«بازی جدید کارگردان ویچر ۳»، جملهای است که سازندههای بازی The Blood of Dawnwalker در استودیو ربل ولوز، از همان معرفی اولیه، از آن استفاده کردهاند. اما این جمله به همان اندازه که عبارت تبلیغاتی فوقالعادهای به نظر میرسد، بار سنگینی را هم روی دوش توسعهدهندههای بازی گذاشته است؛ چرا که انگار خودشان انتخاب کردهاند که بازیشان با اثر فراموشنشدنی و افسانهای استودیو سیدی پراجکت مقایسه شود. اما آیا کونراد توماشکویچز و تیمش، موفق شدهاند این مسئولیت سنگین را که خودشان هم انتخاب کردهاند، به مقصد برسانند یا خیر؟
پخش از رسانه
The Blood of Dawnwalker، بیشباهت به ویچر ۳ نیست و این را از همان ثانیههای آغازین ورود به بازی میتوان فهمید. درست به سبک ویچر، سینماتیک اولیه داستانی بازی حتی قبل از رسیدن به منو پخش میشود و کوئن، شخصیت اصلی آن را در حالی نشان میدهد که خواهر کوچکترش را به آغوش کشیده و در حال فرار از دست گروهی از سربازان است. این فرار خیلی طول نمیکشد اما گرفتار شدن کوئن و خواهرش در دست سربازها، به سرانجامی غیرمنتظره منتهی میشود؛ گروهی از خون آشامها سربازها را لت و پار و ظاهرا، کوئن را نجات میدهند.
در ادامه و با شروع خود بازی، کوئن را در خانه روستایی کوچکش دنبال میکنیم و اولین قدمهایمان با این کاراکتر، انجام دادن کارهایی مثل شکستن چوب و تامین هیزم است! اما ماجرا خیلی زود تبدیل به وقایعی جدی میشود و به این نقطه میرسد که کوئن، ۳۰ روز فرصت دارد تا تمام تلاش خودش را برای رویارویی با سردسته خون آشامها و نجات خانواده خودش انجام بدهد؛ با این پیچش که حالا خودش هم تقریبا خون آشام شده و شبها، تبدیل به ومپایری تشنه به خون میشود!
تقریبا خیلی از ویژگیهای بازی The Blood of Dawnwalker، پیرامون همین فرصت ۳۰ روزه میچرخند؛ فرصتی که فقط یک زمانبندی ظاهری و ساختگی نیست و با اینکه گیم پلی طولانی برای رسیدن به آن در پیش داریم، اما میتوان نتیجهاش را روی تک تک بخشهای بازی حس کرد و دید. داونواکر اثری نقش آفرینی با همان ساختار استاندارد ماموریتهای متنوع در جهانی گسترده است. اما اولین تفاوت بارز بازی با آثار مشابه، این است که شما قرار نیست تمام این ماموریتها را انجام دهید؛ بلکه باید تصمیم بگیرید که کدام یک از آنها میتوانند به شما در هرچه بیشتر قوی شدن و رویارویی نهایی با آنتاگونیست بازی کمک کنند؟
این تصمیمگیری از جایی نشات میگیرد که تقریبا هر اقدام و ماموریتی در داونواکر، باعث گذر زمان به میزان مشخصی میشود. در نتیجه چارچوبی داریم که باید سعی کنید بیشترین استفاده مفید را از آن ببرید. به مفهوم تصمیمگیری اشاره کردم و یکی از بهترین نقاط مثبت داونواکر، در این موضوع نهفته است. بازی، مدام گیمر را در موقعیتهای تصمیمگیری قرار میدهد و ثابت هم میکند که این تصمیمگیریها، واقعا تاثیرگذار هستند و مسیر اتفاقات را تغییر میدهند.
