پرش به محتوای اصلی

نقد فیلم مرد عنکبوتی: روز کاملا جدید ( Spider-Man: Brand New Day)

مطالعه ۱۰ دقیقه
ماسک قرمز مرد عنکبوتی با انعکاس چهره زن و منظره شهر

چهارمین فیلم مرد عنکبوتی تام هالند روایتی از تنهایی پیتر پارکر پس از فراموش شدن هویتش و تلاش او برای ایجاد تعادل در زندگی است. همراه زومجی باشید.

مرد عنکبوتی بدون شک یکی از جذابترن شخصیتهای کمیک ابرقهرمانی است. این کارکتر از این جهت توانست در کنار شخصیتهایی مثل بتمن و سوپرمن به شهرت بیشتری برسد که شبیه آن‌ها نبود! درواقع مرد عنکبوتی نه شبیه بتمن در یک قلعه زندگی میکرد و نه شبیه سوپرمن از فضا آمده بود. پیتر پارکر شبیه یک آدم معمولی بود به‌‌همین دلیل مخاطب او را بیشتر از دیگر ابرقهرمان‌‌‌‌ها دوست داشت. حالا چهارمین فیلم مرد عنکبوتی تام هالند منتشر شده است. فیلمی که توانست فروش خوبی را تجربه کند. در ادامه به این موضوع خواهیم پرداخت که آیا این فیلم به اندازهی انچه که فروخته است توانسته اثر خوبی از آب درآید یا نه؟

در ادامه داستان فیلم لو می‌رود

داستان این فیلم چند سال بعد از اتفاقات فیلم راهی به خانه نیست رخ می‌دهد. مرد عنکبوتی حالا تنها زندگی می‌کند و اطرافیانش او را فراموش کرده‌اند. به‌همین دلیل عنوان فیلم نیز نام یک روز جدید را دارد. فیلم Spider-Man: Brand New Day را می‌توان یکی از مهم‌ترین فصل‌های جدید داستان مرد عنکبوتی دانست. این فیلم چهارمین فیلم مستقل با بازی تام هالند در نقش پیتر پارکر است و از نظر داستانی ادامه مستقیم سه فیلم قبلی او محسوب می‌شود. بنابراین، این فیلم یک داستان جدا و مستقل از گذشته نیست، بلکه اتفاقات آن براساس تغییرات مهمی شکل می‌گیرد که در پایان راهی به خانه نیست برای پیتر اتفاق افتاد. در پایان راهی به خانه نیست، پیتر برای نجات جهان مجبور شد تصمیم بسیار سختی بگیرد. طلسم دکتر استرنج باعث شد که مردم هویت واقعی او را فراموش کنند. در روز کاملا جدید نیز همین اتفاق اهمیت زیادی دارد.

فیلم بیشتر روی شخصیت، تنهایی، مسئولیت و تلاش پیتر برای پیدا کردن تعادل میان زندگی شخصی و وظایف مرد عنکبوتی تمرکز می‌کند

داستان فیلم چهار سال پس از اتفاقات راهی به خانه نیست رخ می‌دهد و او این بار با نوع متفاوتی از تنهایی روبه‌رو است. پیتر بیشتر وقت خود را به مبارزه با جرم و فعالیت به‌عنوان مرد عنکبوتی اختصاص داده و باید یاد بگیرد چگونه بدون حمایت دوستان به زندگی قبلی خود ادامه دهد. روز کاملا جدید همچنان در جهان سینمایی مارول قرار دارد. این موضوع آن را از فیلم‌های قدیمی‌تر مرد عنکبوتی با بازی توبی مگوایر و اندرو گارفیلد جدا می‌کند. فیلم‌های مگوایر و گارفیلد هرکدام داستان و جهان مخصوص خودشان را داشتند، در حالی که نسخه تام هالند از ابتدا بخشی از MCU بوده است. بازگشت به خانه مستقیما به حضور پیتر در کاپیتان آمریکا: جنگ داخلی مربوط می‌شد و دور از خانه نیز پس از اتفاقات انتقام‌جویان: پایان بازی اتفاق افتاد. یکی از تفاوت‌های اصلی آن با فیلم‌های قبلی، وضعیت شخصی پیتر است. در فیلم‌های قبلی، روابط او با دوستان، خانواده و شخصیت‌هایی مانند تونی استارک بخش مهمی از داستان بودند. اما این بار پیتر باید به تنهایی زندگی کند. حتی ام جی نیز دیگر خاطرات مربوط به پیتر را ندارد. بنابراین، فیلم بیشتر روی شخصیت، تنهایی، مسئولیت و تلاش پیتر برای پیدا کردن تعادل میان زندگی شخصی و وظایف مرد عنکبوتی تمرکز می‌کند.

