موشکافی و نقد قسمت چهارم فصل سوم سریال سیلو (Silo)

یک‌شنبه 4 مرداد 1405 - 11:00
مطالعه 9 دقیقه
ربگا فرگوسن در حال ترسیم صور فلکی در سریال silo
قسمت چهارم فصل سوم سیلو با دو نقطه عطف به‌شدت دراماتیک همراه است که آینده این سریال را تغییر خواهد داد. با نقد این سریال همراه زومجی باشید.

موشکافی قسمت چهارم فصل سوم سریال سیلو

قسمت جدید سیلو در حالی منتشر شد که پرده از تعدادی از کدهای معمایی این روایت را برداشت. همانطور که در قسمت قبلی پیش‌بینی کرده بودیم سیمز قرار است از کمیل فاصله بگیرد و به‌نحوی به گروه جولیت بپیوندد. حالا در این قسمت متوجه شدیم که پرستار جولیت ماموریت داشته تا قرص‌های فراموشی را به او ندهد و از آنجائی که سیمز در اتاق 76 منتظر جولیت بود، این انتظار می‌رود که سیمز با پرستارش هماهنگ بوده تا شخصیت اصلی قصه را به آن اتاق برساند. و از طرفی هم چون سیمز قاضی سیلو است پرستار جولیت خودش را در دام ماموران انداخت. این اتفاقات نشان می‌دهد که سیمز قدرت پشت پرده‌ی سیلو است و احتمالا هر آنچه را که لازم بوده برنارد به این شخصیت گفته است. درواقع سیمز بخاطر آینده‌ی فرزندش دست به شبکه‌سازی زده و از همسر خود فاصله گرفته است. اما تا اکنون این احتمال را نمی‌توان داد که سیمز با دیگر شورشیان ملاقات کرده باشد، چراکه هدف‌ها با یکدیگر فرق دارد.

اما کمیل هم احتمالا خودش یک قربانی شبیه برنارد باشد، چرا که فهمیده بود نمی‌تواند الگوریتم را گول بزند، پس تصمیم به قتل جولیت گرفت. درواقع همه چیز در اینجا خاکستری است، کارکترها هر لحظه ممکن است، عشق به آزادی تغییرشان دهد تا در جبهه‌ی شورشی‌ها قرار بگیرند. اما در حال حاضر کمیل یک دشمن است و سیمز می‌خواهد به جولیت کمک کند تا حافظه‌ی پسرش پاک نشود. سیمز شاید به‌طور کامل در جبهه‌ی شورشیان قرار نگیرد اما این امکانش هست که به آن‌ها تا جائی کمک کند. لوکاس هم در این قسمت وقتی متوجه این می‌شود که جولیت در حال رفتن به معادن و طبقات پایین است می‌ترسد و می‌خواهد به دنبالش برود، چراکه او زمانی ماشین حفاری را دیده و با الگوریتم حرف زده است. آن زمان الگوریتم به او هشدار داده بود که ممکن است سیستم امنیتی فعال شود و همه بمیرند، به‌همین دلیل لوکاس می‌ترسد که کنجکاوی جولیت همه را به کشتن دهد.

اما در این میان قتل اورلا هم همراه با خط داستانی جولیت پیش می‌رود. او بخاطر ضربه به سرش به قتل می‌رسد اما این قتل نمی‌تواند مسئله‌ای عادی باشد. سه نفر در رابطه با قتل او مظنون هستند، دوست‌پسرش، نامزد سابق دوست پسرش یعنی گلیندا و رئیس تدارکات معدن. احتمالا او می‌دانسته که کمیل در حال اضافه کردن دارو به آب سیلو است پس به‌نحوی او را به قتل رسانده‌اند. با اینجال طبق خونسردی دوست پسر او می‌توان این نتیجه را گرفت که دست او در قتل اورلا در کار است.

