فیلم مرد نجواگر که حالا تبدیل به یکی از پربازدیدترین فیلم‌های نتفلیکس شده است، یکی از مهم‌ترین بازیگران نسل هالیوود نوین را همراه خود دارد. نتفلیکس آمده و از یک فرمول امتحان‌پس‌داده استفاده می‌کند و بازیگران پرافتخاری مثل رابرت دنیرو را به درون یک فیلم به‌شدت فرمولیک راه می‌دهد. خیلی وقت است که کمپانی‌های فیلمسازی از این فرمول استفاده می‌کنند: فیلمی کم‌ارزش که بازیگران بزرگی را همراه خود دارد. اینگونه می‌شود که با تشکر از بازیگر درجه اول، فیلم به بازدید خوبی می‌رسد. فیلم مرد نجواگر که بر اساس رمان پرفروش الکس نورث ساخته شده، یک تریلر جنایی و روانشناختی است که در ادامه به این می‌پردازم که چرا یک اثر فرمول شده است و چیز زیادی به ژانر خودش اضافه نمی‌کند.

نمایی از شخصیت‌های اصلی فیلم مرد نجوا گر (The Whisper Man) در محیطی شهری

فیلم از همان ابتدا قواعد آشنای ژانر را به‌کار می‌گیرد: کودکی ربوده‌شده، قاتلی زنجیره‌ای با یک امضای جنایی، کارآگاهی با گذشته‌ای تاریک و جنایاتی که به پرونده‌ای قدیمی مربوط می‌شوند. از منظر ژانری، فیلم بیش از هر چیز به تریلرهای جنایی و روان‌شناختی دهه ۹۰ وفادار است. هر جای فیلم را که نگاه کنی به‌نوعی ایده و المانی از فیلم‌های تریلر و جنایی این دهه را خواهی دید. درواقع مرد نجواگر بیشتر ادای احترامی به تریلرهای جنایی دهه ۹۰ است تا یک اثر تازه. البته این بدان منظور نیست که فیلم فاقد ایده مستقل است. به‌بیانی مرد نجواگر مجموعه‌ای از عناصر آشنا را کنار یکدیگر قرار می‌دهد اما مسئله اینجاست که هیچ‌کدام از این عناصر، قواعد ژانر را به شکل ریشه‌ای تغییر نمی‌دهند. فیلم بیشتر تلاش می‌کند حس و فضای تریلرهای کلاسیک را زنده کند همان سینمایی که در آن قاتل زنجیره‌ای، پرونده‌های حل‌نشده، کودکان در معرض خطر، کارآگاهان آسیب‌دیده و رازهای مدفون در گذشته، درام را شکل می‌دادند.

فیلم از همان ابتدا قواعد آشنای ژانر را به‌کار می‌گیرد: کودکی ربوده‌شده، قاتلی زنجیره‌ای با یک امضای جنایی، کارآگاهی با گذشته‌ای تاریک و جنایاتی که به پرونده‌ای قدیمی مربوط می‌شوند

یکی از مهم‌ترین ویژگی‌های تریلرهای دهه ۹۰، ساختن ترس از طریق تعلیق بود. در فیلم‌هایی مانند سکوت بره‌ها، مخاطب در هر پلانی احساس می‌کرد که اتفاق هولناکی در حال رخ دادن است. مرد نجواگر نیز از همین الگو استفاده می‌کند. فیلم به‌جای اینکه تمام اطلاعات را بلافاصله در اختیار مخاطب قرار دهد، تلاش می‌کند بخشی از حقیقت را پنهان نگه دارد و اجازه دهد تماشاگر همراه شخصیت‌ها آرام‌آرام به پاسخ برسد. این رویکرد که یکی از پارادایم‌های یک تریلر روانشناسی است، در تماشاگر این حس را به‌وجود می‌آرود که قرار است خطری به‌وقوع بپیوندند. در این فیلم وقتی که روایت از المان‌هایی مثل سکوت، فضاهای خالی، نگاه شخصیت‌ها و اطلاعات ناقص استفاده می‌کند، حس ناامنی خلق را به‌وجود می‌آورند و بیشتر از فضاهای خشونت‌زا خالق ترس و ناامنی می‌شوند.

