بررسی بازی Dystopicon؛ تلویزیون ببین و پول دربیار!
شخصا علاقه زیادی به ایدههای خاص و منحصربهفرد در بازیهای مستقل دارم؛ ایدههایی که معمولا فقط در این نوع آثار دیده میشوند و البته لزوما هم به معنی موفقیت آن نیستند. امسال هم تا اینجا بازیهای مستقل خاص ارزشمندی منتشر شدهاند و Dystopicon، ساخته استودیو Palitroque هم سعی دارد یکی از همین آثار باشد.
Dystopicon به عنوان یک بازی مدیریت زمان معرفی شده است و ایده کلی آن از یک خط کوتاه فراتر نیست؛ شما شخصیتی هستید که باید در اتاق خودش تلویزیون تماشا کند و بابت این کار هم پول میگیرد. با خواندن این ایده کلی، شاید شما هم به درستی بگویید که قطعا همهچیز خیلی سریع و زود تکراری و خستهکننده خواهد شد و تا حد زیادی هم حق دارید؛ با این حال Dystopicon فقط محدود به این موضوع نیست و سعی دارد پا را فراتر بگذارد.
به طور دقیقتر، Dystopicon اثری است که پس از شروع آن و کمی سر و کله زدن با کانالهای تلویزیون یا وسایل دیگر موجود در اتاق، حس و حال گرفتار شدن در دنیایی شبیه به کتاب ۱۹۸۴ را در ذهن تداعی میکند. ایده تماشای تلویزیون و کسب درآمد از آن، کاری خودخواسته نیست؛ بلکه در واقع شما شهروندی هستید که لیاقت رسیدن به این وضعیت را از خود نشان داده و حال در اتاقی ساکن شده است که مالک قبلی آن مرده است.
دانستن این موارد در مورد بازی، نوید اثری با فضاسازی تاریک و عجیب را میدهد؛ در واقع هدف اصلی بازی هم همین موضوع و به تصویر کشیدن جهانی دیستوپیایی است که در آن انسانها رتبهبندی شدهاند و هرکسی که از سطح خاصی پایینتر باشد، دستگیر میشود. شما هم باید سعی کنید ضمن تماشای تلویزیون و کسب درآمد از آن که برای کارهای روزمره نیاز است، رفتاری نشان دهید که سطح شهروندی شما بالا بماند.
برای مثال ممکن است پلیس گاهی به خانه شما سر بزند و اگر در این شرایط همسایه خودتان را لو بدهید، امتیاز شهروندی مثبتی میگیرید. داستان کلی بازی، از طریق نوشتههای پنهانشده در گوشه و کنار اتاق و موارد اینچنینی روایت میشود. با این حال Dystopicon، از آن دست بازیهایی است که باوجود داشتن ایده جالب و پتانسیل تبدیل کردن آن به داستانی عمیق و تاثیرگذار، در عملی کردن این موضوع چندان توانمند نیست. در اوایل بازی که کم کم به نوعی رازهای پنهان مخفیشده در پشت پرده ظاهر ساده بازی نمایان میشوند، نسبت به اینکه قرار است در نهایت اتفاقهای بزرگ و مهمی تجربه شوند هیجانزده میشویم ولی به مرور زمان، این جنبه از بازی رنگ میبازد و داستان هرگز به آن عمقی که انتظارش را داریم، نزدیک هم نمیشود. با این بازی دارای چندین پایان مختلف است، ولی حتی این موضوع هم چندان کمکی به حل اصل مساله نمیکند.
