موشکافی قسمت هشتم فصل سوم سریال سیلو
ادامه متن داستان سریال را اسپویل میکند
الگوریتم انسان است؟
الگوریتم انسان است یا هوش مصنوعی؟ سوالی که از ابتدای این فصل تئوریهای زیادی را بوجود آورد و مخاطب را مجبور کرد که در هر قسمت اطلاعات را بهطور مداوم بازآفرینی کند و سرنخها را کنار یکدیگر قرار دهد. در قسمت قبلی الگوریتم به کمیل گفت لوکاس و کندی کشته شدهاند اما همان موقع کندی با جولیت از طریق سیستم بیسیم آنالوگ ارتباط برقرار کرد. در این قسمت هم زمانی که با یک فلشبک فهمیدیم الگوریتم اشتباه کرده و پاتریک و لوکاس واقعا به سیلوی شماره ۱۷ رسیدهاند این تئوری قویتر شد که الگوریتم از همه چیز خبر ندارد. از طرفی هم الگوریتم به کمیل میگوید جسدها ناپدید شدهاند، صحبتی که بیشازپیش ما را درباره ماهیت صدا به شک میاندازد.
درواقع ماجرای لوکاس و پاتریک یک نکتهی خیلی مهم دربارهی محدودیتهای الگوریتم را آشکار میکند. در اینجا چند تئوری بوجود میآید، ممکن است الگوریتم از روی امواج و انرژی اطلاعات مربوط به سیلوها را جمع آوری کند. چراکه گلوله در ابتدا به بیسیم اصابت میکند و ارتباط قطع میشود، پس الگوریتم قطع شدن امواج را نشانهای بر مردن لوکاس در نظر میگیرد. اما باگی که در این تئوری وجود دارد این است که از همان ابتدا سیلو امواج آنالوگ را غیرقابل نفوذ نشان داد و بهعنوان سیستمی معرفی کرد که قابل شناسایی نیست. حالا ما میمانیم و الگوریتمی که هم حقیقت را پنهان میکند، هم احساسات انسانی دارد . هم طبق آمار و امواج تصمیمگیری میکند. میتوان اینگونه حدس زد که این صدا را هم انسانها رهبری میکنند و هم هوش مصنوعی. درواقع ترکیبی از این دو مدل در حال رهبری سیلو است.
چرا رنگ موجنمای الگوریتم قرمز شد؟
تغییر رنگ موجنمای الگوریتم اتفاقا یکی از دلایلی است که به تئوری پررنگتر شدن اینکه الگوریتم ممکن است یک هوش مصنوعی باشد کمک میکند. تغییر رنگ آبی به قرمز میتواند نشان دهندهی نتایج محاسبات الگوریتم نسبت به خطراتی باشد که از جانب گروه جولیت سیلو را تهدید میکند. درواقع الگوریتم با محاسبات غیرانسانی نشان میدهد که اوضاع در سیلوی شماره ۱۸ بحرانی شده و وضعیت در حال خارج شدن از کنترل است.
انسانها در سیلوها بذرهای حیاتی در آخرالزمان هستد؟
در مهمانی شامی که پر استنسن و سناتور تورمن با هلن و دنیل برگزار میکنند، متوجه میشویم که این سیلوها نقش نگهدارندهی بذر را برای جهان آینده دارند. درواقع قدرتمندان جهان میخواهند نسلی منظم و مطیع از نسل بشر برای بعد از آخرالزمان داشته باشند. حالا این تئوری آزمایشگاهی بودن سیلوها بیشازپیش خودش را نشان میدهد. پر استنسن سیلوهایی ساخته تا بذرهای انسانی را برای آینده نسل بشتر در اختیار داشته باشد اما انسانهایی که خودش آنها را تربیت کرده است. همینجا بخاطر سیفگارد نیز این تئوری دوباره مطرح میشود که پر استنسن و تورمن سیلوهای شورشی را خواهند کشت، چراکه دلشان نمیخواهد انسانهای آینده ضداجتماع باشند و شورشهای تازهای را رهبری کنند. پس انسانهای درون سیلوها باید بذرهایی سالم، اجتماعی، مطیع، غیرشورشی و غیر پرسشگر باشند در غیر اینصورت سمپاشی خواهند شد.
