سه اثر سقوط نهنگ، درام تبعید و فیلم علمیتخیلی آنیارا را آخر این هفته تماشا خواهیم کرد. با این مقاله همراه زومجی باشید.
در شماره این هفته از مقالات «آخر هفته چه فیلمی ببینیم؟» در ابتدا سقوط نهنگ را خواهیم دید. فیلمی جدید و البته کهنالگویی و استعاری. بعد از آن تبعید را از یکی از بهترین کارگردانان میبینیم و سپس بهسراغ اثری فلسفی و فضایی خواهیم رفت.
فیلم سقوط نهنگ
فیلم Whalefall
- کارگردان: برایان دافیلد
- بازیگران: جاش برولین، آستین آبرامز
- سال انتشار: ۲۰۲۶
جی، در جستوجوی بقایای پدرش، وارد شکم یک نهنگ میشود. او با اکسیژن کم و خاطرات دردناک گذشته میجنگد تا راهی برای نجات پیدا کند.
سقوط نهنگ فیلمی است که از یک موقعیت هولناک استفاده میکند تا انسان را در برابر ترسها، خاطرات و رابطههایی قرار دهد که هیچوقت نتوانسته با آنها کنار بیاید. جی در ظاهر برای نجات جانش تلاش میکند، اما گرفتاری او در شکم نهنگ، فرم بیرونی بحرانی است که از مدتها قبل در درونش وجود داشته است. از نظر دراماتیک، نقطه گرانش فیلم در پیوند میان خطر جسمی و رنج عاطفی شخصیت اصلی شکل میگیرد. جی فقط با تهدید خفگی و زمان مبارزه نمیکند بلکه او باید تصویری را که از پدرش در ذهن دارد، دوباره بخاطر بیاورد. اینجاست که فیلم آستری انسانی به خود میپوشد و وارد لایههای انسانی میشود. فیلم مطرح میکند که آیا میتوان کسی را دوست داشت و همزمان با او رابطهی خوبی هم برقرار نکرد؟ جالب اینجاست که فیلم بهجای ارائهی پاسخ این پرسش، قهرمانش را در وضعیتی قرار میدهد که مخاطب باهاش همذاتپنداری کند.
در جهان کهنالگویی این فیلم، اقیانوس نمادی است از ناخوآگاه انسان. اینکه آدمی چه دردها و رنجهایی را در آن پنهان کرده است. ورود جی به دریا، در ظاهر تلاشی برای یافتن پدرش است، اما در عمق، سفری به درون خودش محسوب میشود، سفری برای فهمیدن رابطهای که میان عشق، خشم و رنج آسیب دیده است. از طرفی نهنگ نیز نمادی از کهنالگوی پدر است که با وجود مرگ، همچنان در ذهن و زندگی پسر حضور دارد. جی در شکم نهنگ گیر میافتد، گویی درون خاطرات و زخمهای گذشته محبوس شده است. با اینحال، همان چیزهایی که او را به یاد پدرش میاندازند، به ابزارهایی برای زنده ماندنش تبدیل میشوند. این دوگانگی نشان میدهد که آسیبها درسهایی برای ما دارند. درنهایت هم فیلم قهرمانش را از بند گذشته رها میکند و به زندگی برمیگرداند. این فیلم تصویری از یک سفر قهرمانی مدرن است.
فیلم تبعید
فیلم The Banishment
- کارگردان: آندری زویاگینتسف
- بازیگران: کنستانتین لاوروننکو
- سال انتشار:۲۰۰۷
زندگی زوجی بخاطر یک بارداری نابهنگام بهم میریزد.
جهان این فیلم از جنس سکوت و انتظار است. دشتهای بیانتها، خانههای سرد، جادههای خلوت و آسمانی بیانتها اما سرد، اتمسفری میسازند که در آن طبیعت بخش مهمی از روایت را برعهده میگیرد. در این فیلم شخصیتها در فضایی باز زندگی میکنند، اما از نظر عاطفی در تنگنا هستند. دوربین با مکثهای طولانی، تماشاگر را وادار میکند که به چیزهایی توجه کند که در . جهانبینی فیلم تلخ است، زیرا نشان میدهد که حقیقت بهتنهایی انسان را نجات نخواهد داد. از منظر فلسفی، تبعید دربارهی شکاف میان حقیقت و برداشت انسان از حقیقت است. الکساندر میخواهد جهان را مطابق منطق و اقتدار خود سامان دهد، اما زندگی از کنترل او سر باز میزند.
تبعید درامی روانشناختی است که براساس داستانی به نوشتهی ویلیام سارویان ساخته شده است. این اثر همانند دیگر فیلمهای این کارگردان سرشار از استعاره و نمادهایی از کتاب مقدس است. فیلمی که اشاره به اخراج آدم از بهشت دارد و از زندگی مریم مقدس الهام میگیرد. این فیلم دومین اثر کارنامهی این کارگردان است که نسبت به اثر اولش یعنی بازگشت پیچیدگی بیشتری دارد و در نیمهی پایانی خود با یک پیچش داستانی جذاب همراه است. این فیلم که روایتی دربارهی فروپاشی روابط خانوادگی است، ارجاعات زیادی نیز به سینمای تارکوفسکی و برگمان دارد.
فیلم آنیارا
فیلم Aniara
- کارگردان: پلا کاگرمن
- بازیگران: امیلی جانسون
- سال انتشار: ۲۰۱۸
گروهی از انسانها برای رسیدن به مریخ در فضای بیانتها و در شرایطی ناراحتکننده سرگردان میشوند.
فیلم آنیارا یک اثر فلسفی و روانشناسی است که در قالب فیلمی علمیتخیلی حرکت میکند. داستان درباره گروهی از انسانهاست که برای فرار از زمینِ رو به نابودی، راهی مریخ میشوند، اما حادثهای مسیر سفینه را تغییر میدهد و مسافران را در فضایی بیانتها گرفتار میکند. از اینجا به بعد، سفر فضایی به تجربهای از مواجهه با تنهایی، ترس و فروپاشی تدریجی معنا تبدیل میشود. فضای سرد فیلم همانند هر فیلم سوئدی دیگری آدمی را غرق در مالیخولیا میکند. شاید این فیلم اثری دربارهی فضا باشد اما درباره بحران وجودی آدمی و اضطرابی که او را احاطه کرده است، حرف میزند. ترکیب المانهای سینمایی نوردیک و تک لوکیشن بودن فیلم روایت جذابی را از نظر نوع فضاسازی خلق کرده است. فارغ از اینکه فیلم در چه ژانری حرکت میکند این اتمسفرسازی بهخودیخود دنیای قابل تاملی را رقم زده است.
شخصیتها در فضایی سرگردان به آیندهی ازدسترفتهی خود فکر میکنند و تعلیقی که آنها را احاطه کرده موجب پریشانیشان میشود. طبیعت در چنین شرایطی در برابر انسان کار خودش را انجام میدهد و مسافران سفینه هیچ راهی بهجز تسلیم شدن در برابر شرایط ندارند. شخصیتهای آنیارا دیگر نمیتوانند خالق معنایی برای زندگی خود باشند و این همهی حرفی است که فیلم در پی گفتناش است.