ارباب حلقهها: حلقههای قدرت از همان ابتدا با یک مسئلهی دشوار روبهرو بود. روایت داستانی که مخاطب از پایان آن خبر دارد، اما هنوز جزئیات مسیر رسیدن به آن را نمیداند. بههمین دلیل، دو فصل نخست سریال بیش از آنکه یک حماسهی کامل باشند، نقش یک پیشدرآمد طولانی را ایفا میکردند. پیشدرآمدی دربارهی بازگشت شر، شکلگیری قدرت سائورون، ساختهشدن حلقهها و آغاز شکافی که بعدها سرنوشت سرزمین میانه را برای همیشه تغییر خواهد داد. اما فصل سوم دیگر در موقعیتی مشابه قرار ندارد. بخش بزرگی از آنچه تا امروز زمینهچینی شده، حالا باید وارد مرحلهی نتیجهگیری شود. پس از سقوط اریگیون، جنگ دیگر یک تهدید دوردست نیست و سائورون نیز دیگر دشمنی پنهان در پشت چهرههای مختلف نیست. او حالا بهعنوان نیروی اصلی آنتاگونیستی داستان جایگاه خود را پیدا کرده و جهان اطرافش نیز به همان نسبت در حال تغییر است.
طبق اطلاعات رسمی، فصل سوم، چند سال پس از وقایع فصل دوم اتفاق میافتد و پنج سال از سقوط اریگیون گذشته است. در این فاصله، سرزمین میانه وارد وضعیت جنگی گستردهتری شده و ارتش سائورون پیشروی کرده است. در حالی که خزد-دوم، لیندون و ریوندل از جملهی آخرین سنگرهای مهم باقیمانده هستند. فصل سوم همچنین از ۲۰ آبان ۱۴۰۵ در شبکهی پرایمویدیو پخش خواهد شد و هشت قسمت آن در سه مرحله منتشر میشوند. همین تغییر زمانی، از نظر دراماتیک اهمیت زیادی دارد، زیرا سریال دیگر مجبور نیست هر تهدیدی را معرفی کند. حالا باید نشان دهد که آن تهدیدها چه چیزی را از شخصیتها گرفتهاند و چه چیزی از جهانی که زمانی امن بهنظر میرسید، باقی گذاشتهاند. بنابراین اگر فصل اول را فصل معرفی جهان و فصل دوم را فصل افشای حقیقت بدانیم، فصل سوم میتواند فصل پیامدها باشد، جایی که هر تصمیم گذشته، هزینهای در زمان حال پیدا میکند، و درست از همینجا است که مسیر فصل سوم به مهمترین عنصر داستان یعنی سائورون و حلقهی یگانه میرسد.
سائورون دیگر شر پنهان نیست
مهمترین تغییر فصل سوم در شیوهی حضور سائورون اتفاق خواهد افتاد. در دو فصل نخست، بخشی از جذابیت شخصیت او از ابهام میآمد، مخاطب نمیدانست دقیقا با چه کسی روبهرو است و خود شخصیت نیز مدام میان چند هویت و چند چهره حرکت میکرد. اما حالا این ابهام تا حد زیادی از بین رفته است. سائورون دیگر نیازی ندارد خود را در سایه پنهان کند، زیرا قدرتش در حال گسترش است. در نتیجه، انتظار میرود فصل سوم از نظر میزانسن و روایت، سائورون را بیشتر به یک فرمانده و معمار جنگ تبدیل کند تا تنها یک شخصیت شرور. او قرار نیست فقط در قاب ظاهر شود و دربارهی قدرت صحبت کند. اهمیت او زمانی بیشتر میشود که تصمیمهایش را در نقاط مختلف سرزمین میانه ببینیم. این مسئله به یکی از مهمترین خطوط داستانی فصل منتهی میشود. طبق اعلام رسمی، سائورون در باراد-دور مشغول ساخت حلقهی یگانه است. این اتفاق از نظر روایت تنها ساختهشدن یک شی قدرتمند نیست، بلکه لحظهای است که هدف سائورون از کنترل دیگران، شکل مادی و مشخص پیدا میکند. حلقه از اینجا به بعد میتواند بهنوعی به محور روایی فصل تبدیل شود، حتی اگر تمام شخصیتها مستقیما با آن برخورد نکنند. زیرا قدرت حلقه فقط در خود آن نیست بلکه در رابطهای است که میان سازنده، قربانیان و کسانی که وسوسهی قدرت را تجربه میکنند ایجاد میکند. بههمین دلیل، هرچه سائورون به ساخت حلقه نزدیکتر شود، داستان شخصیتهای دیگر نیز بیشتر تحت تأثیر او قرار خواهند گرفت.