عنصر دیگری که فیلم را به تریلرهای کلاسیک نزدیک می‌کند، شخصیت قاتل است. قاتل زنجیره‌ای در این نوع سینما معمایی است که باید رمزگشایی شود. گذشته، انگیزه، روش انتخاب قربانیان و رابطه او با شخصیت‌های اصلی، همگی تبدیل به سرنخ می‌شوند. در این فیلم نیز نوع شخصیت‌پردازی قاتل همین مسیر را طی می‌کند. قاتل گذشته‌ای دردناک دارد و کاراگاهان برای رسیدن به او باید معماهای بسیاری را حل کنند. فرانسیس روش‌هایی را بکار می‌گیرد که مرد نجواگر هم به کار می‌برد و وقتی که پیتر کنار جنازه‌ی یک پسربچه حاضر شد، سرنخ مهمی را از هویت قاتل رو کرد، یک رمزگشایی مهم که باعث شد تا کاراگاهان به هویت قاتل اصلی نزدیک شوند.

نمایی از سکانس گفتگوی شخصیت‌های اصلی در فیلم درام و معمایی مرد نجوا گر.

اگر خوب دقت کرده باشیم، می‌بینیم که الگوی پرداختی جنایت در این فیلم از الگوی فیلم سکوت بره‌ها استفاده می‌کند: قاتل تنها ضدقهرمانی برای قهرمان نیست، او یک قاتل روانشناختی است، پرونده‌ای مربوط به گذشته وجود دارد که حال را توضیح می‌دهد و از همه مهم‌تر اینکه «قاتل مادر» شخصیت خطرناکی که خودش در گذشته قاتل بوده در زندان است و اطلاعاتی دارد که پلیس حالا به آن نیازمند شده است. درواقع این فیلم از نظر تکرار موتیف‌های سینمای تریلرهای دهه نود یک نوع بازسازی به‌شمار می‌آید اما در این میان فرقی هم با آن آثار جنایی دارد و آن تمرکزی است که فیلمساز روی هسته‌ی درام قرار می‌دهد. در این فیلم برخلاف آثار دهه نود، علاوه‌بر اینکه مخاطب به‌دنبال قاتل می‌گردد، پرسش دیگری را نیز مطرح می‌کند و آن این است که خشونت چگونه از یک نسل به نسل دیگر منتقل می‌شود؟ درواقع قاتل زنجیره‌ای در این فیلم بهانه‌ای برای نمایش ترومایی است که پدران برای پسرانشان گذاشته‌اند.

قاتل زنجیره‌ای در این فیلم بهانه‌ای برای نمایش ترومایی است که پدران برای پسرانشان گذاشته‌اند

در این فیلم گذشته دیگر تنها گذشته نیست، چیزی است که به زمان حال نفوذ می‌کند و رفتار شخصیت‌ها را شکل می‌دهد. رابطه پدر و پسر نیز برهمین اساس اهمیت پیدا می‌کند. آنها نه‌تنها باید با یک تهدید بیرونی مواجه شوند، بلکه مجبورند با گذشته و مشکلات خودشان نیز روبه‌رو شوند. رابطه فرانک و پسرش نشان می‌دهد که مسئله فیلم تنها قاتل بودن نیست، بلکه ناتوانی در مواجهه با آسیب‌پذیری و انتقال آن به نسل بعدی است. کارگردان نیز تأکید کرده که گذشته آسیب‌زای فرانک در رفتار او با پسرش اهمیت اساسی دارد. این ویژگی باعث می‌شود مرد نجواگر در بعضی لحظات از یک تریلر جنایی فراتر برود و به‌سمت یک درام خانوادگی حرکت کند.

