بهترین فیلم های پلیسی از نگاه زومجی
در این مطلب برخی از برترین فیلم‌های پلیسی سینمای جهان را معرفی می‌کنیم، فیلم‌های جنایی، معمایی، گانگستری و درامِ پلیسی که طرفدار کم ندارند و شخصیت‌های خاص و بی‌نظیری را به‌دنیای سینما معرفی کرده‌اند؛ همراه زومجی باشید.

زمانی بود که هیچ‌چیزی همچون تماشای یک فیلم اکشن/پلیسی خوب، ما را به‌هیجان نمی‌آورد. فیلم‌های پلیسی که می‌توان گفت خود ژانری در سینما است، معجونی از ژانرهای جنایی، درام، کمدی، هیجانی، گانگستری، رازآلود، معمایی و گاه علمی-تخیلی و... را شامل می‌شود که در هر فیلمِ این ژانر، فیلمساز توجه خود را روی یکی یا بیشتر از ژانرهای ذکرشده قرار می‌دهد و معمولاً شخصیتِ اصلی داستان خود را همچون قهرمان معرفی می‌کند، معمولاً، نه همیشه! پلیسِ خوب، پلیسِ بد، پلیسِ زشت و...، پلیس‌ها نیز بخشی از افراد جامعه هستند و قرار نیست همیشه قهرمانِ داستان باشند، همیشه برنده شوند، همیشه یک قدم از افرادی که آن‌ها را شرور می‌خوانیم، جلوتر باشند، همواره رفتاری انسانی داشته باشند و در یک کلمه، بُت باشند.

به‌لطف سینمای هالیوود، فیلم‌های پلیسی بسیار خوبی در دهه‌های گذشته و حتی در چند سال گذشته ساخته شده است و می‌توان گفت سینمای هالیوود بخش اعظم قدرت را در این ژانر دارد. سینمای اروپا و آسیا نیز فیلم‌های خوبی با محوریت شخصیت‌های پلیس ساخته است، اما پلیس‌‌سازی را باید به‌نام هالیوود زد که زوج‌های پلیس را معرفی کرد، پلیسِ بی‌حوصله و جذاب را معرفی کرد، پلیسِ کثیف را معرفی کرد. فیلم‌های پلیسی، همان‌طور که عنوان آن در ذهنِ شما زنگ می‌زند، یادآور صحنه‌های زدوخورد، هفت‌تیرکشی، تعقیب‌وگریزهای دیوانه‌وار و دستگیری مجرمان است، این ذهنیت از فیلم‌های این ژانر، ذهنیتی کاملاً درست است، اما فیلم‌ها نیز روندی تکاملی داشته‌اند و فیلم‌های پلیسی نیز پس از پرداختِ فراوان به‌بخش هیجانی داستان، از جایی به‌بعد سراغ بُعد دیگر شخصیت‌های اصلی و فرعی خود رفتند، بُعدی بیشتر انسانی و اینکه در پس ذهنِ قهرمانان این فیلم‌ها چه می‌گذرد، اینکه در زندگی شخصی خود چه مشکلاتی دارند.

نکتهٔ مهم: شاید در مورد فهرست تهیه‌شده، سؤالاتی برای کاربران گرامی ایجاد شود که ملاک انتخاب فیلم‌ها چه بوده است و چرا فیلمی از یک ژانر به‌عنوان مثال گانگستری در فهرست هست، ولی فیلم‌های معروف دیگر این‌ ژانر حضور ندارند.

فیلم‌های پلیسی باید دارای ویژگی‌هایی باشند که بتوان آن‌ها را پلیسی خواند و اصلی‌ترین آن، برخورداری از روایتِ داستانی موازی بین شخصیتِ پلیس، کارآگاه یا مأمور اجرای قانون به‌صورت کلی و شخصیت‌های دزد، قاتل، جنایت‌کار و هرکسی که آن را فرزند دنیای شرارت می‌دانیم، است

در پاسخ باید گفت این موضوع به‌نزدیکی ژانرهایی که بسیاری از فیلم‌ها برخی را با هم دارند مربوط می‌شود. همان‌طور که پیش‌تر اشاره کردیم، فیلم‌های پلیسی را باید در دسته‌های جنایی، درام، کمدی، گانگستری، هیجانی، رازآلود و معمایی قرار داد که برخی فیلم‌ها درکنار یکی از این ژانرها می‌نشینند و برخی همگی را با هم دارند و این موضوع به‌ساب‌ژانری بودن فیلم‌های پلیسی بازمی‌گردد. دراینجا باید تعریفی از فیلم‌های پلیسی ارائه دهیم که براساس آن تعریف، فیلم‌های این فهرست انتخاب شده‌اند. اما قبل از آن بد نیست تعریفی از پلیس داشته باشیم: «پلیس، کسی است که مأموریت اجرای قانون را برعهده دارد و از جان و مال و آزادی شهروندان دربرابر هرگونه خطری محافظت می‌کند و همچنین باید جلوی بی‌نظمی و جرم‌وجنایت را بگیرد». خب این تعریفِ کلی پلیس است و هرکس خود بهتر می‌تواند معیار دقیق‌بودن و نزدیک‌بودن این تعریف به‌واقعیت را برای خود بسنجد، اما این تعریف به‌ما کمک می‌کند تا چهارچوبی که برای انتخاب فیلم‌های پلیسی داشته‌ایم را بهتر توضیح دهیم.

پوستری رنگی از کلینت ایستوود تفنگ به دست در فیلم Dirty Harry

فیلم‌های پلیسی باید دارای ویژگی‌هایی باشند که بتوان آن‌ها را پلیسی خواند و اصلی‌ترین آن، برخورداری از روایتِ داستانی موازی بین شخصیتِ پلیس، کارآگاه یا مأمور اجرای قانون به‌صورت کلی و شخصیت‌های دزد، قاتل، جنایت‌کار و هرکسی که آن را فرزند دنیای شرارت می‌دانیم، است. حال اینکه این سهمِ روایت در فیلم‌های مختلف، درجه‌های متفاوتی دارد و در جایی پلیس بار اصلی را به‌دوش می‌کشد و در جایی شخصیتی که مقابل وی قرار دارد، اما هر دو در یک بستر و در یک دنیا حضور دارند.

موضوع دیگر وجود اِلمان‌هایی است که تماشاچی را به‌یاد پلیس‌ها می‌اندازد، این اِلمان‌ها می‌توانند اشیاء و فضاهای متفاوتی را شامل شوند که یک فیلم پلیسی باید یک یا چندتا از آن‌ها را داشته باشد، به‌عنوان مثال اسلحه بخشی‌جداناپذیر از فیلم‌های پلیسی است. صحنه‌های اکشن، درگیری و زدوخورد، وجود ماشین پلیس و خب به‌دنبال آن وجود صحنه‌های تعقیب‌وگریز و مواردی از این دست که شخصیت و دامنهٔ رفتارها و ارتباطات یک پلیس را با دنیای بیرون شکل می‌دهد. حال در اینجا کارآگاه‌ها نیز حضور دارند که خود گاه بخشی از دنیای پلیس و گاه درمقابل آن قرار می‌گیرند، اما به‌هر‌شکل سبب به‌وجود آمدن ذاتِ پلیس در داستان می‌شوند.

تمامی این موارد در دایره‌ای بزرگ قرار می‌گیرند و آن دنیای فیلم‌های پلیسی است و حال می‌توان پلیس‌هایی که گانگستر باشند، پلیس‌هایی که کارآگاه باشند و پلیس در ذاتِ پلیس را دلِ این دایره قرار داد. پلیس‌ها باتوجه‌به ‌ذات کار خود، با دنیاهای بزرگ و کوچکی در ارتباط هستند و پلیس محلی داریم، پلیس روستایی و شهری داریم، پلیس‌های جنگی داریم و... که هرکدام می‌توانند چالش‌های بزرگی در کار خود داشته باشند؛ با گروه‌های محلی سروکله بزنند یا با کارتل‌های بزرگ مواد مخدر مکزیک درگیر شوند، دزدان بانکی را تعقیب کنند یا جلوی مأموریتی خرابکارانه را بگیرند، به‌وظایف خود عمل کنند و شخصیتی که شرور نامیده می‌شود را به‌صورتی انسانی یا غیرانسانی و به‌هر نحوی متوقف کنند یا خود بخشی از دنیایی شوند که قرار بود با آن بجنگند و گاه چنان سقوط کنند که شخصیت شرور را باید دربرابر آن‌ها فرشته خواند. شخصیتی که پلیس می‌نامیم، نقش مهمی در تاریخِ سینما داشته است و از تماشای فیلم‌هایی که این شخصیت را به‌هراندازه در خود داشتند، لذت فراوان برده‌ایم. فیلم‌های پلیسی در اکثر اوقات بسیار سرگرم‌کننده و گاه بسیار جدی هستند؛ معمولاً از واژه‌ٔ پلیس برداشتی جدی می‌شود، اما در سینما برای تلطیف آنچه در واقعیت است، برخی اوقات چاشنی کمدی را به‌آن اضافه کرده‌اند. در این فهرست سعی شده است، بهترین‌های هر بخش انتخاب شود و البته فیلم‌ها رتبه‌بندی شده‌اند. همراه زومجی باشید.

حضور ویل اسمیت و مارتین لارنس در پوستر اولین فیلم مجموعه Bad Boys

۳۰- پسرانِ بد

(Bad Boys (1995

کارگردان: مایکل بِی | بازیگران: ویل اسمیت، مارتین لارنس، تیا لئونی، تریسا رندل، چکی کاریو و جو پانتولیانو

امتیازِ راتن‌تومیتوز: ۴۳ | امتیازِ متاکریتیک: ۴۱ | امتیازِ آی‌ام‌دی‌بی: ۶/۹

اکران قسمت ابتدایی مجموعهٔ پلیسی «پسرانِ بد» برعهدهٔ شرکت کلمبیا پیکچرز (Columbia Pictures) بود و این فیلم با بودجهٔ ساخت ۱۹ میلیون دلاری، فروش بسیار خوب ۱۴۱ میلیون دلاری در گیشه داشت. پس از اکران موفقیت‌آمیز فیلم ابتدایی، همه منتظر دستور ساخت بلافاصله قسمت دوم بودند، اما مشکلاتی که بین ویل اسمیت، مارتین لارنس و مایکل بِی به‌وجود آمد، ساخت فیلم دوم را نزدیک به‌هشت سال به‌تأخیر انداخت. قسمت دوم نیز به‌کارگردانی مایکل بِی ساخته شد و ویل اسمیت و مارتین لارنس در همان نقش‌های سابق خود ظاهر شدند. لازم به‌گفتن نیست که بودجهٔ فیلم دوم بسیار بیشتر شد و این فیلم مملو از صحنه‌های تعقیب‌وگریز با ماشین، تیراندازی و انفجار بود. نقدهای فیلم Bad Boys II (پسران بد ۲) چندان خوب نبود و با بودجهٔ ساخت حدود ۱۳۰ میلیون دلاری، فروش ۲۷۳ میلیون دلاری در گیشه داشت.

شاید محبوب‌ترین فیلم مایکل بِی، کارگردان و تهیه‌کنندهٔ بلاک‌باسترساز آمریکایی که با صحنه‌های اکشن، انفجارهای تماشایی، تعقیب‌وگریز‌های هیجانی و شیمی عالی بین شخصیت‌های اصلی داستان، تماشاچیان را کاملاً راضی می‌کند

شخصیت‌های مایک و مارکوس در قسمت اول «پسرانِ بد» می‌خواهند محموله‌ای صد میلیون دلاری از هروئین را بیابند و در همین راه، به‌اینکه شاید این سرقت و عمل خلافکارانه توسط یکی از اعضای قابل اعتماد سیستم قضایی کشور انجام شده باشد، شک می‌کنند. آن‌ها برای یافتن این محموله، تنها پنج روز فرصت دارند و همین هم ماجراهای‌شان را هیجان‌انگیزتر از قبل می‌کند. قسمت اول «پسرانِ بد»، محصول سال ۱۹۹۵ است که برای بسیاری از مخاطبان حکم محبوب‌ترین اثر مایکل بِی، کارگردان و تهیه‌کنندهٔ بلاک‌باسترساز آمریکایی را دارد و طرفداران فیلم‌های پلیسی را با صحنه‌های اکشن، انفجارهای تماشایی، تعقیب‌وگریز‌های هیجانی و شیمی عالی بین شخصیت‌های اصلی داستان، کاملاً راضی می‌کند و این فیلم را باید در دستهٔ فیلم‌های پلیسی سرگرم‌کننده قرار داد که کمی با دست‌کاری در واقعیت، جلوه‌ای متفاوت از شخصیت‌های پلیس را نشان می‌دهد و برداشتی خوب از فیلم‌های دهه هشتادی این ژانر است.

ادی مورفی نشسته روی کاپوت ماشین قرمز رنگ معروف فیلم Beverly Hills Cop

۲۹- پلیسِ بورلی هیلز

(Beverly Hills Cop (1984

کارگردان: مارتن برست | بازیگران: ادی مورفی، جاج رینهولد، جان اشتون، لیسا ایلبچر، رونی کوکس و جیمز روسو

امتیازِ راتن‌تومیتوز: ۸۲ | امتیازِ متاکریتیک: ۶۶ | امتیازِ آی‌ام‌دی‌بی: ۷/۳

فیلم «پلیسِ بورلی هیلز» فیلمی کمدی-پلیسی محصول سال ۱۹۸۴ است که کارگردانی آن را مارتن برست، کارگردان فیلم‌های معروفی چون Midnight Run (فرار نیمه‌شب)، Scent of a Woman (بوی خوش زن) و Meet Joe Black (با جو بلک آشنا شوید) برعهده داشت. مجموعه فیلم‌های «پلیسِ بورلی هیلز» داستان پلیسی اهل دیترویت با نام اکسل فولی است که در هر قسمت به‌بهانه‌ٔ انجام مأموریتی وارد شهر بورلی هیلز می‌شود و در پی آن، ماجراهای هیجان‌انگیزی را رقم می‌زند. اولین قسمت از فیلم‌های «پلیسِ بورلی هیلز» پس از نمایش در آمریکا ضمن جلب نظر مثبت منتقدان، با بودجه‌ٔ ۱۴ میلیون دلاری، به‌فروش ۲۳۴ میلیون دلاری دست یافت و قسمت دوم آن نیز به‌کارگردانی تونی اسکات، در سال ۱۹۸۷ در آمریکا ۱۵۳ میلیون دلار و در سطح جهان نیز ۳۰۰ میلیون دلار فروش داشت. با این وجود قسمت سوم این مجموعه به‌کارگردانی جان لندیس در سال ۱۹۹۴ ضمن شکست در نزد منتقدان، در گیشه نیز شکست بزرگی را متحمل شد و با بودجه‌ٔ ۵۵ میلیون دلاری، در آمریکا تنها ۴۲ میلیون دلار فروش کرد.

هر دقیقهٔ فیلم ابتدایی این مجموعه هیجان‌انگیز بود، هفت‌تیرکشی و صحنه‌های اکشن خوبی داشت و داستانی خوبی که تماشاچی را مشتاق نگه می‌داشت که پلیسِ داستان سرنخ‌ها را چطور درکنار هم قرار می‌دهد و البته نقش‌آفرینی عالی ادی مورفی

ادی مورفی ستارهٔ این مجموعهٔ کمدی بود و نقش شخصیت اکسل فولی را عالی ایفا کرد و این مجموعه وی را تبدیل به‌ستارهٔ فیلم‌های کمدی کرد. فیلم ابتدایی تمام عناصر لازم برای ساخت یک فیلم موفق پلیسی را داشت، هر دقیقهٔ آن هیجان‌انگیز بود، هفت‌تیرکشی و صحنه‌های اکشن خوبی داشت و داستانی خوبی که تماشاچی را مشتاق نگه می‌داشت که پلیسِ داستان سرنخ‌ها را چطور درکنار هم قرار می‌دهد و انتخاب خوب مارتن برست، ادی مورفی بود که خود بخش اعظمی از موفقیت فیلم را با شخصیتِ شوخ‌طبعش، به‌ارمغان آورد. اگر به‌دنبال فیلم دهه هشتادی سرگرم‌کننده هستید و هنوز «پلیسِ بورلی هیلز» را تماشا نکرده‌اید، بهترین زمان برای تماشای فیلمی است که زمینه‌ساز ساخت فیلم‌های کمدی-پلیسی فراوانی شد و یکی از معروف‌ترین آن‌ها در این فهرست معرفی شد و منظور فیلم «پسرانِ بد» است.