گالادریل چگونه وارد این فصل میشود؟
حلقهها دیگر تنها عنصرهایی جادویی نیستند، بلکه بخشی از یک سیستم قدرتاند که سائورون میخواهد از طریق آن نظم سیاسی و حتی روانی سرزمین میانه را تغییر دهد. از همین منظر، داستان گالادریل و الروند نیز دیگر نمیتواند از داستان حلقهها جدا باشد. گالادریل در پایان فصل دوم شخصیتی است که بهای سنگینی برای تصمیمهایش پرداخته است. او سائورون را شناخته، اما شناختن دشمن لزوما به معنای پیروزی بر او نیست. برعکس، حالا گالادریل باید با این واقعیت کنار بیاید که بخشی از فاجعهای که در حال شکلگیری است، در نتیجهی تصمیمهای خود او امکانپذیر شده است. بنابراین آرک شخصیتی گالادریل در فصل سوم میتواند از شکار نیروی شر به مواجهه با پیامدهای انتخابهای گذشته تغییر کند. این تغییر، شخصیت را از یک قهرمان کلاسیک به پرسوناژی پیچیدهتر تبدیل میکند. شخصیتی که دیگر تنها برای شکستدادن شر نمیجنگد، بلکه باید یاد بگیرد چگونه در جهانی که بخشی از آن به خاطر اشتباهات خودش تغییر کرده، دوباره نظم را ایجاد کند. همین مسئله رابطهی او با الروند را نیز مهمتر میکند. اختلاف این دو در فصلهای گذشته تنها یک اختلاف شخصی نبود آنها دربارهی نحوهی مقابله با یک تهدید مشترک دو دیدگاه متفاوت داشتند.
اکنون که تهدید آشکار شده، احتمالا مجبور خواهند شد میان بیاعتمادی گذشته و ضرورت همکاری در زمان حال تعادل ایجاد کنند. و این همکاری زمانی اهمیت بیشتری پیدا میکند که بدانیم دشمن دیگر تنها در یک نقطه حضور ندارد و جنگ در حال تبدیلشدن به یک بحران گسترده برای تمام سرزمین میانه است. پس از فاجعه اریگینون، گالادریل وارد مرحلهای متفاوت میشود. دیگر مسئله فقط مبارزه شخصی او با سائورون نیست، بلکه باید در مقاومت الفها در برابر قدرت رو به رشد سائورون نقش داشته باشد. اما یکی از مهمترین اتفاقاتی که برای گالادریل میافتد، بازگشت کلبورن، همسر گمشدهاش است. حضور رسمی Jamie Campbell Bower در نقش Celeborn نیز تأیید شده است. این اتفاق میتواند گالادریل را از نظر شخصی با گذشتهاش روبهرو کند. در دو فصل اول، بخش بزرگی از هویت او حول جنگ، انتقام و سائورون شکل گرفته بود بنابراین بازگشت کلبورن احتمالا فرصتی است تا سریال رابطه او با زندگی خانوادگی و گذشته الفیاش را بیشتر نشان دهد. بر اساس داستان تالکین، گالادریل در این دوره کشته نمیشود و سرنوشت او به دوران بعدی هم ادامه پیدا میکند. بنابراین در فصل سوم بیشتر باید منتظر تغییر شخصیت و جایگاه گالادریل باشیم تا مرگ یا حذف او. درواقع، احتمالا سوال اصلی فصل سوم درباره گالادریل این نیست که آیا زنده میماند؟ بلکه این است که آیا میتواند از یک جنگجوی انتقامجو به یکی از رهبران واقعی مقاومت در برابر سائورون تبدیل شود؟
سرنوشت الروند چه میشود؟
در فصل سوم ارباب حلقهها: حلقههای قدرت، الروند احتمالا بیش از هر زمان دیگری از یک جنگجوی جوان و مردد به یک رهبر سیاسی و نظامی تبدیل میشود. بعد از سقوط اریگیون، او با واقعیتی سخت روبهروست. سائورون دیگر دشمنی دوردست نیست و مستقیما موجودیت الفها را تهدید میکند. مهمترین وظیفه الروند، دفاع از ریوندل و متحدکردن الفها خواهد بود. در داستان تالکین، پس از نابودی اریگیون، الروند بازماندگان را جمع میکند و ریوندل را به پناهگاهی برای الفها تبدیل میکند. بههمین دلیل انتظار میرود فصل سوم او را به نقطهای برساند که ریوندل کمکم همان جایگاه مهمی را پیدا کند که قرنها بعد در ارباب حلقهها میشناسیم.
