نقد فیلم گوسفندان کارآگاه (The Sheep Detectives) | هیو جکمن و معمایی سرگرم کننده
گوسفندان کاراگاه لایواکشنی کمدیمعمایی از گلهای است که در جهانی عجیب معمای یک قتل شرلوک هلمزی را دنبال میکند. با نقد این فیلم همراه زومجی باشید.
این فیلم اقتباسی از رمان جنایی آلمانی سه کیسه پر: داستان گوسفند کاراگاه Three Bags Full: A Sheep Detective) Story) نوشته لئونی سوان است که نخستینبار در سال ۲۰۰۵ منتشر شد. گوسفندهای کارآگاه یکی از فیلمهای جذاب امسال بود که هم منتقدان و هم مخاطبان از آن خوششان آمد. فیلمی بهشدت سرگرمکننده که یک لایواکشن بهحساب میآید. در این فیلم جلوههای ویژهی زیادی استفاده شده است اما همهی این جلوههای کامپیوتر بهقدری حسابشده هستند که ما هیچوقت این احساس را نداریم که این گوسفندان واقعی نیستند. فیلم گوسفندان کارآگاه یک اثر جذاب و دوستداشتنی است که میتواند سرحالتان بیاورد.
در ادامه داستان فیلم لو میرود
گوسفندان کارآگاه در نگاه اول فیلمی است که ایدهی مرکزیاش آنقدر عجیب بهنظر میرسد که ممکن است تماشاگر را از جدی گرفتن آن بازدارد. داستان از این قرار است که گلهای گوسفند که هر شب به داستانهای جنایی گوش میدهند، پس از مرگ غیرعادی چوپانشان تصمیم میگیرند خودشان پرونده را حل کنند. اما نکته جالب فیلم دقیقا همینجاست. اثر از یک ایده فانتزی و عجیب شروع میشود. ولی ساختار خود را بر اساس قواعد ژانر معمایی و جنایی پیش میبرد. فیلم درواقع روی ترکیبی از کمدی خانوادگی، معمای قتل و داستان حیوانات انسانوار بنا شده است. آنچه گوسفندان کارآگاه را از یک کمدی تنها درباره حیوانات جدا میکند، علاقهاش به زیرژانر کارآگاهی است. گوسفندها بهطور اتفاقی وارد ماجرای قتل نمیشوند آنها پیشاپیش با منطق داستانهای پلیسی آشنا شدهاند، چون چوپانشان هر شب برای آنها رمانهای جنایی میخوانده است. پس فیلم همزمان هم یک معما تعریف میکند و هم با قواعد این گونهی سینمایی سر شوخی را باز میکند.
فیلم با مستقیما از سینمای شلوک هلمز الهام میگیرد و کاراگاهاش نیز ایدههایی از کاراگاهان سینمای نوردیک را همراه خود دارد
فیلم با مستقیما از سینمای شلوک هلمز الهام میگیرد و کارآگاهاش نیز ایدههایی از کارآگاهان سینمای نوردیک را همراه خود دارد. البته این رویکرد به این معنا نیست که گوسفندها نسخهی بازنویسیشدهی شرلوک هلمز باشند. شباهت اصلی در روش روایت است. در داستانهای شرلوک هلمز، تماشاگر با جهانی روبهرو میشود که در آن جزئیات بیاهمیت میتوانند سرنخ باشند و کارآگاه باید میان اطلاعات پراکنده ارتباط برقرار کند. گوسفندان کاراگاه نیز از همین رویکرد استفاده میکند. شخصیتهای اصلی با مشاهده رفتار آدمها، کنار هم گذاشتن سرنخها و بررسی مظنونان تلاش میکنند تصویری کامل از جنایت بسازند. با این حال، تفاوت اصلی اینجاست که شرلوک هلمز بهعنوان یک کارآگاه کلاسیک هیچوقت اشتباه نمیکند و عقلانیت فراوانی دارد. در حالی که نه گوسفندان و نه کارآگاه شهر چنین خاصیتی را ندارند و شبیه کارآگاههای دنیای نوردیک پر از خطا و تردید هستند. این فیلم برخلاف دنیای کارآگاهی کلاسیک مجموعهای از کاراگاههان بهدنبال کشف حقیقت میروند و عقلهای ناقصشان را روی هم میگذارند.