جدا از بحث انتخاب در خود ماموریتها، اینکه خیلی از آنها را چطور به سرانجام برسانید هم به خودتان بستگی دارد. مثلا در ماموریتی باید راهی برای وارد شدن به یک کمپ از سربازها و ملاقات با فردی زندانی پیدا میکردم. قطعا سادهترین راه این است که همه را بکشید و کارتان را انجام بدهید. اما چون در اوایل بازی بودیم و توان این کار را نداشتم، سراغ روشهای جایگزین رفتم و در نهایت با راضی کردن یکی از فرماندهان با انجام دادن کاری برای او، موفق به ورود به زندان شدم. این مثال البته موردی بسیار پیش پا افتاده از انتخابها در بازی است و در ماموریتهای جدیتر، این تصمیمها و تاثیر آنها، بسیار پررنگتر هم میشود.
به طور کلی، The Blood of Dawnwalker داستان جذابی با شروعی محکم، شخصیتهایی هرکدام با خصوصیات رفتاری متفاوت که در طول قصه با آنها همراه خواهید شد و صد البته فراهم کردن این امکان که خودتان با تصمیمها و انتخابهایتان شکل و فرمی کلی به آن بدهید، از نظر روایت اثری سربلند و موفق است. برخی از ماموریتهای بازی و تعاملهایی که با کاراکترها در طول آنها داشتم، کاملا حس و حالی ویچرگونه را زنده میکردند و به نظرم همین که بازی حتی در بخشهایی موفق شده به چنین سطحی برسد، کافی است تا از داستان آن رضایت داشته باشیم.
اما در داونواکر، همه چیز حول محور داستان نیست و سازندهها ایدههای گیم پلی جالبی هم در آن پیاده کردهاند. اولین ویژگی که خیلی زود هم به چشم میآید، سیستم مبارزات تن به تن بازی است. جایی که خبری از صرفا دکمهزنی نیست و نبردها، بر پایه سیستمی اصولی و جالب طراحی شدهاند که یادآور مبارزات بازی Kindgom Come Deliveance 2 و حتی Chivalry 2 بودند. به طور دقیقتر، زمانی که میخواهید با شمشیر به دشمن حمله کنید، باید جهت ضربه را هم از بین چهار جهت اصلی مشخص کنید و در صورتی هم که مدام از یک جهت ضربه بزنید، دشمنان به راحتی آن را تشخیص میدهند و دفع میکنند.
این موضوع در زمان دفاع هم صادق است؛ به این معنی که فقط نگه داشتن دکمه بلاک باعث مصرف زیاد استامینا خواهد شد و برای جلوگیری از آن، باید حتما در جهت درست دفاع کنید. حالا اگر این را با زدن به موقع دکمه دفاع ترکیب کنید، امکان اجرای پَری را خواهید داشت و برای چند ثانیه فرصت دارید تا از گارد شکسته دشمن برای ضربه زدن به او استفاده کنید. این سیستم بسیار خوب طراحی شده و با اینکه خود دشمنان تنوع نسبتا پایینی دارند و بارها و بارها باید با سربازها، گرگها، گرازها و چند نوع دشمن ماورایی روبهرو شوید، ولی مبارزهها اصلا تکراری نمیشوند و از قضا به مرور زمان با حرفهای شدن در آنها، میتوانید حتی دشمنانی را که بسیار قویتر از شما هستند، در نبردی طولانی شکست بدهید. البته در کنار دشمنان معمولی، گاهی باسهایی هم داریم که نبرد با آنها هم جذابیت خاص خودش را دارد.
مهارتهای کوئن در بازی فقط هم محدود به شمشیرزنی نیست؛ این شخصیت در طول روز انسانی معمولی است و شبها به ومپایر تبدیل میشود. به همین دلیل هم مهارتهایش در این دو بازه تغییر میکنند و مثلا شبها، میتوانید به جز شمشیر با چنگالهای خود کوئن هم بجنگید. علاوه بر این، داونواکر تجربهای نقش آفرینی است و به مرور امکان باز کردن قابلیتهای جدیدی برای شخصیت خودتان را دارید. کوئن صبحها از ترکیب جادو و مهارتهای شمشیرزنی برای مبارزه استفاده میکند و شبها هم جادو جای خودش را به قدرتهای ومپایری او میدهند. این قابلیتها تنوع بسیار خوبی در چند شاخه مختلف دارند و به مرور با افزایش سطح، میتوان از طریق شراینها اقدام به باز کردن آنها کرد.
