هالییوود محال است که از کلاسیک پارک ژوراسیک بگذرد. بههمین دلیل فیلم انتهای خیابان اوک قبل از هر چیز شما را به یاد این فرانچایز خواهد انداخت. انتهای خیابان اوک را میتوان ادای احترامی به سینمای دایناسوری و سینمای دههی هشتاد سینما در نظر گرفت. فیلمی که همراه خود نوستالژی زیادی دارد و میخواهد از اسپیلبرگ نیز الهام بگیرد. انتهای خیابان اوک زبان خودش را دارد و اندیشههای خودش را به جریان میاندازد اما در لابهلای دنیایش نمیتوان ردی از دنیای پارک ژوراسیک را پیدا نکرد.
انتهای خیابان اوک با یک درام خانوادگی شروع میشود. مردی که قصد دارد زندگیاش را نجات دهد و زنی که بخاطر مشکلات زندگیاش به نوشتن پناه برده است. درواقع برخلاف پارک ژوراسیک قرار است که حملهی دایناسورها در پسزمینهی این درام خانوادگی قرار گیرد و ما بیش از همه چیز باید روی روابط افراد این خانواده متمرکز شویم. درام خانوادگی انتهای خیابان اوک بیش از هر چیز به سینمای جریان اصلی هالیوود در دهه ۱۹۸۰ شباهت دارد. دورهای که فیلمهای علمیتخیلی، تریلرها و فانتزی در دل داستانهایی درباره خانواده، نوجوانی و کودکی و روابط عاطفی شکل میگرفتند. در آن سالها، ایجاد قلاب داستانی در درام وسیلهای بود برای قرار دادن شخصیتها در موقعیتی که روابط خانوادگیشان را به چالش بکشند. یکی از پارادایمهای مهم این سینما، قرار دادن یک خانواده معمولی در برابر اتفاقی غیرعادی است. در انتهای خیابان اوک نیز زندگی روزمره و فضای آشنای یک محله در برابر جهانی ناشناخته قرار میگیرد. همین تضاد باعث میشود تماشاگر همزمان با دو داستان روبهرو باشد، یکی داستان بقا در برابر خطر دایناسورها و دیگری داستان تلاش اعضای خانواده برای مراقبت از یکدیگر.
درام خانوادگی انتهای خیابان اوک بیش از هر چیز به سینمای جریان اصلی هالیوود در دهه ۱۹۸۰ شباهت دارد
از این نظر، فیلم به آثار خانوادگی دهه ۸۰ نزدیک است. آثاری که در آنها قهرمانان ویژگیهای خارقالعادهای ندارند، بلکه آدمهایی معمولیاند که ناگهان مجبور میشوند با شرایطی فراتر از اتفاقات روزمره خود روبهرو شوند. فضای محله، حضور کودکان و نوجوانان، ناشناختهها و ترس عناصری هستند که اتمسفر این سینما را تقویت میکنند. تفاوت مهم اینجاست که انتهای خیابان اوک تنها یک بازسازی از سینمای دهه ۸۰ نیست، بلکه میخواهد از دایناسورها بهعنوان استعارهای از سایهی روان افراد خانواده استفاده کند و آنها را در موقعیتهایی قرار دهد که با چالشهای خانوادگیشان روبهرو شوند. خانوادهی انتهای خیابان اوک با مشکلات متعددی روبهرو است، پدر خانواده شغلاش را از دست داده و بچهها نیز در دنیای نوجوانانهی خودشان غرق شدهاند. حالا با وارد شدن به دوران مزوزوئیک قرار است مشکلاتشان پررنگتر شود.
اما مشکلی که در پس این درام خانوادگی وجود دارد این است که، همه چیز در رابطه با مشکلات افراد این خانواده در سطح باقی میماند. یعنی درست جائی که ما انتظار داریم با آمدن دایناسورها کوه یخ مشکلات مشخص شود و تعادل روایی زندگی افراد خانواده بهم بریزد، درام عقبنشینی میکند و فیلمساز اجازه نمیدهد که مشکلات از لحاظ روانشناختی پرداختی قوامدار به خود بگیرد. درام فیلم زمانی آغاز میشود که روایت با یک مقدمهچینی ژانری وارد خاموشی سراسری میشود و اعضای خانواده بهخاطر ترس از شرایط پیش آمده کنار یکدیگر میخوابند. فردای این شب مشخص میشود که یک جهش زمانی رخ داده و حالا محلهی اوک وارد دورهی زمانی مزوزوئیک شده است.