بیرون از سیلوها چه هوایی در جریان است و چرا لوکاس با هوای به ظاهر آلوده کشته نشد؟
اتفاق بسیار مهمی که در این قسمت رخ داد این بود که برخلاف اطلاعات زیستی ما لوکاس زنده ماند. اگر هوای بیرون آلوده بود، پس باید لوکاس کشته میشد اما این اتفاق نیفتاد. زنده ماندن لوکاس در شرایطی رخ داد که هر کسی از سیلوی شماره ۱۸ خارج میشد، میمرد. پس در این میان چه چیزی تغییر کرد که لوکاس زنده ماند؟ بیایید دوباره سرنخها را کنار هم بچینیم. همان کاری که سریال در هر قسمت از ما میخواهد! در فصل اول، افراد پس از خروج از سیلو خیلی سریع میمیرند و آنچه از وضعیت بیرون تجربه میکنند نسبت به تصویر واقعی دوربین سیلو تفاوت دارد. این نشان میدهد لباس و کلاه احتمالاً بخشی از یک سازوکار کنترلشده هستند. در فصل دوم هم سولو به نیکولز گفت مردم هنگام بیرون رفتن تا مدتی زنده بودند اما بعد از آن همگی مردند. فصل سوم نیز با مطرح کردن نانوباتها ، پای ایده پیچیدهتری به سریال باز میشود. پس میتوان اینگونه حدس زد که سم بیرون نیز شبیه سیفگارد داخل سیلو قابل کنترل است و هر وقت که بخواهند آن را فعال میکنند. حالا زنده ماندن لوکاس تا اینکه یک جواب باشد بیشتر بهعنوان یک سرنخ کار میکند، اینکه چه کسی سیف گارد را در دست دارد؟
چرا به لوکاس و پاتریک با پهپاد حمله کردند و هوای آلوده برایشان فعال نشد؟
همانطور که در بالاتر گفتم زنده ماندن لوکاس سرنخ است و یک استعاره. لوکاس بخش مهمی از تاریخ انسان و سیلوها را میداند پس نباید کشته شود، چون طبق یم ایده اسعاری حقیقت نیز میمیرد. اما ظاهر شدن پهپادها نشان از یک کنترل انسانی در سیلوی شماره یک میدهد و اینکه علاوهبر هوای مسموم و آلودگیهای زیستی مدیریت سیلو از گلوله هم برای کشتن استفاده میکند. میتوان اینگونه نتیجه گرفت که سیلوی شماره یک برای کشتن افراد در مقیاس بزرگ از سم یا همان نانوباتها استفاده میکند اما در مقیاس کوچک پهپاد به دنبالشان میفرستد. البته این احتمال را نیز میتوان داد که سیف گارد بیرونی با سیفگارد داخلی ارتباط دارد و وقتی که مردم سیلوی شماره ۱۷ سیفگارد داخلی را غیرفعال کردند، سیف گارد بیرونی نیز غیرفعال شده و سیلوی شماره یک اجبارا پهپادها را به سراغ لوکاس و پاتریک فرستاده است.
چرا هر کسی که از سیلو خارج میشود به هر طریقی که شده باید بمیرد؟
شبیه همه فیلمهای دیستوپیایی در این سریال نیز یک نظام توتالیتر و اقتدارگرا روی کار است و باید همه چیز مطابق میل آنها پیش برود. طبق منطق کنترل سیلوها اگر یک سیلو از کنترل خارج شود، میتواند برای سایر سیلوها خطر ایجاد کند مخصوصاً اگر عتیقهها و دانش بشری به دیگر سیلوها انتقال داده شود. بههمین دلیل نیز تنها یک روش برای کشتن وجود ندارد. سیف گارد، کنترل اطلاعات، ریست حافظه و سلاحهای جنگی ارتش، ابزارهای مختلف سیلو برای حفظ کنترل نظم این پروژه هستند. مثلا در سیلوی شماره ۱۷ بازماندگان از روی کتابها لوکاس را نجات دادند حالا فرض کنید این آدمهایی که به دانش گذشته دسترسی دارند بخواهند وارد سیلوی شماره ۱۸ شوند. سیلویی که اجازه دسترسی به اطلاعات گذشته را ندارد. پس درنهایت بازماندگان حامل دانش پزشکی بهعنوان علفهای هرزی شناخته میشوند که ممکن است به محض ورود به سیلوی شماره ۱۸ روی رشد بذرهای انسانی اخلال ایجاد کنند، پس درنهایت مدیریت سیلو رای به مرگ آنها به شیوههای مختلف میدهد.
