جورج مارتین با نغمه آتش و یخ (A Song of Ice and Fire) خود باعث ساخت جهانی سینمایی و افسانهای بنام سریال بازی تاجوتخت شد. دنیایی که هرچند در فصل آخر خود سقوط کرد اما شاید دیگر نتوانیم نظیرش را ببینیم. بعد از موفقیت بزرگ این سریال، HBO تصمیم گرفت تا بهدنبال آسپینآفهای این اثر برود. آنها خاندان اژدها را ساختند، روایتی که چند قرن قبل از اتفاقات تاجوتخت رخ میدهد. اما خاندان اژدها با رسیدن به پایان فصل سوم خود هنوز نتوانسته به جهان مادرش یعنی گات نزدیک شود. در ادامهی این مقاله به برخی از دلایل ناکامی خاندان اژدها در مقابل بازی تاجوتخت میپردازیم.
بازی تاجوتخت و حس جهانی عظیم
بازی تاجوتخت با یک ایده پررنگتری شروع شد، استارکها، لنیسترها و تهدیدی که از آنسوی دیوار وجود داشت و دنیایی که آرامآرام خود را به اژدهایان، مسائل سیاسی، جنگها و سرزمینهای ناشناخته گسترش میداد. با گسترش دنیای درون سریال بازی تاجوتخت بهطور همزمان، چندین و چند خط داستانی و معما در حال وقوع بودند که باعث افزایش جذابیت سریال برای بیننده میشدند. در هر موقعیت از سریال هر یک از شخصیتها داستان و بحران مخصوص و منحصربهفرد خود را داشت و همچنین روایت تعداد بسیار زیادی معما را در خود جای داده بود که مخاطب برای پیدا کردن جواب آنها بهطور ناخودآگاه بهسمت بررسی و دیدن سریال تشویق میشد تا که شاید به جواب سوالاتش برسد.
برخلاف سریال بازی تاجوتخت ما خاندان اژدها را داریم که از ابتدای سریال تا انتهای آن تقریبا چیزی به دنیای خود اضافه نمیکند و آن حس ماجراجویی و کشف را در طول روایت برای مخاطب به جریان نمیاندازد. درواقع محوریت تمام سریال بر یک مسئله و یک خاندان تمرکز دارد و خبری از شخصیتهای متعدد که هرکدام داستان مخصوص خود را داشتند نیز نیست. یکی از شگفتانگیزترین ویژگیهای GOT این بود که احساس میکردیم جهانش در خارج از قاب هم در حال اتفاق افتادن استوشمال، دیوار، کینگز لندینگ، دورن، جزایر آهن، براووس، میرین و...همگی وجود خارجی دارند. این تنوع جغرافیایی و فرهنگی باعث میشد تا مخاطب حس کند در حال سفر به دنیایی جدید است.بهطور کل تاجوتخت یک دنیا و هزاران خط داستانی متفاوت را به مخاطب ارائه میداد که اسپینآف آن بههیچوجه نتوانست مانند آن عمل کند.
شخصیتهای بازی تاجوتخت دوستداشتنیتر بودند
یکی از مهمترین ضعفهای خاندان اژدها نسبت به بازی تاجوتخت شخصیتپردازی آن است. اول اینکه در گات ما مدت زمان بیشتری را با شخصیتها زندگی میکردیم. درواقع سازندگان زمان بیشتری را نسبت به شخصیتهای خاندان اژدها به آنها اختصاص داده بودند. در گات شخصیتها با یکدیگر سفر میکنند و به ماجراجویی میپردازند، جنگ و صلح میکنند، عاشق میشوند، خیانت میکنند و به تدریج روابط اجتماعی و فردی پیچیدهای را در سریال شکل میدهند. این باعث میشود که مخاطب در کنار شخصیتها زندگی کند و با آنها ارتباط عمیقی بگیرد. روابط میان شخصیتهایی مانند آریا و هاند،جیمی و برین،جان و سام،تیرین و برون و... برای همیشه در ذهن مخاطب به یادماندنی شدند، زیرا مخاطب وقت زیادی را صرف دیدن تکامل روابط آنها میکرد.
