موشکافی قسمت آخر فصل سوم سریال سیلو

آیا واقعا آخرالزمان رخ داده بود؟

بعد از اینکه سیف‌گارد توسط دوستان جولیت متوقف می‌شود، کمیل و الگوریتم که حالا دیگر مشخص شد همانند کتاب‌ها این بنیان‌گذاران هستند که با سیلوها صحبت می‌کنند، در مکالمه‌ای احساسی خیلی سربسته به کمیل درباره‌ی دلیل وجود سیلوها توضیح می‌دهد. ویکتور می‌گوید انسان‌ها از کنترل خارج شده بودند و باید کاری می‌کردیم. این بدان معنا است که سیلوها قبل از یک آخرالزمان واقعی ساخته شده بودند و قرار بوده این پروژه یک عمل پیشدستانه برای حفظ بخشی از جمعیت بشر باشد. این همان چیزی است که در موشکافی قسمت‌های قبلی درباره‌اش حدس زده بودیم. پس حالا تئوری‌مان تکمیل شد و فهمیدیم که به احتمال بسیار زیاد آن فاجعه‌ی اتمی قسمت قبلی برنامه‌ای از پیش برنامه‌ریزی بوده تا قبل از اینکه بشر توسط اتفاقات دیگر نابود نشده، گروه استنسن بخشی از نسل بشر را در اختیار داشته باشد تا بتواند نسلی مطیع را پرورش دهد تا دیگر به دنبال سلاح هسته‌ای و کشتار نباشند. درواقع عذاب وجدان ویکتور نیز ناشی از این حقیقت است، اینکه آن‌ها بخاطر اهداف خودشان دست به ساخت سیلوها و کشتار مردم زده‌اند، به‌همین دلیل دیگر جواب قانع‌کننده‌ای برای کمیل ندارد.

آیا بنیان‌گذاران واقعا به‌دنبال نجات بشر بوده‌اند؟

اگر سیلوها واقعا برای نجات بشر ساخته شده بودند، نباید سیف‌گارد عمل می‌کرد و دنیل پهپادها را به‌سراغ سیلوها می‌فرستاد. از این اتفاق می‌توان اینگونه برداشت کرد که استنسن به‌دنبال ساخت ارتشی مطیع از انسان‌ها بوده که خودش هر وقت که خواست آن‌ها را بکشد و یا بهشان زندگی بدهد. درواقع این تئوری مطرح است که استنسن دیگران را به‌نحوی گول زده است تا رویای خودش را جلو ببرد.

آیا گاز داخل محفظه ایرلاک باعث کشتن آدم‌های سیلو می‌شد؟

در قسمت قبلی گفتیم ممکن است گاز ایرلاک باعث مرگ آدم‌هایی شود که برای پاکسازی به بیرون می‌رفتند حالا این تئوری در کنار پهپادهای پخش‌کننده سم، با توجه به صحبت‌های میان ویکتور و تروی (دنیل) و نحوه‌ی کشتار سیلوی شماره ۱۷ می‌تواند درست باشد. اول اینکه دیدیم مردم سیلوی شماره ۱۷ بعد از بیرون آمدن از سیلو تا قبل از اینکه پهپادها برسند، زنده بودند، این یعنی اینکه هوای پیرامونشان سالم بود. از طرفی هم ویکتور به دنیل گفت که جولیت چسب خوب گیرش آمده و زنده مانده است. اگر وضعیت لوکاس را هم بیاد بیاوریم دیدیم که با وجود زخمی که داشت نمرد. این‌ها دیگر سرنخ نیستند بلکه پاسخی هستند که نشان می‌دهد هوای بیرون سالم است.