مادر سولو چگونه جلوی فعال شدن سیفگارد را گرفت؟
هنگام شروع شورش گوئن متوجه لوله سیفگارد میشود و تلاش میکند با مشعل جوشکاری، لوله را ببندد. وقتی سوخت مشعل رو به اتمام میرود، او خودش را داخل همان محفظه حبس و در را از داخل جوش میدهد. در نتیجه، محفظه و درش به یک سد تبدیل میشوند و سم دیگر نمیتواند وارد سیستم تهویهی سیلو شود. پس میتوان نتیجه گرفت که سیف گارد یک سیستم فیزیکی و قابلدستکاری است بنابراین اگر بتوانند محل لوله را در سیلو ۱۸ را پیدا کنند، شاید بتوانند همان کار مادر سولو یعنی گوئن را انجام دهند.
آیا نانو رباتها در ابتدا یکی از دلایل اصلی ساخت سیلوها بودند؟
قبل از ساخت سیلوها، پر استنسن روی فناوری نانو کار میکرد و معتقد بود نانوتکنولوژی میتواند از جنگ هستهای هم خطرناکتر باشد. آمریکا برای مقابله با این تهدید، پروژهٔ مخفی سیلوها را طراحی کرد، ۵۰ سیلو بهعنوان بذرهای آینده تمدن انسان ساخته شدند تا انسان و دانش را حفظ کنند. اما این تئوری وجود دارد که آنها از همان ابتدا در فکر ساخت سیستمی اقتدارگرا بودند و از طریق کتمان خقیقت میخواستند، بشر را سرپا نگه دارند.
آیا سیلوی شماره یک برای پاکسازی از نانورباتها استفاده میکند؟
با توجه به منطق روایی و دراماتیک سریال و همچنین علاقه استنسن به نانورباتها این تئوری بسیار محتمل است که این تکنولوژی بخشی از پروتکل سیفگارد درونی و بیرونی باشد. نانوفناوری میتواند به راحتی به دیانای بچسبد بنابراین سیستم میتواند بدون تخریب فیزیکی سیلو، جمعیت را پاکسازی کند. و از همه مهمتر اینکه اگر با تکنولوژی نانورباتها به سیلوها حمله شد، سازندگان هم با این تکنولوژی به مقابله با مهاجمان بروند. پس این تئوری بهشدت محتمل است که نانورباتها در بخش مهمی از پروژه سیلوها حضور دارند.
چرا عملیات شارلوت یک عملیات فریب بود؟
شارلوت و اسکادرانش بخشی از یک آزمایش میدانی بسیار مرگبار بودند. با توجه به نتیجهگیریهای هلن میتوان اینگونه نتیجه گرفت که اسکادران شارلوت علاوه بر اینکه بهعنوان بخشی از یک عملیات فریب در نبرد حضور داشتند، باید بهعنوان عاملی برای بررسی و سنجیدن تکنولوژی نانو طرف مقابل نیز عمل میکردند. درواقع سیستم قدرت، شارلوت و تیماش را فرستاد تا ببیند نانورباتها تا چه اندازه قدرت تخریب دارند.
چرا شارلوت برای استنسن اهمیت دارد؟
شارلوت برای استنسن یک بازمانده فوق العاده محسوب میشود. یک نمونه آزمایشگاهی که میتواند آزمایشهای زیادی را روی او انجام دهد، چراکه شارلوت تنها کسی است که از برخورد با نانوذراتها زنده برگشته است. اما از طرفی هم حافظه او را پاک کردند تا اطلاعات حساس عملیات را بهخاطر نیاورد و از طرفی هم به پیشبرد پروژه کمک کند.