در عین حال، شباهت‌های زیادی نیز با آثار قبلی وجود دارد. مثل همیشه، پیتر پارکر باید با یک تهدید جدید در نیویورک روبه‌رو شود و در کنار مبارزه با دشمنان، با مشکلات زندگی خودش نیز دست‌وپنجه نرم کند. طنز، مبارزه‌های ابرقهرمانی و مفهوم مسئولیت همچنان از عناصر اصلی داستان هستند. همچنین حضور شخصیت‌هایی مانند ام جی و بروس بنر باعث می‌شود فیلم ارتباط خود را با گذشته و جهان بزرگ‌تر مارول حفظ کند. حضور هالک نیز نشان می‌دهد که اتفاقات فیلم فقط به زندگی شخصی پیتر محدود نمی‌شود. در مجموع، می‌توان گفت روز کاملا جدید هم یک ادامه و هم نوعی شروع دوباره است. این فیلم گذشته پیتر را نادیده نمی‌گیرد، بلکه از پیامدهای آن برای ساختن مرحله جدید زندگی او استفاده می‌کند. به‌همین دلیل، برای درک کامل داستان، تماشای فیلم‌های قبلی تام هالند اهمیت زیادی دارد. از طرف دیگر، قرار گرفتن فیلم در MCU باعث می‌شود اتفاقات آن بتواند با داستان‌های بزرگ‌تر مارول نیز ارتباط داشته باشد. شاید مهم‌ترین ویژگی یک روز کاملا جدید همین باشد. مرد عنکبوتی هنوز همان قهرمان آشنای نیویورک است، اما این بار باید بدون زندگی و روابطی که قبلا داشت، دوباره خودش را پیدا کند.

پیتر پارکر در این فیلم قهرمانی است که از نظر فیزیکی قدرتمند، اما از نظر عاطفی آسیب‌پذیر است. پس از رها شدن از گذشته، مسئله او دیگر کسب قدرت و مبارزه کردن نیست، بلکه حفظ هویت انسانی در شرایطی است که نقش ابرقهرمانی تمام زندگی او را اشغال کرده است. این وضعیت یک کشمکش درونی ایجاد می‌کند. پیتر از یک سو معتقد است مسئولیتش در برابر جامعه پایان‌ناپذیر است و از سوی دیگر نیاز دارد دوباره به‌عنوان یک انسان، زندگی کند. بنابراین هدف شخصیت و نیاز به انسان بودن در دو مسیر متفاوت قرار می‌گیرند. هدف او ادامه مبارزه با جرم است، اما نیاز عمیق‌تر او پذیرش این حقیقت است که قهرمان بودن نباید به نابودی هویت شخصی او منجر شود. در اینجا پانیشر اهمیت دراماتیکی پیدا می‌کند. فرانک کسل در سطح روایی ضدقهرمان است، اما در سطح ساختاری می‌توان او را سایه مرد عنکبوتی دانست. هر دو با جرم مبارزه می‌کنند و هر دو تجربه فقدان و خشونت را پشت سر گذاشته‌اند، اما پاسخ آن‌ها به این تجربه متفاوت است. مرد عنکبوتی تصمیم می‌گیرد رنج خود را به مسئولیت تبدیل کند در حالی که پانیشر رنج را به مجازات تبدیل می‌کند. بنابراین تفاوت این دو بیشتر از آنکه تفاوت در هدف باشد، تفاوت در نوع جهان‌بینی‌شان است.

یکی از مشکلات این فیلم، تعدا زیاد شخصیت‌های آن است

از منظر فیلمنامه‌نویسی، این نوع ضدقهرمان بسیار جذاب است. زیرا ضدقهرمان به جای اینکه تنها مانع فیزیکی قهرمان باشد، تبدیل به چالشی روانی برای او می‌شود. بنابراین هر رویارویی میان آن‌ها باید علاوه بر پیشبرد پیرنگ، بخشی از شخصیت‌پردازی هر دو را نیز آشکار کند. از همین زاویه می‌توان کشمکش‌های شخصیتی پیتر را بررسی کرد. پیچش شخصیتی زمانی شکل می‌گیرد که شخصیت در آغاز داستان دارای یک باور، نیاز یا نقص مشخص باشد و در نتیجه رویدادهای داستان ناچار شود آن را بازنگری کند. در مورد پیتر، مسئله می‌تواند باور افراطی به این باشد که من باید همه مشکلات را خودم حل کنم. این باور در ابتدا ممکن است نشانه فداکاری به‌نظر برسد، اما در ادامه به نقطه ضعف او تبدیل می‌شود. ضدقهرمان در این ساختار وظیفه دارد این باور را تشدید و سپس به چالش بکشد. از این منظر، حتی شخصیت‌هایی مانند هالک نیز می‌توانند بخشی از منطق ضدقهرمانانه فیلم باشند. مسئله آنها بیشتر از شرارت، مسئله کنترل قدرت است.

