فیلم قیام با بازی اندرو گارفیلد و ایدههای رابینهودیاش یک اثر قرون وسطایی میانمایه بهحساب میآید. با نقد این فیلم همراه زومجی باشید.
در فیلم قیام، پل گرینگرس الگوی آشنای سینمایش را به دوران قرون وسطی منتقل میکند. دوربین روی دست، حرکت پرتنش دوربین میان جمعیت، قاببندیهای پرتلاطم، تدوین شتابدار و پرهیز از فاصلهگذاری برای بالا بردن اضطراب. درواقع سینمای پل گرینگرس بر پایه نوعی واقعگرایی پرتنش شکل میگیرد و او از طریق فرم این لحظات را میسازد. گرینگرس معمولا از خلق حماسه فاصله میگیرد و سبک بصری او بهجای ساختن یک دنیای جذاب، بر بیثباتی جهان، فرسایش روانی و هزینه انسانی متمرکز میشود. در سینمای او، فرم به تجربهای از اضطراب، آشوب و عدم قطعیت تبدل میشود. به بیانی آنچه که سینمای گرینگرس را هدایت میکند، یک سبک بصری خاص است که داستان را با خود حمل میکند اما در جاهایی میتواند نقطه ضعف این فیلمساز نیز بهحساب بیاید. گرینگرس استاد این است که یک بحران را به تجربهای سیاسی و اجتماعی تبدیل کند. همان کاری که در یکشنبه خونین انجام داده بود. حال گرینگرس همهی آنچه که در کارنامهی کاری خود انجام داده بود را در این فیلم نیز پیاده میکند.
در ادامه داستان فیلم لو میرود
فیلم در انگلستان ۱۳۸۰ میلادی میگذرد. زمان ریچارد دوم است و طاعون همه جا را فراگرفته. شورای پادشاه بخاطر پر کردن خزانه و ترس از سقوط مالیات را بر رعیت زیاد میکند. قیام در میگیرد و وقتی که مالیات گیرندگان به روستایی برای گرفتن پول میروند، بهشان حمله میشود و جرقهی اعتراضات زده میشود. قهرمان فیلم یک شخمزن است. اندرو گارفیلد نقش او را بازی میکند. شخمزن دست به اولین قتل میزند و همهی مبارزان را کنار هم جمع میکند. کمکم شهرها و گروههای بیشتری به این قیام میپیوندند تا شکایت خود را به پادشاه برسانند اما مشکل اینجاست که پادشاه نیز شبیه اطرافیانش است و قصد کمک به مردم خود را ندارد.
قهرمان فیلم در این روایت تاریخی رنج مرگ خانوادهاش را به رستگاری تبدیل میکند و برای آزادی میجنگد
این فیلم ریشه در تاریخ دارد و پل گرینگرس در مقام کارگردان در حال پیوند یک اتفاق واقعی با قصهای سینمایی است. قهرمان فیلم در این روایت تاریخی رنج مرگ خانوادهاش را به رستگاری تبدیل میکند و برای آزادی میجنگد. از این منظر او کسی است که براساس الگوی سفر قهرمان حرکت میکند. در آغاز مسیر شخمزن به جهانی تعلق دارد که در آن مناسبات اجتماعی روی پایهی ناعدالتی بنا شده است. مکان امن برای او قبرهای خانوادهاش است و او نمیتواند آنها را رها کند و به مبارزه علیه حکومت بپیوندند. اما درنهایت بحرانهای اجتماعی او را از خانهاش بیرون میکشاند و وارد مسیری میشود که هزینههای بسیاری دارد.
از طرفی دیگر شخمزن قهرمانی است که در مرز میان قربانی بودن و تراژیک بودن حرکت میکند. او شبیه قهرمانان کلاسیکی نیست که قدرتهای بزرگی دارد و از ابتدا برای رهبری کردن ساخته شده باشد. او انسانی عادی است که در یک شرایط سخت مجبور به گرفتن تصمیمی سختتر میشود. او بهتدریج هویت قهرمانانهای به خود میگیرد و در مواجه با بحرانها رشد میکند. اندرو گارفیلد از این نظر میتواند کارکتر جذابی برای مخاطب باشد شخصیتی که از دل نارضایتیها بیرون آمده است. او قدرتش را از ضعف و بحران بدست میآورد و آنگونه نیست که همه چیز از قبل برایش آماده شده باشد. معمولا اینگونه از قهرمانها خاصیت دراماتیکی پرگرانشی دارند و میتوانند مخاطب را تحت تاثیر قرار دهند. شخمزن رنج را تبدیل به اعتراض کرده است و درنهایت نیز آستری از قربانی بودن به خود میپوشاند. درواقع بیشتر کسانی که در رنج رشد میکنند از لحاظ دراماتیکی قربانی نیز هستند، چراکه رستگاری بدون رنج برای مخاطب هیجانانگیز نیست.