آیا هوای بیرون را سیلوی شماره یک هنگام بیرون آمدن افراد آلوده می‌کند؟

وقتی مردم سیلوی شماره ۱۷ بیرون آمدند در ابتدا زنده بودند، این یعنی اینکه هوای بیرون سالم است. اما بعد از مدتی پهپادها آمدند و با سم مردم را کشتند. می‌توان اینگونه نتیجه گرفت که هنگامی که افراد برای پاکسازی بیرون می‌آیند، پهپادها از سیلوی شماره یک بلند می‌شوند و هوای اطرافشان را مسموم می‌کنند. پس این تئوری در کنار سم ایرلاک می‌تواند دلیلی بر مرگ کسانی باشد که از سیلو بیرون می‌آیند.

در جنگ نهایی چه کسانی شرکت می‌کنند؟

با توجه به اتفاقات قسمت دهم، درگیری نهایی داستان می‌تواند به تقابل مستقیم میان سیلو ۱۸ و سیلو ۱ تبدیل شود. جولیت حالا می‌داند که سیلو ۱ قلب سیستمی است که سرنوشت تمام سیلوها را کنترل می‌کند، اما سیلو ۱۸ به‌تنهایی احتمالا توان مقابله با آن را ندارد. نقطه‌ی عطف واقعی زمانی اتفاق می‌افتد که سیلوهای دیگر بفهمند آن‌ها هم بخشی از همین ساختار هستند و تصمیم بگیرند سرنوشتشان را مستقل از سیلو ۱ تعیین کنند. در آن صورت، سیلو ۱۸ دیگر فقط یک سیلوی شورشی نخواهد بود و می‌تواند آغازگر اتحادی باشد که برای اولین بار تمام سیلوها را در برابر مرکز کنترل قرار می‌دهد.

تروی در این میان می‌تواند یکی از مهم‌ترین مهره‌ها باشد. جولیت سیستم را از پایین دیده، اما تروی سال‌ها از طرف سیلو ۱ مأموریت انجام داده است. اگر خاطرات او کامل‌تر برگردند، ممکن است اطلاعاتی درباره‌ی ساختار داخلی، روش‌های کنترل و تصمیم‌گیری سیلو ۱ در اختیار مقاومت قرار دهد که هیچ‌کس دیگری به آن دسترسی ندارد. کامیل نیز می‌تواند از دانش خود درون سیستم برای ایجاد اختلال یا انتقال اطلاعات استفاده کند. در نتیجه، مقاومت ممکن است سه نوع دانش متفاوت در اختیار داشته باشد: تجربه‌ی جولیت از سیلوها، شناخت تروی از سیلو ۱ و اطلاعات کامیل از داخل سیستم.

حافظه‌ی چه کسانی پاک نشده است؟

در قسمت‌های قبلی هلن و دنیل به‌دنبال فهمیدن راز نابودی اسکادران شارلوت بودند و حاضر نشدند که در پروژه استنسن شرکت کنند اما حالا دنیل که با نام تروی بقیه سیلوها را رهبری می‌کند، دستور کشتار سیلوی شماره ۱۷ را می‌دهد و از مرگ کسی هم ناراحت نمی‌شود. اما درعوض ویکتور که خودش از بنیان‌گذاران است نمی‌تواند دستور کشتار سیلوها را توسط دنیل تحمل کند و درنهایت هم خودکشی می‌کند. عذاب وجدان ویکتور و دادن سرنخ به دنیل برای بازپس‌گیری هویت‌اش نشان می‌دهد که حافظه بنیان‌گذاران اصلی پاک نشده است و تنها حافظه برخی که ممکن است برایشان دردسر ایجاد کند مثل دنیل و شارلوت از بین رفته است. اگر دقت کرده باشید می‌بینید که روی میز ویکتور وسایل شخصی و قدیمی او مثل عکس و عینکش هست. این بدان معناست که هویت تنها برای بنیان‌گذاران آزاد است و نه دیگر متخصصین.