هالک و اسپایدرمن هر دو با قدرتی فراتر از توانایی انسان عادی مواجه‌اند، اما پاسخ آن‌ها به این قدرت متفاوت است. بنابراین فیلم می‌تواند مجموعه‌ای از مدل‌های مختلف مواجهه با قدرت را در برابر یکدیگر قرار دهد: قدرت همراه با مسئولیت، قدرت همراه با خشم، و قدرت همراه با بحران هویت. با این حال، همین گستردگی یکی از نقاط ضعف اساسی فیلمنامه نیز محسوب می‌شود. فیلم گرانش آن را دارد که درباره چند مفهوم جدی، از جمله عدالت، فقدان، هویت، قدرت و مسئولیت صحبت کند، اما هرچه تعداد این مضامین و شخصیت‌ها افزایش پیدا کند، خطر سطحی شدن آنها نیز بیشتر می‌شود. در فیلمنامه، زیاد بودن ایده‌های خوب به معنای داستان بهتر نیست. اگر هر ایده فرصت کافی برای پرداخت شدن نداشته باشد، نتیجه می‌تواند روایتی پر ایده اما کم‌عمق باشد. یکی از مشکلات این فیلم، تعدا زیاد شخصیت‌های آن است. شخصیت‌های مرتبط با زندگی پیتر، هرکدام ظرفیت یک خط داستانی مستقل را دارند. از دیدگاه فیلمنامه‌نویسی، حضور هر شخصیت باید دارای کارکرد دراماتیک مشخص باشد.

اگر شخصیتی تنها برای ایجاد هیجان، ارجاع به جهان مارول یا آماده‌سازی داستان‌های آینده وارد روایت شود، حضور او ممکن است به ساختار و انسجام ضربه بزند. به‌خصوص در مورد ضدقهرمان، این خطر وجود دارد که جذابیت خود شخصیت از مسئله اصلی قهرمان مهم‌تر شود. هر فیلم، حتی در یک جهان سینمایی گسترده، باید مرکز ثقل مشخصی داشته باشد. در روز کاملا جدید این نقطه گرانش باید پیتر پارکر باشد. اگر درگیری‌های هالک و پانیشر یا دیگر شخصیت‌ها بیش از اندازه گسترش پیدا کنند، مخاطب ممکن است به‌جای دنبال کردن کارکتر پیتر پارکر، درگیر دیگر شخصیت‌ها شود. در این حالت فیلم از یک ابرقهرمانی شخصیت‌محور به یک ابرقهرمانی داستان‌محور تبدیل می‌شود.

از طرفی دیگر فیلم خط روایی اسپایدرمن را در دنیای مرد عنکبوتی دنبال می‌کند. مسئولیت، فقدان عزیزان، تنهایی و انتخاب اخلاقی از عناصر تکرارشونده داستان‌های مرد عنکبوتی هستند. استفاده دوباره از این مفاهیم را نمی‌توان مشکل بزرگی دانست. مشکل زمانی ایجاد می‌شود که فیلم نتواند برداشت تازه‌ای از آن‌ها را ارائه دهد. درواقع ارتباط فیلم با جهان گسترده مارول می‌تواند هم نقطه قوت و هم نقطه ضعف باشد. حضور شخصیت‌های شناخته‌شده باعث افزایش جذابیت و ایجاد پیوند میان فیلم‌های مختلف می‌شود، اما همین ارتباط ممکن است هویت مستقل این فیلم را کاهش دهد. یک فیلم خوب باید حتی برای مخاطبی که تمام آثار مارول را دنبال نکرده است، منطق درونی و کشمکش اصلی خود را حفظ کند. اگر فهم بعضی از انگیزه‌ها یا اتفاقات بیش از اندازه به فیلم‌های دیگر وابسته باشد، فیلم بخشی از قدرت روایی مستقل خود را از دست می‌دهد.

