نقد انیمیشن آواتار: آخرین بادافزار (Avatar Aang: The Last Airbender) | در جهانی شتابزده
انیمیشن آواتار با پیوند آئینهای هندو، بودیسم و تائوئیسم، روایتی کهنالگویی را بهتصویر میکشد. با نقد این انیمیشن همراه زومجی باشد.
آواتار در خوانش آئین و اسطورهشناسی
آواتار: آخرین بادافزار تنها متعلق به یک اسطوره و با آئین خاص نیست. این انیمیشن روایتی است که عناصر گوناگونی از آئینهای فلسفی آسیا را در کنار اساطیر متعددی قرار داده و از آنها جهانی تازه ساخته است. مهمترین ریشه این انیمیشن را میتوان در آیین هندو جستوجو کرد. واژه آواتار از زبان سانسکریت آمده و در سنت هندو به ظهور یک موجودیت قدرتمند در جهان اشاره دارد. در روایتهای مربوط به ویشنو، هنگامی که نظم جهان دچار آشفتگی میشود، این موجودیت در شکلی زمینی ظاهر میشود تا تعادل را به دنیا بازگرداند و مانع از فروپاشی جهان شود. حال در این انیمیشن، این ایده تغییر کرده و به چرخهای از تولد دوباره تبدیل شده است. آواتار پس از مرگ در فردی دیگر متولد میشود و مسئولیت حفظ تعادل جهان را ادامه میدهد (توجه به سکانسی کنید که آنگ با آواتارهای متعددی ملاقات میکند و از آنها کمک میخواهد). بنابراین، مفهوم آواتار بیش از همه با سنت هندو و ایدههای مربوط به تناسخ و نظم کیهانی (تا جاهائی هم با آئین میترا) پیوند دارد.
با این حال، ساختار اسطورهای آواتار فقط در آئین هندو پیدا نمیشود. در شخصیت آنگ، هویت بودیسم نیز بسیار پررنگ است. راهبان بادافزار، مراقبه، سادهزیستی و پرهیز از خشونت، همگی یادآور سنتهای بوداییاند. آنگ نیز قهرمانی است که قرار نیست تنها دشمن خود را نابود کند او باید راهی برای پایان دادن به چرخهی خشونت بیابد. این ویژگی، او را از قهرمان جنگجوی سنتی متمایز میکند. از سوی دیگر، مفهوم تعادل در این انیمیشن یادآور مکتب تائو و ایده یین و یانگ است. نیروهای متضاد نباید دشمن یکدیگر باشند بلکه باید در هماهنگی یکدیگر زندگی کنند. چهار عنصر آب، خاک، آتش و باد نیز برهمین اساس فقط قدرتهای ماورایی نیستند، بلکه نماد چهار نوع نگرش به جهاناند. از منظر کهنالگویی، آنگ نمونهای از کهنالگوی قهرمان است. کسی که باید طبق اندیشههای یونگ و جوزف کمبل در مسیر قهرمانی حرکت کند. آواتار در کودکی از مسئولیت قهرمان بودن فرار میکند، وارد جهانی ناشناخته میشود، با آزمونهای دشوار روبهرو میشود و سرانجام هویت و وظیفه خود را میپذیرد. در کنار او، زوکو نیز نمونهای از قهرمان سقوطکرده و رستگارشونده است که مسیر جستوجوی هویت را میپیماید. در نتیجه، آواتار متعلق به یک آئین خاص نیست بلکه پیوندی پرگرانش از هندوئیسم، بودیسم، تائوئیسم و کهنالگوی سفر قهرمان است. قدرت اسطورهای آن نیز از همین ترکیب قدرتمند سرچشمه میگیرد. داستانی اساطیری که از باورهای کهن استفاده میکند، در قالب داستانی جذاب به حرکت درمیآورد.
