این روزها شاهد عرضه بازی‌های تاکتیکی و روگ‌لایک مستقل مختلفی هستیم و پس از بازی Deified که چند روز پیش بررسی آن را در زومجی خواندید، امروز هم سراغ بازی Dog in the Machine می‌رویم که از نظر سبک و سیاق، همان حال و هوای تاکتیکی و نوبتی را دارد. این بازی توسط Studio Chahut ساخته شده و انتشار آن را هم Goblinz Publishing برعهده داشته است.

وقایع بازی Dog in the Machine، در شهری به نام اتوماتاون جریان دارند که در آن، ربات‌ها بی‌وقفه کار می‌کنند و همه‌چیز به شکلی مکانیزه و اتوماسیون انجام می‌شود. در این بین شما هدایت یک سگ مکانیکی را برعهده می‌گیرید که باید از این شهر فرار کند و خود را نجات دهد. شاید اغراق نباشد اگر بگویم که داستان Dog in the Machine، چیزی فراتر از همین یکی دو خط نیست و در ادامه هم اتفاق عجیبی از نظر روایی رخ نمی‌دهد؛ البته در طول ماجراجویی، با یک سری ربات‌ها آشنا می‌شویم که داستان‌هایی تک‌خطی دارند ولی در مجموع، Dog in the Machine هیچ تمرکزی روی داستان نگذاشته و هیچ چیز پنهانی هم برای کشف کردن در آن وجود ندارد؛ تنها شما هستید و یک سگ که باید او را با پشت سر گذاشتن موانع، از این شهر رباتیک فراری بدهید.

البته اگر طرفدار این سبک از بازی‌ها باشید، می‌دانید که این موضوع کم‌رنگ بودن داستان، لزوما هم چیز عجیب یا بدی در این نوع از بازی‌ها نیست و کم نیستند آثار شاخص این سبک که داستان خاصی ندارند اما با گیم پلی جذاب خودشان، ماندگار و محبوب شده‌اند. Dog in the Machine هم از نظر تجربه کلی، وام‌دار همین نوع آثار است و به همین دلیل هم خیلی زود می‌توان مکانیک‌های کلی آن را یاد گرفت؛ صفحه‌ای شطرنجی، سگی که در هر نوبت انرژی کافی برای تعداد محدودی حرکت دارد و دشمنانی که باید آن‌ها را شکست دهید.

یکی از معیارهای اصلی موفق بودن آثار تاکتیکی و نوبتی، این است که چقدر در جذب مخاطب موفق می‌شوند تا حتی باوجود شکست، انگیزه کافی برای تجربه دوباره را در مخاطب زنده نگه دارند. Dog in the Machine را اگر از بُعد کلی روند بازی بررسی کنیم، در خلق چنین انگیزه‌ای تا حد خوبی موفق می‌شود؛ نبرد‌ها با تنوع مناسبی از قدرت‌های شخصیت سگ بازی جذاب هستند و در هر محیط، عناصر مختلفی وجود دارند که عمق تاکتیکی خوبی به آن می‌دهند.

برای مثال، می‌توانید کاری کنید که با یک هُل دادن ساده، دشمنان دومینو وار به یکدیگر برخورد کنند و آسیب زیادی به همه آن‌ها وارد شود. یا مثلا لیزرهای موجود در محیط را با یک ضربه فعال کنید و تمام دشمنانی که در یک خط هستند، با این کار آسیب ببینند. در کنار این‌ها، تنوع قابلیت‌هایی که به مرور برای سگ‌تان به دست می‌آورید و وجود امکان ترکیب آن‌ها با یکدیگر برای ساخت مهارت‌هایی حتی قدرتمند‌تر، باعث می‌شود تا مدام روش‌های جدیدی برای ضربه زدن یا حتی دفاع از خودتان پیدا کنید و سر و کله زدن با همین مهارت‌ها، آنقدر جذابیت دارد که چند ساعت کاملا مخاطب را سرگرم کند.

در کنار این موضوع، سازنده‌های Dog in the Machine، نوعی تنش جدید هم به این بازی اضافه کرده‌اند؛ در این اثر جدا از اینکه با صفر شدن سطح سلامتی سگ‌تان شکست خواهید خورد، باید حواس‌تان به آلارم هم باشد. به این معنی که دشمنان جدا از اینکه می‌توانند به شما ضربه وارد کنند، در هر نوبت ممکن است به تعداد مشخصی هم به آلارم اضافه کنند و اگر جلوی آن‌ها را نگیرید و این میزان به حد نهایی برسد، آلارم به صدا درخواهد آمد و شکست خواهید خورد. این موضوع ایده جالبی برای بازی است و باعث شده تا مدام تاکتیک و برنامه شما برای ادامه آن تغییر کند؛ چرا که مثلا شاید برنامه‌ریزی کرده باشید که در نوبت بعدی دشمنی خاص را شکست دهید ولی دشمنی دیگر بخواهد آلارم را فعال کند و باید تمرکز را اول روی او بگذارید.

