بدون شک تمام جذابیت این فیلم روی دوش ایتن هاک است. او در مرکز این درام بقا قرار دارد و پتانسیل جذابی را به فیلم می‌بخشد. نقطه گرانش هاک بخاطر جزئیات بازی درونی اوست. هرچند در بخش‌هایی، شخصیت به دلیل محدودیت فیلمنامه فرصت چندانی برای نمایش ظرفیت خود را ندارد. از طرفی هم راسل کرو در نقش کلنسی حضوری کاریزماتیک دارد. اما کم‌حجم بودن نقش‌اش این اجازه را به او نمی‌دهد که کرو تمام پتانسل خودش را آزاد کند.

فیلم وزن یک ترکیب ژانری است، از آن فیلم‌هایی که از ظرفیت ژانرهای متعددی استفاده می‌کند تا درام‌اش را در دنیایی چندوجهی به حرکت درآورد. فیلم از همان ابتدا با ورود به دوران رکود اقتصادی آمریکا و استفاده از این زیرمتن، نشانه‌های یک درام تاریخی را در خود نشان می‌دهد، اما خیلی زود از مرزهای این ژانر عبور می‌کند و به قلمرو وسترن، تریلر بقا و یک سینمای جنایی وارد می‌شود. اینگونه می‌شود که وزن تبدیل به اثری می‌شود که در هر گوشه‌اش می‌توان یک ژانر را پیدا کرد. در نگاه اول، وزن یک نئووسترن است و نشانه‌های متعددی از این ژانر را به‌تصویر می‌کشد. طلا، اسلحه، سرزمین خشن، سفر در جغرافیایی بی‌رحم و آدم‌هایی که قانون برایشان همیشه معنای مشخصی ندارد، همگی یادآور سنت وسترن هستند. اما جذابیت فیلم در آن است که فیلمساز آگاهانه این عناصر را از غرب وحشی جدا می‌کند و آنها را به آمریکا در دوران رکود بزرگ اقتصادی آمریکا می‌برد. نتیجه، وسترنی است که به جای خلق یک قهرمان وسترن کلاسیک، قهرمانی خلق می‌کند، سرگشته و دورافتاده که باید با فرسودگی بجنگد و در مواجهه با فقر و خشونت دوام بیاورد. ایتن هاک یک قهرمان نئووسترنی است کسی که فیلمساز ایده‌های خوبی درباره‌اش دارد اما درنهایت همه‌ی این ایده‌ها به سرانجام نمی‌رسند.

فیلم از همان ابتدا با ورود به دوران رکود اقتصادی آمریکا و استفاده از این زیرمتن، نشانه‌های یک درام تاریخی را در خود نشان می‌دهد

اما جایی که فیلم هویت واقعی خود را پیدا می‌کند، زمانی است که روایت تبدیل به یک تریلر بقا می‌شود. سفر شخصیت‌ها موتور درام را از این جهت روشن می‌کند و ایده‌های یک سینمای نئووسترن وارد فاز بقا می‌شود. هرچه مسیر طولانی‌تر می‌شود، روابط انسانی نیز شکننده‌تر می‌شوند و شخصیت‌ها عریان‌تر به مسئله‌ی بقا و فقر نگاه می‌کنند. طبیعت به‌عنوان یک ضدقهرمان به ماده سینمایی سوخت می‌رساند و شخصیت‌ها را تحت فشار قرار می‌دهد. گرسنگی، خستگی، ترس و وسوسه طلا به‌تدریج اعتماد را از میان می‌برند و گروه را به مجموعه‌ای از افرادی تبدیل می‌کنند که هرکدام ممکن است در لحظه‌ای دراماتیک علیه دیگری اسلحه بکشد. در چنین شرایطی فیلمساز تنها به روند یک اثر ژانری بسنده نمی‌کند و جهان‌بینی‌اش را پیش می‌کشد، اینکه هنگام جنگیدن برای بقا و زنده ماندن، آیا اصول اخلاقی جایگاهی در میان انسان‌ها دارد؟ به‌همین دلیل، وزن زیر تاروپود عناصر سبک بصری و روایی خودش، یک جهان‌بینی جذاب را در دوران رکود اقتصادی و زمانی که همه برای یک روز زنده ماندن می‌جنگیدند را به‌تصویر می‌کشد.