سیلوی شماره یک چگونه اداره می‌شود؟

همانطور که می‌دانیم شبیه منبع اصلی یعنی کتاب‌ها سیلوی شماره یک مرکز فرماندهی این پروژه آخرالزمانی است. اما آنجا هم شبیه دیگر سیلوها قوانینی وجود دارد و آدم‌ها حق ندارند آزادانه همه چیز را بخاطر بیارند. این تئوری مطرح است که در مرکز فرماندهی دسترسی به حافظه و گذشته در چند سطح برنامه‌ریزی شده است. مثلا دنیل و شارلوت تمام حافظه‌شان پاک شده و تنها برای پیشبرد پروژه برنامه‌ریزی شده‌اند. درواقع همان قوانین سختگیرانه‌ای که در دیگر سیلوها وجود دارد در سیلوی شماره یک هم اجرا می‌شود. برای اینکه کسی چیزی را بخاطر نیاورد، همه‌ی اسم‌ها عوض شده اند و احتمالا غیر از بنیان‌گذاران کسی به گذشته و خاطرات دسترسی ندارد.

فرزند هلن می‌تواند ارتباط گمشده میان دنیل و سیلو ۱۸ باشد

یکی از رازهایی که ممکن است در فصل چهارم اهمیت بیشتری پیدا کند، فرزند هلن است. اگر جدایی دنیل و هلن واقعا بخشی از برنامه‌ی بنیان‌گذاران بوده باشد، این احتمال وجود دارد که فرزند آن‌ها فقط یک جزئیات شخصی از گذشته نباشد و بعدها به نقطه‌ای مهم در تاریخ سیلوها تبدیل شود. دنیل به سیلو ۱ فرستاده شد، در حالی که هلن به سیلو ۱۸ رسید، بنابراین فرزند آن‌ها می‌تواند یکی از معدود پیوندهای طبیعی میان دو بخش کاملا جداشده‌ی این سیستم باشد. حال اگر هلن فرزندش را در سیلوی ۱۸ به دنیا آورده باشد، این اتفاق می‌تواند روی دنیل تاثیرگذار باشد و حافظه‌اش را برگرداند و یا حتی باعث شود تا دنیل به کمک آدم‌های این سیلو بیاید، مخصوصا اگر نیکولز از نسل دنیل باشد.

کدام سیلوها از بین رفته بودند؟

سیلو ۱۷ را به‌طور قطع می‌دانیم که ریست شده است. اما در این قسمت طبق نقشه تصویری اتاق کنترل در سیلو شماره یک می‌بینیم که تنها سیلوهای شماره ۱، ۱۴، ۱۸، ۱۹، ۳۱، ۴۲ و ۴۴ برجسته هستند. این می‌تواند بدان معنا باشد که تنها این سیلوها سالم مانده‌اند و بقیه‌شان از بین رفته‌اند.

جولیت چه نقشه‌ای برای رسیدن به سیلوی شماره یک دارد؟

او در ابتدا تظاهر می‌کند که توافق تروی را قبول کرده است، یعنی اینکه سیلو ۱۸ با سیلوهای دیگر تماس نگیرد و دیگر وارد درگیری نشود. اما او فهمیده که صرفا بستن لولهٔ Safeguard کافی نیست و سیلو ۱ هنوز پهپاد، سلاح و راه‌های دیگری برای نابودی سیلو ۱۸ دارد. بنابراین تصمیم می‌گیرد به‌جای منتظر ماندن برای حمله بعدی، خودش به مرکز قدرت حمله کند. مسیر احتمالی او تونل‌های افقی زیر زمین است. همان شبکه‌ای که بین سیلوها وجود دارد. هدف نهایی، رسیدن به Silo 1 و از کار انداختن یا تصرف مرکز کنترل است.

دنیل با چه چیزی مردم سیلوی ۱۷ را کشت؟

دنیل (تروی) مردم سیلو ۱۷ را با دو روش از طریق پهپادها قتل عام کرد: یکی گاز سمی و دیگری با گلوله. پهپادها مخازن ماده‌ی شیمیایی کشنده حمل می‌کردند و آن را روی جمعیت رها کردند و از طرفی دیگر نیز پهپادهای مسلح به مهمات، کسانی را که از گاز جان سالم می‌بردند یا فرار می‌کردند را هدف قرار می‌دادند. اما تئوری‌ای که اینجا مطرح است این است که ماده شیمیایی می‌تواند همان نانوربات‌ها باشند که مردم سیلو را به قتل رساند.

