بعضی از سریالها را میتوان تنها بهعنوان یک اثر سرگرمکننده تماشا کرد اما بعضی دیگر، مخاطب را وارد جهانی میکنند که نمیشود به این راحتی ازشان دست کشید. سریال سیلو یکی از همین آثاری است که ذهن مخاطب را با مطرح کردن سوالهای پیچیده، به چالش میکشد. سریالی که در ظاهر درباره گروهی از انسانهاست که در سازهای عظیم و زیرزمینی زندگی میکنند، اما هرچه داستان جلوتر میرود، مشخص میشود مسئله اصلی نه فقط زنده ماندن، بلکه کشف حقیقتی است که بهطور عمد از ساکنان پنهان شده است. آنچه سیلو را برای بسیاری از علاقهمندان ژانر علمیتخیلی و دیستوپیایی جذاب میکند، تنها فضای آیندهنگرانه آن نیست. سریال از یک ساختار معمایی استفاده میکند، اطلاعات بهصورت قطرهای در اختیار مخاطب قرار میگیرند، هر پاسخ پرسش تازهای ایجاد میکند و حتی محیط زندگی شخصیتها نیز بخشی از معمای داستان میشود.
بنابراین اگر بعد از تماشای سریال سیلو به دنبال آثاری هستید که همان حس زندگی در جهانی محدود، نظامی توتالیتر، حقیقت پنهان، ساختار اجتماعی کنترلگر، آیندهای نامطمئن و رازهایی بزرگ را در خود داشته باشند، گزینههای بسیار خوبی وجود دارند. در ادامه، پنج فیلم و پنج سریال را معرفی میکنیم که هرکدام از زاویهای متفاوت، بخشی از جذابیت سیلو را بازسازی میکنند.
پنج فیلم برای طرفداران سیلو
۵- فیلم پلتفرم
فیلم The Platform
- کارگردان: گالدر گازتلو-اوروتیا
- بازیگران: ایوان ماساگوئه
- سال انتشار: ۲۰۱۹
در ساختمانی عمودی، سکویی پر از غذا از طبقه بالا به پایین حرکت میکند. ساکنان طبقات بالاتر سیر میشوند، اما پایینترها برای زندهماندن با کمبود و خشونت روبهرو هستند.
پلتفرم روایتی آخرالزمانی است که در آن آدمها در ساختمانی عمودی و چند طبقه گرفتار شدهاند. در مرکز این سازه، سکویی از بالا به پایین حرکت میکند و غذای ساکنان را به ترتیب از طبقات بالاتر به طبقات پایینتر میرساند. کسانی که در طبقات بالاتر هستند، معمولا فرصت بیشتری برای خوردن دارند و هرچه سکو پایینتر میرود، سهم افراد کمتر میشود. همین ساختار ساده، به تصویری از نابرابری و توزیع ناعادلانه منابع تبدیل شده است.
پلتفرم از چند جهت به سریال سیلو شباهت دارد. هر دو داستان انسانهایی را نشان میدهند که در محیطی بسته زندگی میکنند و آزادی آنها به وسیلهی یک سیستم بزرگتر محدود شده است. در هر دو اثر، قوانین محیط زندگی آنقدر جدی هستند که ساکنان بهتدریج آنها را بخشی طبیعی از زندگی خود میدانند. همچنین شخصیتها تلاش میکنند بفهمند این سیستم چرا وجود دارد و آیا راهی برای تغییر آن هست یا نه. البته باید توجه داشت که فیلم نسبت به سیلو بسیار خشنتر و نمادگراتر است و گاهی بهطور عمد به سمت استعارههای افراطی حرکت میکند. بنابراین نباید انتظار همان نوع معمای علمیتخیلی را داشت. با این حال، اگر چیزی که در سیلو شما را جذب کرد، سؤالهایی مانند «چرا انسانها چنین سیستمی را پذیرفتهاند؟»، «قدرت چگونه میان طبقات توزیع میشود؟» و «آیا مردم در یک سیستم ظالمانه خودشان نیز به بازتولید آن کمک میکنند؟» بود، پلتفرم میتواند همین سوالات را برایتان تکرار کند و میتواند تجربهای بسیار قابلتأمل باشد.