آیا حافظه هلن و دنیل را پاک میکنند؟
با توجه به اینکه دنیل و هلن تصمیم میگیرند تا مهمانی استنسن را ترک کنند، این تئوری بسیار محتمل است که آنها حافظه این دو نفر را پاک خواهند کرد، مخصوصا اینکه متهها اختراع دنیل است و آنها چیزهای بسیار زیادی راجعبه پروژه سیلوها میدانند. بههمین دلیل این امکان وجود ندارد که استنسن آنها را به حال خود رها کند.
آیا کمیل ممکن است علیه الگوریتم اقدامی انجام دهد؟
کمیل برخلاف برنارد، قدرت غلبه بر احساساتش را ندارد و احتمالا الگوریتم نیز این را فهمیده است، بههمین دلیل اطلاعات حیاتی را به او نمیدهد. کمیل حالا فهمیده که الگوریتم به او اعتماد کامل را ندارد و از طرفی هم اولویت اولش حافظت از مردم سیلو است تا اینکه بخواهد دستورات را اجرا کند. برهمین اساس این یکی از تئوریهای محتمل در ادامه این سریال است.
برنارد و جولیت در رابطه با مهندسی سیفگارد به چه نتیجه ای رسیده بودند و چرا عملیات شکست خورد؟
برنارد متوجه شده بود که سیلوها بهصورت مجموعه ای از هفت سیلو سازماندهی شدهاند، یک سیلو در مرکز و سیلوهای دیگر در اطراف آن و لولهی پادمان نیز از سمت مشخصی وارد هر سیلو میشود، بنابراین اگر بدانند سیلو ۱۸ نسبت به مرکز کجا قرار دارد، میتوانند جهت ورود لوله را مشخص کنند. از طرفی هم جولیت هنگام بیرون رفتن از سیلو متوجه میشود که جهتگیری دوربینها تصادفی نیست. دوربینها طوری قرار گرفتهاند که الگوی مشخصی را در ساختار سیلو نشان میدهند. بنابراین با مقایسهی جهت دوربینها و دانستههای برنارد، میتوانند بفهمند کدام سمت طبقه دادگستری محلی است که سیفگارد در آن قرار گرفته است. اما این دو نفر هنگام بررسی مسیر لوله سیفگارد مرتکب خطا شدند، خطایی که درنهایت منجر به دستگیری جولیت شد.
نقد قسمت هشتم فصل سوم سریال سیلو
قسمت هشتم فصل سوم سریال سیلو عملا دیگر وارد مسیر کدهای معمایی سنگین نشده است. سیلو در این قسمت از نقطه عطف بهشدت مهمی عبور میکند و مسیر روایت را بهجای دیگری میاندازد. همانطور که در موشکافی قسمت قبلی حدس زده بودیم، لوکاس و پاتریک کندی به سیلوی شماره ۱۷ رسیده و زنده هستند. این اتفاق همان نقطه عطفی است که دربارهاش حرف میزنیم. حالا دیگر درام در سیلوی شماره ۱۷ نیز ادامه خواهد داشت. زنده بودن این دو نفر و رسیدنشان به طبقه قضایی این سیلو باعث خلق مسیر تازهای در این درام میشود. رسیدن لوکاس و پاتریک کندی به سیلوی شماره ۱۷ از بار معمایی سیلو میکاهد و به مخاطب این اجازه را میدهد که دوباره وارد گذرگاهی شود که او را نسبت به یک درام منطبق بر بقا کنجکاو کند. حالا دیگر مخاطب سوالش این است، آیا لوکاس و کندی موفق میشوند ماموریت را به سرانجام برسانند و درنهایت هم دوباره وارد سیلوی خود شوند؟ این همان یکخطی بقا برای درامی است که منطبق بر چارچوبهای دیستوپیایی شکل گرفته است.
