دراما یکی از فیلمهای پرفروش تاریخ A24 است. درامی جذاب که از همان ابتدا درگیرتان خواهد کرد. کمپانی A24 را با فیلمهای پیچیده همراه با فضاسازیهای شناسنامهدار و سنگین میشناسیم، آثاری که عموما در ژانر ساخته میشوند و از همان ابتدا مشخص است که از کمپانی A24 میآیند. دراما یک فیلم عاشقانه است، روایتی از زوجی که در آستانه مراسم عروسیشان دچار مشکلات تکاندهندهای میشوند. همه چیز در ابتدا بهظاهر عالی و جذاب است و روایت با مجموعهای از نشانههای آشنا آغاز میشود. عشق در یک نگاه شکل میگیرد، قرارهای عاشقانه بهخوبی پیش میروند، لیست مهمانها نوشته میشود و همه برای مراسم آماده میشوند تا اینکه شبی در شامی دوستانه همه چیز بهم میریزد و زلزلهای هولناک به جان این رابطهی عاشقانه میافتد. وقتی اِما اعتراف به بدترین کارش در گذشته میکند از همه محکومتر میشود و فیلم یک پرسش جدی را برای مخاطب شکل میدهد، اینکه آیا ما میتوانیم کسی را که دوست داریم، پس از آگاهی از گذشتهاش دوباره به همان اندازه دوستش داشته باشیم؟
در ادامه داستان فیلم لو میرود
فیلم که در ابتدا با المانهای خود ما را به سمت یک کمدی رمانتیک میبرد حالا با این نقطه عطف شکل گرفته مسیر یک سینمای کمدی سیاه را برایمان باز میکند. این هیبرید ژانری، آنهم از نوع تلخاش امضای کمپانی A24 است. فیلمهایی که دست به دستکاری ژانری میزنند و جهان تازهای را از این حیث شکل میدهند. اگر بخواهیم از جهت سینمای کمدی رمانتیک که در آغاز باهاش روبهرو میشویم برخورد کنیم، ازدواج باید پایان این کشمکشها میبود اما حرکت مهمی که فیلمساز در اینجا انجام میدهد این است که این رویهی ژانری را تغییر میدهد تا به یک کمدی سیاه برسد. درواقع فیلم بهجای حرکت بهسوی تحقق یک رویای رمانتیک، این رویا را به موضوعی برای شروع یک سوظن کشمکشزا تبدیل میکند. از همینجا فیلم به قلمرو آشنای سینمای A24 وارد میشود. یک موقعیت عادی و قابلفهم، بهتدریج به چیزی ناآرام و تهدیدکننده تبدیل میشود. چیزی آشنا که قرار است نقطه امنیت این دو نفر باشد، اما در دروناش منبع بحران را حمل میکند.
فیلم انتظارات تماشاگر را برهم میزند و از ژانر برای ایجاد یک موقعیت روانشناختی استفاده میکند
تفاوت مهم این فیلم با بسیاری از آثار شناختهشده A24 این است که نقطه گرانش خلق کشمکشها، بیرونی نیست بلکه از شناختن دیگری سرچشمه میگیرد. فیلم از این ایده استفاده میکند که شاید تکاندهندهترین پلان یک رابطه، زمانی باشد که واقعیتهایی را از طرف مقابل پی ببریم. مخاطب تصور میکند با داستانی درباره عشق و ازدواج طرف است، اما فیلم نشان میدهد که موضوع واقعی آن اعتماد، گذشته و پذیرش دیگری است. از نظر ژانری، دراما همهی این عناصر آشنا را بهم میریزد تا به نتایج غیرقابل پیشبینی دست پیدا کند، اتفاقی که در دیگر فیلمهای این استودیو نیز شکل میگیرد. اینکه فیلم انتظارات تماشاگر را برهم میزند و از ژانر برای ایجاد یک موقعیت روانشناختی استفاده میکند، خود دلیلی است بر قوام این روایت و اینکه فیلم تا حد زیادی میتواند خوشایند و دلپذیر باشد.