از منظر کهنالگویی، آنگ نمونهای از کهنالگوی قهرمان است. کسی که باید طبق اندیشههای یونگ و جوزف کمبل در مسیر قهرمانی حرکت کند
جهان آواتار: آخرین بادافزار در سرزمینی خیالی اتفاق میافتد، دنیایی که در آن نیروهای طبیعت و انسان به شکلی نزدیک با یکدیگر زندگی میکنند. این جهان به چهار قبیله بزرگ تقسیم میشود، قبایل آب، پادشاهی خاک، ملت آتش و راهبان باد. هویت هر جامعه فقط به سرزمین آن محدود نمیشود، بلکه شیوه زندگی، معماری، لباس، باورها و حتی سبک مبارزه مردم نیز از عنصر اصلی آنها تأثیر میگیرد در میان این قبیلهها، آواتار جایگاهی مهم و البته پرگرانش دارد. او تنها فردی است که میتواند هر چهار عنصر را مهار کند و وظیفهاش حفظ تعادل میان ملتها و عناصر است. آواتار در چرخهای پیوسته دوباره متولد میشود و هر نسل، تجربه نسلهای پیشین را با خود حمل میکند.
در ادامه داستان فیلم لو میرود
تاکنون در دنیای انیمیشنها، ۲ سریال از آواتار ساخته شده است که این فیلم سینمایی نیز اولین فیلم بلند از آواتار بهحساب میآید. The Legend of Aang: The Last Airbender داستان آنگ و دوستانش را پس از پایان سریال اصلی دنبال میکند، یعنی زمانی که آنها دوران کودکی را رد کرده و وارد دوران تازهای شدهاند. در این فیلم جنگ صدساله پایان یافته، اما زمزمههایی از درگیری همچنان به گوش میرسد. تفاوت اصلی فیلم با سریال بازهی زمانی آنها است. سریال اصلی ماجرای نوجوانی آنگ را روایت میکند جائی که او باید هویت چهار عنصر را میآموخت و در برابر ملت آتش میایستاد تا جنگ را پایان دهد. اما فیلم به دورهای بعد از جنگ میرود و آنگ را در شرایطی نشان میدهد که باید با مسائل تازهای در جهان روبهرو شود.
در این فیلم گذشته روی آینده سایه انداخته و هر لحظه امکان دارد که طردشدهها کنترل جهان را بهدست بگیرند. آخرین بادافزار در کشاکش مسئولیتهایی که روی دوشاش سنگینی کردهاند باید کنترل جهان را در دست بگیرد و از همه مهمتر جهان را از قدرت بادافزاری به نام تاگا که سالها در یک کوهستان به خواب رفته، نجات دهد. شخصیت آنگ در این فیلم زمانی جذاب میشود که بئانیم او در مسیر یافتن فردیت خودش قدم برمیدارد. تفاوت مهم این فیلم با داستان اصلی در این است که آنگ دیگر برای رسیدن به جایگاه آواتار تلاش نمیکند بلکه او حالا باید بهعنوان آواتار دست به عمل بزند. پس حالا در این فیلم او بهعنوان یک قهرمان باید اشتباهات گذشته را جبران کند و مقابل شر بایستد.
در نگاه یونگ، سفر شخصیت چیزی است که او را به فردیت میرساند. یعنی بهدست آوردن تعادل میان بخشهای متفاوت روان و پذیرفتن جنبهای تاریک که به آن سایه میگوییم
در نگاه یونگ، سفر شخصیت چیزی است که او را به فردیت میرساند. یعنی بهدست آوردن تعادل میان بخشهای متفاوت روان و پذیرفتن جنبهای تاریک که به آن سایه میگوییم. آنگ نیز میان چند هویت گرفتار شده است. یک نوجوان که حق زندگی دارد، آخرین بازماندهی قوم باد و آواتاری که مسئولیت سرنوشت جهان روی دوشش است. بنابراین کشمکش اصلی او را میتوان تلاش برای رسیدن به نوعی هماهنگی درونی دانست. از منظر سفر قهرمان جوزف کمبل، آنگ در داستان اصلی بسیاری از مراحل سنتی قهرمانی را پشت سر گذاشته است. خروج از جهان امن و آشنا، ورود به جهانی هولناک، رویارویی با آزمونها، روبهرو شدن با مرگ، تولد دوباره و بازگشت به جهان برای تغییر آن. حالا در این فیلم این کارکتر باید نشان دهد که میتواند یک قهرمان واقعی باشد و دنیا را به تعادل برساند. درواقع آنگی که در این فیلم بهتصویر کشیده میشود، قهرمانی است که بعد از یک دورهی آزمون بزرگ میبینیم.