سیلو در این قسمت از نقطه عطف بهشدت مهمی عبور میکند و مسیر روایت را بهجای دیگری میاندازد
اما در خط داستانی سیلو شماره 18، تعلیق اینگونه شکل میگیرد، آیا جولیت و برنارد موفق میشوند که پادمان را براساس اطلاعاتی که از سوی لوکاس و پاتریک بهشان میرسد متوقف کنند؟ در هر دو سیلو اتفاقات طبق یک درام وابسته به سبک بقا پیش میرود و ما شاهد روایتی متفاوت از آنچه هستیم که در قسمتهای ابتدایی این فصل رخ داد. درواقع حالا مخاطب شاهد بخشی از مسیر گرهگشایی است. دوستان جولیت به سیلوی شماره ۱۷ رسیدند و حالا مخاطب منتظر است تا او پادمان را از کار بیندازد. درواقع این قسمت بیش از اینکه معما تولید کند، در حال پاسخ دادن به معماهایی است که در قسمتهای ابتدایی مطرح شده بود.
اما در این قسمت وقتی که خط داستانی گذشته علت ساخت سیلوها را برایمان باز میکند، دو خط داستانی گذشته و حال بیش از هر زمان دیگری با یکدیگر همپوشانی میکنند. جولیت در زمان خودش با میراثی روبهرو است که قرار بود بخشی از پروژه نجات بشر باشد اما حالا تاوان چیزی را پس میدهد که نمیدانید چیست. دنیل و هلن در گذشته با حقیقت روبهرو میشوند و جولیت در آینده با پیامد آن حقیقت. اینجاست که سوال بزرگی مطرح میشود و آن این است که چرا سیستمی که به دنبال نجات بشر بوده حال تا این اندازه بشر را کنترل میکند؟ آیا از جائی به بعد رویکرد کتمان حقیقت پیش میآید یا از همان ابتدا قرار بر این بوده که حقیقت پاک شود؟
سریال سیلو به دلیل توجه بیش از اندازهاش به چارچوبهای ژانری از بُعد نمایش مضامین دیستوپیایی خود فاصله میگیرد. درواقع اگر این همه کدهای معمایی وجود نداشتند، سیلو حالا تبدیل به یک اثر فلسفی نیز میشد. سیلو روایتی درباره حقیقت، بقا و آزادی است. هر کدام از سویهای ماجرا تعریف متفاوتی از بقا دارند. الگوریتم برای ماندن سیلو مجبور است سیفگارد را فعال کند و حافظه افراد را از بین ببرد و از آن طرف هم جولیت برای بقای مردم میخواهد حافظه و تمدن را به سیلو بازگرداند. یکی آزادی را محدود میکند و دیگری برای زنده ماندن خواهان آزادی است. درواقع سیلو روایتی از دو دیدگاه متفاوت نسبت به حقیقت، آزادی و بقا است. از دیدگاه سیستم آزادی باید تا جایی وجود داشته باشد که بقای جمع را تهدید نکند. بنابراین بقا بر حقیقت و آزادی تقدم پیدا میکند. اما از دیدگاه جولیت آزادی ممکن است خطر نابودی را افزایش دهد، اما حذف آزادی برای تضمین بقا، معنای خود بقا را از بین میبرد.
سریال سیلو به دلیل توجه بیش از اندازهاش به چارچوبهای ژانری از بُعد نمایش مضامین دیستوپیایی خود فاصله میگیرد
سریال سیلو در قسمت هشتم بخاطر پرداختن بیش از حد به جواب معمای گذشته، گاهی از مخاطب جلو میزند و از قوام درام میکاهد. ما در این قسمت با یک بمباران اطلاعاتی روبهرو هستیم. رویکردی که کفهی نیمه دوم سریال را به شدت سنگین میکند. دستگیر شدن جولیت، رسیدن لوکاس و پاتریک به سیلوی شماره ۱۷، ارتباط آنها با جولیت، فهمیدن حقیقت راجعبه اسکادران شارلوت، هویت سیلوها و... همگی اینها اطلاعات زیادی هستند که جایگیریشان در یک قسمت برای مخاطب و درام خیلی سنگین است. بههمین دلیل درام در این قسمت ضعیف و شخصیتها تنها تبدیل به عناصر انتقالدهنده اطلاعات میشوند. قسمت هشتم فصل سوم سریال سیلو در قسمت گرهگشایی قرار دارد و احتمالا در دو قسمت باقیمانده مسائل دیگری را نیز برایمان روشن کند اما نه در حد این قسمت.