فیلمساز درواقع از هیبرید و ناپداری ژانر برای شکلگیری این فیلم استفاده میکند و باعث خلق تعلیق و اضطراب در اثرش میشود. مخاطب در ابتدا شاهد یک سرخوشی عاشقانه است اما بهتدریج همه چیز فرو میریزد و شرایط تغییر میکند. به همین دلیل، مخاطب دیگر نمیداند موقعیت را باید خندهدار یا سیاه تلقی کند. هرچه شخصیتها بیشتر تلاش میکنند رابطه را حفظ کنند، بیشتر با بیاعتمادی مواجه میشوند. بنابراین در اینجا یک اضطراب عمیق شکل میگیرد و تعلیق پرورش پیدا میکند، اینکه انسان تا چه حد میتواند دیگری را بشناسد و تا چه اندازه گذشتهی او را از هویت امروزش جدا بداند.
از بُعد روانشناسی، فیلم دراما را میتوان روایتی دربارهی فروپاشی امنیت روانی در یک رابطهی عاطفی دانست. فیلم از رابطهای آغاز میشود که بر شناخت، اعتماد و آیندهای مشترک شکل گرفته است. اما ورود اطلاعاتی دربارهی گذشتهی اِما، این تصور را از بین میبرد. اهمیت این اتفاقات بخاطر تغییر تصورات چارلی است چراکه او دیگر نمیتواند نامزدش را همانند گذشته ببیند، اتفاقی که باعث خلق نقطه گرانش اضطراب در این رابطه میشود. نکتهی مهم فیلم این است که اضطراب چارلی تنها حاصل ترس از یک واقعیت نیست بلکه از ناتوانی ذهن او برای درک اِما شکل میگیرد. انسان برای برقراری رابطه نیازمند نوعی تصویر استخواندار از شخصیت مقابل است. وقتی این تصویر ناگهان با اطلاعاتی متناقض مواجه میشود، ذهن تلاش میکند گذشته را دوباره تفسیر کند. در نتیجه، خاطرات و رفتارهای قبلی اِما معنای جدیدی پیدا میکنند. چیزی که پیشتر نشانهای از صمیمیت یا رفتار عادی بود، اکنون میتواند از نگاه چارلی نشانهای از پنهانکاری تلقی شود. فیلم از همین فرایند ذهنی برای تولید اضطراب استفاده میکند.
از بُعد روانشناسی، فیلم دراما را میتوان روایتی دربارهی فروپاشی امنیت روانی در یک رابطهی عاطفی دانست
در اینجا عنصر بیاعتمادی شکل میگیرد. چارلی نمیداند به کدام تفسیر اعتماد کند. آیا او باید تنها گذشتهی نامزدش را در نظر بگیرد؟ آیا اِما درست میگوید؟ دوستانش اشتباه میکنند؟ چهچیزی در این میان واقعیت محض است؟ آیا چارلی واقعا اِما را میشناسد؟. همهی این سوالات در ذهن چارلی شکل میگیرد و او نمیتواند به پاسخ درستی در رابطه با این مسئله برسد. این وضعیت، رابطه را به تجربهای روانی تبدیل میکند که در آن واقعیت و برداشت ذهنی میدان جنگ بزرگی را خلق میکنند. از این منظر چارلی را میتوان شخصیتی دانست که بحران او از فروپاشی اطمینان به طرف مقابلش سرچشمه میگیرد. واکنش چارلی را میتوان نوعی تلاش ذهنی برای بازگرداندن تصویر واقعی اما دانست. او شروع میکند رفتارها و خاطرات گذشته را دوباره تفسیر کردن و به دنبال نشانههایی میگردد که بتواند شکاش را تایید یا رد کند. همین فرایند، او را وارد چرخهای از اضطراب، شک و بازبینی مداوم میکند. نکتهی قابل توجه این است که چارلی نهتنها به اما، بلکه به قضاوت خودش نیز بیاعتماد میشود و بهطور مدام احساساتش را تغییر میدهد.