استفاده از گوسفندان به عنوان کارآگاه در این فیلم تنها یک انتخاب فانتزی برای شوخی کردن نیست. درواقع مهمترین عنصر شکلدهنده هویت ژانری فیلم است. اگر همین داستان با چند کارآگاه انسانی روایت میشد، با یک معمای جنایی معمولی روبهرو بودیم، اما انتخاب گوسفندها باعث میشود قواعد ژانر کارآگاهی از همان ابتدا وارد قلمرو کمدی شود. فیلم از ایدهی ساختاری پیدان کردن قاتل استفاده میکند، اما آن را به شخصیتهایی میسپارد که از نظر ظاهری و رفتاری با تصور سنتی ما از کاراگاه فاصله دارند. بخش مهمی از کمدی این فیلم از همین تضاد خلق میشود. کارآگاه کلاسیک فردی است که ابزار، دانش و قدرت تحلیل دارد. اما گوسفندها با محدودیتهای طبیعی خودشان باید نقش کارآگاه را بازی کنند. همین فاصله میان نقش گوسفند بودن و کارآگاه شدن طنزسازی میکند. تماشاگر از یک سو انتظار دارد آنها مانند کارآگاهان حرفهای سرنخ پیدا کنند و از سوی دیگر بهطور دائم با این واقعیت مواجه میشود که قهرمانان داستان، حیواناتی هستند که زبان انسانی ندارند و جهان را به شیوهای متفاوت تجربه میکنند.
نکته جالبتر این است که فیلم از این محدودیت بهعنوان ابزار روایی استفاده میکند. گوسفندان مجبورند برای کشف حقیقت به مشاهده و دنبال کردن نشانهها و همکاری با یکدیگر متکی باشند. بنابراین آنچه در یک فیلم پلیسی از طریق گفتوگو، بازجویی و نشانهشناسی انجام میشود، در اینجا میتواند از مسیر رفتار، حرکت و واکنش حیوانات پیش برود. این مسئله خودبهخود زبان کمدی فیلم را نیز تغییر میدهد. بخشی از شوخیها نه در دیالوگ، بلکه در کنش و موقعیت شکل میگیرد. از طرف دیگر، حضور گوسفندان باعث میشود مفهوم کارآگاه نیز کمی دستخوش تغییر شود. کارآگاه دیگر یک نابغه مانند شرلوک هلمز نیست، بلکه بخشی از یک گروه است. این جمع بودن، به فیلم اجازه میدهد که کمدی را از روابط میان شخصیتها استخراج شود.
در جهان مضمونی فیلم لایهی عمیقی جریان دارد و آن دنیای گوسفندان است
بههمین دلیل، گوسفندان را باید یکی از عناصر اساسی فیلم دانست. آنها همزمان منبع کمدی، ابزار فاصلهگذاری از ژانر جنایی و موتور اصلی روایت هستند. حتی میتوان گفت فیلم از یک تناقض مرکزی نشات میگیرد. هرچه گوسفندان جدیتر تلاش کنند نقش کارآگاه را ایفا کنند، موقعیت برای تماشاگر خندهدارتر میشود. فیلم درواقع از جدیت شخصیتها و غیرجدی بودن ظاهرشان یک کمدی پایدار میسازد. درنهایت، موفقیت این ایده به این بستگی دارد که فیلم تا چه اندازه بتواند میان مسخره کردن ژانر و«وفادار ماندن به آن تعادل برقرار کند. اگر گوسفندان فقط وسیلهای برای شوخی بودند، فیلم به یک کمدی ساده حیوانات تبدیل میشد اما وقتی آنها در جایگاه کارآگاه قرار میگیرند و داستان به توانایی آنها برای پیدا کردن قاتل وابسته میشود، کمدی و معما به یکدیگر متصل میشوند. همین اتصال است که به گوسفندان کارآگاه هویت خاص خود را میدهد و ایده گوسفندهای کارآگاه را از یک شوخی اولیه به موتور اصلی ژانر فیلم تبدیل میکند.
اما در جهان مضمونی فیلم لایهی عمیقی جریان دارد و آن دنیای گوسفندان است. آنها تنها بهعنوان ابزار روایت استفاده نمیشوند و یا برای کمدی فیلم خلق نشدهاند. آنها نوعی نگاه متفاوت به جهان را نمایندگی میکنند. وجود گوسفندان نوعی خوانش معنوی به فیلم میبخشد، ایدهای که جذابیت بسیاری دارد. مرگ چوپان برای گوسفندان تنها یک معمای جنایی نیست نوعی مواجهه با فقدان است. آنها با غیبت کسی روبهرو میشوند که بخشی از نظم جهانشان را تشکیل میداده و اکنون باید بدون او معنای اتفاقات را پیدا کنند. مخصوصا اینکه بعضیهایشان اصلا با معنای مرگ آشنا نیستند و میتوانند با سه شماره همه چیز را فراموش کنند!