۴- فیلم پاندروم
فیلم Pandorum
- کارگردان: کریستیان آلفارت
- بازیگران: بازی دنیس کواید و بن فاستر
- سال انتشار: ۲۰۰۹
در سفینهای دورافتاده، خدمه بدون هیچ حاطرهای خاطره بیدار شده و با کشف رازهای هولناکی روبهرو میشوند.
این فیلم ترس را از ناآگاهی و گرفتار شدن در محیطی ناشناخته میگیرد. داستان با بیدار شدن دو خدمه در یک سفینه عظیم آغاز میشود. آنها حافظه کاملی از گذشته ندارند و نمیدانند چرا سفینه تقریبا متروکه شده است. در حالی که تلاش میکنند راهی برای زنده ماندن پیدا کنند، با نشانههایی روبهرو میشوند که نشان میدهد اتفاق بسیار بزرگتری در جریان است. هرچه بیشتر در سفینه پیش میروند، اطلاعات تازهای درباره ماموریت، سرنوشت مسافران و وضعیت واقعی خودشان آشکار میشود.
Pandorum از چند جهت یادآور سریال سیلو است. مهمترین شباهت، قرار گرفتن شخصیتها در یک محیط بسته و جدا از دنیای بیرون است، جایی که خروج از آن تقریبا غیرممکن بهنظر میرسد. در هر دو اثر، اطلاعات ناقص است و شخصیتها باید از میان نشانههای پراکنده، حقیقت را پیدا کنند. همچنین گذشته نقش مهمی دارد و دانستن اینکه چه اتفاقی افتاده؟ به به ماده سینمایی داستان تبدیل میشود. Pandorum نسبت به سیلو فضای ترسناکتر و اکشنتری دارد و بیشتر روی بقا، جنون و خطرهای ناشناخته تمرکز میکند. با این وجود، اگر بخش معمایی و فضای خفقانآور سیلو را دوست داشته باشید، پاندروم میتواند انتخاب جذابی باشد.
۳- فیلم من مادر هستم
فیلم I Am Mother
- کارگردان: گرانت اسپوتور
- بازیگران: کلارا روگارد، هیلاری سوانک
- سال پخش: ۲۰۱۹
بعد از نابودی زمین، رباتی در زیرزمین وظیفهی پرورش انسانها را برعهده دارد.
فیلم من مادر هستم و سریال سیلو شاید در نگاه اول متفاوت بهنظر برسند اما هر دو درباره انسانهایی هستند که در محیطی بسته و کنترلشده زندگی میکنند و حقیقت دنیای بیرون برایشان پنهان مانده است. در «من مادر هستم»، یک ربات هوشمند در پناهگاهی زیرزمینی دختری را بزرگ میکند و تقریبا تمام اطلاعات او درباره جهان از همان محیط محدود و گفتههای ربات شکل میگیرد. در سیلو نیز جامعهای بزرگ در سازهای زیرزمینی زندگی میکند و قوانین سختگیرانه، اطلاعات مربوط به گذشته و دنیای بیرون را محدود میکنند.
وجه مشترک مهم دو اثر، مسئله حقیقت و تأثیر کنترل اطلاعات بر انسان است. شخصیتهای اصلی بهتدریج متوجه میشوند واقعیتی که به آنها آموزش داده شده، ممکن است تمام حقیقت نباشد. همچنین در هر دو داستان، فناوری فقط یک ابزار نیست، بلکه نقشی اساسی در حفظ نظم، نظارت و شکل دادن به باورهای انسانها دارد. با این حال، تفاوت مهمی میان آنها وجود دارد. من مادر هستم بیشتر روی رابطه میان انسان و هوش مصنوعی، مفهوم مادری و اخلاق آفرینش انسان تمرکز دارد، در حالی که سیلو دامنهای اجتماعیتر دارد و درباره ساختار قدرت، تاریخ پنهان و کنترل یک جامعه کامل صحبت میکند. همین تفاوت باعث میشود هر دو اثر، با وجود فضای مشابه، پرسشهای متفاوتی درباره آزادی و حقیقت مطرح کنند.