انتهای خیابان اوک از آن فیلمهایی است که بخاطر نحوهی پیوند دادن گونههای مختلف سینمایی به یکدیگر دچار چالش میشود. ایده مرکزی فیلم یعنی انتقال یک محله معمولی به جهانی ماقبل تاریخ ظرفیت یک فیلم علمیتخیلی، ترسناک و بقا را دارد. فیلمنامه اما آگاهانه این ظرفیتها را محدود میکند و درنهایت آنها را در خدمت یک درام خانوادگی قرار میدهد. نتیجه، اثری است که ایدهای بسیار بزرگتر از داستانی که برای آن نوشته شده را دارد. ضعف اصلی در بخش ژانر علمیتخیلی از همینجا آغاز میشود. فیلمنامه موقعیت خارقالعادهای خلق میکند، اما از پیامدهای منطقی و فلسفی آن به اندازه کافی استفاده نمیکند. اگر یک محله کامل از جهان عادی جدا شود و در محیطی ماقبل تاریخ قرار بگیرد، این اتفاق میتواند ساختار اجتماعی، مفهوم زمان، رابطه انسان با طبیعت و حتی تعریف واقعیت را زیر سوال ببرد. بااینحال، فیلمنامه بیشتر به این پرسش علاقه دارد که این اتفاق چه تأثیری بر خانواده میگذارد.
از بُعد یک درام خانوادگی، ژانر علمیتخیلی پتانسیلی است تا مشکلات میان اعضای خانواده آشکار شود
اما از بُعد یک درام خانوادگی، ژانر علمیتخیلی پتانسیلی است تا مشکلات میان اعضای خانواده آشکار شود. شخصیتها در شرایط عادی نمیتوانند مسائل خود را حل کنند، بنابراین داستان آنها را وارد موقعیتی سخت میکند تا مجبور شوند دست به انتخاب بزنند. اما مشکل زمانی ایجاد میشود که دایناسورها شبیه ابزار روایی برای نزدیک کردن شخصیتها به یکدیگر عمل میکنند تا بخشی طبیعی از جهان ژانری داستان. همین مسئله در تعلیق و وحشت نیز دیده میشود. فیلمنامه موقعیتهای مناسبی برای ساختن ترس دارد، اما بسیاری از آنها بهجای اینکه از تضاد میان شخصیت و طبیعت ناشناخته سرچشمه بگیرند، برای جلو بردن روابط خانوادگی استفاده میشوند. در نتیجه، دایناسور گاهی از یک تهدید واقعی به یک ابزار دراماتیک تبدیل میشود.
از جهت سینمای تریلر نیز فیلم با همین مشکلات روبهرو است. فیلمنامه بهجای اینکه از پتانسیل دوران ماقبل تاریخ استفاده کند، درصدد است تا از شخصیتهایش محافظت کند و آنها را در چالشهای جدی قرار ندهد. این رویکرد باعث میشود که ما حس اینکه در جهان جدیدی هستیم و شخصیتها باید به دنبال کشف رازهای این جهان باشند بوجود نیاید. درواقع میتوان اینگونه نتیجه گرفت که فیلم ایدهی بهشدت پرگرانشی دارد اما فیلمساز آن را به هدر داده است. فیلم جایی دچار مشکل میشود که توجهاش صددرصدیاش را روی این پرسش قرار میدهد که خانواده در زمان حمله دایناسورها چکاری باید انجام دهد؟ البته این ایده به خودیخود بد نیست اما زمانی به دل مخاطب نمینشیند که فیلم نتواند حتی همین سوال را بهدرستی پوشش دهد.