اما همین اتفاق میتواند بزرگترین نقطه ضعف فیلم را هم رقم بزند. برای کسی که سریال آواتار را ندیده است، این سفر قهرمانی مخفی میماند و مخاطب این فیلم نمیتواند با شخصیت آنگ ارتباط استخوانداری برقرار کند. چیزی که ما در اینجا به آن نیاز داریم کشمکشهای درونی قهرمان قصه است. چالشهایی که درنهایت باید به کشمکشهای بیرونی برسد اما فیلم ترجیحاش این است که در رابطه با آنها سکوت کند. مثلا ما از قبل میدانیم که آنگ بواسطهی قومیت خود نباید با دیگر قبیلهها ارتباط برقرار کند اما آواتار بودناش او را بهسمت اتحاد میکشاند، رویکردی که از پس سفر قهرمانی این کارکتر برآمده است. متاسفانه فیلم این دیدگاه را آماده به مخاطب نشان میدهد و بخش مهمی از جذابین فیلم را خنثی میکند.
یکی از مهمترین المانهای اسطورهای آنگ، مرگ و تولد دوباره است. ناپدیدشدن او، ورود به وضعیت روحانی و بازگشت دوبارهاش، ساختاری شبیه آیینهای گذار را در دوران کهن دارد. قهرمان برای تبدیلشدن به فردی تازه متولد شده باید از جهان قبلی خود بمیرد. بنابراین آنگ هم جهان را تغییر میدهد و هم اینکه خودش دوباره متولد میشود. همانطور که در این فیلم پس از اینکه از تاگا ضربه میخورد به عالم مردگان میرود و بعد از آن توسط عنصر آب زنده میشود، که درنهایت هم جلوی تاگا را میگیرد و دنیا را نجات میدهد. آنگ شخصیتی است که میتوان درش المانهای اسطورهای متفاوتی را پیدا کرد. او بازماندهای است که در پی تعادل یین و یانگی وارد یک سفر قهرمانی شده است. اما این فیلم دربردارندهی ضدقهرمانی به نام تاگا است که بوسیلهی یک طلسم تبدیل به بادافزار شده است. اگر با نگاه یونگ به این شخصیت نگاه کنیم، تاگا را میتوان سایهی آنگ دانست. سایه در این معنا بخش تاریک و سرکوبشدهی قهرمان قصه است. تاگا همان چیزی است که آنگ سرکوبش میکند. تاگا بهدنبال انتقام برای قوم خودش است، چیزی که آنگ در رسیدن به فردیتاش از آن فرار میکند.
یکی از مهمترین المانهای اسطورهای آنگ، مرگ و تولد دوباره است
درواقع تفاوت مهم این دو در واکنشهایشان به رنج است. آنگ تلاش میکند چرخهی خشونت را متوقف کند، اما تاگا میخواهد با استفاده از رنج و خشونت، گذشته را جبران کند. بنابراین هرچه تاگا بیشتر برای بازگرداندن شکوه قوم باد تلاش میکند، بیشتر از ارزشهایی فاصله میگیرد که قرار است نمایندهی آن قوم باشد. این تضاد، بهنوعی او را تبدیل به یک کارکتر تراژیک میکند کسی که درنهایت بهخاطر قدرت و خطایش از بین خواهد رفت. تاگا ذاتا شرور و پلید نیست او میخواهد از قدرتش استفاده کند تا جهان مردمانش را نجات دهد. اما همین میل به ناجی بودن او را به ورطهی سقوط میکشاند. از دیدگاه جوزف کمبل، تاگا را میتوان قهرمانی دانست که سفرش به بیداری روحانی و قهرمانی منتهی نشده است. او همراه خود یک فقدان بزرگی را میآورد و نمیتواند از قدرتش برای نظم بخشیدن به جهان استفاده کند. تجربهی او از بیداری به جای خرد، تبدیل به خشم شده است. در مقابل، آنگ از سفر خود با درکی تازه از تعادل بازمیگردد.