در گات شخصیتها دنیای منحصربفرد خودشان را زندگی میکردند و هرکدام از آنها حامل زخم و ضعف عمیقی بودند، چیزی که ما در سریال خاندان اژدها از شخصیتها نمیبینیم. مثلا جان اسنو مدام با این پرسش و ضعف زندگی میکرد که مادرش کیست و متعلق به کجاست؟ سانسا سادهلوحی بود که میخواست زنده بماند و ملکه شود. تیریون میدانست که کسی او را بخاطر خودش دوست ندارد. آریا میخواست بعد از نابودی خانوادهاش هرطور که شده زنده بماند. اما در داستان خاندان اژدها شخصیتها چنین نقاط ضعف پررنگی از خود نشان نمیدهند. بههمین دلیل زمانی که مخاطب بیچارگی و زخمهای شخصیتها را میدید، میتوانست باهاشان ارتباط صمیمانهای برقرار کند و آنها را دوست داشته باشد حتی اگر شرورانه رفتار میکردند.
در گات شخصیتها روابط صمیمانهای با هم داشتند
اصولا ژانر دو رفیق، میتواند مخاطب را به خود جذب کند. در دل دنیای وسیع گات آدمها با هم دوست میشدند و تا آخرش کنار هم بودند. این باعث میشد که شخصیتها کنار یکدیگر رشد کنند و جهان داستان را جلو بکشانند. درواقع حتی اگر اتفاق بزرگی در داستان نمیافتاد، تماشای گفتوگوی تیریون و جیمی یا آریا و سندور میتوانست جذاب باشد.
در خاندان اژدها، بیشتر شخصیتهای تراژیک وجود دارند
این یکی از ضعفهای مهم خاندان اژدها است. در سریال بازی تاجوتخت ما انواعی از شخصیتپردازیهای متفاوتی را میبینیم، تنوعی که در خاندان اژدها وجود ندارد. درواقع همهی شخصیتهای اصلی در این سریال از نوع تراژیک هستند. شخصیت تراژیک شخصیتی است که مسیر زندگیاش به شکلی دردناک به سقوط، شکست، فقدان یا نابودی منتهی میشود، چیزی که در وجود بیشتر کارکترهای خاندان اژدها وجود دارد. در گات نیز روایت با چنین کارکترهایی مانند دنریس و جان اسنو حرکت میکند اما در آن سریال شخصیتهایی که با عنصر سفر قهرمانی ساخته شدهاند نیز وجود دارند. مثلا آریا و سانسا را به یاد بیاورید که چگونه در جهانی بیرحم دوام آوردند و با رد شدن از آستانه، کنترل سرنوشت خود را بهدست گرفتند. سانسا آموخت که باید چگونه ملکه باشد و آریا نیز به این درک رسید که راه زنده ماندن و جنگجو شدن از کدام مسیر عبور میکند. درواقع در خاندان اژدها ما چنین کارکترهایی را نمیبینیم، شخصیتهایی که در مسیر سفر قهرمانی قرار بگیرند و عاقبتشان به سقوط نکشد.
تراژدی شخصیتها در گات برای مخاطب دردناکتر بود
در بازی تاجوتخت برخلاف خاندان اژدها سریال پیش از آنکه شخصیتها را به سمت سقوط ببرد، زمان زیادی صرف میکند تا مخاطب با آنها زندگی کند. ما آرزوها، ترسها، ضعفها، اشتباهات و روابط آنها را میشناسیم، بههمین دلیل، سقوطشان برایمان تبدیل به یک مسئله شخصی میشود. شخصیتهایی مانند جیمی لنیستر و دنریس تارگرین ناگهان نابود نمیشوند بلکه مرحلهبهمرحله تغییر میکنند و به پرتگاه میرسند. در نتیجه، مخاطب همیشه این احساس را دارد که شاید هنوز امکان نجاتشان وجود داشته باشد. این رویکرد باعث میشود که در پایان امید نیز برای مخاطب تبدیل به یک تراژدی شود. پس درنهایت درد اصلی فقط مرگ شخصیتها نیست بلکه امیدی است که حالا نابود شده است، امید به تغییر شخصیتها. اما در خاندان اژدها ما شاهد چنین چیزی نیستیم. مثلا اگر سر کیستون میان شخصیتهای گات بود، قطعا مرگش برای مخاط درد بیشتری داشت اما چون ضعفهای تراژیک این کارکتر عمیق نشان داده نمیشوند، مخاطب نیز از مرگش چندان ناراحت نمیشود.