فیلم زمانی بیشترین تأثیر را خواهد داشت که نبردهای فیزیکی، بحران درونی پیتر را تشدید کنند

از نظر ساختاری نیز یکی از رویکردهایی که ما را آزار می‌دهد، عدم تناسب میان کشمکش درونی و بیرونی است. فیلم زمانی بیشترین تأثیر را خواهد داشت که نبردهای فیزیکی، بحران درونی پیتر را تشدید کنند. اما اگر اکشن تنها برای ایجاد هیجان وارد داستان شود و نتیجه آن تغییری در شخصیت پیتر ایجاد نکند، صحنه‌های بزرگ از نظر دراماتیک ارزش کمتری خواهند داشت. در یک فیلمنامه شخصیت‌محور، هر نقطه عطف باید پیتر را مجبور کند تصمیمی بگیرد که شخصیت او را تغییر دهد. از منظر ساختار کلاسیک سه‌پرده‌ای، این مسئله اهمیت زیادی دارد. در پرده نخست باید نقص اصلی قهرمان معرفی شود، در پرده دوم این باور باید تحت فشار قرار گیرد و در پرده سوم قهرمان باید در نقطه اوج، انتخابی انجام دهد که نشان دهد تغییر کرده است. اگر پیتر در پایان پرده سوم تنها یک تهدید فیزیکی را از سر بگذراند اما از نظر نگرش همان شخصیت ابتدای فیلم باقی بماند، پرداخت شخصیتی او ناقص خواهد بود. اما در این فیلم چنین چیزی رخ نمی‌دهد و مرد عنکبوتی از لحاظ پرداخت کارکتری تخت پیش می‌رود.

درنهایت، مهم‌ترین مسئله فیلمنامه این است که آیا داستان می‌تواند میان گسترش جهان مارول و حفظ داستان شخصی پیتر پارکر در این فیلم تعادل برقرار کند یا نه؟ نقطه قوت فیلم در ظرفیت آن برای تبدیل یک داستان ابرقهرمانی به مطالعه‌ای درباره هویت، فقدان و اخلاق است اما نقطه ضعف بالقوه آن، تعدد شخصیت‌ها، خطوط روایی و ارجاعات متعدد به مارول است. اگر این عناصر به پرورش شخصیتی پیتر خدمت کنند، فیلم می‌تواند اثری چندلایه باشد اما اگر خودشان به هدف تبدیل شوند، داستان مرکزی زیر سایه جهان بزرگ‌تر مارول قرار خواهد گرفت. که متاسفانه فیلم در وضعیتی میانه قرار دارد یعنی هم می‌خواهد در ادامه جهان مارول باشد و هم اینکه مرد عنکبوتی تازه‌ای را خلق کند. این بدان مفهوم است که فیلمساز نتوانسته از خاصیت‌های مارولی برای پرورش مرد عنکبوتی استفاده کند و کج‌دارومریز پیش می‌رود.

مهم‌ترین مسئله فیلمنامه این است که آیا داستان می‌تواند میان گسترش جهان مارول و حفظ داستان شخصی پیتر پارکر در این فیلم تعادل برقرار کند یا نه؟

از منظر لحن نیز فیلم در جاهایی به مشکل برمی‌خورد. اثر از این جهت با یک چالش چندلایه مواجه است. درام روان‌شناختی پیتر، فضای اخلاقی و خشن پانیشر، و ابعاد فانتزی و ابرقهرمانی هالک و ژان گری، هرکدام اتمسفر لحنی متفاوتی را ایجاد می‌کنند. حال همه‌ی این فضاهای متفاوت نمی‌توانند در یک ساختار منسجم کنار یکدیگر قرار بگیرند به‌همین دلیل مخاطب در جاهایی احساس می‌کند که در حال دیدن چند فیلم متفاوت است. از طرفی هم فیلم همراه با ریتم کندی پیش می‌رود و اتفاقات نمی‌توانند تبدیل به بحران‌های بزرگ و نقاط عطف استخوان‌داری شوند. درنهایت روز کاملا جدید تبدیل به اثری می‌شود که با تمام تلاش‌هایی که انجام می‌دهد نمی‌تواند تبدیل به یک اثر جذاب شود. این فیلم یک اثر مارولی متوسط است که برای طرفداران این سینما شاید تنها ارزش یک بار تماشا کردن را داشته باشد.

به محتوای این مطلب چه امتیازی میدی؟

نظر شما برامون مهمه و به بهتر شدن کیفیت مطالب کمک می‌کنه.

۱ - بسیار بد۱۰ - بسیار خوب

نظرات