است که در ذهن فرد قرار دارد. حالا هوکوم این دو وحشت را به تلفیق یکدیگر درمیآورد و به استعارهسازی میپردازد. این دو منطق متفاوت بهنوعی پرکنندهی خلاهای یکدیگر هستند. وحشت روانشناختی و وحشت فولکلوریک کنار یکدیگر قرار میگیرند و اصولا هیچکدام برای اتمسفرسازی دیگری خلق نمیشوند. از این منظر میتوان گفت که هوکوم فیلم خوبی است، یعنی میداند چگونه از ساختارهایی که وحشت تولید میکنند در ترکیب یکدیگر استفاده کند. همین دلیلی میشود بر قوام انسجام روایت یعنی ما به هیچ عنوان متوجه نخواهیم شد که فیلمساز دست به ترکیب چند جهان متفاوت زده است.
وحشت فولکلوریک، داستانهای ترسناکی هستند، که در ذهن یک جامعه حضور دارند. اما وحشت روانشناختی چیزی است که در ذهن فرد قرار دارد. حالا هوکوم این دو وحشت را به تلفیق یکدیگر درمیآورد و به استعارهسازی میپردازد
هوکوم برای ترساندن از مجموعهای از عناصر سینمای وحشت بهره گرفته است. فیلم با جامپاسکرها نمیترساند، بلکه ترس را از دل دراماش خلق میکند. در وهلهی اول ساختمان مولد اضطراب میشود که در آن، فضاهای روزمره قابلیت اعتمادبخشی خود را از دست میدهند. شخصیت بهراحتی نمیتواند از ساختمان خارج شود، و راهنمای خروج اضطراری را چک میکند. عنصری که از ویژگیهای مهم سنت گوتیک است. از طرفی دیگر فیلم با کنترل اطلاعات و بهتعویقانداختن مواجهه شخصیت با تهدید، فاصلهای میان انتظار تماشاگر و وقوع رویداد ترسناک را ایجاد میکند. در این وضعیت، ترس پیش از رویارویی با خطر فولکلوریک جادوگر شکل میگیرد. شخصیت پیش از آنکه در اتاقش مستقر شود با یک قرارداد فراطبیعی برخورد میکند، اینکه سوییت ماه عسل تسخیر شده است. این قانون عادی ممنوعیت رفتن به آن سوییت، پرسشهایی میسازد که پاسخشان تا مدتی به تعویق میافتد. این همان ضوابط تعلیق است. درواقع احتمال حضور خطر در ابتدا داده میشود و مخاطب مدام در فکر این است که چه زمانی با منشا خطر روبهرو میشود. همین انتظار رسیدن به موجود فراطبیعی خودش مولد ترس است.
در هوکوم ترس تنها مخلوق حضور جادوگر یا رویدادهای فراطبیعی نیست، بلکه از ساختار دراماتیکی فیلم شکل میگیرد که شخصیت اصلی را بهتدریج با گذشتهای حلنشده مواجه میکند. درام در اینجا بستری میشود برای خلق ترس. درواقع درام شرایطی را فراهم میکند تا ژانر بتواند با سنتهایش خالق وحشت شود. اولین کاری که درام انجام میدهد شکل شخصیتپردازی قهرمانش است. اوم باومن در شرایطی به ایرلند میرود که با احساس گناهی عمیق درباره مرگ مادرش روبهرو است.
این زمینه دراماتیک باعث میشود خطر بیرونی با بحرانی درونی پیوند بخورد و تماشاگر علاوه بر نگرانی درباره بقای او، نسبت به وضعیت روانیاش نیز احساس اضطراب کند. فیلمساز بهترین نوع شخصیتپردازی را برای قهرمانش انتخاب کرده است. انجماد عاطفی او در برخورد با دیگران تعلیق میساز و مخاطب را به دنبال این میکشاند که شخصیت اصلی روایت چرا تا به این اندازه از ارتباط برقرار کردن با دیگران واهمه دارد. زیرا خشکی و سردی او تنها یک ویژگی ظاهری نیست، بلکه بخشی از همان زخمی است که فیلم میکوشد تا آن را به میدان اصلی وحشت تبدیل کند.