کیانو ریوز و پاتریک سویز با لباسی خیس در فیلم Point Break

۲۸- نقطهٔ شکست

(Point Break (1991

کارگردان: کاترین بیگلو | بازیگران: پاتریک سوویزی، کیانو ریوز، گری بیوسی، لوری پتی، جان کریستوفر مک‌گینلی، جیمز لوگرو و جان فیلبین

امتیازِ راتن‌تومیتوز: ۶۹ | امتیازِ متاکریتیک: ۵۸ | امتیازِ آی‌ام‌دی‌بی: ۷/۳

فیلمی جنایی و پلیسی از کاترین بیگلو، همسر سابق جیمز کامرون که با ساخت فیلم The Hurt Locker (گنجه درد) توانست شش جایزهٔ هشتادودومین مراسم اسکار از جمله بهترین فیلم سال و بهترین کارگردانی را از آن خود کند؛ «نقطهٔ شکست» فیلمی بود که بعد از اکرانش، فیلم‌های هیجانی زیادی به‌کپی از آن ساخته شد و نمونهٔ دم‌دست، مجموعه فیلم‌های «سریع و خشن» است که البته از جایی به‌بعد سازندگان آن دست از کپی صرف برداشتند.

داستان فیلم «نقطهٔ شکست» از جایی شروع می‌شود که چندین‌وچند سرقت سریالی از بانک‌های کالیفرنیای جنوبی، توجه همگان را جلب می‌کند؛ سرقت‌هایی که انجام‌دهندگان‌شان، گروهی از خلافکاران هستند که همیشه هنگام انجام دزدی‌ها، ماسک‌هایی با چهره‌ٔ رئیس جمهورهای پیشین ایالات متحده‌ٔ آمریکا را بر صورت می‌گذارند. این وسط، یکی از مهم‌ترین اشخاصی که زودتر از هر فرد دیگری با عملیات‌های این سارقان درگیر می‌شود، شخصیت جانی یوتا است که به‌عنوان یک مأمور مخفی سازمان فدرال، خودش را وارد گنگ خلافکاری مظنون به‌انجام این پروژه‌ها می‌کند و نه وارد دسته‌ای از سارقان عادی، که وارد دنیای آدم‌هایی می‌شود که همراه ‌با رئیس‌شان، جنون سرقت و آشوب به‌پا کردن دارند. شخصیت بُدی یک رهبر کاریزماتیک برای تک‌تک اعضای گروه است و همه‌ٔ خلافکاران همراهش هم مثل او، به‌موج‌سواری عشق می‌ورزند.

«نقطهٔ شکست» فیلمی بود که بعد از اکرانش، فیلم‌های هیجانی زیادی به‌کپی از آن ساخته شد و نمونهٔ دم‌دست برای مثال، مجموعه فیلم‌های «سریع و خشن» است

فیلم «نقطهٔ شکست» یکی از هیجانی‌ترین فیلم‌های دههٔ ۹۰ میلادی است که پُرشده از تعقیب‌وگریزهای دیدنی و نفس‌‌گیر، دیالوگ‌های شاید کلیشه‌ای، ولی کاملاً مناسب با کلیت فیلم، فیلمنامه‌ای خوب و درگیرکننده که در آن پروتاگونیستی را می‌بینیم که بارها دچار لغزش در کارش می‌شود و می‌ماند که به‌عنوان یک نیروی پلیس، تصمیم درست در فلان لحظه چیست، لوکیشن‌های زیبا و متفاوت و البته تدوین بسیار خوبی که هیجان این فیلم جنایی و پلیسی را چندین برابر می‌کند. نقش‌آفرینی کیانو ریوز دوست‌داشتنی نیز باتوجه ‌به‌‌دوران جوانی‌اش، بسیار پخته بود و البته نباید نقش شخصیت بُدی با نقش‌آفرینی تماشایی پاتریک سویز فقید را فراموش کرد. گفتنی است کاترین بیگلو نخستین و تنها زنی است که در تاریخ مراسم اسکار، برندهٔ بخش بهترین کارگردانی شده‌ است و نام وی در هالیوود با ساخت این فیلم مطرح شد. این فیلم با بودجهٔ ۲۴ میلیون دلاری، فروش ۸۴ میلیون دلاری در گیشه داشت.

رابرت دووال و شان پن نشسته در ماشین پلیس در فیلم Colors

۲۷- رنگ‌ها

(Colors (1988

کارگردان: دنیس هاپر | بازیگران: رابرت دووال، شان پن و ماریا آلونسو

امتیازِ راتن‌تومیتوز: ۸۲ | امتیازِ متاکریتیک: ۶۶ | امتیازِ آی‌ام‌دی‌بی: ۶/۸

فیلم «رنگ‌ها»، فیلمی پلیسی، اکشن و جنایی از دنیس هاپر، هنرپیشه، فیلم‌نامه‌نویس، کارگردان، عکاس و نقاش آمریکایی است که در سال ۱۹۸۸ اکران شد و بازیگران معروفی هم داشت، بازیگرانی چون شان پن و رابرت دووال. داستان فیلم در مورد دو شخصیت پلیس است که یکی با نام باب، حدود نوزده سال در ادارهٔ پلیس شهر نیویورک مشغول کار بوده و یکی از باتجربه‌ترین نیروهای پلیس این شهر است و دیگری با نام دنی، پلیسی تازه‌کار بوده که قرار است در مأموریتی درکنار باب، کسب تجربه کند. مأمور باب شخصیتی مورد احترام در نگاه همه است و رفتاری انسانی با دیگران دارد و سعی می‌کند به‌افسر تازه‌کار و کله‌داغ نیز آموزش‌هایی بدهد که همچون بسیاری از پلیس‌ها، خود را بالاتر از مردم نداند. باوجودآنکه درابتدای راه شیوهٔ کاری و رفتار باب با دنی موفق بود و همه‌چیز آرام به‌نظر می‌رسید، اما بی‌تجربگی دنی و اخلاق تندی که وی دارد، برای آن‌ها دردسر بزرگی ایجاد می‌کند.

دنیس هاپر در دههٔ ۸۰ توانست با تلاش فراوان، اعتیاد خود به‌الکل و موادمخدر را ترک کند و اواخر این دهه، با ساخت «رنگ‌ها» نام خود را بار دیگر بر سر زبان‌ها انداخت، فیلمی که با استقبال منتقدان و تماشاگران هم همراه شد

دنیس هاپر یکی از قدیمی‌ترین هنرمندان بدنهٔ هالیوود است که نخستین بار در سینما در وسترن کلاسیک نیکلاس ری با عنوان Johnny Guitar (جانی گیتار)، محصول ۱۹۵۴، ایفای نقش کرد و پس از آن در فیلم معروف این کارگردان، Rebel Without a Cause (شورش بی‌دلیل) که یک سال بعد ساخته شد، درکنار جیمز دین و ناتالی وود فقید به‌ایفای نقش پرداخت. دنیس هاپر در دههٔ ۸۰ توانست با تلاش فراوان، اعتیاد خود به‌الکل و موادمخدر را ترک کند و اواخر این دهه، با ساخت «رنگ‌ها» نام خود را بار دیگر بر سر زبان‌ها انداخت، فیلمی که با استقبال منتقدان و تماشاگران هم همراه شد. نقش‌آفرینی دو بازیگر اصلی این فیلم، رابرت دووال و شان پن، یکی از نقاط قوت فیلمِ پلیسی هاپر بود و وی شیمی خوبی بین شخصیت‌های داستانِ فیلم ایجاد کرد. علاقمندان به‌فیلم‌های پلیسی دههٔ ۸۰، تماشای فیلم باکیفیت هاپر که شاید چندان در کشورمان معروف نشده باشد را از دست ندهند.

پیاده شدن شخصیت پلیس آهنی از ماشین در پوستر معروف فیلم RoboCop

۲۶- پلیسِ آهنی

(RoboCop (1987

کارگردان: پل ورهوفن | بازیگران: پیتر ولر، نانسی آلن، رانی کاکس و کرتوود اسمیت

امتیازِ راتن‌تومیتوز: ۹۰ | امتیازِ متاکریتیک: ۶۷ | امتیازِ آی‌ام‌دی‌بی: ۷/۵

فیلم علمی-تخیلی «پلیسِ آهنی»، محصول سال ۱۹۸۷ بود و ‌کارگردانی این فیلم را پل ورهوفن، فیلم‌ساز هلندی‌الاصل برعهده داشت که در کارنامهٔ کاری وی ساخت فیلم‌های معروفی چون Total Recall (یادآوری کامل)، Starship Troopers (جنگاوران اخترناو) و Basic Instinct (غریزهٔ اصلی) دیده می‌شود. موفقیت قسمت اول باعث شد تا سازندگان خیلی سریع ساخت دنباله آن را آغاز کنند. فیلم RoboCop 2 (پلیس آهنی ۲) در سال ۱۹۹۰ و فیلم RoboCop 3 (پلیس آهنی ۳) در سال ۱۹۹۳ اکران شدند، اما نتوانستند موفقیت قسمت اول را تکرار کنند. در ادامه ریبوتی از این مجموعه هم در سال ۲۰۱۴ اکران و با شکست مواجه شد.

پل ورهوفن در این فیلم نگاهی متفاوت به‌دنیای مأموران پلیس داشت و آن‌ها را از بُعد انسانی فراتر برد و تبدیل به‌موجودی هوشمند کرد

فیلم «پلیسِ آهنی» داستان پلیسی با نام الکس مورفی را روایت می‌کرد که توسط اعضای یک دارودستهٔ خلافکار مورد حمله قرار گرفت و تا پای مرگ پیش رفت، تا اینکه بدن متلاشی‌شده‌اش در قالب یک پلیسِ آهنی به‌زندگی بازگردانده شد و مأموریت پاکسازی خیابان‌ها از جرم‌وجنایت را برعهده ‌گرفت.

ولی کار او به‌این راحتی هم نبود و باید با عوامل دیگری مثل خاطرات محو و کمرنگی از همسر و فرزندش هم کنار می‌آمد. شخصیت پلیسِ آهنی در اواخر دههٔ ۸۰، چنان به‌محبوبیت رسید که پایش به‌کتاب‌های مصور و دنیای بازی‌های ویدئویی کشیده شد و اکشن فیگورهای بسیاری هم از این شخصیت ساخته و روانه بازار شد. پل ورهوفن در این فیلم نگاهی متفاوت به‌دنیای مأموران پلیس داشت و آن‌ها را از بُعد انسانی فراتر برد و تبدیل به‌موجودی هوشمند کرد. فیلم لحنی جدی داشت و خشونت آن در نسخهٔ ۲۰۱۴ بسیار کمتر شد و خب یکی از دلایل شکست آخرین نسخه همین بود. تماشای تبدیل پلیسِ خوب داستان به‌یک ربات و پروسه‌ای که بادقت در فیلم نمایش داده می‌شود، در زمان خود تأثیر عجیبی روی تماشاچیان گذاشت و البته بودند منتقدانی که برخی صحنه‌های فیلم را زیاده‌روی می‌دانستند، اما درمجموع پل ورهوفن فیلمی ساخت که شخصیت اصلی آن تا همین حالا نیز به‌اشکال متفاوت، در فیلم‌های علمی-تخیلی هالیوود مورد استفاده قرار می‌گیرد. فیلم «پلیسِ آهنی» هنوز هم یکی از بهترین فیلم‌های پلیسی و اکشن است که چاشنی درام نیز به‌اندازهٔ کافی دارد و حرفش در مورد سوءاستفاده از قدرت را به‌خوبی بیان کرد و بدین ترتیب، به یکی از بهترین فیلم های پلیسی تبدیل شد.

سیلوستر استالونه رابرت دنیرو، روی لیوتا و هاروی کایتل در لباس پلیس در پوستر فیلم Cop Land

۲۵- سرزمینِ پلیس

(Cop Land (1997

کارگردان: جیمز منگولد | بازیگران: سیلوستر استالونه، رابرت دنیرو، هاروی کایتل، ری لیوتا و پیتر برگ

امتیازِ راتن‌تومیتوز: ۷۵ | امتیازِ متاکریتیک: ۶۴ | امتیازِ آی‌ام‌دی‌بی: ۶/۹

جیمز منگولد، کارگردان و فیلم‌نامه‌نویس آمریکایی که این سال‌ها در میان نسل جدید، با ساخت فیلم Logan (لوگان) معروف شده است، دومین ساختهٔ بلند سینمای‌اش فیلمی پلیسی و هیجانی با کلی بازیگر معروف با عنوان «سرزمینِ پلیس» بود. داستان فیلم در مورد شخصیتی با نام فردی هفلین، کلانتر شهرکی در نیوجرسی است که بسیاری از مأموران ادارهٔ پلیس نیویورک هم ساکن آن‌جا هستند. شخصیت مو تیلدن، بازرس ادارهٔ پلیس نیویورک، در تحقیقاتش دربارهٔ تعدادی پلیس فاسد و کلاهبردار، به‌این شهرک و کلانترش، فردی هفلین می‌رسد. هفلین با تیلدن همکاری می‌کند و رفته‌رفته پی می‌برد که برخی از قهرمانان زندگی‌اش چندان هم زندگی درستی نداشته‌اند و فساد ریشهٔ عمیقی در زیر دنیای اطراف وی دوانده است.

منگولد فیلم خود را وسترنی مدرن خوانده است. فیلمی پلیسی که باید آن را درامی ناپایدار هم خواند؛ پلیس‌های خوب که درمقابل پلیس‌های بد قرار گرفته‌اند و جنگ میان خیر و شر، این بار در دِل جایی است که همیشه انتظار خیر بودن از آن می‌رود

نقش‌آفرینی سیلوستر استالونه در این فیلم، یکی از بهترین بازی‌های دوران بازیگری او محسوب می‌شود و درکنار رابرت دنیرو قرارگرفتن و تشکیل تیمِ پلیسی دادن با وی، برای تماشاچی نیز بسیار جذاب است و درمجموع تیم بازیگری این فیلم بسیار عالی عمل کردند. جیمز منگولد تلاش خود را می‌کند تا از کلیشهٔ فیلم‌های پلیسی خارج شود، تا حدی هم این تلاش جواب می‌دهد، اما بار اصلی فیلم، روی دوش بازیگران بود که هرکدام نقش خود را به‌‌بهترین شکل ممکن ایفا کردند، بااین‌حال، منگولد فیلم خود را وسترنی مدرن خوانده است. فیلمی پلیسی که باید آن را درامی ناپایدار هم خواند؛ پلیس‌های خوب که درمقابل پلیس‌های بد قرار گرفته‌اند و جنگ میان خیر و شر، این بار در دِل جایی است که همیشه انتظار خیر بودن از آن می‌رود. منگولد سابقهٔ ساخت فیلم‌های Girl, Interrupted (دختر، ازهم‌گسیخته)، Walk the Line (سربه‌راه باش)، Knight and Day (شوالیه و روز)، The Wolverine (ولورین) و Ford v Ferrari (فورد علیه فراری) را در کارنامه دارد و این فیلم آخر، در نودودومین دوره مراسم اسکار، در چهار رشته از جمله بهترین فیلم نامزد دریافت جایزهٔ اسکار شده بود که درنهایت دو جایزهٔ بهترین تدوین و بهترین تدوین صدا را به‌خود اختصاص داد. فیلم معروف او، فیلمِ «سربه‌راه باش» بود که داستان زندگی جانی کش سرکش و سرشناس و محبوب را روایت می‌کرد و واکین فینیکس نقش اصلی را در آن بازی کرد و این فیلم نامزد دریافت پنج جایزهٔ اسکار شد.