از نظر روانی، مهمترین چالش شخصیتی چارلی میان نیاز به عشق و نیاز به امنیت شکل میگیرد. او میخواهد رابطه را حفظ کند، اما همزمان نمیتواند با ابهام کنار بیاید. در مقابل، ما کارکتر اما را داریم که مدام با این پرسش درگیر است که آیا انسان باید برای گذشتهی روانی خود پاسخگو باشد؟ درواقع او پیچیدهترین شخصیت این روایت است و فیلم او را میان گذشته و هویت کنونیاش قرار میدهد. او المان مهمی در این فیلم است. کسی که از نظر روانشناختی باید نشان دهد چیزی که امروز در حال زیستاش است، محصول گذشتهای است که با آن زندگی کرده و از سر گذرانده. درنهایت همهی این چالشها تبدیل به یک بحران هویتی برای اِما میشود، چراکه اطرافیانش نمیتوانند گذشتهی او را از امروزش جدا کنند. درواقع هویتی که دیگران از زندگی او استخراج میکنند، چیزی است که اما سالها آن را بدست فراموشی سپرده و هیچگاه قرار نبوده که دوباره به زندگی او بازگردد.
از نظر روانشناختی، بحران اما حاصل برخورد اطرافیانش است، چراکه چارلی و دوستانش نمیتوانند هویت گذشتهی او را تسهیل کنند و به او به چشم آدم جدیدی نگاه کنند. نگاه دیگران، گذشته را به زمان حال بازمیگرداند و باعث میشود اما دیگر نتواند کنترل کاملی بر تعریف هویت خود داشته باشد. در نتیجه، سکوت و کنترل رفتاری او را میتوان واکنشی دفاعی برای حفظ انسجام روانیاش دانست. اما مسئله اینجاست که فیلم چه پاسخی به این بحران میدهد و هویت را در چه قالبی میسنجد؟ فیلم الزما هویت را یک موضوع ثابت نمیبیند، چراکه دو تعریف مختلف از اما به مخاطب میدهد. زنی که برای کشتار تمرین میکرده و زنی که حالا شنواییاش را بخاطر تیراندازی از دست داده است، همین نکتهی رستگاری کافی است تا روایت قالبی سیال به هویت آدمی بپوشاند. اما جالب اینجاست که بحران هویتی اما زمانی شکل میگیرد که آدمها شروع به تفسیر کردناش میکنند.
فیلم الزما هویت را یک موضوع ثابت نمیبیند
همین اتفاق باعث میشود که نگاه دیگران نیز تبدیل به یکی از لایههای روانشناختی اثر شود. در اینجا اِما فقط با قضاوت چارلی مواجه نیست بلکه اجتماع اطرافاش نیز در حال آنالیز هویت اوست. دیگران تفسیر هویتی اضطرابآوری را برای او شکل میدهند. آنها قادر به این نیستند که گذشته ی اما را از آنچه که اکنون در حال زیست اش است، تمییز بدانند. دوستان چارلی خود باعث تعریفهای متعددی از هویت میشوند، دیدگاههایی که بحران بسیار بزرگی را در ذهن چارلی شکل میدهند. ناتوانی اطرافیان اما در جدا کردن گذشته از هویت امروزش را میتوان نتیجهی ترس و فرم قضاوت اخلاقی دانست. وقتی گذشتهی اما آشکار میشود، اطرافیان دیگر او را فقط بر اساس رفتارهای کنونیاش نمیبینند بلکه هر رفتار کنونی او را از نسبت به آنچه که در گذشته رخ داده است، تفسیر میکنند.
آنها از گذشتهی اما میترسند، بههمین دلیل مکانیزم دفاعیشان روی این رویکرد بنا میشود که او را طرد کنند و هویت کنونیاش را مستقل از گذشتهاش ندانند و همچنان او را یک خطر بزرگ تلقی کنند. درواقع آنها بخاطر شرایط ایجاد شدهی روانی آسانترین راه را در متهم کردن اما به ادامهی رفتار گذشتهاش میدانند و ترجیح میدهند اینگونه از خودشان مراقبت کنند. از طرفی دیگر نیز مسئلهی دیگری که ذهن اطرافیان اما را به خود مشغول میکند، ترس از فریب خوردن است. اگر اما توانسته باشد بخش مهمی از گذشتهاش را پنهان کند، اطرافیان از خود میپرسند چه بخشهای دیگری از شخصیت او را نمیشناسند. در نتیجه، بحران فقط مربوط به گذشته نیست بلکه اعتماد به زمان حال نیز از بین میرود. از این منظر، فیلم نشان میدهد که گاهی جامعه به انسان اجازهی تغییر نمیدهد، زیرا پذیرفتن تغییر مستلزم پذیرفتن پیچیدگی روند تغییر هویت و ادراک انسان است. اطرافیان اما نمیتوانند گذشته را کنار بگذارند، چون گذشته برای آنها به ابزاری برای توضیح و کنترل امای امروز تبدیل شده است.