از طرف دیگر، رابطه او با گالادریل نیز اهمیت دارد. الروند از اعتماد به او آسیب دیده، اما هنوز میداند که گالادریل یکی از مهمترین متحدان الفهاست. بازگشت کلبورن نیز ممکن است رابطه میان این شخصیتها را پیچیدهتر کند. درنهایت، الروند احتمالا در برابر سائورون شکستهایی خواهد خورد، اما نابود نمیشود. مسیر او بیشتر به سمت رهبری مقاومت الفها و تبدیلشدن به یکی از مهمترین محافظان سرزمین میانه پیش میرود. سرنوشت نهایی او نیز بسیار دورتر از این فصل است. الروند در نهایت از بازماندگان دوران دوم خواهد بود و در عصر سوم، همان ارباب ریوندلی میشود که در فیلمهای ارباب حلقهها میشناسیم.
سرنوشت گیلگالاد چه میشود؟
گیلگالاد در فصل سوم احتمالا بیش از گذشته به یک فرمانده واقعی تبدیل میشود. بعد از نابودی اریگیون، دیگر نمیتواند تنها به دفاع از قلمروهای الفها فکر کند چراکه سائورون قدرت گرفته و جنگ به مرحلهای رسیده که بقای الفها را تهدید میکند. بنابراین گیلگالاد باید لیندون را حفظ کند، نیروهای پراکنده الفها را متحد کند و برای حمله بعدی سائورون آماده باشد. در کنار الروند و گالادریل، او احتمالا یکی از ستونهای اصلی مقاومت خواهد بود. سه حلقه الفها نیز اهمیت زیادی پیدا میکنند و گیلگالاد باید تصمیم بگیرد چگونه از این قدرت در برابر سائورون استفاده کند. اما سرنوشت گیلگالاد از همین حالا هویتی تراژیک دارد. او قرار نیست تا پایان تاریخ سرزمین میانه زنده بماند. در روایت تالکین، سالها بعد، وقتی خطر سائورون به اوج میرسد، گیلگالاد همراه با الندیل اتحاد آخرین را شکل میدهد، اتحادی میان الفها و انسانها برای نابودی سائورون. نبرد نهایی برای او پایان تلخی دارد. گیلگالاد و الندیل در رویارویی مستقیم با سائورون کشته میشوند، اما مرگشان بیهوده نیست و سائورون شکست میخورد و درنهایت ایزیلدور حلقه یگانه را از دست او جدا میکند. بنابراین مسیر گیلگالاد در سریال، احتمالا مسیری از قدرت گرفتن، رهبری و فداکاری است، قهرمانی که درنهایت برای پیروزی بر سائورون جان خود را از دست میدهد.