بروس ویلیس تفنگ در دست در پوستر فیلم محبوب Die Hard

۲۴- جان سخت

(Die Hard (1988

کارگردان: جان مک‌تیرنان | بازیگران: بروس ویلیس، آلن ریکمن، بانی بدیلیا و پال گلیسون

امتیازِ راتن‌تومیتوز: ۹۳ | امتیازِ متاکریتیک: ۷۲ | امتیازِ آی‌ام‌دی‌بی: ۸/۲

فیلم «جان سخت» در سال ۱۹۸۸ به‌کارگردانی جان مک‌تیرنان و با بازی بروس ویلیس، روی پرده‌ٔ سینما رفت و این فیلم خیلی زود به‌یکی از محبوب‌ترین مجموعه‌های اکشن سینما تبدیل شد. در این فیلم، ویلیس نقش جان مک‌کلین را برعهده داشت و فیلم توانست بیش از ۱۴۰ میلیون دلار در سراسر جهان فروش کند. در ادامه فیلم Die Hard 2 (جان سخت ۲) به‌کارگردانی رنی هارلین و فیلم Die Hard: With a Vengeance (جان سخت با یک انتقام) به‌کارگردانی جان مک‌تیرنان، که دنباله‌های فیلم اول بودند، به‌ترتیب در سال ۱۹۹۰ و ۱۹۹۵ روی پرده‌ٔ سینما رفتند. دنباله بعدی فیلم «جان سخت» حدود دوازده سال پس از اکران قسمت سوم تولید و اکران شد. فیلم Live Free or Die Hard (آزادانه زندگی کن یا سخت بمیر) به‌کارگردانی لن وایزمن، چهارمین قسمت از فیلم Die Hard بود که در سال ۲۰۰۷ روی پرده‌ٔ سینما رفت. پس از موفقیت این فیلم، فیلم A Good Day to Die Hard (یک روز خوب برای جان‌سخت) که پنجمین قسمت از مجموعه «جان ‌سخت» بود، به‌کارگردانی جان مور تولید شد و در سال ۲۰۱۳ روی پرده‌ٔ سینما رفت و با وجود عملکرد نسبتاً خوب این فیلم در گیشه، با واکنش تند طرفداران و منتقدان روبه‌رو شد.

صحنه‌های اکشن این فیلم دیوانه‌واراند، در واقعیت شدنی و نشدنی‌اند، ضرب‌آهنگ بالایی دارند و از همه مهم‌تر بروس ویلیس که در متن تمامی صحنه‌های اکشن قرار دارد و با این فیلم همه را شیفتهٔ ژانر اکشن-پلیسی کرد

مطمئناً برای بسیاری از آمریکایی‌ها، فیلم کریسمس یعنی «جان سخت»، نه فیلم‌های عاشقانه، خانوادگی و بابانوئلی! شاید گفتن این حرف درابتدا شوخی به‌نظر برسد، ولی کافی است نگاهی به‌انجمن‌های طرفداران دوآتشهٔ این فیلم کنید و متوجه شوید که «جان سخت» در فرهنگ آمریکایی‌ها چه جایگاهی دارد و این فیلم شاید محبوب‌ترین فیلم کالت تاریخ سینما نیز باشد. شخصیت شرور و منفی فیلم «جان سخت» نیز محبوبیت بسیاری در میان طرفداران این مجموعه دارد؛ صحبت از هانس گروبر است که نقش این شخصیت را آلن ریکمن فقید، بازیگر انگلیسی دوست‌داشتنی و فوق‌العادهٔ سینمای هالیوود ایفا کرده است.

قطعاً پیشنهاد ما فیلم ابتدایی این مجموعه است، فیلمی که هیچ‌گاه کهنه نمی‌شود و از آن دست فیلم‌های نامیرای سینماست که هر زمان و هر جایی پخش شود، باید تا انتهای آن را تماشا کرد. داستان فیلم در مورد گروهی تروریست است که ادارهٔ مرکزی تازه‌‌تأسیس یک شرکت ژاپنی در لس آنجلس را تصرف می‌کنند و مهمانان و شرکت‌کنندگان در مهمانی شبِ سال نو را به‌گروگان می‌گیرند. شخصیت جان مکلینِ جان سخت که یک پلیس اهل شهر نیویورک است، نبردی یک تنه را علیه مهاجمان آغاز می‌کند. باوجودآنکه داستان در این مجموعه، قسمت قوی آن محسوب نمی‌شود، اما اِلمان‌های دیگر فیلم‌های پلیسی در بهترین کیفیت ممکن قرار دارند، صحنه‌های اکشن این فیلم دیوانه‌واراند، در واقعیت شدنی و نشدنی‌اند، ضرب‌آهنگ بالایی دارند و از همه مهم‌تر بروس ویلیس که در متن تمامی صحنه‌های اکشن قرار دارد و با این فیلم همه را شیفتهٔ ژانر اکشن-پلیسی کرد.

حضور مل گیبسون و دنی گلاور در پوستر فیلم پلیسی Lethal Weapon

۲۳- اسلحهٔ مرگبار

(Lethal Weapon (1987

کارگردان: ریچارد دانر | بازیگران: مل گیبسون، دنی گلاور و گری بیزی

امتیازِ راتن‌تومیتوز: ۸۰ | امتیازِ متاکریتیک: ۶۸ | امتیازِ آی‌ام‌دی‌بی: ۷/۶

فیلم ابتدایی مجموعهٔ «اسلحهٔ مرگبار»، یکی از برجسته‌ترین آثار اکشن و پلیسی دوران خود بود و راه را برای ساخت بسیاری آثار از این دست هموار ساخت. بازیگران اصلی آن فیلم مل گیبسون و دنی گلاور بودند؛ دو مأمور پلیسی که چندان با یکدیگر سازش نداشتند و البته در زمینهٔ همکاری در پرونده‌های جنایی زوج موفقی بودند. درواقع موقعیت و تأثیر عاطفی رابطهٔ متقابل این دو یکی از عوامل موفقیت آن فیلم بود. فیلمنامهٔ شین بلک نیز در کیفیت بالای فیلم ابتدایی مجموعهٔ «اسلحهٔ مرگبار» تأثیر بسزایی داشت و صد البته کارگردانی عالی ریچارد دانر که توانست به‌خوبی از ظرفیت بالای فیلمنامه و دو نقش اصلی بهره ببرد. این فیلم با استقبال بسیار خوبی از طرف منتقدان نیز همراه بود و با بودجهٔ ساخت ۱۵ میلیون دلاری، نزدیک ۱۲۰ میلیون دلار در گیشه فروش داشت. ریچارد دانر سه دنباله بعدی این مجموعه را نیز کارگردانی کرد. باوجوداینکه رابطه دو شخصیت اصلی داستان را می‌توان برگ برنده این فیلم‌ها دانست که همواره برای مخاطبان جذاب و دلنشین بود، اما خب در قسمت‌های سوم و چهارم دیگر همین یک عامل کافی نبود و در کل افت محسوسی را در دو قسمت پایانی شاهد بودیم.

فیلمنامهٔ شین بلک در کیفیت بالای فیلم ابتدایی مجموعهٔ «اسلحهٔ مرگبار» تأثیر بسزایی داشت و صد البته کارگردانی عالی ریچارد دانر که توانست به‌خوبی از ظرفیت بالای فیلمنامه و دو نقش اصلی بهره ببرد

شخصیت اصلی فیلم «اسلحهٔ مرگبار»، کهنه سربازی با نام مارتین ریگز است که به‌عنوان کارآگاهی خشن با رفتارهایی جنون‌آمیز درکنار کارآگاه سیاهپوستی با نام راجر مرتو در ادارهٔ پلیس لس آنجلس مشغول به‌کار است. قسمت اول «اسلحهٔ مرگبار» در سال ۱۹۸۷، نخستین حضور گیبسون در فیلم‌های اکشن هالیوودی بود که موفقیت عظیم آن، ادامه‌ٔ مسیر وی را برای حضور در آثار دیگری از این دست هموار کرد. طرفداران فیلم‌های این ژانر نباید فیلمی را که چهار ستارهٔ‌ کامل از راجر ایبرت دریافت کرده است را از دست بدهند. فیلم مملو از سکانس‌های اکشنِ پُرتنش است و در بخش داستانی نیز تِمی تیره‌وتار و واقع‌گرایانه دارد و در بخش فنی و خلق سکانس‌های تیراندازی و تعقیب‌وگریز، فراتر از دوران خود ظاهر می‌شود و بسیار هم مورد تحسین قرار می‌گیرد. بد نیست بدین موضوع اشاره کنیم که خلق موسیقی متن این فیلم را یکی از بهترین فیلم های پلیسی به حساب می‌آید، مایکل کِیمن فقید و اریک کلپتون افسانه‌ای برعهده داشتند. 

جین هکمن و ویلم دفو در جلوی صلیب آتش گرفته در فیلم Mississippi Burning آلن پارکر

۲۲- میسیسیپی می‌سوزد

(Mississippi Burning (1988

کارگردان: آلن پارکر | بازیگران: جین هکمن، ویلم دفو و فرانسیس مک‌دورمند

امتیازِ راتن‌تومیتوز: ۸۳ | امتیازِ متاکریتیک: ۶۵ | امتیازِ آی‌ام‌دی‌بی: ۷/۸

آلن پارکر، کارگردان، تهیه‌کننده و فیلم‌نامه‌نویس فقید انگلیسی که بسیاری در ایران وی را با کارگردانی Pink Floyd The Wall (دیوار پینک فلوید) می‌شناسند و فیلم معروف وی در سینما، درام و موزیکال Evita (اویتا) است که این فیلم موفق شد در پنج رشتهٔ بهترین کارگردانی هنری، بهترین فیلم‌برداری، بهترین ترانه، بهترین تدوین و بهترین صدابرداری نامزد جایزهٔ اسکار شود، البته از این میان فقط توانست جایزهٔ اسکار بهترین ترانه را از آنِ خود کند. آلن پارکر فیلمِ پلیسی، بیوگرافی و جنایی باکیفیتی با عنوان «میسیسیپی می‌سوزد» را نیز در کارنامه دارد که شاید آن‌چنان که حقش بود، درمیان اهالی سینما مورد توجه قرار نگرفت. داستان این فیلم در ایالت میسیسیپی و در سال ۱۹۶۴ روایت می‌شود که سه کارمند دولت، دو سفیدپوستِ یهودی و یک سیاه‌پوست، برای ثبت‌نام رأی‌دهندگان سیاه‌پوست به‌شهر جساپ کانتی می‌روند، اما شبانه در جاده‌ای روستایی به‌قتل می‌رسند. دو مأمور FBI، با نام‌های آلن وارد و روپرت آندرسن که دومی اهل ایالت میسیسیپی است، به‌شهر جساپ می‌آیند تا سرنخی از این ماجرا بیابند. اما ماجرا خیلی زود پیچیدگی فیلم‌های پلیسی را پیدا می‌کند و این دو مأمور با اهالی شهر، نیروهای محلی پلیس و کوکلوس‌کلان (سازمانی قدیمی در ایالات متحده آمریکا در گذشته و البته امروز که پشتیبان برتری نژاد سفید، یهودستیزی، نژادگرایی، ضدیت با آئین کاتولیک، بومی‌گرایی و نفرت نژادی است) دچار مشکل می‌شوند.

فیلم «میسیسیپی می‌سوزد»، اثری شایستهٔ احترام، قابل تأمل و در عین حال عمیق در بیان مقوله‌ٔ تبعیض نژادی در آمریکا است که باظرافت در بستری پلیسی روایت شده و یکی دیگر از فیلم‌های پلیسی ماندگار دههٔ ۸۰ محسوب می‌شود

نقش‌آفرینی جین هکمنِ دوست‌داشتنی همچون همیشه عالی بود و آنقدر خوب بازی کرد که نامزد اسکار هم شد. نقش همکار وی در این فیلم را نیز بازیگری که در دههٔ گذشته جزو غول‌های بازیگری هالیوود شده است ایفا می‌کند و آن بازیگر ویلم دفو است که در این فیلم دههٔ هشتادی، کیفیت بازی خود را به‌رخ می‌کشد و راه را برای آیندهٔ کاری خود هموار می‌کند. اما بهتر از دفو، فرانسیس مک‌دورمند نقش خود را ایفا کرد که وی نیز در آن زمان چندان معروف نبود، ولی بازی خوبش، نامزدی اسکار را برای او به‌ارمغان آورد. فیلمنامهٔ فیلم با وجود نقدهایی که به‌آن شد برای اینکه از نظر تاریخی ابهاماتی در آن وجود دارد، فیلمنامهٔ خوب و قوی بود که در آن اتفاقات داستان با‌دقت و نظمی مثال‌زدنی پشت‌سرهم قرار گرفته بودند. کارگاردانی آلن پارکر از نقاط قوت فیلم «میسیسیپی می‌سوزد» است و بسیاری از منتقدان شجاعت وی را برای ساخت چنین فیلمی در آن زمان ستودند. فیلم «میسیسیپی می‌سوزد»، اثری شایستهٔ احترام، قابل تأمل و در عین حال عمیق در بیان مقوله‌ٔ تبعیض نژادی در آمریکا است که باظرافت در بستری پلیسی روایت شده و یکی دیگر از فیلم‌های پلیسی ماندگار دههٔ ۸۰ محسوب می‌شود. این فیلم هفت نامزدی اسکار در بخش‌های بهترین فیلم، بهترین کارگردانی، بهترین بازیگر نقش اصلی مرد، بهترین بازیگر نقش مکمل زن، بهترین صدابرداری، بهترین تدوین و بهترین فیلم‌برداری دارد که آخری را از آن خود کرد. 

رایان گاسلینگ و راسل کرو در حال انجام مأموریت در فیلم The Nice Guys

۲۱- مردانِ خوب

(The Nice Guys (2016

کارگردان: شین بلک | بازیگران: راسل کرو، رایان گاسلینگ، انگوری رایس، مت بومر، مارگارت کوالی، کیث دیوید و کیم بسینگر

امتیازِ راتن‌تومیتوز: ۹۲ | امتیازِ متاکریتیک: ۷۰ | امتیازِ آی‌ام‌دی‌بی: ۷/۴

شین بلک کارگردانی کارکشته در ساخت فیلم‌های اکشن است و در کارنامه کاری وی کارگردانی فیلم‌هایی همچون Kiss Kiss Bang Bang (کیس کیس بنگ بنگ)، Iron Man 3 (مرد آهنی ۳) و فیلم The Predator (درنده یا با عنوان جاافتاده‌اش غارتگر) به‌چشم می‌خورد. در مورد شین بلک باید گفت که وی نویسندگی دو فیلم ابتدایی مجموعه «اسلحهٔ مرگبار»، فیلم The Last Boy Scout (آخرین پسر پیشاهنگ) و فیلم The Ledge (لبه) را نیز برعهده داشته است. لازم است بدین نکته نیز اشاره داشته باشیم که تمام فیلم‌هایی که شین بلک کارگردانی کرده، خود نویسندهٔ فیلمنامه آن‌ها بوده است. اما یکی از متفاوت‌ترین کارهای شین بلک در این سال‌ها، فیلم نئو نوآر، اکشن، کمدی و پلیسی «مردانِ خوب» بود که زوج سینمایی این فیلم خیلی‌ها را به‌یاد فیلم‌ «اسلحهٔ مرگبار» انداخت و در مقام مقایسه، فیلم «مردانِ خوب» نسخهٔ کمدی «اسلحهٔ مرگبار» بود و گویی شین بلک فیلمی از دههٔ ۸۰ را از صندوق خود درآورده است. داستان فیلم «مردانِ خوب» از جایی کلید می‌خورد که یک کارآگاه خصوصی خوش‌شانس با نام هالند مارچ (با بازی رایان گاسلینگ)، همراه یک زورگیر شناخته‌شده با نام جکسون هیلی (با بازی راسل کرو) می‌شود و درکنار وی به‌سراغ یک پرونده‌ٔ بزرگ در لس ‌آنجلسِ سال ۱۹۷۷ میلادی می‌رود. پرونده‌ای که به‌ناپدید شدن ناگهانی زنی با نام آملیا مربوط است و هیلی و مارچ را مقابل گروهی از آدم‌های خطرناک که آن‌ها نیز به‌دنبال او می‌گردند، قرار می‌دهد.