اما یکی از مهم‌ترین موارد در بازی‌های اینچنینی که همان عنصر انگیزه را در مخاطب برای تکرار چندباره آن حفظ می‌کند، آپگرید‌های دائمی است؛ موردی که اهمیت زیادی در قوی‌تر شدن در گذر زمان دارد و باعث می‌شود بتوانید در نوبت‌های بعدی، با شانس موفقیت بیش‌تری تلاش کنید. Dog in the Machine از این نظر مسیر پیشرفت نسبتا محدودی دارد و به همین دلیل نمی‌تواند آن حس قوی‌تر شدن دائمی را به شما بدهد. آپگرید‌های دائمی بازی تنوع چندانی ندارند و با اینکه خود سگ لول‌آپ می‌شود و به مرور قابلیت‌های جدیدی برای او باز می‌شود، در نهایت آنچه که قدرت شما را تعیین می‌کند، همان مهارت‌هایی هستند که در خود مراحل و به صورت موقت به‌دست می‌آورد و اگر شانس خوبی داشته باشید و موارد خوبی گیرتان بیاید، شانس پیشرفت بیش‌تری هم خواهید داشت و در غیر اینصورت باید سراغ نوبت بعدی بروید.

به مراحل اشاره کردم و Dog in the Machine از این نظر تجربه موفقی است؛ ساختار مراحل به صورت چندشاخه طراحی شده و می‌توانید مسیر پیشروی را به سلیقه خودتان انتخاب کنید. البته انتظار خیلی زیادی از این موضوع نداشته باشید و مثلا صرفا در زمینه طراحی چندشاخه مراحل، شاهد تجربه‌ای مثل مثلا مون‌لایتر ۲ نیستیم و انتخاب‌ها صرفا به اینکه در نهایت به چه نوع از آپگرید‌ها برسید محدود می‌شوند. با شکست دادن باس هر منطقه، می‌توانید برای منطقه بعدی از بین دو گزینه مختلف انتخاب کنید که هرکدام چالش‌های منحصربه‌فرد خودشان را دارند ولی در کل تنوع این مسیرها هم آنقدر زیاد نیست که بتواند تجربه کاملا جدیدی را رقم بزند.

Dog in the Machine از نظر بصری و صوتی هم بازی قابل‌قبولی است و نه شاهد جلوه‌هایی هستیم که بتوان آن‌ها را تحسین کرد و نه ایراد خاصی دیده یا شنیده می‌شود که بتواند ضعفی برای بازی باشد.

به‌طور کلی، شاید استاندارد واژه خوبی برای توصیف Dog in the Machine باشد. اگر جزو گیمرهایی باشید که آثار تاکتیکی و نوبتی روگ‌لایک را دوست دارند، این بازی هم خیلی از اصول کلی این سبک را رعایت کرده و به عنوان اثری ۱۵ دلاری (با تحفیف ۲۰ درصدی فعلی)،‌ ارزش وقت گذاشتن و چند روز سرگرم شدن را دارد. اما اگر دنبال تجربه‌ای با ایده‌های جدید هستید که چیزی فراتر از آثار آشنای این سبک ارائه دهد، Dog in the Machine نه توان این کار را دارد و نه قصد آن را. پس با این توصیف، تجربه بازی بیش‌تر به افرادی توصیه می‌شود که طرفدار آثار تاکتیکی و نوبتی هستند و در این صورت از بازی کردن این اثر هم پشیمان نخواهید شد.

شخصیت اصلی بازی Dog in the Machine در میان شهر آینده‌نگرانه

Dog in the Machine

10/7.5
امتیاز زومجی
به‌طور کلی، شاید استاندارد واژه خوبی برای توصیف Dog in the Machine باشد. اگر جزو گیمرهایی باشید که آثار تاکتیکی و نوبتی روگ‌لایک را دوست دارند، این بازی هم خیلی از اصول کلی این سبک را رعایت کرده و به عنوان اثری ۱۵ دلاری،‌ ارزش وقت گذاشتن و چند روز سرگرم شدن را دارد. اما اگر دنبال تجربه‌ای با ایده‌های جدید هستید که چیزی فراتر از آثار آشنای این سبک ارائه دهد، Dog in the Machine نه توان این کار را دارد و نه قصد آن را. پس با این توصیف، تجربه بازی بیش‌تر به افرادی توصیه می‌شود که طرفدار آثار تاکتیکی و نوبتی هستند و در این صورت از بازی کردن این اثر هم پشیمان نخواهید شد.

نقاط قوت

  • جذابیت نبردها با تنوع دشمنان و المان‌های محیطی
  • تنوع خوب آپگرید‌های موقت داخل مراحل و امکان ترکیب آن‌ها
  • سیستم آلارم که عمق بیش‌تری به گیم پلی می‌دهد

نقاط ضعف

  • تنوع کم آپگرید‌های دائمی و حس نشدن قدرت بیش‌تر در استفاده از آن‌ها
  • نبود ویژگی متمایز و خاص در بازی که بتواند آن را از آثار هم‌سبک متفاوت کند