دورفها در فصل جدید در کجای داستان قرار میگیرند؟
داستان دورفها در فصل سوم میتواند یکی از احساسیترین بخشهای سریال باشد، مخصوصا برای دورین چهارم و دیسا که حالا باید با پیامدهای بیدار شدن بالروگ روبهرو شوند. دورین دیگر آن شاهزاده سرخوش فصل اول نیست. پدرش مرده، خزاد-دوم در آستانه فاجعه قرار دارد و چیزی که نسلها برای ساختنش زحمت کشیدهاند، ممکن است در یک لحظه نابود شود. او حالا باید بین پادشاه ماندن و نجات مردمش یکی را انتخاب کند. انتخابی که احتمالا برایش هزینه سنگینی خواهد داشت. در این میان، دیسا تبدیل به یکی از مهمترین تکیهگاههای دورین میشود. او تلاش میکند شوهرش را از تصمیمهایی که میتواند دورفها را نابود کند، دور نگه دارد و برای آینده خانواده و مردمش راهی پیدا کند. اما بازگشت تراین، برادر بزرگتر دورین، اوضاع را پیچیدهتر میکند. اختلافات خانوادگی میتواند دوباره شعلهور شود و تاجوتخت دورفها را به میدان رقابت تبدیل کند. و سایه بزرگتر همچنان بالای سر همه آنهاست یعنی بالروگ. دوستی دورین با الروند هم اهمیت خودش را حفظ میکند. شاید همین پیوند قدیمی میان یک دورف و یک الف، در زمانی که سائورون همه را از هم جدا میکند، دوباره دو قوم دشمن را کنار هم قرار دهد. اما سرنوشت خزاد-دوم در تاریخ تلخ است. این پادشاهی باشکوه سرانجام سقوط میکند و به موریا تبدیل میشود.
آیا ایزیلدور وارد چرخهی داستان میشود؟
او وارد مرحلهای میشود که سرنوشتش شکل جدیتر میگیرد. بعد از اتفاقات سرزمینهای جنوبی، او هنوز از نظر روحی و سیاسی جایگاه مشخصی ندارد و رابطهاش با پدرش، الندیل، هم پیچیدهتر شده است. حضور آناریون، برادر ایزیلدور، هم میتواند شرایط را جالبتر کند چون حالا خانوادهی الندیل بیشتر درگیر آیندهی نومهنور و اختلافات داخلی آن خواهند شد. ایزیلدور احتمالا در همین مسیر کمکم از یک جوان ماجراجو به شخصیتی تبدیل میشود که تصمیمهایش روی سرنوشت مردم زیادی اثر میگذارد. از طرف دیگر، میدانیم در داستان اصلی تالکین، ایزیلدور یکی از شخصیتهای کلیدی پایان عصر دوم است. او از سقوط نومهنور جان سالم بهدر میبرد، به سرزمین میانه میرسد و سرانجام در جنگ بزرگ علیه سائورون نقش مهمی پیدا میکند. او قرار است بعدها رهبر مهمی در جنگ با سائورون شود و نارسيل، همان شمشیری که میریل در پایان فصل دوم به الندیل داد، سرانجام به دست او خواهد رسید.
نومهنور چه میشود؟
در فصل سوم، نومهنور وارد مرحلهی بحران و دو دستگی میشود. بعد از اتفاقات فصل دوم، فارازون قدرت بیشتری به دست آورده و حکومتش به سمت سختگیری و دشمنی با کسانی میرود که هنوز از میریل و الندیل حمایت میکنند. از طرف دیگر، الندیل از نومهنور فاصله گرفته و ایزیلدور هنوز درگیر سرنوشت خودش در سرزمین میانه است. بازگشت آناریون هم باعث میشود اختلافات داخل خانوادهی الندیل اهمیت بیشتری پیدا کند. درنتیجه، نومهنور به دو جریان تقسیم میشود کسانی که با مسیر جدید فارازون همراهاند و کسانی که هنوز به خاندان الندیل و گذشتهی نومهنور وفادارند.