آفرینش موقعیت‌های طنز در دلِ جدی‌ترین اکشن‌ها، دیالوگ‌های به‌یادماندنی شخصیت‌های اصلی، لحظه‌های اکشن فراوان و شیمی فوق‌العادهٔ میان شخصیت‌های اصلی، یکی از بهترین فیلم‌های پلیسی-کارآگاهی چند سال اخیر هالیوود را به‌وجود آورد

آفرینش موقعیت‌های طنز در دلِ جدی‌ترین اکشن‌ها، دیالوگ‌های به‌یادماندنی شخصیت‌های اصلی، لحظه‌های اکشن فراوان و شیمی فوق‌العادهٔ میان شخصیت‌های اصلی که با بازی عالی رایان گاسلینگ و راسل کرو خلق شد، یکی از بهترین فیلم‌های پلیسی-کارآگاهی چند سال اخیر هالیوود را به‌وجود آورد. منتقدان، فیلمی کمدی-درام و پلیسی شین بلک که دههٔ ۷۰ میلادی را به‌تصویر کشید، بسیار تحسین کردند و البته دلیل اصلی موفقیت فیلم را زوج بازیگر آن دانستند. فیلم «مردانِ خوب» باوجودآنکه نقص‌هایی هم دارد، اما فیلمی دوست‌داشتنی و باکیفیت است که در هالیوود این روزها نظیر آن زیاد پیدا نمی‌شود. این فیلم با بودجهٔ ۵۰ میلیون دلاری، فروشی ۶۲ میلیون دلاری در گیشه داشت.  

سایمون پگ و نیک فراست در لباس پلیس در فیلم کمدی Hot Fuzz

۲۰- پلیسِ خفن

(Hot Fuzz (2007

کارگردان: ادگار رایت | بازیگران: سایمون پگ، نیک فراست، کوین الدن و الیس لو

امتیازِ راتن‌تومیتوز: ۹۱ | امتیازِ متاکریتیک: ۸۱ | امتیازِ آی‌ام‌دی‌بی: ۷/۸

فیلم بعدی فهرست، باز هم فیلمی کمدی است که کارگردانی آن را ادگار رایت، کارگردان، فیلمنامه‌نویس و تهیه‌کنندهٔ انگلیسی سینمای هالیوود برعهده داشت و کار خود را همچون همیشه، به‌نحو احسن در چیزی که در آن تجربه دارد، کمدی‌سازی، انجام داد. ادگار رایت کارگردانی فیلم‌هایی چون فیلم Baby Driver (بیبی درایور)، فیلم Scott Pilgrim Vs. the World (اسکات پیلگریم علیه دنیا)، فیلم Shaun of the Dead (شان می‌میرد) و فیلم The World's End (ته دنیا) را در کارنامه دارد و آخرین فیلم وی در سینما، فیلم «بیبی درایور» بود که این فیلم بسیار مورد استقبال و تحسین منتقدان قرار گرفت و با بودجهٔ ۳۵ میلیون دلاری، نزدیک ۲۲۶ میلیون دلار در گیشه فروش داشت که آن را به یکی از بهترین فیلم های پلیسی تبدیل می‌کند.

ادگار رایت و سایمون پگ با نگارش فیلمنامهٔ این فیلم نشان دادند که به‌خوبی فرهنگ خود را می‌شناسند، از ‌نقاط ضعف آن آگاهی دارند و البته جرئت شکستن تابوها و کلیشه‌زدایی را دارند تا اثری متفاوت در هر ژانری خلق کنند

فیلمی که وی در ژانر پلیسی ساخت و کمتر از دیگر آثار او دیده شد، بااین‌حال شاید یکی از بهترین‌ ساخته‌های او تا‌به‌امروز باشد، فیلم «پلیسِ خفن» است که همچون فیلم‌های «شان می‌میرد» و «ته دنیا»، زوجِ کمدین سایمون پگ و نیک فراست ستاره‌های اصلی آن بودند. داستان فیلم «پلیسِ خفن» در مورد شخصیتی با نام نیکلاس انجل است که در مقام یک افسر سابق لندنی دنبال می‌شود و از همان ابتدای کار، با فرمی متفاوت روایتش را پیش می‌برد و با انداختن شخصیت گفته‌شده در یک روستای بریتانیایی خسته‌کننده و تصویرسازی از سختی‌های حاضر در راه او برای وفق پیداکردن با محیط جدیدی که وی به‌آن‌جا تبعید شده است، دنبال می‌شود. نیکلاس انجل، از پلیس‌های برتر لندن است که به‌دلیل توطئه همکارانش به‌شهر کوچکی منتقل شده، اما این شهر کوچک، اتفاقات بزرگ و عجیبی در دلِ خود پنهان کرده است و پس از رخ دادن یک قتل در این شهر، انجل به‌همه‌چیز مشکوک می‌شود و به‌کمک همکارش دنی بارتمن، به‌دنبال کشف راز ماجراست.

ادگار رایت با ساخت فیلم «شان می‌میرد» نشان داد کلیشه‌شناس است و بلد است چطور همهٔ قوانین را بشکند و فرم دلخواه خود را در فیلم‌هایش پیاده کند. این فیلم آغازگر همکاری زوج سایمون پگ و نیک فراست با ادگار رایت بود. فیلم «شان می‌میرد» یکی از اولین فیلم‌هایی بود که هم رمانتیک بود، هم زامبی داشت و هم کمدی بود. همان‌طور که گفتیم این فیلم یکی از متفاوت‌ترین فیلم‌های زامبی‌محور بود و خب البته ذائقه همه با ایده‌های جدید آن جور درنمی‌آمد. فیلمنامهٔ خوبی داشت و نقش‌آفرینی بازیگران آن نیز بسیار عالی بود. تیم بازیگری این فیلم چنان خوب، قوی و یکدست بود که سخت می‌توان بازیگرانی جز آن‌هایی که در فیلم دیدیم را تصور کنیم. حال که با این ویژگی ادگار رایت آشنا شدیم، به‌طور خلاصه می‌توان گفت فیلم «پلیسِ خفن» همان کاری را با فیلم‌های جدی پلیسی کرد که «شان می‌میرد» با دنیای زامبی‌ها کرد. شیمی بین شخصیت‌های نیکلاس و دنی عالی بود و فیلمنامهٔ بسیار خوبی این فیلم داشت و به‌خوبی شاهد کنار هم قرارگرفتن دو ژانر متفاوت از هم بودیم که پیش‌تر نیز فیلم‌هایی را معرفی کردیم که با ترکیب کمدی با جدیت پلیسی، به‌نتیجهٔ خوبی دست پیدا کردند. ادگار رایت و سایمون پگ با نگارش فیلمنامهٔ این فیلم نشان دادند که به‌خوبی فرهنگ خود را می‌شناسند، از ‌نقاط ضعف آن آگاهی دارند و البته جرئت شکستن تابوها و کلیشه‌زدایی را دارند تا اثری متفاوت در هر ژانری خلق کنند.

جانی دپ و آل پاچینو در حال پیاده‌روی در خیابان در فیلم Donnie Brasco

۱۹- دانی براسکو

(Donnie Brasco (1997

کارگردان: مایک نیوول | بازیگران: جانی دپ، آل پاچینو و مایکل مدسن

امتیازِ راتن‌تومیتوز: ۸۸ | امتیازِ متاکریتیک: ۷۶ | امتیازِ آی‌ام‌دی‌بی: ۷/۷

از «دانی براسکو» باید به‌عنوان یکی از برترین آثار جنایی دهه‌ٔ ۹۰ میلادی نام برد که براساس داستانی واقعی ساخته شده و روایت داستانِ شخصیتی با نام جوزف پیستونه است که یک مأمور مخفی سازمان FBI بوده و کار سختی برای ورود به‌دنیای مافیا و تاب آوردن در میان آن‌ها را دارد. مایک نیوول انگلیسی، کارگردانی این فیلم جنایی، گانگستری و پلیسی را برعهده داشت که در کارنامهٔ این کارگردان ساخت فیلم‌های معروفی چون Enchanted April (آوریل افسون‌شده)، Prince of Persia: The Sands of Time (شاهزادهٔ ایرانی: شن‌های زمان) و Harry Potter and the Goblet of Fire (هری پاتر و جام آتش) دیده می‌شود. اما شاید بهترین ساختهٔ این کارگردان در طول دوران حرفه‌ای‌ وی، همین فیلم «دانی براسکو» باشد که با استقبال بسیار خوبی از سوی منتقدان همراه شد و در گیشه نیز فروش خوبی داشت و با بودجهٔ ۳۵ میلیون دلاری، ۱۲۵ میلیون دلار فروخت.

مایک نیوول در فیلمِ پلیسی خود دست روی صحنه‌های اکشن و تعقیب‌وگریز نگذاشته و به‌جای آن روی روابط وقت می‌گذارد؛ روی حس پدر و پسریِ شخصیت جوزف که با نام مستعار دانی براسکو، زیر سایه‌ٔ شخصیت بنجامین لفتی قرار می‌گیرد و مثل فرزندش، درون مافیا بزرگ می‌شود

نقش‌آفرینی آل پاچینو در این فیلم کم‌نقص است و نه می‌توان از وی متنفر و نه عاشق او شد. مجرمی که زندگی وی را به‌سویی رانده که نمی‌توان برچسبی به‌وی زد، شخصیتی که گاه کاملاً روی به‌سفیدی می‌رود و از هر انسانی، انسان‌تر است، اما گذشته‌ای دارد که همیشه سوهان روح او خواهد ماند. مایک نیوول در فیلمِ پلیسی خود دست روی صحنه‌های اکشن و تعقیب‌وگریز نگذاشته و به‌جای آن روی روابط وقت می‌گذارد؛ روی حس پدر و پسریِ شخصیت جوزف که با نام مستعار دانی براسکو، زیر سایه‌ٔ شخصیت بنجامین لفتی قرار می‌گیرد و مثل فرزندش، درون مافیا بزرگ می‌شود. پلیسی که از جایی به‌بعد جایگاه خود را گم می‌کند و درمیان دو قشر متفاوت گیر می‌افتد و درونی نیز درحال متلاشی‌شدن است. پلیسِ فیلم «دانی براسکو» در بدترین موقعیتی است که یک پلیس می‌تواند باشد، دوستی پیدا کرده، انسانی حقیقی پیدا کرده که عضو اصلی یک گروه مافیایی است و نمی‌داند باید به‌وظیفهٔ پلیسی خود عمل کند یا تصمیمی بگیرد که وجدانش در عذاب نباشد. فیلم «دانی براسکو» یکی از بهترین و واقع‌گرایانه‌ترین فیلم‌های دههٔ ۹۰ میلادی است که در بخش بهترین فیلمنامهٔ اقتباسی نامزد دریافت جایزهٔ اسکار هم شد و از نقش‌آفرینی بی‌نظیر جانی دپ نیز نباید غافل شد. 

آل پاچینو و رابین ویلیامز در پوستر فیلم Insomnia کریستوفر نولان

۱۸- بی‌خوابی

(Insomnia (2002

کارگردان: کریستوفر نولان | بازیگران: آل پاچینو، رابین ویلیامز، هیلاری سوانک، مارتین داناوان و نیکی کت

امتیازِ راتن‌تومیتوز: ۹۲ | امتیازِ متاکریتیک: ۷۸ | امتیازِ آی‌ام‌دی‌بی: ۷/۲

فیلم «بی‌خوابی»، فیلمی روانشناسانه و رمزآلود با محوریت کارآگاه پلیسی درگیر پرونده‌ای سخت و خسته‌کننده است که با بی‌خوابی شخصیت اصلی داستان، همه‌چیز سخت‌تر از حالت معمول نیز برای وی پیش می‌رود. کارگردانی این فیلم را کریستوفر نولان معروف برعهده داشت که در اصل بازسازی فیلمی نروژی، محصول سال ۱۹۹۷ با همین عنوان است. داستان فیلم از آن‌جایی شروع می‌شود که کارآگاه ویل دورم برای بررسی یک قتل صورت‌گرفته در آلاسکا، راهی آن منطقه می‌شود و در همراهی با همکارش، هک اکهارت، شروع به‌جست‌وجو برای یافتن قاتل مرموز پرونده می‌کند. وی در این راه، به‌سبب

یک اشتباه سهوی و یک تصمیم ساده که به‌دنبال آن می‌آید، در مهلکه‌ای آزاردهنده از ترس و تردید و عذاب وجدان قرار می‌گیرد و آرام‌آرام تمام آرامش خود را از دست می‌دهد. این وسط، روشنایی ۲۴ ساعته‌ٔ آلاسکا در آن دوره از سال، یکی از آن مواردی است که دائما بر حجم عذاب و ناراحتی‌های کارآگاه ویل دورم می‌افزاید و برای مدتی طولانی، وی را درگیر سردردهای جدی و بی‌خوابی‌های طولانی می‌کند. حال او دربرابر تصمیمی قرار می‌گیرد که در یک سوی آن رستگاری و آرامش و از دست دادن همه‌چیز خودنمایی می‌کند و در سوی دیگر، یک زندگی طولانی و سرتاسر بی‌خوابی و رنج و عذاب وجدان دیده می‌شود.

فیلم نولان اولین فیلمی نبود که تعاریف کلاسیک خوب و بد را تغییر داد و به‌آن‌ها تعریفِ آنچه هستند را بخشید، اما بدون شک، یکی از بهترین‌ها برای تغییر نگاهِ کلاسیک تماشاچی در این زمینه بود

«بی‌خوابی» سومین فیلم بلند نولان محسوب می‌شود که در زمان اکران با نقدهای بسیاری مواجه شد و انتقاد بسیاری از منتقدان نیز به‌نحوهٔ انتخاب تیم بازیگری و شخصیت‌هایی بود که بازیگران ایفا می‌کردند. رابین ویلیامز فقید و دوست‌داشتنی در نقش آنتاگونیست داستان معرفی شد و برخلاف نظر ابتدایی منتقدان، انتخاب بسیار خوب و متفاوتی هم شد و وی نقش شخصیتی که دردی درونی را تاب می‌آورد و همیشه سایهٔ ترس را پشت سر خود می‌کشد، به‌بهترین شکل ایفا کرد. نولان در «بی‌خوابی» نگاه متفاوتی در مقایسه با نگاه کلی همیشه پلیسِ قهرمان داشت و شخصیت کارآگاه ویل دورمر را به‌جایی رساند که دیگر تماشاچی خیلی راحت به‌خود حق نمی‌داد که وی را خیر مطلق ببیند و شاید هم از سیاهی درآوردن شخصیت والتر فینچ بود که وی را درانتها انسانی همچون مابقی انسان‌ها که برچسب شرور ندارند، به‌تصویر کشید. فیلم نولان اولین فیلمی نبود که تعاریف کلاسیک خوب و بد را تغییر داد و به‌آن‌ها تعریفِ آنچه هستند را بخشید، اما بدون شک، یکی از بهترین‌ها برای تغییر نگاهِ کلاسیک تماشاچی در این زمینه بود.  