با این وجود نمیتوان گفت که شخمزن به پرداخت خوبی رسیده است. همهی اینها بهعنوان یک ایده عمل میکنند اما در بطن ماجرا قهرمان قصه لخت است. شخمزن زمانی میتواند نقطه گرانش دراماتیک قدرتمندی باشد که تغییرات درونی او بهخوبی پرداخت شوند و مخاطب ببیند که رنج چگونه به رستگاری تبدیل شده است. درواقع فیلمساز یکخطی شخمزن را میچیند اما نمیتواند نشان دهد که او چگونه قبر خانوادهاش را رها میکند و به جنگ علیه سیستم حکومتی میپیوندد. وقتی که یک کشمکش درونی باعث خلق قهرمانی برپایهی رنج و درد میشود، باید این روند بهتصویر کشیده شود و فیلمساز پازلهای این مسیر قهرمانی را یکییکی بچیند و به زبانی سینمایی آنها را بهتصویر بکشد.
فیلمهایی که براساس وقایع تاریخی ساخته میشوند این ضعف احتمالی را با خود حمل میکنند که نتوانند به عمق اتفاقات رخ داده رویهای دراماتیکی بپوشانند
فیلمهایی که براساس وقایع تاریخی ساخته میشوند این ضعف احتمالی را با خود حمل میکنند که نتوانند به عمق اتفاقات رخ داده رویهای دراماتیکی بپوشانند. فیلم قیام از این ضعف رنج میبرد. در شورش قیام همه چیز وجود دارد از مشکلات سیاسی گرفته تا قهرمانپروری و خشونت. اما مشکل ایجاست که این ایدهها به عمق دراماتیکی مناسبی نمیرسند. درواقع فضایی برای پرورش تدریجی تعارضها و کشمکشها بوجود نمیآید. در چنین شرایطی مخاطب نمیتواند پیچیدگی اتفاقات رخ داده را درک کند. مثلا مگر میشود چند دهقان جلوی ملکه را بگیرند و از او بازجویی کنند؟ و یا مگر میشود به یکباره رعیتها، خراجبگیران را ضربوشتم کنند و بههمین راحتی شورش راه بیندازند؟ اینها بیشترشان ایده هستند و برای مخاطب شبیه یک بازی میماند.
از طرفی هم این ایدههای سیاسی فیلم هستند که به چشم نمیآیند. سیاست در فیلم قیام خیلی تخت خودش را رو میکند و فیلمساز ترجیح میدهد که وارد این لایهی مهم نشود. اتفاقا سیاست و مناسبات درباری چیزی است که میتوانست به فیلم قیام قوام خوبی ببخشد و مخاطب را باهاش راضی کند. اما حذف این لایهی جذاب دراماتیکی فیلم را اثری عادی جلوه میدهد و تنها در سطح خشونت و خونریزی نگه میدارد. درواقع یک شورش چیزی نیست که تنها با ایجاد یکسری فرم و جنگهای چریکی بتوان سروتهاش را هم آورد و به خورد مخاطب داد. مخاطب در چنین آثاری نیاز دارد تا ببیند که چهچیزهایی باعث شکلگیری این قتلها و خونریزیها شده است.