اما فاجعهی نهایی نومهنور هنوز نرسیده است. در داستان تالکین، نابودی جزیره بسیار دیرتر اتفاق میافتد و با سائورون، فساد نومهنوریها و درنهایت خشم والار ارتباط دارد. بنابراین فصل سوم را میتوان مرحلهای دانست که ترکهای دیوار نومهنور عمیقتر میشوند؛ هنوز ساختمان سر جایش است، اما دیگر آن نومهنور قدرتمند و متحد گذشته نیست.
آیا در این فصل ایزیلدور پادشاهی گاندور را پایهگذاری میکند؟
ایزیلدور از دودمان الندیل و خاندان سلطنتی نومهنور است. درواقع او از نسل الروس است همان برادر الروند که انسان بودن را انتخاب کرد و نخستین پادشاه نومهنور شد. نکته جالب اینجاست که ایزیلدور بعدها فقط یک شاهزاده یا جنگجو باقی نمیماند. پس از نابودی نومهنور، او همراه بازماندگان نومهنوری به سرزمین میانه میرود و همراه برادرش آناریون، پادشاهی گاندور را پایهگذاری میکند در حالی که پدرش الندیل در شمال، آرنور را بنیان میگذارد. در فصل سوم هنوز انتظار نمیرود ایزیلدور گوندور را پایهگذاری کند. این اتفاق در داستان اصلی تالکین مربوط به سالهای بعد از سقوط نومهنور است و سریال هنوز به آن نقطه نرسیده.
چه ارتش هایی در این فصل علیه سائورون متحد می شوند؟
در فصل سوم، جبهه مقابل سائورون هنوز یک ارتش یکپارچه نیست و بیشتر مجموعهای از قومهاست که هرکدام دلایل خودشان را برای ایستادن در مقابل او را دارند. همین موضوع میتواند یکی از جذابترین بخشهای فصل باشد. الفها در خط مقدم قرار دارند. گیلگالاد، الروند و گالادریل باید لیندون و ریوندل را حفظ کنند و از سه حلقه الفها برای مقاومت در برابر سائورون استفاده کنند. این بار دیگر جنگی محدود به اریگیون نیست بلکه تهدید مستقیما متوجه بقای الفهاست. دورفهای خزاد-دوم هنوز گرفتار بحران خودشان هستند. بالروگ، اختلافات خاندان دورین و وضعیت آشفته پادشاهی اجازه نمیدهد آنها بهسادگی وارد جنگ شوند. با این حال، اگر سائورون به قدرت بیشتری برسد، دورفها هم نمیتوانند برای همیشه کنار بکشند.
نومهنوریها مهمترین نیروی انسانی هستند. در تاریخ تالکین، نومهنور درنهایت ناوگانی عظیم به کمک الفها میفرستد و همین ورود، معادله جنگ را به ضرر سائورون تغییر میدهد. در کنار اینها، گندالف و نیروهای شرق نیز داستان خودشان را دنبال میکنند. جبههای که هنوز رازهای زیادی دارد. درنهایت، چیزی که این اتحاد را شکل میدهد، دوستی نیست ترس از قدرت گرفتن سائورون است. او آنقدر بزرگ میشود که الف، انسان و دورف مجبور میشوند اختلافات قدیمی را کنار بگذارند.
خزد-دوم جایی که جنگ بیرونی به بحران درونی تبدیل میشود
اگر سائورون نمایندهی تهدید بیرونی باشد، خزد-دوم میتواند نمونهی کامل تهدیدی باشد که از درون شکل میگیرد. داستان دورین و کوتولههای خزد-دوم از همان ابتدا به مسئلهی قدرت، طمع و وسوسه گره خورده بود. حالا که جهان بیرون نیز وارد مرحلهی جنگ شده، این خط داستانی میتواند از یک درام خانوادگی به تراژدی سیاسی تبدیل شود. اهمیت خزد-دوم فقط در منابع و موقعیت استراتژیک آن نیست. این سرزمین یکی از آخرین سنگرهای مهم در برابر شرایط جدید است. بنابراین هر شکافی در ساختار قدرت آن، پیامدی فراتر از روابط خانوادگی خواهد داشت. در اینجا فصل سوم میتواند یکی از مضمونهای اصلی مجموعه را پررنگتر کند، اینکه شر همیشه با حمله از بیرون پیروز نمیشود گاهی کافی است نقاط ضعف موجود درون یک جامعه را پیدا کند و آنها را بزرگتر کند. این مضمون، بدون آنکه مستقیما به خط داستانی نومهنور وابسته باشد، در آنجا نیز تکرار میشود.