اما مهمترین ضعف انتهای خیابان اوک را میتوان در روابط علتومعلولی فیلمنامه جستوجو کرد. فیلم ایده مرکزی بسیار قدرتمندی دارد، یک محله معمولی ناگهان در محیطی ماقبل تاریخ قرار میگیرد. اما قدرت یک ایده زمانی به درام تبدیل میشود که اتفاقات بعدی پشتسرهم بهطرز دراماتیکی رخ دهند. یعنی هر حادثه باید نتیجهی حادثهی قبلی باشد. در انتهای خیابان اوک این روند در بعضی بخشها ناپدید میشود و روایت گاهی بهجای تکیه بر روابط علت و معلولی، بر اتفاقات تکیه میکند. مشکل از جایی آغاز میشود که حادثه محرک داستان بسیار بزرگتر از روابط علتومعلولی بعدی است. انتقال محله به یک جهان ناشناخته باید مجموعهای از پیامدهای زنجیرهای ایجاد میکرد مثلا همانند فیلم آخرین خانه منابع غذایی محدود میشدند، نظم اجتماعی از بین میرفت و شخصیتها برای زنده ماندن دچار چالشهای پررنگی میشدند. اما فیلم بهجای اینکه این بحرانها را از دل درام استخراج کند، آنها را بهصورت موقعیت وارد روایت میکند. درنتیجه، احساس نمیکنیم که شخصیتها خودشان داستان را جلو میبرند بلکه این گرانش دنیای بیرون است که برای آنها تصمیم میگیرد. مثلا خیلی راحت پدر خانواده کشته میشود.
مهمترین ضعف انتهای خیابان اوک را میتوان در روابط علتومعلولی فیلمنامه جستوجو کرد
از طرفی همانطور که در بالاتر نیز گفتم اگر هدف فیلمنامه این است که بحران بیرونی اختلافهای خانوادگی را آشکار کند، باید رابطه روشنی میان مشکل خانوادگی، تصمیم شخصیت و پیامد آن وجود داشته باشد. شخصیت باید به دلیل یک مشکل تصمیمی بگیرد، آن تصمیم باید بحران را تشدید کند، بحران تازه باید او را مجبور به انتخاب دشوارتری کند و درنهایت، تغییر شخصیت از دل همین پازل شکل بگیرد. درواقع بحران در این فیلم چیزی نیست که از دل روابط آدمها و یا مشکلاتی که دایناسورها بوجود میآورند شکل میگیرد، بلکه فیلمساز ترجیح میدهد که بحران از دل هیجان خلق شود. مثلا به یکباره سروکلهی یک دایناسور پیدا شود و یا پورتالی سر راه آدمها قرار گیرد.
یکی دیگر از ایرادات این فیلم به عنصر ریتم برمیگردد. فیلم با ایدهای آغاز میشود که باید از همان ابتدا حس بیثباتی و اضطراب را ایجاد کند، اما روایت در بخشهایی بیش از اندازه در روابط خانوادگی و موقعیتهای توضیحی میماند. در مقابل، برخی بحرانها ناگهان شدت میگیرند و بدون آنکه تعلیق بهتدریج ساخته شده باشد، به نقطه اوج میرسند. نتیجه، ریتمی ناهمگون است که نه آرامش با خود دارد و نه استرس. در بخش لحن نیز فیلم میان درامی خانوادگی، تریلر، بقا و وحشت سرگردان میشود. مسئله تنوع ژانری نیست، مشکل این است که تغییر لحن همراه با تغییر موقعیتها شکل نمیگیرد. این نوسان باعث میشود فیلم نتواند هویت لحنی ثابتی پیدا کند. مثلا زمانی که پدر خانواده کشته میشود از آنجائی که فیلم طبق روابط علتومعلولی پیش نرفته است، لحن فیلم یک آستر سرگردانی به خود میپوشد و فیلم نمیتواند موقعیت را درک کند. در چنین وضعیتی مخاطب میماند که در حالوهوای یک اثر خانوادگی باشد و یا از مرگ پدر خانواده ناراحت شود.
درنهایت به این نیز باید بپردازیم که فیلم پای کیهان و کرمچالهها را نیز در خود باز میکند. اوضاع این ایده از دایناسورها هم بدتر است، چراکه کرمچالهها تنها نقشی روایی دارند و برای نجات جان اعضای خانواده طراحی شدهاند و فیلمساز ترجیح میدهد، تنها در مواقع لزوم از آنها رونمایی کند. و در آخر میتوان اینگونه جمعبندی کرد که فیلم جهان بزرگی میسازد اما نمیتواند این جهان را طبق ژانرهایی که کنار یکدیگر چیده و ایدههایی که در آن بوجود آورده، پرداخت کند. فیلم انتهای خیابان اوک یک اثر سرگرمکننده است که بخاطر ایجاد حس نوستالژی میتواند برای یکبار تماشا احساس خوبی به مخاطب بدهد.