در این شماره مقاله «آخر هفته چه فیلمی ببینیم؟» فیلم نیویورک جز به کل و انیمیشن تخم فرشته را خواهیم دید. دو اثر جذاب با دو سبک متفاوت که هر دویشان تصاویری سورئال و نمادین را به مخاطب نشان میدهند. دو اثری که هرکدام تجربهای متفاوت را بههمراه دارند.
فیلم نیویورک جز به کل
فیلم Synecdoche, New York
- کارگردان: چارلی کافمن
- بازیگران: فیلیپ سیمور هافمن
- سال انتشار: ۲۰۰۸
یک کارگردان تئاتر، شهری عظیم را درون انباری بنا میکند تا زندگی خودش را روی صحنه بازسازی کند اما با گذر زمان، بازیگران، بدلها و خاطرات، واقعیت را در هزارتویی بیانتها میبلعند.
نیویورک، جز به کل، فیلمی است که از همان ابتدا مرز میان واقعیت و خیال را ترک میدهد و مخاطب را وارد جهانی میکند که در آن زندگی، تئاتر و خاطره مدام جای یکدیگر را میگیرند. فیلم را میتوان آمیزهای از درام روانشناختی، کمدی سیاه و سینمای سوررئال دانست اما هیچکدام از این برچسبها بهتنهایی نمیتوانند جهان عجیب و چندلایه آن را توضیح دهند. کایدن، کارگردان تئاتر، پس از مواجهه با بحرانهای شخصی و ترس از گذشت زمان، تصمیم میگیرد بزرگترین اثر زندگیاش را خلق کند، بازسازی تمام زندگی در یک فضای نمایشی بزرگ. از اینجا به بعد، پروژه او دیگر تنها یک نمایش نیست بلکه همه چیز به یک جهانی موازی تبدیل میشود که در آن هر شخصیت میتواند بدل دیگری را داشته باشد و هر بازیگر، زندگی فردی دیگر را بازی کند.
روایت فیلم برخلاف ساختارهای کلاسیک، بهجای حرکت مستقیم از نقطهای به نقطه دیگر، در خود فرو میرود و مدام بازتولید میشود. زمان کش میآید، شخصیتها پیر میشوند و در عین حال گویی در همان لحظه قبلی باقی ماندهاند. کافمن با استفاده از تکرار، جابهجایی هویت و روایتهای تودرتو، تجربهای میسازد که بیشتر شبیه جریان سیال ذهن است تا یک داستان معمولی. عنوان فیلم نیز به همین ساختار اشاره دارد، یک جز میتواند نماینده تمام یک کل باشد. درنهایت، نمایش کایدن چیزی فراتر از بازسازی جهان بیرونی نیست، تلاشی است برای فهمیدن زندگی، پیش از آنکه زمان فرصت دوبارهای به آدمها بدهد.
انیمیشن تخم فرشته
انیمیشن Angel’s Egg
- کارگردان: مامورو اوشی
- سال انتشار: ۱۹۸۵
دختری در شهری متروک از تخمی اسرارآمیز مراقبت میکند. ورود مردی غریبه، سکوت جهان اطرافشان را میشکند و آنها را به سفری نمادین میان ایمان، تنهایی و ویرانی میبرد.
تخم فرشته از آن دسته انیمیشنهایی است که بیشتر از آنکه بخواهد داستانی را تعریف کند، مخاطب را درون یک وضعیت ذهنی قرار میدهد. فیلم در شهری خاموش و متروک جریان دارد، جهانی که نشانههای تمدن در آن باقی مانده، اما زندگی گویی مدتهاست از آن کوچ کرده است. در مرکز این فضای وهمآلود، دختری جوان از تخمی بزرگ و مرموز مراقبت میکند. تخمی که برای او چیزی فراتر از یک شی معمولی است. اوشی روایت را عمدا از توضیحهای روشن و پاسخهای قطعی دور میکند. شخصیتها اطلاعات کاملی درباره جهان اطرافشان ارائه نمیدهند و بسیاری از اتفاقات، بیشتر شبیه تکههایی از یک خواب یا خاطره مبهم هستند.
همین حذف اطلاعات، فیلم را به اثری تفسیربردار تبدیل میکند، اثری که تماشاگر باید میان تصاویر، سکوتها و نمادها ارتباط برقرار کند. از نظر بصری، تخم فرشته به نقاشی متحرکی شباهت دارد که آرامآرام زنده میشود. معماری عظیم، خیابانهای خالی، آب، سایهها و نورپردازی سرد، حس جهانی را ایجاد میکنند که هم زیباست و هم در آستانه فروپاشی قرار دارد. حرکتها اغلب آرام و حسابشدهاند و سکوت نقش مهمی در ریتم فیلم دارد. بهنظر من، جذابیت اصلی فیلم در همین ابهام است. تخم میتواند نمادی از امید، ایمان، انتظار یا چیزی باشد که شخصیتها هنوز توان رهاکردنش را ندارند. تخم فرشته درنهایت درباره پیدا کردن یک پاسخ مشخص نیست بلکه درباره انسانی است که در میان ویرانی، همچنان به چیزی ناشناخته ایمان دارد.