بنابراین این دو، دو نتیجهی متفاوت از یک سفر قهرمانانه را نشان میدهند. از نظر اسطورهای نیز تاگا یادآور الگوی قهرمان سقوطکرده است. شخصیتی که هدف اولیهاش نجات است، اما ابزار و روش او سرانجام هدف را شرورانه بهتصویر میکشد. تراژدی تاگا دقیقا همینجاست، او در ابتدا میخواهد چیزی را حفظ کند که دوستش دارد، اما در مسیر حفظ آن، به چیزی تبدیل میشود که همان میراث را تهدید میکند. بههمین دلیل، رابطهی تاگا و آنگ تبدیل به یکی از لایههای مهم درام میشود. آنگ با شکست دادن تاگا فقط یک دشمن را شکست نمیدهد او درواقع با سایهی خودش هم روبهرو میشود. تاگا برای آنگ یک ضدقهرمان معمولی نیست او سایهای از قهرمان است که آنگ باید از او پرهیز کند تا شبیهاش نشود. جالب اینجاست که بزرگترین پتانسیل فیلم تبدیل به ضعف فیلم هم شده است. رابطهی آنگ و تاگا بواسطهی اسطورهای بودناش میتوانست به پرداخت بهتری در انیمیشن برسد که فیلمساز ترجیح میدهد به این ایده ورود نکند.
این فیلم در جهانی پر از ایدههای سنگین حرکت میکند و ایرادش این است که خیلی زود تمام میشود. فیلم از ساختار کلاسیک سهپردهای بهره گرفته و در پردهی سوم با استفاده از پیچش شخصیتی تاگا نقطه عطف پرگرانشی را برای روایت بهوجود میآورد. افسانه آنگ در خود شخصیتهای فراوانی را جای داده و بنایش را در این قرار میدهد که مخاطب همهی کارکترها را میشناسد. درواقع فیلم سعی دارد تا که خیلی زود تمام شود. هجوم این همه ایده در یک خط روایی تقریبا ۹۰ دقیقهای برای مخاطبی که با دنیای بادافزارها آشنایی ندارد، اصلا کار نمیکند. مثلا شخصیتهایی که در کنار آنگ هستند از دید مخاطب پنهان میمانند و خط داستانیشان فرصت رشد دراماتیکی را پیدا نمیکند. در این فیلم همه چیز سریع اتفاق میافتد، تعارضها خیلی ساده حل میشوند و روایت گویی عجلهی زیادی برای رسیدن به پایانبندی را دارد.
جهانبینی فیلم مهمترین لایهای است که در پس تراکم ایدههای بسیار از پرداختشدن جا میماند
جهانبینی فیلم مهمترین لایهای است که در پس تراکم ایدههای بسیار از پرداختشدن جا میماند. انیمیشن بهدنبال نمایش میراث گذشته است. هویتی که آنگ باید از نابودی نجاتاش دهد. او باید میراث گذشتگان را حفظ کند و خودش را هم ببخشد. از طرفی نیز آنگ هم یک آواتار است و هم یک بادافزار. همین خاصیت شخصیتپردازی میتوانست محل گرانش یک کشمکش جذاب از نظر هویت دراماتیکی فیلم باشد. اما مشکل اینجاست که فیلمساز خیلی راحت از این دو ایدهی پرگرانش مضمونی رد میشود. درواقع میتوان گفت که افسانه آنگ همهی دارایی خود را مدیون جهانی است که از پیش ساخته شده است. یعنی فیلمساز بواسطهی جهان ذهنی مخاطب و حس نوستالژی او بواسطهی دیدن سریال آواتار دست از خیلی از پرداختهای روایی میکشد. فیلم انیمیشنی آخرین بادآفزار در مقابل سریالاش شاید چندان موفق نباشد اما برای کسانی که این جهان اسطورهای را دوست دارند بدون شک لذتبخش خواهد بود.