نقد سریال خاندان اژدها ( House of the Dragon) | فصل سوم قسمت پنجم

پنج‌شنبه 1 مرداد 1405 - 12:01
مطالعه 8 دقیقه
مت اسمیت در حال صحبت کردن در فصل سوم سریال house of the dragon
سریال خاندان اژدها در قسمت پنجم خود، همچنان به تولید معما و تعلیق می‌پردازد و از دادن پاسخ به پرسش‌های مخاطب طفره می‌رود. همراه زومجی باشید.

سریال خاندان اژدها در قسمت پنجم فصل سوم خود و در میانه پرده دوم‌اش قرار دارد. این سریال در این قسمت همچنان به منبع اصلی خود وفاداری نشان نمی‌دهد، بلکه نمونه‌ای از اقتباس تفسیری است که به‌جای وفاداری صددرصدی به کتاب، به وفاداری به روح اثر فوکوس کرده است. منبع اصلی این سریال یک تاریخ‌نگاری خیالی است که رویدادها را به‌صورت خلاصه و گاه با روایت‌های متناقض نقل می‌کند، به‌همین دلیل سازندگان مجبورند بخش‌های زیادی از متن را تغییر دهند تا روایت در چارچوب یک اثر سینمایی قرار گیرد. اما ما تنها در پایان این فصل می‌توانیم اظهار نظر کنیم که ببینیم خاندان اژدها اقتباس خوبی از آب درآمده است یا نه؟ اما تا اینجای فصل خاندان اژدها نتوانسته همانند تاج‌وتخت مخاطب را راضی نگه دارد. خاندان اژدها در این قسمت همچنان روی کشمکش‌های درونی و بیرونی شخصیت‌ها فوکوس دارد و هنوز وارد جنگ اژدهایان نشده است.

در ادامه داستان سریال لو می‌رود

سریال خاندان اژدها در قسمت پنجم خود در میانه پرده دوم قرار دارد، جائی که کشمکش‌ها و کنش‌ها وارد مرحله‌ی تازه‌ای شده‌اند و بحران به اوج خودش رسیده است. خاندان اژدها حالا به مرحله رویارویی و تقابل رسیده و صف‌بندی سیاه‌ها و سبزها شروع شده است. ایده اصلی در روایت جا گرفته و مخاطب منتظر است تا نبرد نهایی میان وارث حقیقی تاج‌وتخت و مدعیان آن اتفاق بیفتد. در این قسمت و قسمت بعدی موانع قدرتمندتر و روابط علت‌ومعلولی پیچیده‌تر خواهد بود. درواقع بحران در قسمت پنجم سریال خاندان اژدها عمیق‌تر شده و در نتیجه‌ی آن مخاطب با کنش‌های بیشتری روبه‌رو خواهد بود.

این قسمت باز هم همانند سریال تاج‌وتخت چند خط روایی را دنبال می‌کند، رویکردی که هم کارکردی برای ایجاد تعلیق دارد و این هم اینکه جهان داستان را گشترش می‌دهد

این قسمت باز هم همانند سریال تاج‌وتخت چند خط روایی را دنبال می‌کند، رویکردی که هم کارکردی برای ایجاد تعلیق دارد و این هم اینکه جهان داستان را گشترش می‌دهد. یکی از دلایلی که باعث جذابیت روایت سریال تاج‌وتخت شد این بود که جهان این سریال همزمان به خط‌های داستانی متفاوتی می‌پرداخت، بدون اینکه ساختار روایت فرو بریزد. حالا سریال خاندان اژدها نیز برخلاف دو فصل قبلی خود، روایت‌ها و شخصیت‌های مختلفی را دنبال می‌کند. اصلا پیرنگ‌های موازی در آثار شخصیت‌محور و داستان‌محور عنصر سنگینی است که می‌تواند مخاطب را تا انتها کنار خودش نگه دارد. در قسمت پنجم، چند روایت هم‌زمان پیش می‌روند، بحران حکومت رینیرا در قلمرو پادشاهی، وضعیت سیاسی و نظامی دیمون، زندگی ایموند در هرنهال، وضعیت آلیسنت کنار رینیرا و هلینا، سرگردانی سر کیستون، خاندان هایتاور، مدعی شدن دیرون برای تاج‌وتخت و... . یک‌سری خطوط داستانی که روی یکدیگر تاثیر مستقیم دارند و روابط علت‌ومعلولی را می‌سازند، رویکردی که به سریال جذاب زیادی بخشیده است.