همچنین در مواقعی که مشغول انجام دادن ماموریت، صحبت با سایر شخصیتها با انتخاب دیالوگها یا جنگیدن با دشمنان نیستید، احتمالا دارید در دنیای نسبتا بزرگ و وسیع بازی گشت و گذار میکنید. فارغ از تمام جزییات فنی و نکات ریز و درشت بازی، داونواکر در این دقایق حداقل برای من حس و حال آن آثار نقش آفرینی بزرگ و جهانباز درجه یک را داشت. منظورم آثاری مثل اسکایریم، خود ویچر یا حتی تا حدودی کینگدام کام است که صرفا آنها را بازی نمیکنید تا خیلی زود همهچیز را به پایان برسانید؛ بلکه بازی، دنیایی پیشروی شما قرار میدهد تا به سبک خودتان در آن ماجراجویی کنید و در نهایت هم بتوانید بگویید که من ۵۰ ساعت در جهان داونواکر، زندگی کردم و تا حد زیادی هم این کار را به سبک خودم انجام دادم.
گشتن در دنیای بازی با انگیزههای مختلفی انجام میشود. از طرفی داونواکر سیستم لوت بسیار غنی دارد و با گشتن دقیق محیطها میتوانید انواع و اقسام آیتمها از زره و سلاح گرفته تا یادداشتهای لازم برای ساخت و ساز و کتابهای ارتقای مهارتها را به دست بیاورید. تجهیزات خودتان را همچنین میتوانید با مراجعه به آهنگرها و سازندههای زره که در شهرها یا روستاهای کوچک بازی حضور دارند ارتقا بدهید یا با فروشندگان مختلف مشغول داد و ستد شوید.
اما در طرف دیگر، فعالیتهای جانبی در دنیای داونواکر تنوع نسبتا محدودی دارند. منظورم از این فعالیتها ماموریتهای بازی نیست بلکه مثلا شما میتوانید شراینهای مختلف را در سر راه تعمیر کنید که فرایند کلی طراحی آنها، تنوع خاصی ندارد و معمولا به مبارزهای با حیوانات یا سربازها ختم میشود تا تکه گمشده را به دست بیاورید. یا در مثالی دیگر، نوعی مراسمهای جادویی در بازی داریم که پس از فعال شدن آنها چند دشمن ماورایی ظاهر میشوند و در صورت موفقیت در این نبرد، به صندوقی دسترسی پیدا میکنید که با شاخههایی جادوی محافظت میشود. این موضوع برای موارد دیگری مثل نجات دادن آدمها هم صدق میکند و در کل فعالیتهای جانبی بازی بیشتر از اینکه هرکدام سناریو مشخصی داشته باشند، صرفا تکرار چندباره یک سری کارهای ثابت هستند.
معمولا بازیهایی که از نظر بزرگی نقشه و کلا جزییات وسعت زیادی دارند، همواره در ابتدای عرضه با باگ و مشکلات اینچنینی هم درگیر هستند و خب داونواکر هم از این قاعده مستثنی نیست. البته در طول مدت تجربه نسخه مخصوص نقد بازی روی پی سی، آپدیت بزرگ و حجیمی برای آن منتشر شد که تا حدی این مشکلات را کمتر کرد و انتظار میرود آپدیتهای بعدی بتوانند این مسائل بازی را کامل حل کنند. اما اصلیترین باگهای بازی، در فیزیک آن دیده میشوند؛ انیمیشنهای گاه عجیب در حرکات، به شکل خیلی محدودی تلپورت کردنهای ناگهانی در مبارزات و زاویههای بد دوربین و مواردی از این دست را در بازی داریم. مثلا یکی از قابلیتهای کوئن در حالت خونآشامی، نوعی تلپورت به نقاط دلخواه و همینطور امکان بالا رفتن از دیوارها یا پایین آمدن از آنها است که انیمیشنهای جالبی ندارد و گاهی هم منجر به سقوط شما از ارتفاع زیاد میشود!