۲- فیلم برف شکن
فیلم Snowpiercer
- کارگردان: بونگ جون هو
- نویسنده: بونگ جون هو، کلی مسترسون
- بازیگران: کریس ایوانز، کانگ هو سانگ، جیمی بل
- تاریخ انتشار: ۱ آگوست ۲۰۱۳
بعد از یک یخبندان که جهان را به نابودی کشانده، قطاری بازماندگان را در خود جای داده است.
اگر یکی از مهمترین ویژگیهایی که در سیلو دوست داشتید، ساختار طبقاتی و معماری اجتماعی جهان داستان بود، برفشکن یکی از اولین فیلمهایی است که باید سراغش بروید. داستان فیلم در آیندهای آخرالزمانی اتفاق میافتد، زمانی که یک آزمایش اقلیمی ناموفق باعث شده زمین تقریبا به جهانی یخزده و غیرقابلزیست تبدیل شود. بازماندگان در قطاری بزرگ زندگی میکنند که بدون توقف به دور زمین میچرخد. اما این قطار تنها وسیلهای برای بقا نیست، در حقیقت یک جامعه کامل است. انسانها بر اساس طبقه اجتماعی در بخشهای مختلف قطار زندگی میکنند و فاصله میان فقیرترین و ثروتمندترین افراد، به شکل فیزیکی در معماری قطار نمایش داده میشود. همین ویژگی، برفشکن را به اثری نزدیک به یکی از جنبههای مهم سیلو تبدیل میکند. در هر دو اثر، معماری محیط با ساختار قدرت ارتباط مستقیم دارد. طبقات مختلف جامعه از یکدیگر جدا هستند، اطلاعات بهطور مساوی توزیع نشده و جایگاه اجتماعی افراد تا حد زیادی تعیین میکند چه چیزی را ببینند، چه چیزی را بدانند و چه چیزی را باور کنند.
اما نقطه قوت اصلی فیلم، استعاره اجتماعی آن است. قطار در واقع یک جامعه کوچک است و حرکت شخصیتها از واگنی به واگن دیگر، مانند عبور از لایههای مختلف یک نظام اجتماعی است. بنابراین اگر در «سیلو» بیش از خود رازها، به این فکر میکردید که «چرا این جامعه به این شکل ساخته شده؟ چه کسی قوانین را تعیین کرده و چه کسانی از آن سود میبرند؟»، «برفشکن» تجربهای بسیار مناسب خواهد بود.
۱- فیلم خیابان ۱۰ کلاورفیلد
فیلم 10Cloverfield Lane
- کارگردان: دن تراختنبرگ
- بازیگران: جان گودمن، مری الیزابت وینستد
- تاریخ انتشار: ۲۰۱۶
زنی بعد از یک تصادف سر از یک پناهگاه زیرزمینی درمیآورد.
اگر در سیلو این تعلیق در ذهنتان ایجاد میشد که آیا آنچه که به آدمها گفته میشود واقعیت دارد یا نه؟ در این فیلم نیز چنین تعلیقی ایجاد خواهد شد. فیلم با یک موقعیت بسیار ساده آغاز میشود: زنی پس از یک تصادف در مکانی زیرزمینی از خواب بیدار میشود و متوجه میشود فردی ناشناس او را در یک پناهگاه نگه داشته است. مرد ادعا میکند که جهان بیرون دیگر قابل زندگی نیست و پناهگاه تنها مکان امن باقیمانده است. اما مسئله اصلی اینجاست، آیا باید حرف او را باور کنیم؟ همین سؤال، تعلیق خوبی را بوجود میآورد و سبب میشود که موتور درام حرکت کند. فیلم اطلاعات را عمدا محدود میکند و مخاطب تقریبا به اندازه شخصیت اصلی از وضعیت جهان بیرون بیخبر است.