در جهان گوسفندان فیلم، لیلی و سباستین دو کارکتر مهمی هستند که از نظر مفهومی و مضمونی میتوان بهشان پرداخت. تا پیش از مرگ سباستین، لیلی مرگ را به معنای نیستی و تمام شدن نمیشناسد. باور او به اینکه موجودات پس از مرگ به ابر تبدیل میشوند، نوعی تصور برای حفظ ادامه زندگی است. در جهان ذهنی او، هیچکس از بین نمیرود و فقط شکل حضورش تغییر میکند. بنابراین مرگ هنوز برای او تجربهای قطعی و دردناک نیست بلکه نوعی جابهجایی میان شکلهای هستی است. اما مرگ سباستین این تصور را از بین میبرد. لیلی برای نخستین بار نبودنی روبهرو میشود که نمیتوان آن را با استعاره ابر توضیح داد. تا پیش از آن، مرگ برای لیلی یک مفهوم بود با سباستین به واقعیتی عاطفی و جدی تبدیل میشود.
اهمیت این تحول در بلوغ شخصیت اوست. لیلی مجبور میشود بپذیرد که جهان همیشه مطابق تصور ما عمل نمیکند و برخی فقدانها برگشتپذیر نیستند. فیلم از این طریق، گذار از معصومیت به آگاهی را نشان میدهد. لحظهای که انسان یا موجود، برای نخستین بار با فناپذیری روبهرو میشود. در این معنا، مرگ سباستین فقط پایان یک شخصیت نیست بلکه پایان یک جهانبینی است. از منظر ارسطویی، تراژدی زمانی شکل میگیرد که سقوط یا نابودی شخصیت، در مسیری معنادار، احساس را در مخاطب برانگیزد. سباستین با این الگو همخوانی دارد، اما قهرمان تراژیک کلاسیک نیست. او برخلاف قهرمانان تراژدی یونانی، به دلیل یک خطای تراژیک بهسوی نابودی نمیرود بلکه قربانی شرایطی است که از کودکی بر او تحمیل شده است. طردشدگی، فروختهشدن به سیرک و تبدیلشدن به یک حیوان مبارزه، سرنوشت او را پیش از آنکه خود بتواند انتخابی داشته باشد، شکل دادهاند.
از منظر ارسطویی، تراژدی زمانی شکل میگیرد که سقوط یا نابودی شخصیت، در مسیری معنادار، احساس را در مخاطب برانگیزد
با این حال، مسیر سباستین واجد یکی از عناصر مهم تراژدی ارسطویی، یعنی دگرگونی وضعیت است. او که در کودکی قربانی خشونت بوده و بعدها نیز انزوا را برگزیده، در لحظهی نهایی تصمیم میگیرد برای نجات لیلی با سگها مبارزه کند. بنابراین مرگ او نتیجهی یک انتخاب اخلاقی است، نه تنها یک حادثه. همین انتخاب باعث میشود مرگش برای مخاطب تنها غمانگیز نباشد، بلکه ترحم ایجاد کند، زیرا موجودی طردشده سرانجام برای دیگری فدا میشود. از همه مهمتر اینکه با مرگ سباستین دیگر گوسفندان بره زمستانی را میپذبرند و به او جورج میگویند. درنهایت، تراژدی سباستین را میتوان نوعی تراژدی مدرن دانست، چراکه هیچ خطایی از او سر نزده و باید تاوان رفتارهای دیگرا را بپردازد.
یکی از جذابترین ویژگیهای گوسفندان کارآگاه قرار دادن یک معمای قتل در محیطی است که هیچ شباهتی به جهان معمول فیلمهای جنایی ندارد. روستا با طبیعت سرسبز، نورپردازی روشن، چشماندازهای آرام و ریتم کند زندگی روزمره، در نگاه نخست فضایی امن و بیخطر بهنظر میرسد اما در دل همین آرامش، قتلی اتفاق افتاده و مجموعهای از پرسشها را پیرامون قاتل شکل میدهد. این تضاد میان زیبایی محیط و قتل، باعث میشود فیلم بهجای حرکت بهسمت فضای سنگین و اضطرابآور تریلرهای جنایی، نوع متفاوتی از تعلیق را برای مخاطب خلق کند. در اینجا محیط روستایی نهتنها پسزمینه داستان نیست، بلکه بخشی از لحن فیلم است.
آرامش ظاهری آن، خشونت پنهانشده در زیر سطح زندگی عادی را برجستهتر میکند. تماشاگر بهجای آنکه با فضایی ترسناک مواجه شود، در محیطی آرام و بدون حاشیه به دنبال نشانههای جرم میگردد رویکردی که جنبهی طنزآمیز ماجرا را تقویت میکند. در نتیجه، فیلم میان معمای جنایی و کمدی تعادل ایجاد میکند. حاصل این پیوند باعث میشود که مسئله قتل در بستری سرگرمکننده و غیرمتعارف دنبال شود. درنهایت به این جمعبندی میرسیم که فیلم گوسفندان کارآگاه اثری سرگرمکننده، حالخوبکن و جذاب است که از همهی عناصر سینمایی استفاده میکند تا روایتی دلنشین را تحویل مخاطب دهد. این فیلم یکی از جذابترین فیلمهای امسال بود که توانست توجه همه را به خود جلب کند.