نانوربات‌ها در مدیریت سیلوی شماره یک چه نقشی دارند؟

آدم‌ها در سیلوی شماره یک به خواب سرمایشی می‌روند، اتفاقی که فاقد اصالت علمی است. اما زمانی که دنیل به هوش می‌آید او را خوابیده در محفظه‌ای از نانوربات‌ها می‌بینیم. پس این تئوری در اینجا مطرح می‌شود که استنسن بوسیله‌ی نانوربات‌ها از ایست جریان خون در این فضای سرد جلوگیری کرده و مانع از ایست قلبی و مغزی افراد شده است. پس درواقع این نانوربات‌ها هستند که افراد را در خواب زیستی محافظت می‌کنند و مانع مرگ‌شان می‌شوند.

چه چیزی می‌تواند حافظه افراد را در سیلو بازگرداند؟

چیزی که از همان فصل ابتدایی شاهداش بودیم قانون عتیقه‌ها است. یعنی کسی اجازه نداشت تا شی‌ای را از گذشته همراه خودش داشته باشد. این قوانین تنها برای سرکوب خاطرات بود، بخاطر اینکه کسی چیزی را بخاطر نیاورد. درواقع اگر شخصی عکسی را می‌دید و یا شی‌ای را لمس می‌کرد این اتفاق تبدیل به کلید قفل حافظه می‌شد و خاطرات برایش تداعی می‌شدند. در این قسمت هم برای دنیل همین اتفاق افتاد. زخم روی دستش حافظه او را فعال کرد و وقتی هم که ویکتور نام هلن را به او داد، دچار شوک عاطفی شد. این نشان می‌دهد که فرآیند پاکسازی حافظه در دنیل، با خاطراتش دچار اختلال می‌شود و او در فصل بعدی حافظه‌اش را بدست خواهد آورد. از طرفی دیگر هم شارلوت با دیدن احساسات میان آدم‌های سیلوی ۱۷ احساساتش به جریان می‌افتد و نمی‌تواند دستور کشتار را صادر کند. پس می‌توان اینگونه نتیجه گرفت که احساسات و خاطرات می‌توانند در فرآیند ربات شدن و از دست‌دادن هویت اخلال ایجاد کنند.

چرا دنیل به چشم‌های جولیت خیره شد؟

با پاک شدن حافظه دنیل او خطرناکتر از دیگر بنیان‌گذاران عمل می‌کند. اما در این وضعیت تنها خاطرات و احساسات است که می‌تواند برایش مثل یک قفل کلید حافظه باشد. دیدن چهره جولیت مثل اسم هلن و زخم روی دستش دنیل را دچار شوک عاطفی کرد. با توجه به اینکه افراد نسبت به احساسات واکنش نشان می‌دهند، ارتباطی میان جولیت و ویکتور وجود دارد که ویکتور متوجه‌اش شد. مثلا ممکن است جسارت جولیت او را یاد جسارتی بیاندازد که قبلا از هلن دیده بود و این باعث شود که برایش یک حس آشناپنداری بوجود آید. و نکته جالب این ماجرا شباهت ظاهری این دو نفر به یکدیگر است. رنگ چشم دنیل و جولیت یکرنگ است که این شباهت این احتمال را قوی می‌کند که نیکولز نواده‌ی دنیل در سیلوی شماره ۱۸ باشد.

نقد قسمت آخر فصل سوم سریال سیلو

سریال سیلو با پخش این قسمت رسما به پایان خود در فصل سوم رسید. سیلو در این قسمت رازهای ریادی را برملا می‌کند و جواب بسیاری از پرسش‌های ما را می‌دهد. این بدان معناست که ما برای فصل بعدی کدهای معمایی زیادی نداریم و مخاطب فعلا در جست‌وجوی این است که ببیند، چه بر سر هلن آمده و دنیل چگونه تسلیم استنسن شده است؟ آثاری که در قالب ژانر ساخته می‌شوند علاوه‌بر چارچوب‌های ژانری به‌دنبال نمایش ایده‌های مضمونی نیز هستند. سریال سیلو را می‌توان یک هیبرید ژانری در نظر گرفت که البته از لحاظ معنا و مضمون دربردارنده‌ی جهان منحصربفردی نیز هست.