بنیسیو دل تورو نشسته پشت فرمان ماشین پلیس در فیلم Traffic

۱۷- قاچاق

(Traffic (2000

کارگردان: استیون سودربرگ | بازیگران: بنیسیو دل تورو، مایکل داگلاس و کاترین زتا جونز

امتیازِ راتن‌تومیتوز: ۹۳ | امتیازِ متاکریتیک: ۸۶ | امتیازِ آی‌ام‌دی‌بی: ۷/۶

فیلم بعدی پلیسی فهرست، فیلمی از استیون سودربرگ، کارگردان آمریکایی است که جایزهٔ اسکار و جایزهٔ نخل طلایی جشنواره فیلم کن را در کارنامه دارد و درواقع وی یکی از جوان‌ترین کارگردانانی بود که نخل طلایی را به‌دست آورد. سودربرگ فیلم‌های معمایی و جنایی زیادی ساخته است و ژانر مورد علاقهٔ وی این دو ژانر است، حال ساب‌ژانرهایی را درکنار ژانرهای مورد علاقهٔ خود قرار می‌دهد و یکی از این دست فیلم‌های این کارگردان مطرح، فیلم جنایی، درام، هیجانی و البته پلیسی «قاچاق» است که در سال ۲۰۰۰ اکران شد و یکی از بهترین ساخته‌های این کارگردان محسوب می‌شود. داستان فیلم در مورد یک قاضی محافظه‌کار است که توسط رئیس‌جمهور آمریکا منصوب می‌شود تا جنگ کشور علیه مواد مخدر را رهبری کند، اما طولی نمی‌کشد که قاضی پی می‌برد دختر نوجوان خودش هم معتاد است. شخصیت پلیسی داستان هم اصالتی مکزیکی دارد که بین دو کارتل بزرگ مواد گیر افتاده است. شخصیت خاویر، همان پلیس داستان، به‌جای اینکه به‌سمت یکی از کارتل‌ها تمایل پیدا کند یا حتی اطلاعات آن‌ها را به‌مأموران ایالات متحده بفروشد، تصمیم می‌گیرد که صرفاً پول‌های کمی دریافت کند، شغلش را انجام بدهد و مهم‌تر از همه اینکه زنده بماند. اگرچه همکار او ایده‌های دیگری دارد و همین باعث می‌شود خاویر برخلاف میلش وارد موقعیت‌های خطرناکی شود.

فیلمنامهٔ غنی و قوی و روایت جذاب داستان، شخصیت‌های درگیرکننده و نقش‌آفرینی‌های عالی بازیگران که نام‌های بزرگی نیز هستند، علی‌الخصوص بازی بنیسیو دل تورو در نقش افسر خاویر، از نقاط قوت فیلم سودربرگ به‌حساب می‌آیند

این فیلم براساس سریالی با همین عنوان ساخته شد و داستانی سه‌بخشی دارد که داستان‌ها حتی به‌ندرت با هم تداخل پیدا می‌کنند، اما درواقع همه‌چیز بهم وصل است و اثر پروانه‌ای را شاهد هستیم. فیلمنامهٔ غنی و قوی و روایت جذاب داستان، شخصیت‌های درگیرکننده و نقش‌آفرینی‌های عالی بازیگران که نام‌های بزرگی نیز هستند، علی‌الخصوص بازی بنیسیو دل تورو در نقش افسر خاویر و مایکل داگلاس در نقش رابرت ویکفیلد و همچنین نقش‌آفرینی خوب همسر مایکل داگلاس، کاترین زتا جونر در نقش شخصیت هلنا، از نقاط قوت فیلم هستند. شخصیت خاویر، نه قهرمان داستان است، نه آنقدر فاسد است که بشود وی را آنتاگونیست خواند، وی یکی از انسانی‌ترین پلیس‌های فیلم‌های هالیوود است. فیلم استیون سودربرگ بسیار مورد تمجید منتقدان قرار گرفت و با بودجهٔ ۴۶ میلیون دلاری، فروش ۲۰۸ میلیون دلاری در گیشه داشت. این فیلم در بخش‌های بهترین فیلم، بهترین کارگردانی، بهترین تدوین، بهترین بازیگر نقش مکمل مرد و بهترین فیلمنامهٔ اقتباسی، نامزد دریافت جایزهٔ اسکار شد که بجز بخش بهترین فیلم، تمامی جوایز را به‌دست آورد و درواقع اسکار سودربرگ برای ساخت همین فیلم است و اسکار بنیسیو دل تورو نیز برای بازی در این فیلم.

کلینت ایستوود در حال شمارش تعداد گلوله‌هایش در فیلم Dirty Harry

۱۶- هری کثیف

(Dirty Harry (1971

کارگردان: دان سیگل | بازیگران: کلینت ایستوود، اندرو رابینسن، هری گواردینو و رنی سانتونی

امتیازِ راتن‌تومیتوز: ۸۹ | امتیازِ متاکریتیک: ۹۰ | امتیازِ آی‌ام‌دی‌بی: ۷/۷

«هری کثیف» فیلمی در ژانر جنایی و پلیسی به‌کارگردانی دان سیگل، کارگردان آثاری چون Escape from Alcatraz (فرار از آلکاتراز)، Hound-Dog Man (مری با سگ شکاری)، The Killers (قاتلان) و Two Mules for Sister Sara (دو قاطر برای خواهر سارا) است و وی در این فیلم بار دیگر با بازیگر مورد علاقهٔ خود، کلینت ایستوود همکاری داشت. داستان فیلم «هری کثیف» در مورد پلیسِ سرخودی است که حتی شهردار سانفرانسیسکو از سوابق کارهای خودسرانه و روش‌های عجیب، متفاوت، خشن و البته کاربردی او در اجرای قانون خبر دارد. دان سیگل آن روزهای پر از آزادی آمریکا را به‌باد ‌تمسخر می‌گیرد و در تمام طول فیلم کنایه‌های خود را به‌قانون‌های دست‌وپاگیر دولتی که با کلمات درشتی چون رعایت حق‌وحقوق افراد وضع شده‌اند، می‌زند. اینکه شخصیت‌های شرور آزادی بسیاری دارند، به‌مذاق شخصیت هری خوش نمی‌آید، اینکه یک جانی بالفطره راحت در شهر می‌چرخد و هر کاری دوست دارد انجام می‌دهد، وی را آزار می‌دهد و وقتی می‌بیند تنها خودش است و خودش، قانون را به‌شیوهٔ خودش اجرا می‌کند. پلیسی می‌شود که چندان دوست‌داشتنی و مهربان نیست، جذاب است، اما مهربان نه. شخصیت هری کالاهان شباهت‌هایی با شخصیت سرپیکو دارد و درست بگوییم که سرپیکو شباهت‌هایی با هری دارد، اما هری نسخهٔ بی‌رحم‌تر سرپیکو است، نسخهٔ خشن‌تر که تنها می‌خواهد به‌هر نحوی شده است قانون را اجرا کند، به‌هر طریقی، حتی اگر به‌مذاق همهٔ ما خوش نیاید؛ یک پلیسِ درمعنای واقعی پلیس.

نقش هری کالاهان، همچون نقش‌های ایستوود در فیلم‌های وسترن، به‌‌تن وی طوری نشسته است که کسی را جز او نمی‌توان در قامت شخصیت هری فرض کرد؛ نسخهٔ مدرن ایستوودِ دنیای وسترن که حال حمایت قانون را هم پشت خود دارد، حمایت اشخاص چسبیده به‌قانون نه، حمایت خودِ قانون

کلینت ایستوود نقش‌آفرینی فوق‌العاده‌ای در فیلم دان سیگل دارد، نقش هری کالاهان، همچون نقش‌های ایستوود در فیلم‌های وسترن، به‌‌تن وی طوری نشسته است که کسی را جز او نمی‌توان در قامت شخصیت هری فرض کرد؛ نسخهٔ مدرن ایستوودِ دنیای وسترن که حال حمایت قانون را هم پشت خود دارد، حمایت اشخاص چسبیده به‌قانون نه، حمایت خودِ قانون. اندرو رابینسن نیز بازی در نقش شخصیت عقرب را عالی ایفا کرد و رودستی‌زدن‌های آنتاگونیست و پروتاگونیست فیلم‌های پلیسی، از این فیلم شروع شد. هر دو شخصیت نابغه هستند و هوش بالایی دارند، چه هری که درباره مکان‌هایی که قاتل انتخاب می‌کند حدس‌های درستی می‌زند و چه عقرب که با ترفندهایش پلیس سانفرانسیسکو را مدام بازی می‌دهد. شخصیت هری کالاهان حساب تک‌تک گلوله‌هایش را دارد و چیزی را به‌شانس واگذار نمی‌کند. فیلم‌برداری در سطح کیفی فوق‌العاده‌ای قرار دارد و فیلمنامهٔ هری جولیان فینک، آر. آم. فیلنک و دین ریزنر ستون فقرات این فیلم محسوب می‌شود که همه‌چیز را در جای خود حفظ کرده است و به‌موقع چرخشی کامل پیدا می‌کند و جای شخصیت‌ها در دنیای فیلم، جابه‌جا می‌شود. فیلم «هری کثیف» در گیشه نیز فروش خوبی داشت و با بودجهٔ ۴ میلیون دلاری، ۳۶ میلیون دلار فروخت.

جیک جیلنهال تفنگ به دست و در نقش مأمور پلیس در فیلم End of Watch

۱۵- آخرین گشت

(End of Watch (2012

کارگردان: دیوید آیر | بازیگران: جیک جیلنهال، مایکل پنا، آنا کندریک، ناتالی مارتینز و دیوید هاربر

امتیازِ راتن‌تومیتوز: ۸۵ | امتیازِ متاکریتیک: ۶۸ | امتیازِ آی‌ام‌دی‌بی: ۷/۶

دیوید آیر، کارگردان، فیلمنامه‌نویس و تهیه‌کنندهٔ آمریکایی که نگارش فیلمنامهٔ فیلم «روزِ تعلیم» را برعهده داشت، این مرتبه خود روی صندلی کارگردانی فیلمی درام و پلیسی نشست و علاوه‌بر نگارش فیلمنامهٔ «آخرین گشت»، کارگردانی آن را برعهده داشت و نشان داد هنر وی تنها به‌فیلمنامه‌نویسی محدود نمی‌شود و درمجموع داستان‌های پلیسی، تخصص وی است. داستان فیلم در مورد دو پلیس وظیفه‌شناسِ ادارهٔ پلیس لس‌ آنجلس است که یک تیم دونفره را تشکیل داده‌اند و در شیفت شب مشغول به‌خدمت هستند. حوزهٔ مأموریت آن‌ها محلهٔ جنوبِ مرکزی واقع در لس ‌آنجلس است که سکونتگاه خلافکاران زیادی در زمینهٔ قاچاق انسان و قاچاق مواد مخدر است. این دو پلیس، در خلال مأموریت‌های گشت‌زنیِ خود در بخش جنوبی لس‌ آنجلس، با اتفاقات و حوادث به‌ظاهر کم‌اهمیتی برخورد می‌کنند تااینکه با گروهی درمی‌افتند که کینهٔ آن‌ها را عمیقاً به‌دل می‌گیرند و وظیفه‌شناسی این دو پلیس، پایان غم‌انگیزی را رقم می‌زند. گفته می‌شود آیر فیلمنامه این پروژه را تنها در شش روز نوشته است. همچنین دو بازیگر نقش‌های اصلی فیلم بالغ بر پنج ماه در حال تعلیمات پلیسی در ادارهٔ پلیس لس ‌آنجلس جهت ایفای بهتر نقش خود بودند که عالی هم از پس نقش‌های خود برآمدند. راجر ایبرت به این فیلم نیز چهار ستارهٔ کامل داد و فیلمِ دیوید آیر را یکی از بهترین‌های ژانر پلیسی خواند.

بازی خوب تیم بازیگری در چهارچوب فیلمنامهٔ قوی و بسیار واقعی آیر بود و این فیلم را می‌توان یکی از واقعی‌ترین درام‌های پلیسی لقب داد و نحوهٔ فیلم‌برداری نیز به‌‌دادن حسِ رئال به‌تماشاچی عنصری کلیدی به‌شمار می‌رفت

نقش‌آفرینی جیک جیلنهال و مایکل پنا در فیلم «آخرین گشت» بسیار خوب بود و این دو، تیمِ پلیسی متفاوت از دیگر ساخته‌های تیمی در ژانر پلیسی رقم زدند و شیمی بین آن‌ها بسیار خوب بود و حسی کاملاً رئال به‌تماشاچی منتقل می‌کردند. بازی خوب تیم بازیگری در چهارچوب فیلمنامهٔ قوی و بسیار واقعی آیر بود و این فیلم را می‌توان یکی از واقعی‌ترین درام‌های پلیسی لقب داد و نحوهٔ فیلم‌برداری نیز به‌‌دادن حسِ رئال به‌تماشاچی عنصری کلیدی به‌شمار می‌رفت. آیر گفته بود می‌خواهد فیلمی بسازد که در مورد پلیس‌های درستکار باشد و شخصیت‌های فیلم، بسیار دوستی نزدیکی با هم داشته باشند و خیلی هم خوب به‌گفتهٔ خود عمل کرد و با فاصله‌گرفتن از روایت‌های داستانی که به‌فساد ختم می‌شوند، فیلمِ وی به‌دام کلیشه هم نیافتاد. فیلم «آخرین گشت» با استقبال بسیار خوب منتقدان همراه شد و در گیشه نیز فروش خوبی داشت و با بودجهٔ ۷ میلیون دلاری، نزدیک ۶۰ میلیون دلار فروش داشت.

سایه شان پن، کوین بیکن و تیم رابینز در رودخانه میستیک در پوستر فیلم Mystic River

۱۴- رودخانهٔ مرموز

(Mystic River (2003

کارگردان: کلینت ایستوود | بازیگران: شان پن، کوین بیکن، تیم رابینز و لارنس فیشبورن

امتیازِ راتن‌تومیتوز: ۸۸ | امتیازِ متاکریتیک: ۸۴ | امتیازِ آی‌ام‌دی‌بی: ۷/۹

نمی‌شود فیلم‌های ژانر پلیسی را معرفی کرد و نامی از کلینت ایستوود، هنرپیشه، کارگردان و تهیه‌کننده افسانه‌ای هالیوود نبرد؛ این بار در مقام کارگردان. ایستوود چندین فیلم خوب در این ژانر دارد و در بیشتر آن‌ها به‌عنوان بازیگر حضور داشته است، اما فیلم «رودخانهٔ مرموز» در بخش کارگردانی این نام بزرگ را داشت. فیلم «رودخانهٔ مرموز»، فیلمی معمایی و درام است که پلیس‌ها نقش مهمی در آن دارند. این فیلم براساس فیلمنامه‌ای از برایان هالگلند و براساس داستانی با همین عنوان، اثر دنیس لهان ساخته شد و در سال ۲۰۰۳ روی پردهٔ سینما رفت. فیلم از سکانس سه پسربچه که مشغول بازی در خیابان و حک‌کردن نام‌شان روی یک بلوک بتنی خیس هستند، آغاز می‌شود. ناگهان شخصیت دیو بویل به‌دست کودک‌ربایانی دزدیده می‌شود، سه روز متوالی مورد تجاوز جنسی دو مرد قرار می‌گیرد تا آن که فرار می‌کند. داستان به‌بیست‌وپنج سال بعد سفر می‌کند که دیو، به‌خاطر خاطرات وحشتناک دوران کودکی، به‌شخصی منزوی تبدیل شده و باوجودآنکه ازدواج کرده و یک فرزند دارد، ولی هنوز آثار روانی تجاوز در کودکی بر او باقی مانده است؛ از طرفی شخصیت جیمی مارکوم را داریم که مردی شرور و با سابقهٔ کیفری است و همچنین شخصیت شون دوین که پلیس شده ‌است.