اما مهم‌تر از همه زنده بودن برنارد است که چه کسی او نجات داده است. اول اینکه همیشه چنین افرادی نقشه دومی دارند، پس اولین احتمال این است که سیمز او را نجات داده. چون او از همه چیز خبر داشته است، هم به تونل‌ها و هم به اطلاعات و هم اینکه دست راست برنارد بوده و از طرفی هم بقای سیمز به بقای برنارد وابسته است. این تئوری از همه چیز محتمل‌تر خواهد بود. اما مهم‌تر از همه دیدار جولیت و برنارد است چراکه می‌دانیم حافظه او با دیدن اشیا و خاطرات باز می‌گردد و از طرفی هم قهرمان قصه قرص فراموشی زیادی مصرف نکرده است. پس می‌توان نتیجه گرفت که جولیت در قسمت بعدی راحت‌تر هویت گمشده‌اش را بدست می‌آورد.

اما در خط روایی دیگر سیلو زمانی که هلن و دنیل به خانه دوست پسر هلن می‌روند اتفاق جالبی می‌افتد، گویی زمان در آنجا متوقف شده و همه چیز در دو سال پیش مانده است. خوراکی‌ها تاریخ گذشته هستند و هلن نیز خاطراتش را پاک نکرده است. اینجا می‌توان این احتمال را داد که هلن مسئله‌ی مهمی را مخفی می‌کند و یا دوست پسر سابقش دستی در ماموریت شارلوت دارد و یا هکری است که مجبور شده خودش را گم‌وگور کند. اما نکته‌ی مهم اینجاست که تئوری شطرنج در قسمت قبلی درست بوده و حالا دنیل و هلن به‌دنبال کسی هستند که با هکر گمشده در ارتباط بوده است، به احتمال زیاد او کسی است که از خیلی چیزها خبر دارد و هنوز گیر نیفتاده است. در این قسمت بالاخره هلن و دنیل با مرد موسفید مشکوک ملاقات می‌کنند، کسی که پیشنهادهای بزرگ می‌دهد و تهدید می‌کند. این مرد احتمالا از بنیان‌گذاران است. این قسمت بیشتر روی افشای حقایق اصرار دارد تا اینکه دوباره کد معمایی بدهد. به احتمال زیاد در قسمت بعدی با تئوری‌های زیادی روبه‌رو خواهیم شد.

نقد قسمت چهارم فصل سوم سریال سیلو

قسمت چهارم فصل سوم سریال سیلو یک نقطه عطف تمام عیار است. جائی که روایت مسیر تازه‌ای را برای ادامه پیدا کرده است. در هر دو خط داستانی این نقاط عطف شکل گرفته‌اند و سیلو در قسمت بعدی مجبور است که سوالات متعددی را پاسخ دهد. اول اینکه ما در ابتدای سریال با یک پیچش داستانی روبه‌رو هستیم که منجر به خلق اولین نقطه عطف می‌شود و آن این است که پرستار جولیت درواقع یکی از اعضای گروه شورش است که جان او را نجات می‌دهد و منجر به خلق اولین نقطه عطف می‌شود؛ و شخصیت اصلی قصه را فراری می‌دهد. مهم‌ترین نقطه عطف بعدی سریال در این قسمت زنده بودن برنارد است. یک پیچش داستانی بسیار قوی که یکی از مهم‌ترین کدهای معمایی سیلو را باز می‌کند.

قسمت چهارم فصل سوم سریال سیلو یک نقطه عطف تمام عیار است. جائی که روایت مسیر تازه‌ای را برای ادامه پیدا کرده است

در خط روایی دیگر سریال نیز هلن و دنیل با مرد مرموز مو سفید روبه‌رو می‌شوند، کسی که این دو نفر را مجبور می‌کند تا مسیر زندگی خود را تغییر دهند. حالا این دو نفر مجبور هستند یا از نقطه امن خود بیرون بیایند و به‌دنبال حل معمای شارلوت باشند و یا در دسترس بسیار بزرگی بیفتند. حالا انتخاب هلن و دنیل سریال را در قسمت بعدی وارد مسیر تازه‌ای می‌کند، جائی که هم دنیل به اطلاعات تازه‌ای دست پیدا کرده و هم اینکه گویا هلن قید مجله تایمز را زده است.