مهم‌ترین ابزار حکومت توتالیتری سیلو خشونت نیست، بلکه کنترل حقیقت است

حالا که به پایان فصل رسیدیم بد نیست که سریال را در چارچوب یک اثر دیستوپیایی ببینیم. سریال سیلو از همه نظر دربردارنده‌ی پارادایم‌های یک فیلم آخرالزمانی است. مهم‌ترین ویژگی این نوع از روایت‌ها وجود سیستم‌های توتالیتر و زورگویانه است که اجازه نمی‌دهد شهروندان به خواست خود زندگی کنند و به‌نوعی آن‌ها را به گروگان گرفته است. مثلا همان کپسولی که در بدن زن‌ها کار گذاشته بودند و اجازه نمی‌دادند که هر کسی باردار شود و از همه مهمتر به اسارت درآوردن هویت آدم‌هاست، اینکه آن‌ها به اجبار باید همه چیز را فراموش کنند و اصلا به یاد نیاورند که روزی دریا، جنگل، کوهستان و یک زندگی عادی روی زمین بوده است.

مهم‌ترین ابزار حکومت توتالیتری سیلو خشونت نیست، بلکه کنترل حقیقت است. حکومت گذشته را حذف کرده، دسترسی به اطلاعات را محدود می‌کند و عتیقه‌های مربوط به جهان قدیم را تهدیدی علیه سیستم در نظر می‌گیرد. در چنین جامعه‌ای، مردم نمی‌دانند چه چیزی حقیقت دارد و حق پرسش نیز به آن‌ها داده نشده است. از طرفی دیگر هم نظام سیلو از طریق پاکسازی ترس ایجاد می‌کند. نمایش مردن افراد زیر درخت معروف سیلوی شماره ۱۸، نشان می‌دهد که عبور از مرزهای تعیین‌شده چه مجازاتی را در پی دارد. بنابراین سیستم مجبور نیست خشونت به خرج دهد بلکه با شکل‌گیری این ترس مردم به‌تدریج می‌فهمند که باید مراقب همه چیز باشند.

در سیلو حکومت برای حفظ قدرت تلاش می‌کند تعریف آدم‌ها از خود و جهان‌شان را در دست داشته باشد. نخستین ابزار این نظام، نابودی گذشته است. اشیای قدیمی، تصاویر، کتاب‌ها و اطلاعات مربوط به تمدن پیشین محدود می‌شوند، زیرا گذشته می‌تواند به مردم ثابت کند که شکل دیگری از زندگی ممکن بوده است. وقتی انسان گذشته خود را به یاد نمی‌آورد، توانایی تصور آینده‌ای متفاوت را نیز از دست می‌دهد. در مرحله بعد، هم حقیقت جای خود را به روایت رسمی استنسن می‌دهد. ساکنان باید باور کنند که بیرون مرگبار است و خروج از سیلو معنایی جز نابودی ندارد. مراسم پاک‌سازی به این دروغ عینیت می‌بخشد و تبدیل به شاهدی برای میثاق‌نامه می‌شود.

هانا آرنت در جائی می‌گوید زمانی حکومت، تمامیت‌خواه می‌شود که حقیقت را از بین ببرد. این درست اتفاقی است که در سیلو رخ می‌دهد

هانا آرنت در جائی می‌گوید زمانی حکومت، تمامیت‌خواه می‌شود که حقیقت را از بین ببرد. این درست اتفاقی است که در سیلو رخ می‌دهد. در سیلو، وقتی آدم‌ها نتوانند حقیقت را ببینند و تاریخ را بشناسند درنتیجه هویت خودشان را از یاد خواهند برد. هیچ کنش جمعی در این بین وجود ندارد، چراکه دیگر به حقیقت واحد دسترسی ندارند. درنهایت در سیلو حقیقت تبدیل به مسئله‌ی بقا می‌شود و همه‌ی ان‌هایی که شورش کرده‌اند، هویت را مقدم بر زنده ماندن می‌دانند. در نهایت، مسئله ژولیت صرفاً کشف یک راز نیست، او با پرسش از گذشته، انحصار سیستم بر حقیقت و هویت را به چالش می‌کشد.