جالب است بدانید کلینت ایستوود، خود موسیقی این فیلم را ساخت و علاوه‌بر موسیقی کاملاً درخدمتِ داستان، وی در بخش کارگردانی خود را به‌چالش کشید و روایت داستان چندین شخصیت را درکنار هم پیش برد

فیلم‌هایی که کلینت ایستوود کارگردانی آن‌ها را برعهده داشته است، معمولاً با موفقیت‌های زیادی همراه بوده‌اند و در مراسم اسکار نیز همیشه خوش درخشیده‌اند. کلینت ایستوود با کارگردانی دو فیلم Unforgiven (نابخشوده) و Million Dollar Baby (عزیز میلیون دلاری) علاوه‌بر نامزدی‌اش برای دریافت جایزهٔ بهترین بازیگر، توانست جایزهٔ اسکار بهترین کارگردانی و بهترین فیلم را از آن خود کند. این بازیگر و کارگردان قدیمی و افسانه‌ای سینمای

هالیوود یازده مرتبه در بخش‌های مختلف کارگردانی، بازیگری و بهترین فیلم، نامزد جایزهٔ اسکار شده است و چهار مرتبه نیز این جایزه را به‌خانه برده است. در فیلم «رودخانهٔ مرموز»، بازیگرانی چون شان پن در نقش جیمی مارکو، کوین بیکن در نقش شون دوین و تیم رابینز در نقش دیو بویل ایفای نقش کرده‌اند که شان پن و تیم رابینز به‌ترتیب جایزهٔ بهترین بازیگر مرد و بهترین بازیگر مکمل مرد را در هفتادوششمین دورهٔ اسکار در سال ۲۰۰۴ از آن خود کردند و فیلم در سه بخش اصلی بهترین فیلم، بهترین فیلمنامهٔ اقتباسی و بهترین کارگردانی نامزد دریافت جایزهٔ اسکار شد و این فیلم نامزد دریافت نخل طلای بهترین فیلم جشنوارهٔ فیلم کن نیز شد.

فیلم به‌سبب اجراهای قدرتمندش، سطحی دیگر از عمق و احساسات را به‌داستان کتاب اضافه می‌کند و می‌توان گفت تبدیل به‌نسخه‌ای جذاب‌تری از داستانِ کتاب می‌شود که معمولاً چنین اتفاقی نمی‌افتد. جالب است بدانید کلینت ایستوود، خود موسیقی این فیلم را ساخت و علاوه‌بر موسیقی کاملاً درخدمتِ داستان، وی در بخش کارگردانی خود را به‌چالش کشید و روایت داستان چندین شخصیت را درکنار هم پیش برد. این فیلم، از آن دست فیلم‌های معمایی-پلیسی باکیفیتی است که طرفداران فیلم‌های رازآلود و جنایی را نیز شیفتهٔ خود می‌کند.

کوین کاستنر، شان کانری و اندی گارسیا تفنگ به دست در پوستر فیلم پلیسی-گانگستری The Untouchables

۱۳- تسخیرناپذیران

(The Untouchables (1987

کارگردان: برایان دی پالما | بازیگران: کوین کاستنر، رابرت دنیرو، شان کانری و اندی گارسیا

امتیازِ راتن‌تومیتوز: ۸۲ | امتیازِ متاکریتیک: ۷۹ | امتیازِ آی‌ام‌دی‌بی: ۷/۹

«تسخیرناپذیران» فیلمی گانگستری به‌کارگردانی برایان دی پالمای معروف است و در سال ۱۹۸۷ اکران شد. برایان دی پالما، کارگردان، نویسنده و تهیه‌کنندهٔ آمریکایی است که ساخت فیلم‌های معروفی چون Carrie (کری)، Carlito’s Way (راه کاریلتو) و Scarface (صورت‌زخمی) را در کارنامه دارد و به‌خوبی با داستان‌های گانگستری و پلیسی آشناست. داستان این فیلم حول محور شخصیت الیونت نس، مأمور ویژه خزانه‌داری آمریکا است که پروندهٔ کاپونِ معروف زیر دستش می‌آید و برای پایان دادن به‌قاچاق فروش مشروبات الکلی و جنایت‌های خشونت‌بارِ گروه‌های گانگستری به‌رهبری کاپون، هر کاری که از دستش برمی‌آید انجام می‌دهد. او که نمی‌تواند با همکاری مأمورانی که توسط دارودسته کاپون با رشوه خریده شده‌اند کاری انجام دهد، گروه کوچکی از افراد زبده تشکیل می‌دهد و علیه گروه کاپون وارد جنگ می‌شود. شخصیت الیونت نس، شخصیتی انسانی و شریف است و درمقابل کاپون را داریم تا مهم‌ترین بخش‌ فیلم پلیسی که شخصیت‌های پروتاگونیست و آنتاگونیست هستند، با بازی فوق‌العادهٔ بازیگران، تبدیل به‌قوی‌ترین بخش آن شود.

فیلمِ «تسخیرناپذیران»، یکی از برترین فیلم‌ها در مورد پلیسِ خوب است و همزمان گانگسترِ بد را هم به‌زیبایی و قدرتمند به‌تصویر می‌کشد و راه را برای فیلم‌های دوگانه‌محور بعد از خود هموار ساخت

برایان دی‌ پالما فیلم را بی‌نظیر کارگردانی می‌کند، آن هم وقتی امروز از «تسخیرناپذیران» به‌عنوان یکی از نخستین فیلم‌های سینمایی موفق در درآوردن جادوی سریال‌های دهه‌ٔ ۵۰ میلادی به‌پرده‌های بزرگ سالن‌های پخش فیلم یاد می‌کنند و بعد از گذشت ۳۳ سال، هنوز هم می‌توان بالذت فراوان فیلم این کارگردان را تماشا کرد. آهنگ‌سازی فوق‌العادهٔ این فیلم را انیو موریکونه، آهنگساز، تنظیم‌کننده، رهبر ارکستر و نوازندهٔ فقید ایتالیایی انجام داد و این بخش فیلم نیز همچون فیلمنامه، کارگردانی، بازی بازیگران و فیلم‌برداری، جزو نقاط قوت آن است. این فیلم برنده جایزهٔ اسکار بهترین بازیگر نقش مکمل مرد و کاندیدای سه اسکار دیگر در بخش‌های بهترین موسیقی متن، بهترین طراحی لباس و بهترین طراحی هنری در سال ۱۹۸۸ شد.

بازی در این فیلم نقطه پرتابی برای بازیگرانی همچون کوین کاستنر و اندی گارسیا بود و کوین کاستنر پس از این فیلم ‌ستاره‌ٔ محبوب هالیوود شد و اندی گارسیا هم پس از بازی در این اثر، نامی برای خود در سینما دست‌وپا کرد. اما رابرت دنیرو و شان کانری سطح دیگری از بازی را به‌نمایش گذاشتند و شان کانری جایزهٔ اسکار را نیز به‌دست آورد. این فیلم یکی از شاهکارهای دههٔ ۸۰ میلادی است که طرفداران فیلم‌های گانگستری-پلیسی قطعاً بارها آن را تماشا کرده‌اند و هر مرتبه هم لذت برده‌اند. فیلمِ «تسخیرناپذیران»، یکی از برترین فیلم‌ها در مورد پلیسِ خوب است و همزمان گانگسترِ بد را هم به‌زیبایی و قدرتمند به‌تصویر می‌کشد و راه را برای فیلم‌های دوگانه‌محور بعد از خود هموار ساخت.

دنزل واشینگتن و ایتن هاوک در پوستر فیلم پلیسی Training Day آنتوان فوکوآ

۱۲- روزِ تعلیم

(Training Day (2001

کارگردان: آنتوان فوکوآ | بازیگران: دنزل واشینگتن، ایتن هاوک، شارلوت آیانا، هریس یولین و اسنوپ داگ

امتیازِ راتن‌تومیتوز: ۷۲ | امتیازِ متاکریتیک: ۶۹ | امتیازِ آی‌ام‌دی‌بی: ۷/۷

در فیلم «روزِ تعلیم» بازیگرانی چون دنزل واشینگتن، ایتن هاوک، شارلوت آیانا و هریس یولین حضور داشتند و به‌ایفای نقش پرداختند. دنزل واشینگتن با نقش‌آفرینی در این فیلم جایزهٔ اسکار بهترین بازیگر نقش اول مرد را در سال ۲۰۰۱ از آن خود کرد و همچنین ایتن هاوک نامزد دریافت جایزهٔ اسکار بهترین بازیگر نقش مکمل مرد شد. فیلم آنتوان فوکوآ با استقبال خوبی از سوی منتقدان همراه شد و با بودجهٔ ۴۵ میلیون دلاری، فروش ۱۰۵ میلیون دلاری در گیشه داشت. دیوید آیر، کارگردان، فیلمنامه‌نویس و تهیه‌کنندهٔ آمریکایی، نگارش فیلمنامهٔ فیلم «روزِ تعلیم» را برعهده داشت. قرار بود پیش‌درآمد این فیلم نیز ساخته شود و داستان این فیلم ۱۰ سال پیش از داستان فیلم اصلی و در دههٔ ۹۰ میلادی روایت شده و زندگی پیشین شخصیت آلنزو هریس با نقش‌آفرینی دنزل واشینگتن، به‌تصویر کشیده شود که خبری از پروژه در دسترس نیست. داستان فیلم یک روز از زندگی دو پلیس لس ‌آنجلسی را روایت می‌کند؛ شخصیت آلونزو هریس، پلیسی همه‌فن‌حریف، کارکشته و خونسرد و شخصیت جیک هُویت آلونزو که از نظر تجربه، نقطهٔ مقابل هریس بوده و قرار است آبدیده شود. شخصیت آلونزو هریس درابتدا خود را از آن دست پلیس‌ها نشان می‌‌دهد که به‌دنبال اصلاح امور هستند و برای نشان‌دادن صلابت خود، از هیچ‌کاری و هیچ‌حرفی فروگذاری نمی‌کند و قصد دارد از شخصیت جیک، افسر مبارزه با مواد مخدر کارکشته‌ای بسازد، اما هرچه فیلم جلوتر می‌رود، متوجه می‌شویم کارآگاه هریس صرفاً خلاف جریان آب شنا نمی‌کند، بلکه پلیسی فاسد و باج‌گیر است.

واشینگتن نقشی پیچیده را کم‌نظیر ایفا کرد و به‌وقتش شخصیت را کنترل می‌کرد که انرژی‌ زیادش به‌کلیت داستان ضربه نزند، وقار و خونسردی را همیشه داشت و همزمان پیچیدگی و تناقض و گنگی را به‌شخصیت کارآگاه هریس اضافه کرد

نقش‌آفرینی دنزل واشینگتن در فیلم «روزِ تعلیم» فوق‌العاده است، همچون اکثر فیلم‌های این بازیگر، اما اینجا درابتدا خود را در دلِ مخاطب جا می‌کند و بعد کم‌کم کاری می‌کند که اعتماد به‌پلیس به‌کل از یادتان برود. بازی دنزل واشینگتن نفس‌گیر و انرژیک است، مخاطب عاشق آن می‌شود، اما همزمان کارهای کثیفی که از وی می‌بینید، ذهنتان را یک لحظه آرام نمی‌گذارد. واشینگتن نقشی پیچیده را کم‌نظیر ایفا کرد و به‌وقتش شخصیت را کنترل می‌کرد که انرژی‌ زیادش به‌کلیت داستان ضربه نزند، وقار و خونسردی را همیشه داشت و همزمان پیچیدگی و تناقض و گنگی را به‌شخصیت کارآگاه هریس اضافه کرد. بازی دیگر بازیگران هم خوب و گاه بسیار خوب بود، منظور ایتن هاوک دوست‌داشتنی است، اما بازی واشینگتن در سطح دیگری بود. ورود دیوید آیر به‌دنیای فیلم‌های پلیسی نیز اینجا بود و وی فیلمنامهٔ چفت‌وبست‌داری نوشته بود و آن زمانِ فیلمنامه‌نویسی آیر را با آخرین فیلمی که وی درمقام کارگردان ساخت، در کفهٔ یک ترازو قرار ندهید و با خیال راحت از بابت کیفیت فیلمنامه، فیلم «روزِ تعلیم» را تماشا کنید. این فیلم سومین ساختهٔ آنتوان فوکوآ بود و تأثیر زیادی در آیندهٔ کاری وی داشت و وی همچنان یکی از نام‌های سرزبان این روزهای هالیوود است و کم‌وبیش روند کاری خوبِ خود را حفظ کرده است، نه خیلی بهتر، اما تقریباً در همان سطح قدیم باقی مانده است.  

پوستر فیلم L.A. Confidential با حضور گای پیرس مقابل مأموران پلیس

۱۱- محرمانهٔ لس آنجلس

(L.A. Confidential (1997

کارگردان: کرتیس هنسن | بازیگران: راسل کرو، دنی دویتو، کوین اسپیسی، گای پیرس، کین باسینگر، جیمز کرامول و برندا باکی

امتیازِ راتن‌تومیتوز: ۹۹ | امتیازِ متاکریتیک: ۹۰ | امتیازِ آی‌ام‌دی‌بی: ۸/۲

فیلم اقتباسی «محرمانهٔ لس آنجلس» از روی رمان جنایی معروف L.A. Confidential جیمز الروی ساخته شد. داستان پیچیده فیلم نئو نوآر و جنایی «محرمانهٔ لس آنجلس» در مورد پلیس‌های خوب، پلیس‌های بد و زنی مرموز بود که در دههٔ ۵۰ میلادی و در شهر لس آنجلس روایت می‌شد. فیلمی که کرتیس هنسن کارگردانی کرد نامزد دریافت نُه جایزهٔ اسکار شد و در بخش بهترین بازیگر نقش مکمل زن (کین باسینگر) و بخش بهترین فیلمنامهٔ اقتباسی (نوشته کرتیس هنسن و برایان هلگلند) توانست اسکار را از آن خود کند. همان‌طور که گفتیم کارگردانی فیلم «محرمانهٔ لس آنجلس» را کرتیس هنسن برعهده داشت. آخرین فیلمی که از وی روی پرده سینما رفت فیلم درام و بیوگرافی Chasing Mavericks (به‌دنبال ماوریکس) بود. از دیگر فیلم‌های معروف کرتیس هنسن می‌توان به فیلم‌های The River Wild (رودخانهٔ خروشان) و Wonder Boys (پسرانِ شگفت‌انگیز) اشاره کرد. 

شخصیت‌های فیلم، قهرمانانی خاکستری هستند که تنه به‌سیاهی می‌زنند، ابایی از اِعمال خشونت ندارند و درمجموع چندان شبیه تصویری که از این قشر نشان داده می‌شود نیستند و خود هستند، یکی از افرادِ جامعه، با همان کم‌وکاست‌ها، اما در جایگاه مأمورِ قانون

رمان جیمز الروی، سومین کتاب از چهارگانه Black Dahlia (دالیای سیاه)، The Big Nowhere (سراسر ناکجاآباد) و White Jazz (جَز سفید) او محسوب می‌شود. روایتی گیرا، داستان‌سرایی پیچیده و توجه دقیق به‌جزئیات، این رمان را در زمرهٔ برترین آثار جنایی قرار داده است. نقدهای بسیار خوبی بر رمان معروف جیمز الروی نوشته شد و نام وی به‌عنوان یکی از بزرگ‌ترین اساتید و نویسندگان رمان‌های جنایی، سر زبان‌ها افتاد. اگر عاشق فیلم‌های پلیسی پررمز‌وراز و معمایی با داستانی پیچیده هستید که کارگردانش کار خود را در روایت چنین داستانی، استادانه انجام داده است و برای هر دقیقهٔ فیلم خود

برنامه دارد، تماشای این شاهکار را از دست ندهید.

شخصیت‌های فیلم، قهرمانانی خاکستری هستند که تنه به‌سیاهی می‌زنند، ابایی از اِعمال خشونت ندارند و درمجموع چندان شبیه تصویری که از این قشر نشان داده می‌شود نیستند و خود هستند، یکی از افرادِ جامعه، با همان کم‌وکاست‌ها، اما در جایگاه مأمورِ قانون. بازی بازیگران فوق‌العاده است و شخصیت‌های داستان، پرداخت بسیار خوبی هم دارند و برای چنین شخصیت‌پردازی موفقی، کارگردان فرمولِ تعریف‌شدهٔ کلاسیک را کنار گذاشته است و شخصیت‌ها را با معادل‌های آن‌ها در جامعه پرداخته است. راجر ایبرت در سال ۲۰۰۸ صراحتاً گفته است که «محرمانهٔ لس آنجلس»، برترین فیلم در بیست‌و‌پنج سال اخیر است که تصویری از لس‌ آنجلس امروز را نشان‌مان می‌دهد. فیلمی که در نگاه او حتی بالاتر از Boogie Nights (شب‌های خوشی) پل توماس اندرسون و Jackie Brown (جکی براون) کوئنتین تارانتینو قرار می‌گیرد و وی به‌آن نمره‌ٔ کامل را داده است. این فیلم با بودجهٔ ۳۵ میلیون دلاری خود توانست چیزی نزدیک به ۱۳۰ میلیون دلار فروش داشته باشد. 