با این حال، مهم‌ترین لایه‌ی فیلم به‌عنوان یک درام خانوادگی خودش را نشان می‌دهد، چراکه زمانی عناصری دراماتیکی مانندخشونت، سفر و خطر اهمیت پیدا می‌کنند که انگیزه شخصیت اصلی را درک کنیم. ایتن هاک برای قهرمان شدن وارد این مسیر نمی‌شود، بلکه هدفش بازگشت نزد دخترش است. این انگیزه، یک نقطه گرانش روایی ایجاد می‌کند و به انگیزه‌ی قهرمان سوخت می‌رساند. به‌همین دلیل فیلم برای مخاطب تنها یک اثر در حیطه‌ی یک تریلر بقا نیست. اما چیزی که گاهی از این منظر ما را آزار می‌دهد و تبدیل به نقطه ضعف فیلم هم می‌شود این است که فیلمساز می‌خواهد بین ژانرهایی که ازشان استفاده می‌کند تعادل ایجاد کند. فیلم در بعضی لحظات میان وسترن، تریلر و درام خانوادگی در نوسان است و نمی‌گذارد هیچ‌کدام از این ژانرها به ظرفیت خوبی در دل روایت برسند.

در نتیجه، برخی عناصر در این فیلم بیشتر کارکردی روایی پیدا می‌کنند تا اینکه به یک تجربه پرپتانسیل تبدیل شوند. با این وجود، وزن را باید فیلمی دانست که ارزش اصلی‌اش در فضاسازی و ترکیب ژانرها است. درواقع این ترکیب ژانری برای فیلم هم خوب است و هم بد. خوب از این جهت که غرب وحشی را به دل رکود اقتصادی می‌برد و بد از این جهت که فیلمساز اجازه نمی‌دهد وسترن در دل رکود اقتصادی رشد کند. فیلم از زبان وسترن برای ساختن جهانی خشن استفاده می‌کند، از تریلر بقا برای ایجاد فشار و اضطراب بهره می‌گیرد و از درام خانوادگی برای دادن معنایی انسانی به این خشونت استفاده می‌کند. در مرکز همه این‌ها، مفهوم وزن قرار دارد. وزن طلا، وزن گذشته و سنگینی مسئولیتی که انسان در برابر کسانی که دوست‌شان دارد احساس می‌کند. به‌همین دلیل، وزن در بهترین لحظاتش نه درباره حمل طلا، بلکه درباره حمل کردن چیزی بسیار دشوارتر است.

برخی عناصر در این فیلم بیشتر کارکردی روایی پیدا می‌کنند تا اینکه به یک تجربه پرپتانسیل تبدیل شوند

از طرفی دیگر نیز فیلم درباره‌ی جهانی است که در آن انسان‌ها به‌طور دائم میان اخلاق و بقا گرفتار انتخاب‌اند. جهان فیلم، جهانی نیست که در آن خوب و بد مرزهای مشخصی داشته باشد. آدم‌ها بیشتر مخلوق شرایطی هستند که آنها را تحت فشار قرار داده است. فقر، زندان، قدرت و طمع، انتخاب‌های اخلاقی انسانی را محدود می‌کنند نگاهی که پارادایم جهان‌بینی فیلم را شکل می‌دهد. یکی از مهم‌ترین مضامین فیلم، رابطه میان فقر و اخلاق است. فیلم نشان می‌دهد وقتی انسان در شرایط عادی زندگی قرار ندارد، قضاوت اخلاقی درباره رفتار او نیز پیچیده‌تر می‌شود. شخصیت‌ها برای زنده ماندن دست به انتخاب‌هایی می‌زنند که در شرایطی دیگر شاید غیرقابل قبول به‌نظر برسد. فیلم البته این رفتارها را توجیه نمی‌کند، اما تلاش دارد ریشه‌ی آنها را در شرایط اجتماعی و اقتصادی جست‌وجو کند. از این منظر، وزن بیش از آنکه درباره آدم‌های سیاه باشد، درباره جهانی است که انسان را به تصمیم‌های سیاه وا می‌دارد.

طمع مضمون مهم دیگری است که فیلم آن را دنبال می‌کند. طلا در داستان فقط یک شی باارزش نیست بلکه نوعی آزمون اخلاقی است. هرچه شخصیت‌ها بیشتر به آن نزدیک می‌شوند، اعتماد میان آنها شکننده‌تر می‌شود. ارزش مادی طلا در برابر ارزش جان انسان قرار می‌گیرد و فیلم از همین تضاد برای نشان دادن شکنندگی اخلاق استفاده می‌کند. نکته قابل توجه این است که فیلم طمع را تنها یک ویژگی شخصی نمی‌داند بلکه نشان می‌دهد که ساختار قدرت و شرایط اردوگاه کار اجباری نیز در شکل‌گیری آن نقش دارند. در مقابل، فیلم خانواده را به‌عنوان یکی از معدود نیروهایی مطرح می‌کند که می‌تواند انسان را از چنین گردابی بیرون بکشد. انگیزه ساموئل برای بازگشت نزد دخترش، در تضاد مستقیم با جهانی قرار دارد که همه‌چیز را با پول و قدرت اندازه می‌گیرد. او در طول مسیر برای طلا تلاش می‌کند، اما طلا هدف نهایی او نیست. چیزی که اهمیت دارد، بازپس‌گرفتن امکان یک زندگی در کنار دخترش است. به‌همین دلیل، رابطه پدر و دختر در فیلم تنها یک عنصر ملودرام نیست بلکه نیرویی است برای پیشبرد کنش‌های قهرمان این قصه.