داستان شرق و رون ادامه پیدا میکند
داستان رون در فصل سوم میتواند یکی از بخشهای جذاب و مرموز سریال باشد. رون سرزمینی دور در شرق سرزمین میانه است جایی که در فصل دوم با گندالف و جادوگر تاریک بیشتر با آن آشنا شدیم. در فصل سوم، احتمالا نقش این منطقه پررنگتر میشود و ارتباطش با نقشههای سائورون آشکارتر خواهد شد. خامل شخصیت مهمی در این خط داستانی است. در افسانههای تالکین، او بعدها یکی از نه نازگول میشود بنابراین حضورش میتواند سرنخی از شکلگیری خدمتگزاران حلقه باشد. از طرف دیگر، هویت واقعی جادوگر تاریک هنوز کاملا مشخص نیست و رویارویی او با گندالف میتواند یکی از مهمترین اتفاقات شرق باشد.
نومهنور سقوط یک قدرت از درون
نومهنور احتمالا یکی از مهمترین خطوط سیاسی فصل سوم است، زیرا اتفاقاتی که در آن رخ میدهد نمونهی دیگری از همان بحران قدرت خواهد بود اما این بار در مقیاسی انسانیتر و سیاسیتر. پس از تحولات فصل دوم، توازن قدرت در نومهنور دیگر مانند گذشته نیست. الندیل از سرزمین خود فاصله گرفته و در مقابل، فارازون در حال نزدیکشدن به جایگاهی است که میتواند مسیر آیندهی پادشاهی را تغییر دهد. در چنین شرایطی، جنگ با سائورون تنها یک تهدید نظامی نیست. هرچه خطر خارجی بیشتر شود، اختلافات داخلی نیز میتوانند شدیدتر شوند. یک حکومت در زمان صلح میتواند اختلافات خود را پنهان کند اما جنگ معمولا آنها را آشکار میکند. بههمین دلیل، احتمالا بخشی از درام فصل سوم در نومهنور نه در میدان نبرد، بلکه در اتاقهای سیاسی، شوراها و تصمیمهایی شکل خواهد گرفت که در ظاهر ارتباطی با سائورون ندارند، اما در نهایت به همان جنگ بزرگ منتهی میشوند. از همین مسیر است که داستان الندیل و ایزیلدور نیز اهمیت بیشتری پیدا میکند. این دو شخصیت در نقطهای قرار گرفتهاند که زندگی شخصیشان دیگر از تاریخ جدا نیست. هر تصمیم آنها میتواند بخشی از آیندهی سرزمین میانه را شکل دهد. و این دقیقا همان چیزی است که فصل سوم را از یک فصل جنگی ساده جدا میکند. جنگ فقط با شمشیرها اتفاق نمیافتد، گاهی پیش از آنکه ارتشها به یکدیگر برسند، جنگ در تصمیمهای سیاسی آغاز شده است.
گندالف و لایهی مرموز روایت
در طرف دیگر این داستان، خط گندالف قرار دارد خطی که جنس متفاوتی از روایت را وارد فصل میکند. در حالی که سائورون و نومهنور داستان را به سمت سیاست و جنگ میبرند، گندالف و اتفاقات مربوط به او بیشتر به سمت اسطوره، رمز و راز و شناخت ماهیت نیروهای موجود در سرزمین میانه حرکت میکنند. در فصل سوم، حضور گندالف میتواند نقش یک خط روایی مکمل را داشته باشد. خطی که الزاما قرار نیست پاسخ تمام پرسشها را سریع ارائه دهد، بلکه بخشی از جهان بزرگتر سریال را آشکار میکند. حضور شخصیتهایی مانند تام بامبادیل و دارک ویزارد نیز میتواند این لایهی اسطورهای را گسترش دهد. در اینجا یک ریسک روایی نیز وجود دارد. وقتی یک اثر چند خط داستانی همزمان دارد، مهمترین مسئله حفظ ریتم و جلوگیری از پراکندگی است. بنابراین موفقیت فصل سوم تا حد زیادی به این بستگی خواهد داشت که سریال چگونه میان جنگ، سیاست، اسطوره و درام شخصیتها کات بزند، بدون اینکه مخاطب احساس کند از یک سریال به سریالی دیگر منتقل شده است.