در نتیجه، هر صدا، هر رفتار و هر جزئیات کوچک میتواند معنای متفاوتی داشته باشد. این شیوه روایت شباهت زیادی به ساختار معمایی سیلو دارد. در هر دو اثر، فضای بسته تنها محل وقوع داستان نیست بلکه تبدیل به ابزاری برای کنترل اطلاعات میشود. وقتی شخصیتها نمیتوانند آزادانه جهان بیرون را ببینند، تشخیص حقیقت بسیار دشوارتر میشود. طراحی صحنه نیز نقش مهمی دارد. فضای زیرزمینی با اتاقهای محدود، نورپردازی کنترلشده و راهروهای بسته، احساس خفگی را تشدید میکند. مخاطب نیز مانند شخصیت اصلی احساس میکند هیچ راه مطمئنی برای بررسی حقیقت وجود ندارد.
پنج سریال برای طرفداران سیلو
۵- سریال برف شکن
سریال snowpiercer
- سازنده: جاش فریدمن، گریم منسون
- بازیگران: جنیفر کانلی، دیوید دیگز
- سال انتشار: ۲۰۲۰
پس از یخزدن زمین، بازماندگان بشر در قطاری دائما در حال حرکت زندگی میکنند. اختلاف طبقاتی، قوانین سخت و رازهای پنهان، مسافران را به شورش و کشف حقیقت میکشاند.
برفشکن سریالی علمیتخیلی و آخرالزمانی است که داستانش در جهانی یخزده و تقریبا نابودشده اتفاق میافتد. بازماندگان بشر در قطاری عظیم زندگی میکنند که بدون توقف دور زمین حرکت میکند. این قطار فقط وسیلهای برای زنده ماندن نیست، بلکه جامعهای کامل با قوانین، طبقات اجتماعی و ساختار قدرت مخصوص خودش شکل داده است. مسافران بخشهای مختلف قطار براساس جایگاه اجتماعیشان زندگی متفاوتی دارند و همین نابرابری، زمینهساز درگیریها و شورشهای مختلف میشود. در کنار مسئله بقا، رازهای زیادی درباره گذشته، مدیریت قطار و دلیل واقعی شرایط موجود، وجود دارد.
شباهت برفشکن با سیلو از همین ایدهی مرکزی شروع میشود، گروه بزرگی از انسانها در محیطی بسته و جدا از دنیای بیرون زندگی میکنند. در هر دو سریال، بیرون از محل زندگی مردم خطرناک یا ناشناخته است و ساکنان مجبورند قوانین سختی را برای ادامه حیات بپذیرند. موضوع مهم دیگر، کنترل اطلاعات و قدرت است. در هر دو داستان، همه، حقیقت را نمیدانند و بخشی از اطلاعات توسط ساختار حاکم محدود میشود. شخصیتها بهتدریج شروع به پرسش درباره قوانین و واقعیتی میکنند که سالها به آنها گفته شده است. با این حال، تفاوت مهمی هم وجود دارد، سیلو بیشتر یک معمای علمیتخیلی درباره حقیقت جهان و گذشته است، اما برفشکن تمرکز پررنگتری بر طبقات اجتماعی، نابرابری و مبارزه بر سر قدرت دارد.
۴- سریال فرام
سریال From
- کارگردان: جان گریفین
- بازیگران: هارولد پرینو
- سال انتشار: ۲۰۲۲
گروهی از مسافران وارد شهری مرموز میشوند که راه خروجی ندارد. آنها باید برای بقا تلاش کنند، از موجودات شبانه در امان بمانند و راز این مکان عجیب را کشف کنند.