در فیلم هوکوم درام و ژانر تنها مولد ترس نیستند، بلکه به همان اندازه میزانسن، قاببندی و عناصر سبک بصری دیگری نیز در خلق ترس سهیم میشوند. فضاهای خالی در تولید ترس نقش مهمی دارند. این ویژگی خالق اتمسفری سنگین و ترسناک برای فیلم خواهد شد. وقتی که اوم به سوییت ماه عسل میرود، چیزی در آنجا برایمان آزاردهنده جلوه میکند و آن فضای خالی و نم خوردهی آنجاست. جائی که مدتهاست کسی پا در نگذاشته است. فضای خالی میتواند انتظار ورود خطر را ایجاد کند. تماشاگر با نگاهکردن به بخشهای تاریک قاب در آن لوکیشن، به جستوجوی نشانهای میپردازد که قرار است هر لحظه خودش را نشان دهد. همین جستوجو در میزانسنی که آدمی حضور ندارد، خود میتواند دلیلی بر شروع ترس و تعلیق باشد.
در فیلم هوکوم درام و ژانر تنها مولد ترس نیستند، بلکه به همان اندازه میزانسن، قاببندی و عناصر سبک بصری دیگری نیز در خلق ترس سهیم میشوند
میزانسن سوییت ماه عسل اطلاعات را کنترل میکند و فضا شکلی تهدیدآمیز به خود میگیرد. در مخفی که از پشت قفل شده، آسانسوری جعبهای که به دالانی ترسناک میرود و تختخواب سفیدرنگی که قبل از هر چیز فکر میکنیم، ارواح در آن خوابیدهاند. حالا زمانی این میزانسن شکل تهدیدآمیزتری به خود میگیرد که شخصیت در حال جستوجوی گوشهبهگوشهی این سوییت است. با هر تلاشی که اوم انجام میدهد، ترس و تعلیق بیشتری خلق میشود. در این فیلم معماری مهمانخانه و سوییت ماه عسل همچون یک شخصیت در هوکوم عمل میکند، چراکه میتواند روی درام و تصمیمات شخصیتها تاثیر داشته باشد. مهمانخانه در فیلم دیگر آن کارکرد معمول را ندارد، بلکه به بستری تبدیل شده تا اتفاقات ترسناک در آن به جریان بیفتند.
در هوکوم نکتهای وجود دارد و آن این است که همهی شخصیتهای درگیر ماجرا به نوعی دست به قتل زدهاند. گویی طبقهی پایین هتل یعنی اتاق ممنوعه جایی است برای مجازات و رستگاری و تقابل سه سرنوشت متفاوت. مال، جری و اوم سه موقعیت اخلاقی متفاوت را زندگی میکنند. مال با قتل فیونا میکوشد از رسوایی و پیامدهای اعمالش فرار کند. مسئله او تنها ارتکاب قتل نیست، بلکه امتناع از پذیرش مسئولیت است. از این منظر، قتل او به دست نیروی فراطبیعی جادوگر را میتوان تجسم حقیقتی دانست که از دید دیگران پنهان شده است. شرارت مال در تداوم کنشهای او آشکار میشود، انتخابهایی که برای حفظ خود، دست به قتلهای بیشتری میزند.
جری، در مقابل، گذشتهای پیچیدهتر دارد، چراکه هیچ قانون مدنی نمیتواند، قتل همسرش را قضاوت کند. جری حالا آواره است، مسئولیت اخلاقی کارش را پذیرفته و انتخابهای او نشان از شرارت ذاتی ندارند. حالا جری برای رسیدن به رستگاری باید به نجات اوم بیاید و کشته شود. درواقع مرگ برای او پایان خوشایندی است، چراکه هیچ قانون مدنی نمیتواند انتخابهایش را قضاوت کند. جری در اتاق ممنوعه و درست زمانی که به کمک اوم آمده به رستگاری میرسد، تا گناه بیشتری را متوجه مال کند.
در مقابل اوم با مسئلهی متفاوتتری روبهروست. او خود را بهخاطر مرگ تصادفی مادرش محکوم کرده است. قهرمان قصه تنها کسی است که از روی نیت دست به قتل نزده و حالا برخلاف مال درگیر عذاب وجدان است و میخواهد با پیدا کردن فیونیا بار گناهانش را کم کند. درواقع فیونیا نقطه گرانشی میشود برای رستگاری اوم و جری. دو شخصیتی که قتل از روی عمد انتخاب اخلاقیشان نبوده است.