حضور جان اسنو و نقاط عطف پرداختی متعدد در مسیر شخصیتپردازی او
جان اسنو یکی از مهمترین نقطه گرانشهای سریال تاجوتخت از نظر احساسی و ساختاری است. جان از همان ابتدا برخلاف دیمون، سر کیستون، رینیرا و... خود را فرزند نامشروعی میبیند که هیچ جائی بین خانواده و جامعهاش ندارد. درواقع جان از ضعف و تنهایی شروع میشود چیزی که مخاطب را به او نزدیک میکند. کسی که برای زنده ماندن و طرد نشدن باید بجنگد. اما دلیل اصلی جذابیت جان اسنو در نوع پرداخت دراماتیکی اوست. جان اسنو نقطه اتصال چند جهان داستانی متفاوت است. او در چند جهان داستانی حضور دارد. وایتواکرها، شمال، هویت تارگرینی او، نگهبانان شب و استارکها چیزهایی هستند که به او قوام پرداختی زیادی میبخشند، رویکردی که باعث میشود مخاطب هر جا را که نگاه کند جان اسنو را ببیند. علاوهبر این او نقاط عطف متعددی را از سر رد میکند تا به جایگاه اصلی خودش میرسد. تلاش برای بدست آوردن جایگاه مناسبی در میان نگهبانان شب، نبرد خونین با وحشیها، تلاش برای نزدیک شدن به دنریس برای جنگ با وایتواکرها، صلح موقت با سرسی و از همه مهمتر کشته شدن و زنده شدن دوبارهاش از او کارکتر قدرتمندی میسازد که نمیشود از یادش برد.
اگر یادتان باشد گات لحن تلختری نسبت به جهان خاندان اژدها در خود جای داده بود، دنیای وستروس در زمان گات بیرحمتر عمل میکرد. در آنجا آدمهای بیگناه زیادی را شبیه ند استارک کشتند اما جان اسنو بخاطر اینکه کار انسانی را انجام میداد، مثل زمانی که به وحشیها پناه داد، شبیه شعلهی امیدی در دنیای هولناک وستروس بود، بههمین دلیل مخاطب هیچگاه او را فراموش نخواهد کرد. جان اسنو حامل چند ویژگی شخصیتی منحصربفردی بود که شبیهاش در خاندان اژدها یافت نمیشود. مخاطب با او همذاتپنداری میکرد، نماینده وجدان اخلاقی داستان بود، باعث اتصال چند خط داستانی مختلف به یکدیگر شد، راز هویتی مهم در وجودش حضور داشت و همزمان هم از همه جا تهدید میشد.
حماسه کمتر، نبردهای بیرمق
یکی از تفاوتهای مهم میان این دو سریال استخوانبندی در نوع حماسه و نبرد است. در بازی تاجوتخت، نبرد تنها بخاطر تصاحب تخت آهنین نبود بلکه سریال همزمان جنگهای بیشمار دیگری را هم هدایت میکرد. جنگهای شمال، نبرد با وایتواکرها، حملات دنریس در اسوس، درگیری خاندانها و نبردهای بزرگ دریایی و زمینی در مخاطب این حس را ایجاد میکرد که سرنوشت جهان بزرگی در حال تغییر است. اما در مقابل نبردها در خاندان اژدها تا به اینجا تنها روی کشمکشهای رینیرا و اگان سرمایهگذاری کرده است و ما هرگز شاهد این نبودهایم که این درگیری جهانی را متوجه خود کرده باشد. درواقع خاندان اژدها روی سرنوشت تنها یک خاندان تمرکز دارد، درحالی که بازی تاجوتخت در مقیاسی جهانی حماسهسازی انجام میداد.