یکی دیگر از ایرادات این فیلم شیوهای است که عناصر یک بصری در روایت پیش گرفتهاند. در این فیلم دوربین روی دست است حتی در موقعیتهایی که نیاز به تنش نیست. در چنین وضعیتی مخاطب احساس میکند که قرار است اتفاق مهمی بیفتد اما چنین وضعیتی پیش نمیآید و عناصر سبک بصری به بیننده آدرس اشتباه میدهند. از طرفی هم تدوین خیلی شلخته پیش میرود. برشهای پشت سر هم میتوانند گرانش صحنههای اکشن را افزایش دهند، اما اگر طول نماها و فاصله میان ضرباهنگهای تصویری بهدرستی تنظیم نشوند، فرصت توجه به واکنش شخصیتها از بین میرود. در این حالت، مخاطب بیشتر شدت خشونت را دریافت میکند تا معنای دراماتیک اکشنها آن را. بااینحال، این ویژگیها زمانی به ضعف تبدیل میشوند که با نیازهای دراماتیک فیلم هماهنگ نباشند. دوربین متحرک و تدوین سریع بهخودیخود ایراد محسوب نمیشوند اما مسئله، اینجاست که فیلمساز نمیتواند این سبک را کنترل کند. فیلمبرداری و تدوین زمانی بیشترین تأثیر را دارند که علاوه بر انتقال آشوب بیرونی، تغییرات روانی شخصیتها و مسیر تحول روایت را نیز روشن کنند. در غیر این صورت، سبک بصری ممکن است بر تجربه انسانی داستان غلبه کند و از عمق عاطفی آن بکاهد.
ارتباط دادن قهرمان قصه با رابینهود ممکن است پیچیدگیهای واقعی شورش را به روایتی ساده درباره تولد یک قهرمان فولک تقلیل دهد
مسئلهی دیگری که فیلم به آن پرداخته، تلاشی است که فیلمساز برای پیوند این شورش تاریخی با داستان فولکلوریک رابین هود انجام میدهد. نقطه قوت این ایده، ایجاد گرانشی فراتر از نتیجهی یک شورش معمولی است. فیلم میکوشد که به یک قیام تاریخی بُعدی همیشگی ببخشد، آنهم از طریق پیوند دادن قیام شخمزن با رابینهود. بااینحال، همین پیوند میتواند به یکی از ضعفهای فیلم هم تبدیل شود. ارتباط دادن قهرمان قصه با رابین هود ممکن است پیچیدگیهای واقعی شورش را به روایتی ساده درباره تولد یک قهرمان فولک تقلیل دهد. شورش دهقانان حاصل مجموعهای از مطالبات اقتصادی، اجتماعی و سیاسی بود اما تبدیل آن به داستان رابینهود، همهی این ایدهها را کمرنگ میکند. از طرفی هم چنین پایانبندی هم از شدت تراژیک بودن روایت میکاهد و هم اینکه ساختار فیلم را بهم میریزد. مخاطب به یکباره میبیند که درامی تاریخی تبدیل به اثری رابینهودی شد! درواقع روایت بهجای آنکه پیامدهای شکست را بررسی کند، راهی برای تبدیل شکست به پایانی امیدبخش پیدا میکند، پایانی که کاملا غیردراماتیک است.
در ابتدا فیلمساز با رویهای اجتماعی و سیاسی سروکار دارد و این شورش را حاصل شکاف میان دربار و رعیت میبیند و سعی میکند که بهطرزی جنگاورانه و حماسی روایتاش را پیش ببرد. اما زمانی که گرینگرس پایان فیلمش را با ایدههای رابینهودی پیوند میزند دیگر نمیتوان گفت که او به خواستهاش رسیده و توانسته است که جهانبینی اثرش را به ثمر برساند. درواقع وقتی فیلمساز دنیای تاریخی خود را به یک داستان محلی نزدیک میکند دیگر نمیتوان این ادعا را کرد که فیلم یک هویت اعتراضی دارد. در چنین شرایطی فیلم بهسمت قهرمانسازی میرود تا اینکه بهطرزی رادیکال داستان یک شورش را روایت کند. و در پایان اینکه فیلم قیام از یک فضاسازی خوبی برخوردار است. لحن سرد و تلخ فیلم آن جهان پرتنش و فرسایشی فیلمساز را به مخاطب منتقل میکند و نوع طراحی خیابان و حسی که میزانسن و قاببندیها بوجود میآورند یک فضای قرون وسطایی خشن را بهتصویر میکشند. فیلم قیام یک اثر متوسط در میان آثار حماسی و قرون وسطایی است که از آثار حماسی بزرگ فاصله زیادی دارد.