از این روی میتوان فیلم را یک اثر با لایههای اگزیستانسیالیستی در نظر گرفت، چراکه اخلاق و مسئولیتهای اخلاقی در هوکوم بستری میشود برای مجازاتهای فراطبیعی. فیلم روایتی است، دربارهی مواجههی انسان با چالش مسئولیت اخلاقی و امکان رهایی از گذشته که درنهایت این پرسش را نیز مطرح میکند که آیا ممکن است انسان از سنگینی انتخابهایش رها شود و یا محکوم خواهد بود که تا پایان عمر سنگینی آنها را به دوش بکشد؟ ایده اگزیستانسیالیستی فیلم در سه شخصیت گناهکار هوکوم عینیت پیدا میکند. مسئولیت، گناه و انتخاب در اینجا شکلی فلسفی دارد و فیلم با تقابل سه شخصیت متفاوت اثر با سه دیدگاه غیرهمسان به انتخاب و مسولیت، دنیایی فلسفی را وارد روایت وحشت خود میکند.
میتوان فیلم را یک اثر با لایههای اگزیستانسیالیستی در نظر گرفت، چراکه اخلاق و مسئولیتهای اخلاقی در هوکوم بستری میشود برای مجازاتهای فراطبیعی
درنهایت اینکه هوکوم شاید در ظاهر یک اثر با معیارهای سینمای وحشت باشد اما به معنای واقعی روایتی انسانگرایانه دارد. هوکوم در پی نمایش جهانی است که آدمها تحت شرایط بیرونی دست به انتخابهایی میزنند که ممکن است، هیچگاه فرصت رستگاری نداشته باشند. در جهان مالیخولیایی فیلم هیچ انسان بیگناهی حضور ندارد و همهشان بهنحوی درگیر، دنیایی مسموم هستند. از فیونا که قربانی مال میشود تا جری که برای رستگاری میمیرد، همه شخصیتها در دایرهی تاوان گیر افتادهاند. سوختن و نابودشدن مهمانخانه نیز در انتها عینیت این دیدگاه است. فروپاشی جهانی که رازها و گناههای زیادی را در خود پنهان کرده است. از نظر دراماتیک، آتش با تخریب مهمانخانه، پایان داستان را اعلام میکند. اینکه هیچ راه برگشتی به گذشته وجود ندارد و باید از زیر بار فقدان و گناه رها شد.
اما در پایان باید دربارهی رمانی که اوم در حال نوشتنش بود، نیز صحبت کنیم. در ابتدای هوکوم اوم در حال نوشتن بخش آخر رمان سهگانهاش است. شخصیت اصلی اوم فاتحی است که برای رسیدن به نقشهی گنج مجبور است کودکی را قربانی کند. فاتح و کودک را میتوان استعارهای از کودکی اوم و پدرش در نظر گرفت. رابطهای که زیر سایهی قتل ویرانگر مادر به نابودی کشیده شده بود. این همهی آن چیزی است که در درون اوم تا مدتها اتفاق میافتاد. اما در پایان زمانی که اوم به رستگاری میرسد و گذشته را رها میکند، پایان رمانش را هم تغییر میدهد. و نکتهی دیگر دربارهی هوکوم این است که بدون ضعف نیست. هوکوم بدون زمینهسازی، خودکشی اوم را رقم میزند.
فیلم خیلی زود میخواهد به این کارکرد روایی برسد بههمین دلیل از نظر روانشناختی زمینهی دراماتیکی مناسبی را برای اقدام اوم ترتیب نمیدهد. این رویکرد موجب میشود که این سوال تا همیشه در ذهن ما بماند که چهچیزی باعث اقدام به خودکشی اوم شد؟ قارچهای توهمزا؟ جادوگر و یا وضعیت روانی خود اوم؟ درنهایت اینکه هوکوم یک اثر جذاب ترسناک است. فیلمی که همانقدر به ژانر اهمیت میدهد به دنبال لایههای فلسفی و روانشناختی نیز است.