از بین رفتن لایههای سیاسی
یکی از مهمترین دلایل موفقیت سریال بازی تختوتاج یک جهان سیاسی بود که در روایت حضور داشت. شخصیتها همگی در روند بازی قدرت حضور داشتند و بازیهای سیاسی تبدیل به بخشی از زندگی آنها شده بود. شخصیتهای متعدد باهوشی در گات بودند که چرخهی جنگها و اتحادها را هدایت میکردند. تیریون، وریس، لیتلفینگر، تایوین و اولنا هرکدام روش متفاوتی برای بازی قدرت داشتند. بنابراین مخاطب همیشه در حال بازتفسیر اطلاعات برای خودش بود تا بفهمد چه کسی چه نقشهای دارد و چه شخصیتی در حال سواستفاده از دیگری است. اما در خاندان اژدها هیچ شخصیت باهوش سیاستمداری حضور ندارد که شبیه تیریون لنیستر جملات نغز بگوید و مخاطب را زیرورو کند. در نتیجه در خاندان اژدها چند عنصرِ غافلگیری سیاسی، توطئه و جنگهای پشتپرده در روند روایتاش نقشی را بازی نمیکنند، بههمین دلیل این سریال برای مخاطب از نظر پیچیدگی سیاسی نقطه گرانش سنگینی را با خود حمل نمیکند.
برای بار دوم دیگر اتفاق نمیافتد
هنگامی که سریال بازی تاجوتخت منتشر شد، دنیای سینما هنوز با انواع سریالهای فانتزی بمباران نشده بود. بههمین دلیل زمانی که این سریال از HBO آمد، تاجوتخت کاملا ایده نو و متفاوتی را به مخاطبان نشان داد. این دقیقا همان چیزی است که سریال خاندان اژدها هرچقدر هم که تلاش کند، نمیتواند دوباره در مخاطب چنین حسی را ایجاد کند، چراکه داستان خاندان اژدها در دنیایی اتفاق میافتد که پیشتر تاجوتخت آن را ساخته و محبوب کرده بود و حق انحصاریاش را بهنام خود زده بود. مثلا موسیقی جذاباش تنها برای یک بار ساخته شد!
وقتی سریال بازی تاجوتخت در سال ۲۰۱۱ پخش شد، تماشاگران هنوز با ایدهی یک سریال تلویزیونی فانتزی بزرگ که دنیای خودش را مثل یک درام جدی سیاسی نشان میدهد، آشنا نبودند. فانتزی قطعاً چیز جدیدی نبود، اما تلویزیون به ندرت فانتزی را در این مقیاس، با چنین بازیگران زیادی، روابط سیاسی پیچیده، نبردهای پرهزینه، موضوعات بزرگسالانه و تمایل به کشتن شخصیتهای مهم، ارائه کرده بود. بینندگان نمیدانستند چه نوع برنامهای را تماشا میکنند یا جهان گات تا چه حد حاضر است پیش برود. تاجوتخت اولش شبیه داستانی درباره خانواده استارک و مبارزه سیاسی برای تخت آهنین بود. بعد دنیایش شروع به پیشروی کرد. دیوار بود، نگهبانان شب، وایتواکرها، دنریس و دراکیها، اژدهاها، دینهای مختلف، پیشگوییهای باستانی و دهها خانواده و پادشاهیهایی که رقیب یکدیگر بودند. بههمین دلیل وقتی خاندان اژدها را میبینیم، حتی اگر کتابها را نخوانده باشیم، میدانیم که در حال تماشای تاریخ تارگرینها هستیم. ضمن اینکه مخاطب امروزی از قبل میداند که این سلسله در آینده به چه سرنوشتی دچار خواهد شد. پس بخشی از عنصر تعلیق نیز در این میان هم از بین رفته است.
زیر سایهی گات بودن
دلیل دیگری که چرا خاندان اژدها نتوانست دل مخاطبان را بهدست آورد، آن بود که بینندگان در طول سریال در حال مقایسهی این دو با یکدیگر بودند و از خاندان اژدها این را میخواستند که بتواند همانند بازی تاجوتخت آنها را مجذوب خود کند. امکانی که قابلیت برآورده شدن را نداشت، زیرا همانطور که گفته شد، بازی تاجوتخت کاملا سریالی با ایدههای نو و تازه برای مخاطب بود که دیگر نمیتوان آنها را در ذهن مخاطب ایجاد و یا زنده کرد. بهطور مثال مخاطب همیشه در حال مقایسه روابط شخصیتها، نوع قهرمانسازی، صحنههای نبرد، سرزمینها، خاندانها و... در سریال خاندان اژدها با سریال تاجوتخت است که این باعث میشود خاندان اژدها عقب بیفتد. این دلیلی است که نه تنها خاندان اژدها بلکه هر اسپینآف دیگری از جهان بازی تاجوتخت نتواند بهخوبی خودش را عرضه کند.