این موضوع، باعث میشود تا سعی کنیم بیشتر درگیر گیمپلی Dystopicon شویم؛ با این حال لوپ کلی مدیریت زمان و نیازهای شخصیت اصلی هم توان این را ندارد که بازی را برای مدتی طولانی سرگرم نگه دارد. شخصیت شما جدا از اینکه با تماشای تلویزیون، میتواند پول دربیاورد، نیازهایی چون تفریح، سلامتی و گرسنگی هم دارد که از طریق وسایلی مثل یخچال، حمام و تخت خواب تامین میشوند. سازندهها در طراحی این جنبهها هم سعی کردهاند تا آن جنبه همواره تحت نظارت بودن به سبک ۱۹۸۴ را به تصویر بکشند؛ مثلا در تماشای تلویزیون، کانالهای مذهبی و سیاسی بالاترین درآمد را دارند یا مثلا اگر در جریان یک حرکت اعتراضی از پنجره بیرون را نگاه نکنید یا سعی نکنید از خانه خارج شوید، امتیاز مثبت میگیرید. با این حال یکی دیگر از مشکلات بازی، نبود چالش خاص در مدیریت این نیازها و زمان است که آن را بیش از حد ساده میکند.
با این حال و با اینکه این ارجاعات و اشارههای کلی کمی جذابیت بیشتری به بازی میدهند، لوپ کلی گیم پلی آن خیلی سریع خستهکننده و تکراری میشود و نهایت پس از چند ساعت حوصله مخاطب را سر میبرد. تنها جنبه جذاب بازی برای من، تعاملهایی بود که با شخصیتهای دیگر آن داشتم. هر از گاهی افرادی با در زدن به در خانه شما میآیند و هرکدام انتظارات و نیازهای خاصی دارند؛ مثلا صاحب ملکی که در آن هستید مدام نکاتی را به شما منتقل میکند که نوع واکنش شما به آنها روی روند بازی تاثیرگذار است. یا گاهی مامور پلیس سراغ شما میآید و فرصت دارید که از طریق انتخاب دیالوگ، امتیاز شهروندی خودتان را بالا ببرید یا حتی حرکتی اعتراضی انجام دهید.
البته Dystopicon فقط محدود به یک لوکیشن نیست. مثلا اگر سطح شهروندی شما از سطحی مشخص پایینتر باشد، به دوره بازپروری منتقل خواهید شد و باید تا زمان افزایش امتیاز خودتان، در زندان مشغول تماشای تلویزیون شوید. یا مثلا کانال کولری در اتاقتان وجود دارد که با آن میتوانید به اتاقهای دیگر سرک بکشید و البته راز جالبی هم در این کار نهفته است که جزو بخشهای مثبت بازی به حساب میآید. Dystopicon از نظر طراحیهای صوتی و بصری هم اثری کاملا معمولی است که نه میتوان ایراد خاصی از آن گرفت و نه نکتهای برای تحسین آن وجود دارد.
به طور کلی، ساخته استودیو Palitroque از آن بازیهایی است که از یک ایده جذاب شکل گرفته اما تیم سازنده در تبدیل کردن این ایده به اثری که واقعا بتواند از نظر داستانی تاثیرگذار یا از حیث گیمپلی سرگرمکننده باشد، شکست خورده است. لوپ کلی بازی خیلی زود درگیر تکرار میشود و نشانههای داستانی آن برای در جریان بودن چیزی عمیقتر و فراتر از تصویر سطحی، در دستیبایی به نتیجهای مهم ناکام میمانند. به همین دلیل هم Dystopicon تبدیل به یکی از آن آثاری میشود که صرفا در حد ایده جذاب است و در تبدیل کردن این ایدهها به خروجی عملی موفق، شکست خورده است.
بررسی بازی Dystopicon
نقاط قوت
- ایده کلی داستان بازی و ارجاعات آن به مسایل عمیق
- لذت کشف برخی جنبههای مخفی بازی
نقاط ضعف
- لوپ بازی خیلی سریع تکراری و خستهکننده میشود
- باوجود ایده جالب، داستان هرگز در عملی کردن این ایدهها موفق ظاهر نمیشود
- نبود چالش خاص در تامین نیازهای شخصیت اصلی و مدیریت زمان