مرد نجواگر در کنار ضعف‌هایی که دارد، از فضاسازی خوبی برخوردار است. اثری که بخشی از حس ترس را از طریق اتمسفرسازی در روایت به مخاطب انتقال می‌دهد. فضای سرد، تاریک و خفقان‌آور فیلم، قاتلی شبانه، خانه‌ها، خیابان‌های خلوت، فضاهای جنگلی و مکان‌های بسته، همگی حسی از انزوا را ایجاد می‌کنند. در چنین محیطی، شخصیت‌ها تنها و آسیب‌پذیر به چشم می‌آیند. المان‌هایی که ترس ناشی از قتل‌های زنجیره‌ای را به تماشاگر انتقال می‌دهند. فیلم به‌خوبی از سکوت و مکث استفاده می‌کند، سکوت‌هایی که گاهی از موسیقی یا صحنه‌های خشونت‌آمیز تأثیرگذارترند. از طرفی هم پالت رنگی سرد و نورپردازی‌های کم‌رمق نیز به این فضای روانی کمک می‌کنند. درنهایت همه‌ی این‌ها باعث می‌شود که فضاسازی خاصیتی روایی و روان‌شناختی پیدا کند و محیط بیرونی به بازتابی از ترس، تنهایی و اضطراب شخصیت‌ها تبدیل شود. درواقع فرم به‌خوبی داستان را به‌عنوان یک قالب جذاب جلو می‌کشاند و می‌داند که چگونه روی مخاطب تاثیر خوبی داشته باشد. دستور زبان فضاسازی در این فیلم هر چند که گاهی تکراری به‌نظر می‌رسد اما درنهایت برای پیشبرد این درام بسیار ضروری است.

نمایی از شخصیت اصلی در حال بررسی نقشه‌های قدیمی در فیلم معمایی مرد نجوا گر.

یکی از مهم‌ترین نقاط ضعف این فیلم فاصله‌‌ی ایده‌ی روانشناختی‌اش تا اجرای آن است. فیلم ایده‌های پرگرانشی درباره‌ی ترس، فقدان، گناه و زخم‌های خانوادگی مطرح می‌کند، اما همه‌ی این‌ها تنها در سطح باقی می‌مانند تا اینکه به تصویری پیچیده از روان شخصیت‌ها تبدیل شوند. درواقع فیلمساز می‌توانست آسیب‌های گذشته شخصیت‌ها را به‌طور جدی پرداخت کند و آن‌ها را به‌عنوان ریشه رفتارهای هولناک کارکترهایش به‌تصویر بکشد اما فیلم ترجیح‌اش این است که همه این‌ها را تنها به‌عنوان اطلاعاتی برای توضیح گذشته نشان دهد. علت این رویکرد را می‌توان در وفاداری فیلمساز به عنصر نوستالژی و کلاسیک جست‌وجو کرد. درواقع فیلمساز اولین اولویت خود را وفاداری به ژانر قرار می‌دهد به‌همین دلیل از پرداختن به عناصر روانشناختی صرفه نظر می‌کند.

یکی از مهم‌ترین نقاط ضعف این فیلم فاصله‌‌ی ایده‌ی روانشناختی‌اش تا اجرای آن است

یکی از عناصر مهم تریلرها تعلیق است. تریلر روان‌شناختی زمانی بیشترین تأثیر را دارد که اطلاعات میان شخصیت و تماشاگر به شکلی حساب‌شده پخش شود. یعنی مخاطب هم چیزهایی بداند که شخصیت نمی‌داند و هم در برخی پلان‌ها از شخصیت عقب‌تر باشد. مرد نجواگر در جاهایی از این قانون فاصله می‌گیرد. فیلم گاهی اطلاعات را بیش از اندازه پنهان می‌کند، نه برای افزایش ابهام، بلکه برای به تعویق انداختن افشاگری. در نتیجه، بخشی از تعلیق حاصل تأخیر اطلاعاتی است و نه پیچیدگی موقعیت‌های جنایی. درواقع فیلم از پنهان‌کاری روایی بیشتر استفاده می کند، تا اینکه بیاید و از فاصله میان دانسته‌ها و ندانسته‌های مخاطب و تماشاگر استفاده کند. یکی دیگر از مشکلات این فیلم نبود روابط علت و معلولی دراماتیک است. یک فیلم جنایی موفق باید در مسیری از روابط علت و معلولی حرکت کند. به‌طرزی که وقتی گره گشایی اتفاق می‌افتد، تماشاگر نشانه‌های قبلی را دوباره در ذهن خود مرور کند و متوجه شود که پاسخ از ابتدا در ساختار داستان وجود داشته است.