در ابتدا بقا بر حقیقت مهم‌تر است. اما رفته‌رفته مردم می‌فهمند که هویت ارزش بیشتری دارد. که البته ژولیت این منطق را تغییر می‌دهد. او حاضر نیست به این دلیل که دانستن حقیقت خطرناک است، از پرسش درباره گذشته و جهان بیرون دست بکشد. پس درست جائی که ژولیت تصمیم می‌گیرد نافرمانی کند و به‌دنبال بازپس‌گیری آزادی‌اش باشد کشمکش‌ها شروع می‌شود و پایه‌های سیستم توتالیتری سیلو می‌لرزد. از طرفی دیگر هم نظام طبقاتی سیلو یکی دیگر از المان‌های مهم فیلم‌های دیستوپیایی است. ساختار معماری سیلو به شکلی نمادین، جامعه را به طبقات مختلف تقسیم می‌کند. هرچه فرد در طبقات بالاتر قرار دارد، به مراکز قدرت، منابع، اطلاعات و مشاغل معتبر نزدیک‌تر است و هرچه به بخش‌های پایینی نزدیک می‌شویم، با کارهای سخت‌تر و شرایط زندگی دشوارتری مواجهیم.

مردم در سیلو به‌جای اینکه به این طبقه‌بندی‌ها اعتراض کنند آن را پذیرفته‌اند و باهاش زندگی می‌کنند. به این ترتیب این طبقه‌بندی‌ها تبدیل به بخشی از هویت مردم می‌شوند، چراکه این رویکرد سطح دسترسی به حقیقت را مشخص می‌کند. طبقات بالاتر می‌توانند بپرسند و به یکسری اطلاعات کنترل‌شده دست پیدا کنند اما طبقات پایین‌تر باید از مرکز کنترل دور بمانند و تنها برای بقا زندگی کنند. نظام طبقاتی سیلو را می‌توان شکلی از روانشناسی اجتماعی در نظر گرفت. سیلو با تقسیم‌بندی نابرابر فضا، منابع و اطلاعات، انسان‌ها را از یکدیگر جدا می‌کند و مانع شکل‌گیری یک هویت اجتماعی منسجم می‌شود. این تقسیم‌بندی‌ها هویت‌ها را کنترل می‌کنند و با استفاده از پله‌ها اجازه نمی‌دهند مردم به‌راحتی کنار یکدیگر حضور داشته باشند و هویت‌های متفاوت و از پیش تعیین‌ شده‌ی سیلو در یکدیگر ادغام شوند.

سیلو با تقسیم‌بندی نابرابر فضا، منابع و اطلاعات، انسان‌ها را از یکدیگر جدا می‌کند و مانع شکل‌گیری یک هویت اجتماعی منسجم می‌شود

سریال سیلو درنهایت بخاطر معماهایی که ایجاد می‌کند، ذهن مخاطب را از پرداختن به ایده‌های فلسفی و اجتماعی به‌جای دیگری می‌برد. این شاید مهم‌ترین ایراد این سریال دیستوپیایی باشد. سریال سیلو تا به اینجا مخاطبان زیادی را در اختیار داشته است و خیلی‌ها بخاطر همین رویکرد معما پشت معما به آن رغبت نشان داده‌اند. حالا که سریال به انتهای فصل سوم خود رسیده است پاسخ پرسش‌های متعددی را می‌دهد و پاسخ چند معما را به فصل دیگر واگذار می‌کند.