تصویری سیاه و سفید از فیلم Stray Dog با بازی توشیرو میفونه و تاکاشی شیمورا

۱۰- سگِ ولگرد

(Stray Dog (1949

کارگردان: آکیرا کوروساوا | بازیگران: توشیرو میفونه و تاکاشی شیمورا

امتیازِ راتن‌تومیتوز: ۹۵ | امتیازِ متاکریتیک: - | امتیازِ آی‌ام‌دی‌بی: ۷/۹

فیلمی پلیسی از آکیرا کوروساوا، کارگردان، نویسنده و تهیه‌کنندهٔ ژاپنی که او را باید یکی از تأثیرگذارترین و مهم‌ترین فیلمسازان تاریخ سینما خواند. اولین فیلمی که از سینمای ژاپن توانست برنده جایزهٔ اسکار (اسکار افتخاری) بهترین فیلم بخش خارجی‌زبان مراسم اسکار شود، فیلم درام Rashomon (راشومون) بود و کوروساوا بی‌شمار فیلمِ عالی دارد که برای هر کدام می‌توان مقاله‌ای جداگانه نوشت و یکی از همین بهترین‌های وی، فیلم «سگِ ولگرد» است که ژانر پلیسی دارد و فیلمی نوآر محسوب می‌شود. بسیاری از منتقدان سینمایی عقیده دارند که شروع دوران تاریخ‌سازی این کارگردانِ شهیر سینما با فیلم «سگِ ولگرد» بوده است. فرانسیس فورد کاپولا در مستند «آخرین امپراطور» درباره‌ٔ آکیرا کوروساوا چنین گفته است: «نکته‌ای که کوروساوا را متمایز می‌کند این است که او یک یا دو شاهکار نساخت‌، کوروساوا در کارنامه‌ٔ خود تعداد زیادی شاهکار دارد». کوروساوا فیلم‌های زیادی پیش از «سگِ ولگرد» ساخت، اما موفقیت این فیلم نام وی را بر سر زبان‌ها انداخت. وی در این فیلم با دو بازیگر محبوب خود، توشیرو میفونه و تاکاشی شیمورا همکاری کرد و این دو نیز همچون همیشه، بی‌نظیر ایفای نقش کردند. 

کوروساوا با قراردادن دو شخصیت کارآگاه در فیلم خود، به‌دنبال نمایش ژاپنِ آشفتهٔ پس از جنگ است که همه‌چیز خود را از دست داده، چه مادی و چه معنوی و در همهٔ سطوح جامعه و درمیان مردمانی که برای گذران زندگی دست به‌هر کاری می‌زنند

فیلم «سگِ ولگرد» را می‌توان فیلمی مشابه با فیلم‌های وسترن شمرد که در دوران پس از جنگ ژاپن روایت می‌شود. داستان فیلم از این قرار است که اسلحهٔ کمری یک پلیس تازه‌کار دزدیده می‌شود و وی دربه‌در دنبال اسلحهٔ خود می‌گردد. شخصیت موراکامی، افسر تازه‌کار که برای یافتن اسلحهٔ خود بسیار مصمم است، پس از ملاقات با شخصیت اوجین متوجه می‌شود که برای یافتن اسلحهٔ خود باید در مناطق پایین شهر و کوچه‌هایش بچرخد تا دلال‌های اسلحه به‌سراغش بیایند. موراکامی به‌هر کاری دست می‌زند تا سهل‌انگاری خود را جبران کند. وقتی تلاش‌هایش برای پیدا کردن اسلحه نتیجه‌ای نمی‌دهد، متوجه تبعات ناگوار به‌کار برده شدن آن در دزدی مسلحانه و به‌خطر افتادن جان آدم‌ها می‌شود، در نتیجه دغدغه او از یک امر شخصی به‌سمت مسئله‌ای اجتماعی و جهان‌شمول تغییر می‌کند.

کوروساوا از قواعد ساده‌ای برای ساخت فیلم خود استفاده می‌کند، اما در بیان آن استاد است و داستانی جذاب از شرف، پاسخ‌گویی و پایبندی به‌اصول اخلاقی روایت می‌کند که نمی‌توان چشم از آن برداشت. کوروساوا با قراردادن دو شخصیت کارآگاه در فیلم خود، به‌دنبال نمایش ژاپنِ آشفتهٔ پس از جنگ است که همه‌چیز خود را از دست داده، چه مادی و چه معنوی و در همهٔ سطوح جامعه و درمیان مردمانی که برای گذران زندگی دست به‌هر کاری می‌زنند. افسر جوان طرفدار نرمش است و شر را ذاتی انسانی نمی‌داند، اما در طرف مقابل کارآگاه مسن، هوادار مطلق‌نگری است و ترجیح می‌دهد انسان‌ها را سیاه‌وسفید ببیند تا تردیدهای اخلاقی، او را در قبال انجام وظایفش سست نکند. فیلم‌های کوروساوا فوق‌العاده‌بودن را کنار می‌زنند و این فیلم هم مستثناء نیست.

جین هکمن ایستاده در اتوبان در میان همکار پلیس خود در فیلم The French Connection

۹- ارتباطِ فرانسوی

(The French Connection (1971

کارگردان: ویلیام فریدکین | بازیگران: جین هکمن، فرناندو ری، روی شایدر و تونی لی بیانکو

امتیازِ راتن‌تومیتوز: ۹۸ | امتیازِ متاکریتیک: ۹۴ | امتیازِ آی‌ام‌دی‌بی: ۷/۷

دههٔ ۷۰ میلادی، دههٔ تغییرات اساسی در هالیوود بود و این صنعتِ سینمایی در بیشتر ژانرها روی به‌ساخت آثاری واقع‌گرایانه آورد و رئالیسم نقش اصلی را در این دهه ایفا می‌کرد. فیلم «ارتباطِ فرانسوی» نمونه‌ای عالی از واقع‌گرایی در آن دهه است و یکی از برترین آثار پلیسی هالیوود به‌حساب می‌آید. کارگردانی فیلم «ارتباطِ فرانسوی» را ویلیام فریدکین، کارگردان، تهیه‌کننده و فیلمنامه‌نویس معروف برعهده داشت و فیلمنامهٔ این فیلم را ارنست تایدیمن و با اقتباس از کتابی با همین عنوان، اثر اثر رابین مور نوشته شده‌ است. داستان این فیلم در مورد شخصیت کارآگاه جیمی دویل با ‌همراهی دستیارش بادی روسو است که از محمولهٔ هروئینی که قرار است به‌شهر نیویورک وارد شود، مطلع می‌شوند و قصد دارند جلوی این اتفاق را بگیرند. از طرفی، رئیس فرانسویِ قاچاقچیان با نام آلن شارنیه قصد دارد به‌هر قیمتی شده، محموله را به‌مقصد برساند. ساخته‌ای کلاسیک که به‌قصه‌ٔ مبارزهٔ چند مأمور متفاوت قانون با خلافکاران و مخصوصاً دسته‌ای از قاچاقچیان هروئین در نیویورک می‌پردازد. مراحل ساخت این فیلم نیز در شهر نیویورک انجام شد و ‌زیبایی این شهر بزرگ در دههٔ ۷۰ به‌تصویر کشیده شد.

فیلم «ارتباطِ فرانسوی» یکی از بهترین‌ فیلم‌های پلیسی تاریخ سینما است که تمامی ویژگی‌های یک فیلمِ پلیسی کامل را دارد و بازیگرانش نیز چنان نقش شخصیت‌های خود را واقعی بازی کرده‌اند، که گاه این حجم از واقعیت باورکردنی نیست و خب وقتی می‌گوییم رئالیسم و دههٔ ۷۰، دقیقاً منظورمان این فیلم است

شاید ابتدای فیلم «ارتباطِ فرانسوی» خیلی هیجان‌انگیز نباشد، اما رفته‌رفته اِلمان‌های پلیسی وارد کار می‌شوند و خیلی زود هیجان فیلم به‌حد اعلاء می‌رسد. صحنه‌های اکشن عالی، تعقیب‌وگریزهای جذاب که نظیر آن کم پیدا می‌شود و بهتر بگوییم، گویی تنها برای همان دهه خلق شده بودند و به‌تن فیلم‌های دههٔ ۷۰ می‌خوردند و تماشاچی لذتی وصف‌ناشدنی از تماشای هر لحظهٔ آن‌ها می‌برد، طراحی صحنه زیبا و قاب‌بندی‌هایی اوون رویزمن که چشم را نوازش می‌دهند و البته یک پایان‌بندی بسیار خوب، فیلم «ارتباطِ فرانسوی» را به‌یکی از بهترین‌ فیلم‌های پلیسی تاریخ سینما تبدیل کرده است که بازیگرانش چنان نقش شخصیت‌های خود را واقعی بازی کرده‌اند، که گاه این حجم از واقعیت باورکردنی نیست و خب وقتی می‌گوییم رئالیسم و دههٔ ۷۰، دقیقاً منظورمان این فیلم است. فیلم «ارتباطِ فرانسوی» با تحسین منتقدان بسیاری همراه شد و اولین فیلم با درجهٔ R بود که توانست جایزهٔ اسکار بهترین فیلم را از زمان ارائه سیستم درجه‌بندی فیلم‌ها به‌دست آورد. جایزهٔ اسکار بهترین بازیگر نقش اول مرد نیز به جین هکمن رسید. این فیلم همچنین جوایز اسکار بهترین کارگردانی، بهترین تدوین و بهترین فیلم‌نامهٔ اقتباسی را نیز به‌دست آورد. تماشای شاهکار ویلیام فریدکین را از دست ندهید.

فرانسیس مک‌دورمند در نقش مارج گاندرسون بر سر جنازه همکارش در فیلم Fargo

۸- فارگو

(Fargo (1996

کارگردان: برادران کوئنبازیگران:  فرانسیس مک‌دورمند، ویلیام اچ میسی و استیو بوشمی

امتیازِ راتن‌تومیتوز: ۹۴ | امتیازِ متاکریتیک: ۸۵ | امتیازِ آی‌ام‌دی‌بی: ۸/۱

وقتی صحبت از فیلمِ عالی پلیسی می‌شود، فیلم‌های انگشت‌شماری هستند که در ردهٔ بهترین‌ها باشند، «فارگو» یکی از آن‌هاست. فیلم برادران کوئن، کمدی سیاهی است که بامزگی، خشونت، تعلیق و بُعد جنایی را در یکجا جمع کرده است و درمیان تمامی فیلم‌هایی که تا این ردهٔ فهرست معرفی کردیم و فیلم‌های ژانر پلیسی، دست روی یک پلیسِ زن گذاشته است که شرایط مساعدی هم برای پیگیری پرونده‌های سخت در فضای سرد دنیای فارگو را ندارد، اما خونسردی وحشتناکی دارد و به‌سادگی رمزگشایی می‌کند و بدون زحمت‌دادن به‌خود و قهرمان‌بازی، کارها را پیش می‌برد. باوجود شخصیت پلیسِ زنی که باردار است، انتظار صحنه‌های اکشن و تعقیب‌وگریزهای دیوانه‌وار را نباید از فیلم داشت، اما ساختهٔ کوئن‌ها آنقدر جذاب است که برای تماشا و لذت از یک فیلم پلیسی و جنایی، نیازی به‌حضور تمامی اِلمان‌های یک فیلم پلیسی کلاسیک نباشد و همزمان فیلمِ این دو برادر، یکی از کلاسیک‌ترین‌های ژانر پلیسی باشد. در مورد شخصیت‌ها بگوییم که برخی شخصیت‌های آنقدر ابله و ساده بودند که امیدی به‌زنده‌ماندنشان از همان ابتدا نمی‌رفت، اما افسر پلیس محلی مارج گاندرسون، همچون شاهین، همه‌چیز را تحت نظر داشت.

برادران کوئن دست روی یک پلیسِ زن گذاشته‌اند که شرایط مساعدی هم برای پیگیری پرونده‌های سخت در فضای سرد دنیای فارگو را ندارد، اما خونسردی وحشتناکی دارد و به‌سادگی رمزگشایی می‌کند و بدون زحمت‌دادن به‌خود و قهرمان‌بازی، کارها را پیش می‌برد

داستان فیلم در زمستان ۱۹۸۷ روایت می‌شود و شخصیت جری لاندگارد یک فروشندهٔ اتومبیل در مینیاپولیس دچار مشکلات مالی شده است. شخصیت شپ پرودفوت که یک سرخپوست سابقه‌دار بوده و در شرکت جری تعمیرکار است، جری را به‌دو تبهکار، شووالتر و گایر گریمسراد معرفی می‌کند تا نقشهٔ وی را عملی سازند. جری به فارگو، داکوتای شمالی رفته و آن دو را به‌ازای یک اتومبیل جدید و نصف ۸۰ هزار دلار پول آزادی، برای گروگان گرفتن همسرش اجیر می‌کند. این در حالی است که جری قصد دارد مقدار بیشتری را از پدر همسرش طلب کرده و بیشتر پول را برای خود بردارد. «فارگو» در شصت‌ونهمین مراسم اسکار نامزد دریافت هفت جایزه شد و توانست دو جایزهٔ اسکار بهترین فیلم‌نامهٔ غیراقتباسی و جایزهٔ اسکار بهترین بازیگر نقش اول زن را به‌دست‌آورد. فیلم «فارگو»، برنده جایزهٔ بفتا، جایزهٔ بهترین کارگردانی فستیوال فیلم کن در سال ۱۹۹۶ برای برادران کوئن و چندین جایزه بین‌المللی دیگر نیز شد. تماشای «فارگو» همیشه لذت‌بخش است، چه فیلم باشد، چه سریال. دنیای پلیس‌های فارگو که اعجوبه‌هایی برای خود هستند را از دست ندهید.

مورگان فریمن و برد پیت در سکانس پایانی فیلم Se7en دیوید فینچر

۷- هفت

(Se7en (1995

کارگردان: دیوید فینچر | بازیگران: برد پیت، مورگان فریمن، گوئینت پالترو، رونالد لی ارمی، جان کریستوفر مک‌گینلی و کوین اسپیسی

امتیازِ راتن‌تومیتوز: ۸۱ | امتیازِ متاکریتیک: ۶۵ | امتیازِ آی‌ام‌دی‌بی: ۸/۶

کارگردانی فیلم «هفت» را دیوید فینچر، کارگردان معروف سینمای هالیوود که کارگردانی آثاری چون The Game (بازی)،‌ Alien 3 (بیگانه ۳)، Fight Club (باشگاه مبارزه)، Panic Room (اتاق وحشت)، The Curious Case of Benjamin Button (مورد عجیب بنجامین باتن) و The Girl with the Dragon Tattoo (دختری با تاتوی اژدها) را در کارنامه دارد، انجام داده است. داریوش خنجی، فیلمبردار ایرانی‌الاصل سرشناس سینما، فیلم‌برداری این فیلم را بر عهده داشت. دیوید فینچر، فیلمساز، کارگردان موزیک ویدئو و تهیه‌کنندهٔ آمریکایی است و وی دو نامزدی اسکار بهترین کارگردانی برای درام عاشقانه و فانتری «مورد عجیب بنجامین باتن» و فیلم زندگینامه‌ای The Social Network (شبکه اجتماعی) را در کارنامه دارد. تریلر روانشناسانهٔ «هفت»، یکی از فیلم‌های برجستهٔ دیوید فینچر است و نگاه متفاوت وی به‌‌تیم‌های دونفرهٔ پلیسی، ساخت فیلمی خاص را با محوریت کارآگاهان پلیس و حل پرونده‌های جنایی موجب شد.