سریال From داستانی معمایی و ترسناک است که ماجراهایش در شهری عجیب اتفاق میافتد. شهری که هرکس وارد آن شود، دیگر نمیتواند بهراحتی از آن خارج شود. ساکنان این مکان مجبورند برای زنده ماندن با یکدیگر همکاری کنند، چون موجوداتی شبها ظاهر میشوند و زندگی آنها را تهدید میکنند. با این حال، معمای داستان این است که چرا مردم در این شهر گرفتار شدهاند و چه نیرویی پشت اتفاقات عجیب آن قرار دارد. شخصیتها تلاش میکنند قوانین این مکان را بفهمند و راهی برای فرار پیدا کنند.
فرام از چند جهت شباهت زیادی به سریال سیلو دارد. در هر دو اثر، گروهی از انسانها در محیطی بسته زندگی میکنند و امکان خروج یا ارتباط با دنیای بیرون را ندارند. همچنین اطلاعات مهم از همان ابتدا در اختیار شخصیتها و مخاطب قرار نمیگیرد و حقیقت بهتدریج از میان سرنخها آشکار میشود. حس انزوا، ترس، بیاعتمادی و پرسش درباره ماهیت محیط نیز در هر دو سریال پررنگ است. با این حال، تفاوت مهمی میان آنها وجود دارد. سیلو بیشتر بر علمیتخیلی، کنترل اجتماعی و رازهای مربوط به گذشته تمرکز دارد، در حالی که فرام فضای ترسناکتر و ماوراییتری دارد و بقا در برابر موجودات ناشناخته نقش بیشتری ایفا میکند.
۳- سریال زیر گنبد
سریال Under the dome
- کارگردان: برایان کی وان
- بازیگران: مایکل فوگل، راشل لفو
- سال انتشار: ۲۰۱۳- ۲۰۱۵
گنبدی بزرگ شهری کوچک را محاصره میکند و ساکنان را از جهان بیرون جدا میسازد. مردم برای بقا میجنگند و همزمان تلاش میکنند راز گنبد را کشف کنند.
داستان این سریال از این قرار است که یک گنبد شفاف و ناشناخته اطراف شهر ایجاد میشود و ساکنان را از دنیای بیرون جدا میکند. هیچکس نمیداند این مانع از کجا آمده، چرا شکل گرفته و مهمتر از همه، چطور میتوان از آن عبور کرد. با قطع ارتباط شهر با بیرون، مشکلاتی مثل کمبود منابع، ترس، درگیریهای قدرت و بیاعتمادی میان مردم شدت میگیرد. همزمان، شخصیتها تلاش میکنند راز گنبد و دلیل به وجود آمدنش را کشف کنند. بسته گرفتار شدهاند و امکان ارتباط آزادانه با دنیای بیرون را ندارند.
همین محدودیت باعث میشود سوال بزرگی شکل بگیرد اینکه واقعا بیرون چه خبر است؟ در هر دو سریال نیز اطلاعات کامل از ابتدا در اختیار شخصیتها و مخاطب قرار نمیگیرد و پاسخها بهتدریج از طریق اتفاقات و سرنخهای مختلف آشکار میشوند. از طرف دیگر، هر دو اثر فقط درباره بقا نیستند، بلکه به تأثیر ترس و محدودیت بر رفتار انسانها، شکلگیری قدرت و تلاش افراد برای کشف حقیقت میپردازند. تفاوت مهم این است که سیلو فضای بسته و زیرزمینی و ساختاری منظمتر دارد، در حالی که سریال زیر گنبد یک شهر محصور با بحرانهای اجتماعی و غیرقابلپیشبینیتر را نشان میدهد.