اما در این فیلم چنین اتفاقی نمی‌افتد. برای مثال، ارتباط فرانک کارتر با پسرش و شباهت جنایت‌های جدید به شیوه قتل‌های او، مسیر رسیدن به قاتل تقلیدکار را بسیار زود مشخص می‌کند. همچنین ماجرای دختر با ژاکت آبی از ابتدا بیش از حد برجسته می‌شود و پایان آن، یعنی ارتباطش با مادر جیک، برای بسیاری از تماشاگران قابل حدس است. از این جهت، مشکل فیلم تنها قابل‌پیش‌بینی بودن نیست بلکه سرنخ‌ها به جای آنکه در پایان معنای تازه‌ای پیدا کنند، گاهی مسیر داستان را علامت‌گذاری می‌کنند. این اتفاق باعث می شود که فیلم قابل پیش‌بینی باشد و طرفداران حرفه‌ای این ژانر خیلی راحت همه چیز را حدس بزنند، چراکه نه مسیر علت و معلولی به‌درستی ماموریت خودش را انجام می‌دهد و نه در المان‌های آشنای این ژانر بازتعریفی صورت می گیرد. درواقع مخاطبی که با تریلرهای جنایی آشناست، مجموعه‌ای از قراردادهای روایی را از پیش می‌شناسد و بنابراین برای غافلگیر کردن او، فیلم باید یا اطلاعات را به شکلی خلاقانه سازمان دهد یا انتظارات ژانری را بهم بزند. که درنهایت مرد نجواگر به قراردادهای آشنای ژانری وفادار می‌ماند.

نمایی از شخصیت‌های اصلی در جریان روایت داستان فیلم معمایی مرد نجوا گر

در نهایت، ضعف اصلی فیلم را می‌توان، عدم تبدیل کامل ایده‌های روان‌شناختی و جنایی به یک ساختار روایی پیچیده در نظر گرفت. فیلم اتمسفر جذابی برای تعلیق خلق می‌کند و عناصر ژانری مؤثری را نیز به میان می‌آورد، اما نمی‌تواند به‌خوبی ابهام، تعلیق و به‌تعویق‌انداختن اطلاعات را در طول روایت بکار گیرد. به‌همین دلیل، این فیلم تنها در سطح خلق یک اتمسفر مناسب و بکارگیری المان های ژانری بهتر عمل می کند تا به ساخت یک معماری جذاب از یک فیلمنامه هیبریدی برسد. اگر فیلم می‌توانست انگیزه‌های شخصیت‌ها را پیچیده‌تر، روابط علت و معلولی را دقیق‌تر و افشاگری‌ها را کمتر قابل پیش‌بینی طراحی کند، ظرفیت تبدیل‌شدن به یک تریلر روان‌شناختی ماندگارتر را داشت.

مرد نجواگر را نباید با این انتظار تماشا کرد که قرار است فیلمی نوآورانه باشد. ارزش فیلم بیشتر در هیبرید چند المان ژانری آشنا و تماشای بازی رابرت دنیرو است (البته به‌عنوان حس نوستالژی نه اینکه او بازی خیلی خوبی دارد). فیلم درواقع نامه‌ای است به دوران خاصی از هالیوود. از این نظر، فیلم نوعی نوستالژی ایجاد می‌کند. تماشاگرانی که با تریلرهای دهه ۹۰ آشنا هستند، با بسیاری از المان‌های فیلم ارتباط برقرار خواهند کرد. و درنهایت اینکه مرد نجواگر تنها وابسته به فرمول‌های سینمای دهه ۹۰ است و قصد این را ندارد که از جهان کلاسیک خود فاصله بگیرد.