درنهایت فیلم از سنتهای ژانری استفاده میکند و در مفهوم به تعریف متفاوتی از عشق میرسد. تصویری که برخلاف المانهای سنتی کمدی رمانتیک، عشق را نتیجهی شناخت کامل دیگری میداند. فیلم نشان میدهد که رابطهی عاشقانه تا حد زیادی بر تصویری ذهنی از طرف مقابل بنا میشود و هنگامی که این تصویر با واقعیتی پیچیدهتر مواجه میشود، مفهوم عشق در بحران گیر میکند. از این منظر، فیلم میان عشق به انسان و عشق به تصویر انسان تفاوت ایجاد میکند. اگر عشق تنها وابسته به تصویری ایدهآل از دیگری باشد، با آشکار شدن تناقضها بهراحتی فرو میریزد. اما اگر عشق نوعی پذیرش پیچیدگی انسان باشد، باید بتواند میان گذشته و حتی بخشهای ناشناختهی شخصیت تمایز ایجاد کند. از نظر روانشناختی، عشق در این فیلم زمانی معنا پیدا میکند که آن تصویر جذاب از دیگری فرو میریزد. اما مسئلهی بحرانزا اینجاست که شناخت بیشتر، بهجای افزایش صمیمیت، ممکن است باعث خلق فاصله شود. بنابراین فیلم عشق را نه در معنای یک اثر کمدی رمانتیک بلکه بهعنوان عنصری نشان میدهد که ممکن است جغرافیای امنیت انسانها را به خطر بیندازد.
از نظر روانشناختی، عشق در این فیلم زمانی معنا پیدا میکند که آن تصویر جذاب از دیگری فرو میریزد
و اما سکانس پایانی دراما را میتوان مهمترین جمعبندی روانشناختی فیلم دانست. پس از فروپاشی عروسی، خیانت چارلی و آشکار شدن زخمهایی که در طول رابطه ایجاد شدهاند، اما و چارلی در رستوران با یکدیگر روبهرو میشوند و تصمیم میگیرند برای لحظهای وانمود کنند که یکدیگر را نمیشناسند. این شروع دوباره را میتوان تلاشی برای بازسازی هویت رابطه در نظر گرفت. آنها دیگر نمیتوانند به رابطهی قبل از این بحرانها برگردند. هر دو اکنون اطلاعاتی دربارهی دیگری دارند که قابل فراموش کردن نیست. بنابراین رفتار از نو آشنا شدن درواقع پذیرش این حقیقت است که رابطهی قبلی مرده است و اگر قرار باشد عشقی باقی بماند، باید رابطهای تازه ساخته شود. تضاد میان ظاهر آشفتهی چارلی و آرامش نسبی فضای رستوران نیز شکلی از یک قالب جذاب برای پیشبرد این معناست. زخمهای جسمی او بهنوعی به تصویر بیرونی فروپاشی روانیاش تبدیل شدهاند، در حالی که رفتار آرام اما نشان میدهد که او تصمیم گرفته است که به رابطه برگردد و همه چیز را فراموش کند.
درنهایت هم در پایان به چارچوب ابتدایی فیلم میرسیم. اثر ماموریت خود را بهخوبی به پایان میرساند. فیلمساز هم قواعد ژانری را تغییر میدهد و هم مفهوم مضمونی آن را. دراما از نمایش یک عشق بیقیدوشرط فاصله میگیرد و برخلاف یک کمدی رمانتیک سنتی عشق را حاصل بحران بعد از شناخت به ما معرفی میکند. فیلم دراما بدون شک یک اثر جذاب و دلنشین است که هم پرسشهای متعددی را مطرح میکند و هم اینکه شناخت خوبی نسبت به عشق، هویت، رابطه و گذشته به مخاطباش میدهد.