این قسمت در حال تلاش برای بالا بردن غلظت کشمکش‌ها برای رسیدن به نتیجه نهایی است. جنگ داخلی از مدت‌ها قبل آغاز شده است و اکنون شخصیت‌ها در تلاش‌اند قوانین از دست‌رفته جهان خاندان اژدها را از نو بسازند، اما هر کنشی، واکنشی را به‌دنبال دارد و بحران را عمیق‌تر می‌کند. رینیرا برای حفظ عنوان ملکه و تاج‌وتخت‌اش اقدامات سیاسی متعددی انجام می‌دهد، اما این تصمیم‌ها به جای افزایش قدرت، شرایط را پیچیده‌تر می‌کند. بنابراین روایت نشان می‌دهد که حرکت شخصیت‌ها به سوی کشمکش‌ها برای حل بحران، خود مسئله‌ی تازه‌ای را خلق می‌کند. مثلا یک تصمیم در شورای رینیرا می‌تواند بر نقشه‌های سیاسی و نظامی دیمون یا واکنش خاندان هایتاورها اثر بگذارد. و یا از آن طرف هم اگر او به‌دنبال قاتلان سربازانش نباشد، هایتاورها دیرون تارگرین را به تخت می‌نشانند، بنابراین روایت به‌جای حرکت خطی، در ساختاری چندوجهی شکل می‌گیرد .

درام در این قسمت دوباره روی نبردهای بزرگ سرمایه‌گذاری نمی‌کند و اکشن‌ها قرار نیست روایت را جلو ببرند. اما روایت با تمرکز روی یک درام سیاسی و خطر از بین رفتن مشروعیت رینیرا تنش را بالا برده است. بنابراین کشش داستان نه از عمل، بلکه بخاطر تعلیق شکل می‌گیرد. در این مرحله، روایت با افزایش موانع سیاسی، پیچیده‌تر شدن روابط میان شخصیت‌ها، نقشه‌های سیاسی و تصمیم‌های پرچالش شخصیت‌ها جایگزین صحنه‌های اکشن شده‌اند و مخاطب را برای نقطه اوج داستان آماده می‌کنند. در این قسمت، اگرچه حادثه‌ای که منجربه شکل‌گیری نقطه عطف شود، خلق نمی‌شود، اما هر تصمیم سیاسی و هر تنشی میان شخصیت‌ها زمینه‌ساز بحران‌های بعدی است. از این جهت، قسمت پنجم در میانه پرده دوم قرار دارد.

با وجود گرانش بالای رینیرا به‌عنوان یک قهرمان تراژیک، پرداخت شخصیتی او در قسمت پنجم فصل سوم با خلاهای زیادی مواجه است

درواقع این قسمت بیش از هر چیز روی درام تمرکز می‌کند تا مخاطب را از لحاظ قصه‌گویی به خود جذب کند. هر قدر که سریال در دو فصل قبلی روی کارکترهایش فوکوس نمی‌کرد اما در این قسمت‌ها در حال پرداخت آن‌هاست. درواقع در این قسمت شخصیت‌ها نه از طریق کنش‌های قهرمانانه، بلکه از طریق رویارویی با شرایط دشوار جهان داستان بر قوام روایت تاثیر گذاشته‌اند. اما با اینحال باز هم رینیرا فاقد کنش‌های دراماتیک است. او از لحاظ شخصیت‌پردازی شبیه فرمانروایی نیست که باید از مشروعیت خود دفاع کند و همچنان مخلوق جهان اطراف‌اش است. سازندگان قصد این را ندارند که رینیرا را فردی بی‌لیاقت نشان دهند اما این نوع از کارکترپردازی شخصیت اصلی را فاقد چارچوب‌های لازم برای تبدیل شدن به یک ملکه نشان می‌دهد.