نازگولها، زمانی که تهدید شکل انسانی پیدا میکند
یکی از جذابترین احتمالات فصل سوم، حضور شخصیتهایی است که سرانجام به نازگولها تبدیل خواهند شد. منابع رسمی دربارهی فصل سوم از معرفی خدمتگزاران اولیهی حلقه سخن گفتهاند. شخصیتهایی که در ادامهی تاریخ به موجوداتی تبدیل میشوند که مخاطب آنها را بهعنوان نازگولها میشناسد. اهمیت این اتفاق فقط در جذابیت بصری آنها نیست. تا اینجا سائورون یک قدرت عظیم و تقریبا انتزاعی بوده است. اما وقتی انسانهایی که زمانی صاحب اراده و هویت مستقل بودهاند، تحت تأثیر قدرت حلقه قرار بگیرند، مفهوم سلطهی سائورون ملموستر میشود. درواقع، نازگولها میتوانند نتیجهی مستقیم همان ایدهای باشند که حلقهها از ابتدا نمایندگی میکردند. وعدهی قدرتی که درنهایت آزادی را از صاحب خود میگیرد. اگر سریال بتواند این مسیر را با ریتم مناسب روایت کند، تبدیل شدن این شخصیتها میتواند یکی از مهمترین بخشهای فصل سوم باشد، زیرا مخاطب تنها با معرفی چند دشمن جدید مواجه نمیشود، بلکه نتیجهی نهایی یک فرایند را میبیند.
فصل سوم از نظر لحن تاریکتر، سنگینتر و حماسیتر
تمام این تحولات داستانی باید از نظر سبک بصری نیز دیده شوند. وقتی جهان داستان از مرحلهی کشف و ماجراجویی به مرحلهی جنگ میرسد، میزانسن، نورپردازی، طراحی صحنه و حتی ریتم نیز باید تغییر کند. انتظار میرود فصل سوم فضای تاریکتر و جنگیتری داشته باشد. موضوعی که با وضعیت جدید سرزمین میانه نیز هماهنگ است. اما تاریکتر شدن تصویر نباید تنها به معنای کاهش نور یا استفادهی بیشتر از رنگهای تیره باشد. اگر طراحی تولید درست عمل کند، تاریکی باید بخشی از روایت باشد. شهری که تحت محاصره است، قلعهای که آخرین سنگر محسوب میشود یا سرزمینی که ارتش دشمن در آن پیشروی کرده، باید از طریق طراحی و شیوهی داستانگویی احساس شود، نه فقط دیالوگ.
در چنین شرایطی، فیلمبرداری نیز اهمیت بیشتری پیدا میکند. احتمالا قابهای بستهتر در لحظات دراماتیک، نماهای وسیعتر در صحنههای جنگ و استفادهی بیشتر از جلوههایویژه برای نمایش مقیاس نبردها، بخش مهمی از زبان تصویری فصل خواهند بود با اینحال، بزرگترین چالش اینجا مقیاس است. هرچه نبردها عظیمتر شوند، خطر این وجود دارد که شخصیتها در میان صحنههای حماسی گم شوند. بهترین صحنههای جنگ لزوما صحنههایی نیستند که بیشترین سرباز یا بزرگترین انفجار را دارند، صحنههایی هستند که تماشاگر میداند چرا باید نگران نتیجهی آن نبرد باشد. بنابراین اگر فصل سوم بتواند میان مقیاس حماسی و درام شخصیتمحور تعادل برقرار کند، جنگ دیگر تنها پسزمینهی داستان نخواهد بود خودش به بخشی از شخصیتپردازی تبدیل خواهد شد.