اما مهم‌ترین عنصری که به‌عنوان یک فرم روایی جذاب همیشه باعث شده است تا سیلو سرپا بماند، فضاسازی غیرقابل اعتماد آن است. همه چیز در جهان این اثر غیرقابل اعتماد است، نه می‌شود به راوی اعتماد کرد و نه به اتفاقات داستان. در سریال سیلو هیچ عنصر قابل اعتمادی وجود ندارد و حتی به آدم‌هایش نیز نمی‌توان اعتماد کرد. سیلوی پر از پله و پیچ‌درپیچ، طبقات غیرقابل دسترسی آن، معادن، آدم‌هایی که به‌ظاهر با سیستم هستند اما در باطن‌شان ممکن است به یکباره رنگ عوض کنند و به جبهه نیکولز بپیوندند و یا حتی برعکس. از همه مهمتر اینکه نمی‌دانیم به چه اطلاعاتی اعتماد کنیم؟ مثلا در دو قسمت قبلی دیدیم که سیمز برنارد را خفه کرد اما کشتنش را نشان نداد (کد معمایی) ولی حالا او زنده است و در مخفی‌گاه طبقات پایین است.

در آثار استخوان‌دار معماری و شهرها خود تبدیل به یک شخصیت مهم برای روایت می‌شوند، سیلو هم یکی از همان‌ها است. معماری پیچ‌درپیچ، دالان‌ها، معادن و مسیرهای مسدود شده خود بخشی از ماجرای این سیلو هستند اما حالا که نیکولز، برنارد را زنده در آنجا پیدا می‌کند، دوباره این مکان هولناک خود تبدیل به بخشی از تعارض می‌شود. درواقع هر شورشی سر از طبقات پایین درمی‌آورد و در آنجا پناه می‌گیرد. جورج، لوکاس، نیکولز، پاتریک کندی و حالا هم برنارد. با توجه به آنچه که از این معماری و شخصیت‌هایی که در طبقات پایین آن پناه گرفته‌اند می‌توان این نتیجه را گرفت که برنارد کلید بخش قابل توجهی از معمای سریال است، اینکه سیمز چه نقشی در این ماجرا دارد و جولیت چگونه و چرا تا به حال از جان سالم به‌در برده است؟

در آثار استخوان‌دار معماری و شهرها خود تبدیل به یک شخصیت مهم برای روایت می‌شوند، سیلو هم یکی از همان‌ها است

در قسمت چهارم سریال سیلو برخلاف قسمت‌های گذشته که روایت سوال را با سوال جواب می‌داد در این قسمت معما تا حدی، میان پاسخ‌گویی و پیش‌رفتن تعادل ایجاد کرده است. در روایت‌های معمایی، هر پاسخ باید به شکل‌گیری پرسشی تازه منجر شود تا میل مخاطب به دنبال کردن داستان حفظ شود، ویژگی که سریال سیلو به‌درستی در پی شکل‌گیری آن است. اما در این قسمت، برخی پرسش‌های پیشین تا حدی پاسخ داده می‌شوند. برای مثال، مخاطب درمی‌یابد که برخی شخصیت‌ها برخلاف فرضیه‌سازی‌هایشان عمل می‌کنند و برای نمونه پرستار نیکولز آدم کمیل نبوده است. همچنین، افشای زنده بودن برنارد پاسخ به یکی از مهم‌ترین معماهای روایت است و فرضیه‌سازی‌های گذشته مخاطب را تغییر می‌دهد.

با این حال، با توجه به ساختار و معماری درام و روایت، این پاسخ‌ها پایان چرخه معماسازی در سریال سیلو نیستند، بلکه آغاز مرحله‌ای تازه از روایت‌اند. مثلا برنارد پیدا شد اما پرسش‌های عمیق‌تری درباره ساختار قدرت و ماهیت واقعی نظام حاکم شکل گرفت (نقطه عطف). به‌همین دلیل، روایت به جای بستن مسیر معما، حلقه‌های دراماتیکی پرقدرت‌تری را خلق می‌کند. در قسمت قبلی گفتم استراتژی معما پشت معما که یکی از مهم‌ترین ویژگی‌های روایتی معمایی مدرن است در سریال سیلو در حال عذاب دادن به مخاطب است اما سازندگان به‌درستی در قسمت چهارم با پاسخ به برخی پرسش‌ها سوپاپ اطمینان خود را باز کردند و جواب برخی فرضیه‌سازی‌های مخاطب را دادند. اگر قسمت چهارم همچنان به تولید معما می‌پرداخت، سیلو در قسمت پنجم خود نمی‌توانست مخاطب را به‌دنبال خود بکشاند. البته این را هم باید در نظر گرفت که جواب برخی معماهای این قسمت کاشتی است برای خلق معما در قسمت‌های بعدی.

