بازیهای ویدیویی بارها سراغ روایت داستانهایی درباره پایان دنیا و انقراض بشریت رفتهاند، اما هر اثر تلاش میکند این موقعیت آخرالزمانی را از زاویهای متفاوت به تصویر بکشد. Sleepover، ساختهی استودیو KittyWampus، یکی از همین آثار است که با ترکیب عناصر وحشت کیهانی و رمان تصویری، داستانی دربارهی تنهایی، فقدان و فروپاشی روانی را روایت میکند. این بازی قرار است در سهماههی سوم سال ۲۰۲۷ برای کامپیوتر و از طریق استیم عرضه شود و توسط NeverLand Entertainment منتشر خواهد شد.
داستان Sleepover دربارهی یونا، یکی از آخرین انسانهای باقیمانده روی زمین است. روزی یونا متوجه میشود که تمام جمعیت زمین بدون هیچ توضیح مشخصی ناپدید شدهاند و ظاهرا او تنها انسان باقیمانده است. در چنین شرایطی، زندگی روزمرهی او به تلاش برای کنار آمدن با دنیایی خالی از آدمها تبدیل میشود؛ موضوعی که بازی قصد دارد بخش قابلتوجهی از آن را از طریق محیط و تعامل با اشیا روایت کند.
ما اخیرا فرصت تماشای حدود پانزده دقیقه از گیمپلی Sleepover را داشتیم و این نمایش، اطلاعات بیشتری از شیوهی روایت و فضای بازی ارائه میکرد. یکی از نکات جالب نمایش، اهمیت تعامل با محیط بود که نشان میدهد Sleepover به نوعی اثری در سبک ادونچر است تا اینکه یک ویژوال ناول صرف و متنمحور باشد. بازیکن میتواند با اشیای مختلفی که در محیط بازی قرار گرفتهاند تعامل کند و ازطریق آنها اطلاعات بیشتری دربارهی گذشتهی یونا، خانوادهی او و وضعیت روانیاش بهدست آورد. بنابراین محیط صرفا محلی برای جابهجایی میان بخشهای مختلف داستان نیست و خودش نقش مهمی در روایت دارد.
Sleepover در عین حال تلاش میکند حس پایان یافتن همهچیز را به شکلی ملموس منتقل کند. برای مثال، در بخشی از نمایش متوجه میشویم غذایی که در اتاق یونا قرار دارد، آخرین نودلی است که برای او باقی مانده است. حتی آماده کردن همین غذای ساده نیز صرفا با یک تعامل ساده انجام نمیشود و بازیکن باید مراحلی مانند پر کردن کتری، جوشاندن آب و شستن ظرف را انجام دهد. یا مثلا گیتاری که در اتاق یونا است، تلویزیونی قدیمی که در نشیمن خانه قرار داد و مدتها است کنترل آن گم شده، هرکدام به نوعی داستانی دارند که حداقل برای خود شخصیت اصلی مهم هستند و به نوعی او را به گذشتهای که دیگر ندارد، پیوند میزنند.
بخش دیگری از نمایش به رابطهی یونا با خانوادهاش اختصاص داشت و نشان داد که داستان Sleepover احتمالا فقط دربارهی ناپدید شدن بشریت نیست. در یکی از فلشبکها، یونا با برادرش، دیوید، صحبت میکند؛ پسری که تصمیم گرفته برای ادامهی تحصیل خانه را ترک کند. از خلال همین گفتوگوها میتوان اطلاعات بیشتری دربارهی روابط میان اعضای خانواده بهدست آورد. برای نمونه، یونا دربارهی مادرشان صحبت میکند و توضیح میدهد که او هیچوقت نتوانسته علاقه و محبتش را آنطور که باید به فرزندانش نشان دهد. چنین لحظاتی، بار احساسی قابلتوجهی به روایت اضافه میکنند و به نظر میرسد قرار است گذشتهی یونا نقش مهمی در درک وضعیت فعلی او داشته باشد.
البته در کنار این وجه احساسی، نشانههایی از عناصر ماورایی و وحشت کیهانی نیز در نمایش دیده میشود. بازی بهتدریج فضایی ناآرام ایجاد میکند و در پایان همین نمایش پانزدهدقیقهای نیز با یک غافلگیری مواجه میشویم. درست زمانی که تصور میکنیم یونا آخرین انسان روی زمین است، دختر دیگری مقابل در خانهی او ظاهر میشود؛ دختری با ظاهری تقریبا عجیب که نشان میدهد یونا آخرین بازمانده نیست.
اما این دختر دقیقا چه کسی است؟ آیا واقعا یک انسان دیگر است یا چیزی ساختهی ذهن و توهمات یونا؟ نمایش گیمپلی پاسخ مشخصی به این پرسشها نمیدهد، اما همین ابهام یکی از جذابترین بخشهای Sleepover به نظر میرسد. ترکیب داستانی دربارهی تنهایی و سوگواری با عناصر ترسناک و ماورایی میتواند زمینهی مناسبی برای یک تجربهی متفاوت فراهم کند؛ حال باید دید KittyWampus در نسخهی نهایی چگونه قرار است به پرسشهایی که در این نمایش شکل گرفتهاند پاسخ دهد.
در مجموع، Sleepover با تکیه بر ایدهای جذاب، فضای تاریک و مرموز و ترکیب وحشت کیهانی با یک روایت احساسی، تجربهای متفاوت به نظر میرسد. بازی صرفا به دنبال ترساندن مخاطب نیست و تلاش میکند از دل محیط، خاطرات یونا و رابطهی او با خانوادهاش، تصویری از تنهایی و فروپاشی یک انسان در جهانی خالی از دیگران ارائه دهد. نمایش پانزدهدقیقهای بازی نیز نشان داد که تعامل با محیط و جزئیات کوچک قرار است نقش مهمی در روایت داشته باشند. هنوز برای قضاوت دربارهی نتیجهی نهایی زود است، اما ایدهی داستانی Sleepover و پرسشهایی که در همین نمایش کوتاه مطرح میشوند، آن را به اثری تبدیل کردهاند که میتواند ارزش دنبال کردن داشته باشد و حتی پتانسیل پرداخت به مفاهیمی فلسفی را داشته باشد.