بزرگترین چالش جمعکردن همهی خطوط در یک روایت
شاید بزرگترین چالش فصل سوم نه سائورون باشد، نه جنگ و نه حتی حلقهی یگانه بلکه مدیریت همین تعداد زیاد خطوط داستانی است. حلقههای قدرت مجموعهای است و شخصیتها در نقاط مختلف سرزمین میانه قرار دارند. گالادریل، الوند، دورین، دیسا، الندیل، ایزیلدور، گندالف، آروندیر و دیگر شخصیتها هرکدام مسیر مستقلی دارند. اضافهشدن شخصیتهای جدیدی مانند سلبورن، خامول، ترین و آناریون نیز این مجموعه را گستردهتر میکند. اگر فیلمنامه نتواند این خطوط را به یک محور مرکزی متصل کند، فصل سوم ممکن است دوباره با مشکل پراکندگی مواجه شود. اما اگر حلقهی یگانه، قدرت سائورون و جنگ بهعنوان ستون فقرات روایت عمل کنند، حتی داستانهایی که کیلومترها از یکدیگر فاصله دارند نیز میتوانند بخشی از یک روایت واحد بهنظر برسند. و این همان تفاوتی است که میتواند فصل سوم را به نقطهی عطف مجموعه تبدیل کند. زیرا حالا تقریبا تمام مسیرها، چه در نومهنور و چه در خزد-دوم، چه در لیندون و چه در سرزمینهای شرقی، به یک سؤال مشترک میرسند، وقتی قدرتی در حال ساختن نظمی جدید است، چه کسانی حاضرند در برابر آن بایستند و بهای این مقاومت را بپردازند؟
جمعبندی فصل سوم میتواند آغاز حماسهی واقعی باشد
اگر دو فصل نخست حلقههای قدرت را بهعنوان مرحلهی ساختن جهان، معرفی شخصیتها و آشکارکردن تهدید اصلی در نظر بگیریم، فصل سوم جایی است که تمام آن زمینهچینیها باید به نتیجه برسند. سائورون دیگر دشمنی ناشناخته نیست او در حال ساخت حلقهی یگانه و گسترش قدرت خود است. اریگیون سقوط کرده و سرزمین میانه وارد مرحلهی جنگ شده است. خزد-دوم و نومهنور با بحرانهای داخلی خود دستوپنجه نرم میکنند، در حالی که گالادریل و الروند باید با پیامد تصمیمهای گذشته کنار بیایند. در همین زمان، داستان گندالف و نیروهای ناشناختهی جهان، لایهی اسطورهای روایت را حفظ میکند و ظهور خدمتگزاران حلقه میتواند بخشی از آیندهی تاریک سرزمین میانه را از همین حالا بهتصویر بکشد.
بههمین دلیل، جذابترین نکته دربارهی فصل سوم این نیست که قرار است چه اتفاقی بیفتد بلکه این است که چگونه تمام اتفاقاتی که تا امروز دیدهایم، به یکدیگر متصل خواهند شد. فصل سوم میتواند جایی باشد که سریال از یک روایت دربارهی گذشتهی سرزمین میانه، به روایتی دربارهی تولد همان افسانهای تبدیل شود که مخاطب از قبل پایانش را میشناسد. حلقهی یگانه در حال ساختهشدن است، سائورون در حال جمعکردن قدرت است و جهان در حال نزدیکشدن به جنگی است که دیگر نمیتوان آن را متوقف کرد. بنابراین اگر سریال بتواند میان هیجان و داستان، میان جنگ و شخصیت، و میان اسطوره و درام تعادل برقرار کند، فصل سوم میتواند همان نقطهای باشد که حلقههای قدرت سرانجام از مرحلهی مقدمه عبور میکند و وارد قلب حماسه میشود جایی که دیگر قرار نیست فقط دربارهی افسانههای آینده بشنویم، بلکه قرار است شکلگرفتن آنها را روی پرده ببینیم.