از سوی دیگر، فیلم نگاه خوش‌بینانه و ساده‌ای به وضعیت انسان ندارد. در جهان وزن، اعتماد شکننده است و شرایط سخت می‌تواند حتی میان افرادی که منافع مشترک دارند، شکاف ایجاد کند. با این حال، فیلم به‌طور کامل ابزورد نمی‌شود و امکان انتخاب یک مسیر اخلاقی برای شخصیت‌ها همچنان وجود دارد. رویکردی که باعث می‌شود قهرمان قصه دست به کنش بزند. جهان‌بینی فیلم نه کاملا امیدوارانه است و نه کاملا بدبینانه، پیام آن این است که شرایط می‌توانند انتخاب‌های ما را دشوار کنند، اما کنش قهرمان را به‌طور کامل از بین نمی‌برند. درنهایت، سنگین‌ترین چیزی که شخصیت‌ها حمل می‌کنند، نه طلا، بلکه مسئولیت انتخاب کردن در شرایطی است که هر انتخابی هزینه‌ای دارد. وزن با فضای سنگین و جهان خشن خود ظرفیت تبدیل‌شدن به یک تریلر ماندگار را دارد، اما ایده‌های اولیه‌اش به‌طرز کم‌حجمی جان می‌گیرند و پرداخت می‌شوند.

از سوی دیگر، فیلم نگاه خوش‌بینانه و ساده‌ای به وضعیت انسان ندارد

درواقع فرمی که برای این محتوا انتخاب شده است از لحاظ دراماتیکی وزن سنگینی دارد اما فیلمساز نمی‌تواند اندازه‌ی انتخاب‌های ابتدایی‌اش به آن‌ها برسد و شخصیت بدهد. مهم‌ترین ضعف فیلم، شخصیت‌پردازی کاراکترهای فرعی است. شخصیت‌هایی که گاهی بیشتر ابزارهایی برای پیشبرد روایت هستند تا کارکترهایی که در ابعاد متعددی پردخت شوند و دست به کنش‌های دراماتیک بزنند. به‌همین دلیل، برخی اتفاقات مهم از نظر دراماتیک آن‌چنان که باید اثرگذار نمی‌شوند. مثلا راسل کرو بدون شک قربانی فیلمنامه شده است. فیلمساز می‌توانست از حضور او به حجم دادن به شخصیت‌اش استفاده کند اما ترجیح می‌دهد تا کارکترهای فرعی را از عمق درام دور نگه دارد.

مشکل دیگر فیلم پیش‌بینی‌پذیری اتفاقاتی است که فیلمساز در مسیر روایت خلق می‌کند. مسیر سفر، تشدید بی‌اعتمادی، وسوسه طمع و شکل‌گیری خیانت، عناصر آشنای سینمای بقا و نئووسترن‌ها هستند. فیلم در بعضی لحظات به‌جای از نو نوشتن این عناصر آشنا، شبیه الگوهای از پیش نوشته شده پیش می‌رود و دیگر تعلیقی برای مخاطب ایجاد نمی‌کند. از طرفی دیگر نیز ریتم نمی‌تواند مخاطب را راضی نگه دارد. درواقع فیلم را می‌توان اثری بدریتم نامید. زمانی که فیلم دچار کندی ریتم می‌شود مخاطب نیاز دارد تا ببیند یک لایه‌ی روایی به اثر اضافه شده است اما چنین اتفاقی نمی‌افتد. مسئله اینجاست که در فیلم‌های اینچنینی اگر ریتم را پایین آوردیم باید در آن بازه‌ی زمانی در ذهن مخاطب تغییری ایجاد کنیم اما چنین چیزی رخ نمی‌دهد. با اینحال وزن را می‌توان یک اثر متوسطی در نظر گرفت که بازیگرهایش می‌توانند برخی کمبودهای روایی آن را جبران کنند.