البته این مشکلات تقریبا هیچوقت تبدیل به مانعی برای پیشروی در بازی نشدند؛ فراموش نکنیم که مثلا اسکایریم که جزو بازیهای محبوب من است و آن سال جایزه بازی سال را هم برد، در زمان عرضه باگهایی داشت که باورکردنی نبودند! پس تا حدی میتوان این مسائل را در داونواکر هم نادیده گرفت و امیدوار بود که خیلی زود مشکلات اینچنینی بازی رفع شوند. داونواکر با موتور آنریل ۵ ساخته شده است که در بسیاری از زمینهها عملکرد سربلندی داشته است. طراحی جهان بازی بسیار زیبا است و از جزییات بافتها گرفته تا حتی منظرههای دوردست با کیفیت خیلی خوبی به تصویر کشیده میشوند. این کیفیت در طراحی شخصیتهای اصلی و مهم بازی هم دیده میشود اما سایر کاراکترهایی که در جهان بازی میبینیم، بسیار ساده و معمولی هستند.
از نظر عملکرد فنی، داونواکر ضعفهایی دارد و مثلا شخصا روی نسخه پی سی، باوجود داشتن پیشنیازهای سیستم پیشنهادی، کلی با تنظیمات سر و کله زدم تا در نهایت به نرخ فریم خوبی برسم. افت فریم در مناطق شلوغتر، هنگام اجرای بعضی حرکات مثل همان قابلیت تلپورت کوئن در حالت خون آشامی و به شکل عجیبی در کات سینها دیده میشود و به نظر میرسد که این جنبه هم نیازمند بهینهسازیهای بیشتر است. داونواکر همچنین از نظر موسیقی هم سطح مناسبی دارد و نواهای بازی که برخی از آنها برگرفته از فضای اروپای شرقی هستند، کاملا متناسب با اثر کار شدهاند.
در مجموع The Blood of Dawnwalker، از آن دست آثار نقش آفرینی بزرگ است که خلق شده تا گیمرها برای مدتی در جهان خیالی آن زندگی کنند و به لطف تاثیر زیاد تصمیمگیریها در بخش بخش اثر، بتوانند این زندگی را به شکلی که دوست دارند تجربه کنند. همین موضوع اصلیترین عامل جذابیت ساخته جدید کارگردان ویچر است و مواردی مثل عمق نقش آفرینی بالا و سیستم مبارزات جذاب هم مکمل این موضوع هستند. با اینکه ایرادهایی هم در بازی وجود دارد، اما در مجموع آن حس کلی که از داونواکر گرفتم رضایتبخش بود و به دلیل ارزش تکرار بالایی که این اثر دارد، قطعا باز هم با تصمیمهایی متفاوت سراغ جهان آن خواهم رفت. اگر شما هم طرفدار بازیهای نقش آفرینی با جهان بزرگ و داستان عمیق هستید، The Blood of Dawnwalker میتواند تجربه لذتبخشی برایتان باشد.

The Blood of Dawnwalker
نقاط قوت
- روایت داستانی جذاب که خود گیمر آن را شکل میدهد
- ایده جالب فرصت ۳۰ روزه که روی تمام تصمیمها در بازی تاثیر میگذارد
- سیستم مبارزات مهارتمحور که باعث حفظ جذابیت نبردها میشود
- جهان وسیع و چشمنواز
- عمق بالای شخصیسازی جزییات شخصیسازی کاراکتر
- سیستم لوت غنی
نقاط ضعف
- تنوع نسبتا پایین دشمنان در بازی
- تکراری شدن برخی فعالیتهای جانبی در گذر زمان
- ضعفهایی در برخی انیمیشنهای کاراکترها
- افت فریم و برخی باگها که البته مانع از پیشروی نمیشوند