در این قسمت دوباره تعلیق بر پایه‌ی اطلاعات غیرقابل اتکا شکل می‌گیرد. در این اپیزود، می‌دانیم که قرار است جولیت توسط کمیل کشته شود، اما نمی‌دانیم چگونه و در چه زمانی. به‌همین دلیل مخاطب نه از روی غافل‌گیری، بلکه بخاطر انتظار و اطلاعات ناقصی که دارد دچار اضطراب و تعلیق می‌شود. این همان چیزی است که استاد مسلم تعلیق یعنی آلفرد هیچکاک دوست داشت. Silo نمونه‌ای از روایت معمایی مدرن است که در آن تعلیق، نتیجه چینش روایت و مدیریت اطلاعات است. از منظر نظریه روایت‌شناسی، درام، با بهم خوردن تعادل اولیه (شروع حادثه محرک) آغاز می‌شود و تا زمانی که جهان تازه‌ای شکل نگیرد و مخاطب به جواب برخی از پرسش‌هایش نرسد، تعلیق ادامه‌دار خواهد بود. در قسمت چهارم، هر بار که روایت به آستانه بازگشت به قبل از حادثه محرک می‌رسد، بلافاصله کشف یا رخداد تازه‌ای تعادل را دوباره برهم می‌زند مثلا برنارد پیدا می‌شود و جولیت نجات پیدا می‌کند. در کل سریال تعلیق در ساختار کل پیرنگ شکل گرفته و درش تنیده شده است.

در این قسمت دوباره تعلیق بر پایه‌ی اطلاعات غیرقابل اتکا شکل می‌گیرد

اما در پایان این نقد بهتر است نگاه عمیق‌تری به سکانس پایانی این قسمت داشته باشیم. این قسمت که با پیدا شدن برنارد به پایان می‌رسد، نقطه‌ای تعیین‌کننده در چینش چارچوب روایی برای ادامه‌ی سریال است. این سکانس اطلاعاتی را که تا آن لحظه از مخاطب و قهرمان قصه پنهان مانده بود را آشکار می‌کند. این افشاگری به معنای بسته شدن کد معمایی برنارد نیست بلکه برای رسیدن به تعلیق، معما و معنایی جدید نیاز است. بازگشت برنارد تعادل نسبی ایجادشده در پایان روایت را برهم می‌زند و ارزش‌های دراماتیک را جابه‌جا می‌کند بدین‌ترتیب، پیرنگ وارد مرحله‌ای تازه از کشمکش می‌شود. از منظر آلفرد هیچکاک، تعلیق زمانی شکل می‌گیرد که مخاطب بداند اتفاق مهمی در شرف وقوع است، اما از هویت آن آگاهی نداشته باشد. در این سکانس، حرکت آهسته دوربین، ریتم پایین تدوین، تاخیر در کنار زدن پرده توسط جولیت و... مخاطب را وارد یک انتظار طولانی سینمایی می‌کنند.

تا پیش از این، روایت مخاطب را به این باور رسانده بود که برنارد توسط سیمز کشته شده است بنابراین، پیدا شدن او شکافی میان پیش‌بینی مخاطب و آنچه اتفاق افتاده است ایجاد می‌کند. این فاصله، نه‌تنها یک غافلگیری، بلکه منبع تعلیقی تازه است، زیرا بلافاصله پرسش‌های جدیدی درباره چگونگی زنده ماندن، جایگاه او در ساختار قدرت و تأثیر بازگشتش بر آینده روایت را پیش می‌کشد. از منظر نظریه روایت و درام، سکانس پایانی قسمت چهارم سیلو نمونه‌ای از حل معما از طریق تولید معمای بزرگ‌تر است. این شیوه، یکی از ویژگی‌های روایت‌های معمایی مدرن است. سریال سیلو حال در قسمت بعدی وارد مرحله‌ی تازه‌ای خواهد شد و پرده از معماهای متعددی برخواهد داشت.

نظرات