قبلا گفتم که رینیرا یک قهرمان تراژیک است، چراکه تعارض‌های شخصیتی‌اش تصویری از یک سفر قهرمانی را نشان نمی‌داد. اما حالا این قهرمان تراژیک بیشتر خصوصیات خودش را از دست داده است و سازندگان بین نقاط قوت و ضعف او تعارضی ایجاد نمی‌کنند. درواقع می‌توان گفت که با وجود گرانش بالای رینیرا به‌عنوان یک قهرمان تراژیک، پرداخت شخصیتی او در قسمت پنجم فصل سوم با خلاهای زیادی مواجه است. رینیرا اغلب در واکنش به بحران‌های جهان داستان عمل می‌کند. بنابراین، روایت گاهی او را بیشتر قربانی شرایط نشان می‌دهد. پرداخت رینیرا از نظر درام شکسپیری کامل نیست. مبهم بودن خطای تراژیک او، کاهش وضعیت کنشمندانه، نبود مرحله‌ی شناحت از وضعیت زندگی‌اش موجب شده‌ تا تراژدی شخصیتش قوام دراماتیکی لازم را نداشته باشد.

اما در این قسمت کارکتری که به پرداخت استخوان‌داری رسیده ایموند تارگرین است. ایموند در هرنهال است و آلیس در حال مراقبت از اوست. هرنهال همانجایی است که دیمون نیز حضور داشت و وارد توهمات خودش شد. این قلعه مکانی است که شخصیت را از گستره زندگی و جنگ جدا کرده و او را با ترس‌ها و امیال درونی‌اش روبه‌رو می‌کند. حضور آلیس در کنار ایموند در این قلعه باعث شده تا تعارض میان میل به قدرت و زخم‌های دوران کودکی ایموند آشکار شود. آلیس آنیمایی است که ایموند را با سایه‌هایش روبه‌رو می‌کند تا به فردیت برسد. ترس از شکست، احساس تنهایی، رابطه‌اش با آلیسنت، از دست دادن چشم‌اش و اثبات برتری خود نسبت به اگان چیزهایی هستند که ایموند آن‌ها را در هرنهال درک می‌کند و باهاشان روبه‌رو می‌شود. حالا ایموند در هرنهال با کشمکش‌های درونی خودش روبه‌روست و باید به فردیت برسد. با این حال، اگر این رویارویی به تغییری دراماتیک در زندگی ایموند و خط داستانی سریال منجر نشود، حضور او در هرنهال ممکن است بیشتر به یک خط داستانی فضاساز افت پیدا کند تا یک نقطه عطف مؤثر در ساختار درام باشد.

بازی شطرنج میان دو شخصیت مهم سریال، استعاره‌ای از جنگ قدرت در خاندان اژدها است

اما سکانسی در این قسمت وجود دارد که برای ادامه روایت بسیار تعیین‌کننده خواهد بود و آن صحبت‌های میان دیرون تارگرین و اورموند هایتاور است. حالا که در جهان داستان به‌ظاهر اگان کشته شده و ایموند نیز در صحنه بازی حضور ندارد، خاندان هایتاورها می‌خواهند دیرون را ظاهرا به تخت بنشانند تا خود حکومت را در دست بگیرند. گفت‌وگوی دیرون تارگرین و اورموند هایتاور یکی از مهم‌ترین صحنه‌های شخصیت‌پردازی در این قسمت است. از منظر ساختار سه‌پرده‌ای این گفت‌وگو کاشت بزرگی برای قسمت‌های بعدی است. این صحنه پر از اطلاعات دراماتیک است. اینکه اورموند تنها برای اهداف خودش دیرون را تربیت کرده و دیرون مهره‌ای بزرگ در جنگ آتی خواهد بود. درواقع این گفت‌وگوها وعده‌ی تعارض و کشمکش‌های بزرگی را در آینده سریال می‌دهند.