۲- سریال فالاوت
سریال Fallout
- کارگردان: گراهام واگنر، جینوا رابرتسون
- بازیگران: الا پورنل، آرون موتن، کایل مکلاکلن
- سال انتشار: ۲۰۲۴
پس از جنگ هستهای، انسانها در پناهگاههای زیرزمینی زندگی میکنند. دختری برای یافتن پدرش وارد دنیای ویران بیرون شده و با رازهای تاریک گذشته روبهرو میشود.
فالاوت دنیایی ویرانشده بر اثر جنگ هستهای را بهتصویر میکشد. سالها پس از نابودی تمدن، گروهی از انسانها در پناهگاههای زیرزمینی زندگی میکنند و تصورشان این است که بیرون از پناهگاه، محیطی مرگبار و غیرقابل زندگی وجود دارد. اما زمانی که یکی از ساکنان مجبور میشود برای پیدا کردن فردی مهم از پناهگاه خارج شود، با دنیایی روبهرو میشود که بسیار متفاوتتر و عجیبتر از چیزی است که تصور میکرد. در مسیر او، رازهایی درباره گذشته، پناهگاهها و اتفاقی که باعث نابودی جهان شده، کمکم آشکار میشوند.
شباهت فالاوت و سیلو بیش از هر چیز در ایده زندگی زیرزمینی و ترس از دنیای بیرون دیده میشود. در هر دو سریال، مردم سالها در محیطی بسته زندگی کردهاند و اطلاعات محدودی درباره گذشته و شرایط واقعی جهان دارند. قوانین سختگیرانه، کنترل اطلاعات و وجود رازهایی درباره منشا این وضعیت، بخش مهمی از داستان هر دو اثر است. نکته جذاب دیگر، شیوه روایت معماست. مخاطب همراه شخصیتها قدمبهقدم متوجه میشود که بخشی از حقیقت پنهان شده است. با این حال، فالاوت فضای خشنتر، طنز سیاه و ماجراجویی بیشتری دارد، در حالی که سیلو بیشتر روی راز، کنترل اجتماعی و فضای سنگین و مرموز تمرکز میکند.
۱- سریال جدا سازی
سریال Severance
- کارگردان: دن اریکسون
- بازیگران: آدام اسکات، زک چری
- سال انتشار: ۲۰۲۲
کارمندی در یک شرکت مرموز، خاطرات زندگی کاری و شخصیاش را از هم جدا میکند اما وقتی درباره گذشته و قوانین شرکت سوال میپرسد، رازهای ترسناکی آشکار میشوند.
این سریال داستانش را در فضایی سرد، مرموز و بهشدت کنترلشده روایت میکند. محور داستان شرکتی است که کارکنانش برای جدا کردن کامل زندگی کاری از زندگی شخصی، تحت یک فرایند پزشکی قرار میگیرند. بعد از این کار، بخشی از ذهن آنها که در محل کار فعال است، هیچ خاطرهای از زندگی بیرون ندارد و برعکس. همین ایده ساده، بهتدریج به مجموعهای از رازها و سؤالهای نگرانکننده درباره هویت، اختیار و کنترل انسان تبدیل میشود. اگر از سیلو لذت برده باشید، احتمالا فضای جداسازی برایتان آشنا خواهد بود. هر دو سریال شخصیتهایی را در محیطهایی بسته قرار میدهند که قوانین مشخصی بر آنها حاکم است و اطلاعات به شکل کنترلشده در اختیارشان قرار میگیرد.
در هر دو داستان، شخصیت اصلی کمکم متوجه میشود واقعیتی که به او گفته شده، تمام ماجرا نیست. یکی از جذابترین شباهتها نیز نحوه روایت معماست. سریال بهجای اینکه پاسخها را سریع ارائه کند، سرنخهای کوچک میدهد و تماشاگر را وادار میکند خودش قطعات پازل را کنار هم قرار دهد. تفاوت اصلی این است که سیلو بیشتر روی بقای یک جامعه در دنیایی ناشناخته تمرکز دارد، در حالی که جداسازی بیشتر به هویت، ذهن انسان و قدرت ساختارهای سازمانی میپردازد.