صحنه‌ی صحبت‌های میان دیرون و اورموند همراه با استعاره‌ای قدرتمند همراه است و آن بازی شطرنج میان آن‌هاست. یک هویت بصری و فرمی که نشان‌دهنده‌ی تعارض میان این دو نفر خواهد بود. این سکانس با فرم به‌شدت جذابی همراه است که هم شخصیت‌پردازی دیرون را به‌تصویر می‌کشد و هم اینکه نشان می‌دهد ممکن است در آینده اورموند دیرون را قربانی کند. بازی شطرنج میان دو شخصیت مهم سریال، استعاره‌ای از جنگ قدرت در خاندان اژدها است. تا به اینجای کار سریال نشان داده که تارگرین‌ها بواسطه‌ی داشتن اژدها و خون سلطنتی حکومتشان را مشروع می‌دانند اما دیرون این دیدگاه را تغییر می‌دهد و سیاست را نیز که از هایتاورها یاد گرفته به میراث خود یعنی اژدهایش اضافه می‌کند. درواقع این سکانس نشان از شخصیت پیچیده دیرون تارگرین برخلاف برادرانش دارد. درواقع، این سکانس از نظر درام، صحنه‌ای همراه با پیشبرد کشمکش‌های درونی برای نمایش جنگ داخلی در آینده است. سکانس هم شخصیت دیرون را معرفی می‌کند و هم درونمایه سریال یعنی جنگ و قدرت را به مخاطب نشان می‌دهد.

مسئله‌ی دیگری که در این قسمت حساب‌شده شکل گرفته است، عنصر تعلیق است. از منظر نظریه درام، تعلیق از طریق پرسش‌های حل‌نشده و به‌ تعویق‌ افتادن نقطه عطف ایجاد می‌شود. سریال با دور نگه داشتن خط‌های فرعی داستانی و شخصیت‌هایشان از رینیرا تعلیق می‌سازد. این رویکرد تنش را بالا می‌برد و مخاطب را دانای کل قرار می‌دهد. درواقع، تعلیق در این قسمت بیش از آنکه حاصل خلق رویدادهای بزرگ و کنش‌ها باشد، محصول مدیریت اطلاعات، تعارض میان شخصیت‌ها و انتظار برای رسیدن خط‌های داستانی شخصیت‌ها به یکدیگر است. به بیانی تعلیق براساس عنصر غافل‌گیری شکل نمی‌گیرد بلکه تأخیر در وقوع حوادث است که تعلیق می‌سازد. مثلا مخاطب هم از سرگذشت ایموند با خبر است و هم می‌داند که دیرون رقیب بعدی رینیرا است.

از منظر نظریه درام، تعلیق از طریق پرسش‌های حل‌نشده و به‌تعویق‌ افتادن نقطه عطف ایجاد می‌شود. سریال با دور نگه داشتن خط‌های فرعی داستانی و شخصیت‌هایشان از رینیرا تعلیق می‌سازد

از طرفی دیگر هم، عنصر معما خالق تعلیق است. از نظر نظریه روایت‌، معماهای سریال به پاسخ سریع نمی‌رسند، بلکه آگاهانه به قسمت‌های بعدی موکول می‌شوند. بنابراین جواب این سوال که واقعا آلیس چه کسی است؟ و یا اگان چه بلایی سرش خواهد آمد؟ کارکردشان حفظ کنجکاوی مخاطب و ایجاد انتظار برای ادامه روایت است. این قسمت از آنجائی که در نیمه دوم پرده دوم قرار دارد خالق معماهای روایی است. معماهایی که انسجام روایت را حفظ می‌کنند و مخاطب را به دنبال خود می‌کشانند. در این قسمت، ابهام درباره هویت آلیس، سرنوشت ایموند، نقش آینده دیرون و تصمیم نهایی رینیرا، شبکه‌ای از پرسش‌های روایی را شکل می‌دهند که خطوط داستانی مختلف را به یکدیگر پیوند می‌زنند.

سریال خاندان اژدها در این قسمت نیز بیش از آنکه روی جنگ فوکوس داشته باشد روی کشمکش‌های درونی شخصیت‌ها و اوضاع سیاسی رینیرا و دو جبهه‌ی درگیر جنگ تکیه کرده است و به مخاطب جوابی بابت پرسش‌ها و معماها نمی‌دهد و از این طریق برای مخاطب کشمکش ایجاد می‌کند. سریال خاندان اژدها اما همچنان مورد علاقه‌ی مخاطب نیست، چراکه او روایت عظیم بازی تاج‌وتخت را به چشم خود دیده است.

نظرات