فینچر در فیلم «هفت»، تمرکز خود را روی شخصیت کارآگاهان قرار داد، رفتارهای آن‌ها را با گذشت هر قتل به‌ظرافت به‌تصویر کشید، نشان داد هر کدام چه بُعدهای خوب و چه چیزهای ناگفته‌ای دارند که مجبورند زیر ماسک پنهان کنند و البته چه فشاری را در کار خود تحمل می‌کنند و چه تقاصی برای رفتار خود باید پس بدهند

داستان فیلم در مورد حل پروندهٔ قاتلی بود که می‌خواست هفت قتل خود را که براساس هفت گناه کبیره بود، انجام دهد که موفق هم شد. دو کارآگاه فیلم، یعنی شخصیت‌های ویلیام سامرست با نقش‌آفرینی مورگان فریمن و شخصیت دیوید میلز با نقش‌آفرینی برد پیت، در تمام طول فیلم به‌دنبال پیدا کردن سرنخی از قتل‌های زنجیره‌ای صورت گرفته بودند که قربانیان به‌فجیع‌ترین شکل ممکن برای گناهانی که انجام داده بودند، مجازات می‌شدند. در قدم اول این دو کارآگاه توانستند محل آپارتمان شخصیت جان دو را پیدا کنند و اولین برخورد فیزیکی بین آن‌ها و جان دو در همان صحنه رخ داد که البته هویت وی تا انتهای فیلم برای تماشاچی مشخص نشد. در واحد آپارتمان جان دو، دفتر ثبت رویدادها و نوشته‌های زیادی را پیدا کردند و این نوشته‌ها نشان از هوش بالا

و دقت به‌جزئیاتی عجیب داشت. هر قتل به‌تمیزترین شکل ممکن از نظر اجرای نقشه، انجام شده بود و برای انجام دقیق چنین قتل‌های فجیعی، جان دو نیاز به‌سال‌ها کار مداوم داشت و دائماً باید نقشه می‌ریخت و جزئیات را همواره در نظر می‌گرفت تا سرنخی از خود بجای نگذارد، مگر آنچه خود می‌خواهد که کارآگاهان بدانند. هوش بالای وی با بی‌رحمی وحشتناکی همراه شده بود که این بی‌رحمی ریشه در آنچه داشت که وی از آن به‌عنوان عدالت الهی یاد می‌کرد. نکتهٔ جالب اینجا است با وجود اینکه جان دو یکی از خطرناک‌ترین و ترسناک‌ترین قاتلان تاریخِ سینما به‌حساب می‌آید، ولی هیچگاه در طول فیلم مستقیماً شاهد انجام قتلی توسط وی نیستیم.

فینچر در فیلم «هفت»، تمرکز خود را روی شخصیت کارآگاهان قرار داد، رفتارهای آن‌ها را با گذشت هر قتل به‌ظرافت به‌تصویر کشید، نشان داد هر کدام چه بُعدهای خوب و چه چیزهای ناگفته‌ای دارند که مجبورند زیر ماسک پنهان کنند و البته چه فشاری را در کار خود تحمل می‌کنند. چه اندازه باید دقیق و حرفه‌ای و البته صبور باشند و آن‌‌ها نیز در آخر باید جوابگوی اعمالشان باشند، گرچه در طولِ فیلم شاید چنین برداشتی نتوان داشت، حداقل تا زمانی‌که تیتراژ پایانی را می‌بینیم. برخلاف بسیاری از فیلم‌های این ژانر که هدف، تعیین جایگاه خوب و بد و درنهایت به‌زانو درآوردن شخصیت شرور داستان است، اما در فیلم «هفت» زانو زدن جان دو دربرابر کارآگاهان، معنای شکست را برای وی نداشت و فینچر که قصدش پرداخت به‌جزئی‌ترین رفتار نیروهای گاهی خوب، گاهی بد و گاه خاکستری داستان بود، به‌آنچه می‌خواست رسید و تصویری از پلیس در دردناک‌ترین حالت را نمایش داد. فیلم «هفت» یکی از متفاوت‌ترین صحنه‌های تعقیب‌وگریز را دارد و اثری شایستهٔ احترام فراوان در ژانر جنایی است که در آن پلیس‌ها صعود و نزولِ لحظه‌ای دارند.

آل پاچینو کلاه به سر در نقش فرانک سرپیکو در فیلم Serpico سیدنی لومت

۶- سرپیکو

(Serpico (1973

کارگردان: سیدنی لومت | بازیگران: آل پاچینو، جان رندلف، جک کهو، تونی رابرتس و آلن ریچ

امتیازِ راتن‌تومیتوز: ۹۰ | امتیازِ متاکریتیک: ۸۷ | امتیازِ آی‌ام‌دی‌بی: ۷/۷

سیدنی لومت، کارگردان فیلم‌های معروفی چون 12 Angry Men (دوازده مرد خشمگین)، Dog Day Afternoon (بعد از ظهر سگی)، Network (شبکه) و The Verdict (حکم)، فیلم نئو نوآر، درام، جنایی و به‌لطف معرفی شخصیت فرانک سرپیکو، پلیسی اصیل «سرپیکو» را ساخت. این فیلم براساس سرگذشت واقعی فرانک سرپیکو، پلیسی صادق و عدالت‌خواه بود که با محیطِ فاسدی که در آن کار می‌کرد سر ناسازگاری داشت، ساخته شد و داستان آن در مورد شخصیتی با نام فرانک سرپیکو است که به‌نیروی پلیس منطقهٔ هشتادودوم نیویورک می‌پیوندد و به‌عنوان پلیسی تازه‌کار به‌خدمت مشغول می‌شود. سرپیکو سودای کارآگاه شدن در سر داشت و خیلی زود به‌دایرهٔ جنایی منتقل می‌شود و همزمان در دانشگاه نیویورک به‌تحصیل می‌پردازد. اما آن چیزی که وی رؤیایش را در سر داشت، در واقعیت به‌کل چیز دیگری بود. سرپیکو با مقام ارشد خود به‌مشکل می‌خورد و از شخصیتی با نام بازرس مکلین می‌خواهد که او را به‌منطقهٔ بیست‌ویکم منتقل کند. وی که می‌بیند رشوه‌خواری امری عادی درمیان نیروهای پلیس شده است و به‌وی نیز در هر بخشی که می‌رود پیشنهاد رشوه می‌شود، تصمیم می‌گیرد این فساد را دنبال کند و ریشهٔ آن را بخشکاند، حتی اگر در این راه تنها‌ترین باشد. وی برخلاف خیلی‌ها که تنهایی را بهانه‌ای برای وارد شدن به‌سیستم فساد جمعی می‌دانند و درانتها تسلیم شده و همرنگ جماعت می‌شوند، ایستاد و جنگید.

آل پاچینوی جوان بهترین انتخاب برای ایفای نقش شخصیت سرپیکوی سرکش بود و نقش خود را بی‌نظیر ایفا کرد و در داستانی که یک مرد باید کارِ درست را انجام دهد، حتی اگر تمام آدم‌های اطراف وی مشغول بدکاری هستند، شخصیتی انرژیک خلق کرد که تحت هیچ شرایطی کم نمی‌آورد

فیلم «سرپیکو» را می‌توان یکی دیگر از فیلم‌های مهم و جریان‌ساز و البته انقلابی هالیوود دانست و در این فیلم دیدیم که هالیوود به‌زیبایی مرز میان نیروی پلیس و دیگر نیروهایی اجرایی دولتی که قدرتی در دست دارند را مشخص کرد. آل پاچینوی جوان بهترین انتخاب برای ایفای نقش شخصیت سرپیکوی سرکش بود و نقش خود را بی‌نظیر ایفا کرد و در داستانی که یک مرد باید کارِ درست را انجام دهد، حتی اگر تمام آدم‌های اطراف وی مشغول بدکاری هستند، شخصیتی انرژیک خلق کرد که تحت هیچ شرایطی کم نمی‌آورد. فیلم «سرپیکو» داستان حقیقی دپارتمان‌های فاسد پلیسی بود و سیدنی لومت در فیلم پلیسی خود، از هر زاویه‌ای فساد رخنه‌کرده در سیستمی که نقش الگو و محافظ را دارد، بررسی کرد و فیلم خود را افشاگرانه خواند که به‌حق هم همین بود. «سرپیکو» فسادهایی را افشا کرد که در زمان خود هیچ‌کس تصوری از حجم آن نداشت و این فیلم باعث ورود نهادهای نظارتی به‌دپارتما‌ن‌های پلیسی و نظارت شدید بر آن‌ها شد، اما این به‌معنای بهتر‌شدن اوضاع نیست و همین حالا هم سالانه تعدادی زیادی از مردم قربانی بدرفتاری‌های پلیس می‌شوند و در گزارشی این تعداد در آمریکا حدود ۲۰۰ هزار نفر بوده است و در خیلی از کشورها اجازهٔ انتشار چنین گزارشاتی نیز داده نمی‌شود.

آل پاچینو برای این فیلم نامزد دریافت جایزهٔ اسکار بهترین بازیگر مرد سال شد و این فیلم نامزد اسکار بهترین فیلمنامهٔ اقتباسی نیز شد. دههٔ ۷۰ را باید انقلابی در فیلم‌های پلیسی دانست که با «ارتباطِ فرانسوی» شروع شد و با «سرپیکو» ادامه یافت. پلیسِ صادق و درستکار را در فیلمِ لومت تماشا کنید، کارهای سرپیکو را در نقش یک پلیسِ واقعی ببینید و به‌دنبال افرادی در اطراف خود باشید که کمی شبیه سرپیکو در مواجه با هرگونه رذیلت اخلاقی و فساد باشند، چند نفر نمی‌شوند؟

جک نیکسون در حال سیگار کشیدن در پوستری سورئال از فیلم Chinatown رومن پولانسکی

۵- محلهٔ چینی‌ها

(Chinatown (1974

کارگردان: رومن پولانسکی | بازیگران: جک نیکلسن، فِی دانوی، جان هیوستن و جان هیلرمن

امتیازِ راتن‌تومیتوز: ۹۹ | امتیازِ متاکریتیک: ۹۲ | امتیازِ آی‌ام‌دی‌بی: ۸/۲

«محلهٔ چینی‌ها» فیلمی کلاسیک محصول سال ۱۹۷۴ است که در آن بازیگرانی چون جک نیکلسن و فِی دانوی ایفای نقش کردند و کارگردانی این فیلم را رومن پولانسکی برعهده داشت و رابرت ایونز هم تهیه‌کننده آن بود. رومن پولانسکی، کارگردان، تهیه‌کننده، فیلمنامه‌نویس و هنرپیشهٔ فرانسوی-لهستانی، جایزهٔ اسکار هم در کارنامه دارد و نامی جاودانه در سینمای جهان، هم اروپا و هم هالیوود است. از دیگر فیلم‌های معروف این کارگردان می‌توان به فیلم Rosemary's Baby (بچه رزماری)، Bitter Moon (ماه تلخ)، The Ninth Gate (دروازه نهم)، The Pianist (پیانیست) و Carnage (کشتار) اشاره داشت. داستان فیلم «محلهٔ چینی‌ها» در مورد شخصیت جیک گیتِس، کارآگاه خصوصی در شهر لس آنجلس بود که وی متخصص در امور افشای خیانت‌های زناشویی است و توسط زنی که خود را خانم مالوری معرفی می‌کند، استخدام می‌شود تا پرده از راز خیانت شوهر او بردارد. آقای مالوری که سرمهندس شرکت آب‌وبرق لس آنجلس بود و درگیر پروژه‌ای دربارهٔ سدسازی و آبرسانی در زمان قحطی است، توسط گیتس تعقیب می‌شود و چند عکس رسواکننده که نشانگر خیانتش بود، به‌طور اتفاقی در یکی دو روزنامهٔ محلی چاپ می‌شود. اما خیلی زود خانم مالوری واقعی به‌این عمل کارآگاه اعتراض کرده و مشخص می‌شود همگی قربانی ماجرای رازآلودی شده‌اند که هدف اصلی آن بی‌آبرو کردن آقای مالوری بوده است.

فیلم «محلهٔ چینی‌ها» بازتابی از حقایق تلخ فرهنگ و سیاست است و شخصیت کارآگاه فیلم، نمادی از انسان‌هایی که به‌دنبال اجرای عدالت و کشف حقایق هستند و تأثیر می‌گذارند و تأثیر نمی‌پذیرند، قهرمانی کلاسیک

فیلم «محلهٔ چینی‌ها» پس از اکران، تعریف و تمجید منتقدان را در پی داشت و فروش خوبی هم کسب کرد. این فیلم همچنین نامزد یازده جایزهٔ اسکار شده بود که البته از این بین فقط یک جایزه را برای بهترین فیلمنامهٔ اورجینال دریافت کرد؛ فیلمنامه‌ای که رابرت تاونی آن را نوشته بود. خبر همکاری جک نیکلسن و رومن پولانسکی قطعاً قند در دِل بسیاری آب کرد و بعدها نیز فیلمنامهٔ «محلهٔ چینی‌ها»، انتخاب بسیاری از استادان سینما بود و در اکثر کلاس‌های فیلمنامه‌نویسی تدریس می‌شد و می‌شود. فیلم معمایی و جنایی که در فیلمنامهٔ اصلی هیچ سکانسی در «محلهٔ چینی‌ها» رخ نمی‌دهد، یکی از آثار ماندگار دههٔ ۷۰ میلادی است که پیش‌تر گفتیم باید سند دوران فیلم‌های شاخص و مرجع پلیسی سینما را به‌نام این دهه بزنیم. فیلم «محلهٔ چینی‌ها» بازتابی از حقایق تلخ فرهنگ و سیاست است و شخصیت کارآگاه فیلم، نمادی از انسان‌هایی که به‌دنبال اجرای عدالت و کشف حقایق هستند و تأثیر می‌گذارند و تأثیر نمی‌پذیرند، قهرمانی کلاسیک. فیلم‌های پولانسکی الهام‌بخش کارگردانان مختلفی از جمله برادران کوئن، وس اندرسن، آتوم اگویان، دارن آرونوفسکی، پارک چان-ووک، آبل فرارا و وس کریون بودند و تماشای این فیلم از این کارگردان بزرگ، از واجبات است.

جودی فاستر و آنتونی هاپکینز پشت شیشه زندان در فیلم The Silence Of The Lambs

۴- سکوت بره‌ها

(The Silence of the Lambs (1991

کارگردان: جاناتان دمی | بازیگران: آنتونی هاپکینز، جودی فاستر، اسکات گلن، تد لواین، آنتونی هیلد و بروک اسمیت 

امتیازِ راتن‌تومیتوز: ۹۶ | امتیازِ متاکریتیک: ۸۵ | امتیازِ آی‌ام‌دی‌بی: ۸/۶

بسیاری از منتقدان و سینمادوستان، فیلم «سکوت بره‌ها» به‌کارگردانی جاناتان دمی را یکی از ترسناک‌ترین ساخته‌های سینمای هالیوود می‌دانند. بله، فیلمی پلیسی و جنایی که می‌تواند ترس به‌دل تماشاچی بیاندازد. شخصیت هانیبال لکتر در فیلم «سکوت بره‌ها» که آنتونی هاپکینز تکرارنشدنی نقش آن را ایفا کرد، جای سخن بسیار دارد. هانیبال لکتر اهریمن است، اهریمنی آرام، کاریزماتیک و فوق‌العاده باشخصیت و متین، البته از پشت میله‌های زندان! هانیبال لکتر همان شخصیت شروری است که نفس بیننده را در سینه حبس می‌کند. قصد، نیت و شخصیتِ حقیقی که در پشت آن چهرهٔ آرام نهفته است،

ترس را به‌جان همهٔ شخصیت‌های فیلم می‌اندازد و تماشاچی نیز مبهوت دیالوگ‌های این شخصیت و البته نگاه یخ‌زده که همزمان تشنهٔ گوشت و خون قربانی‌اش است، می‌شود. جالب اینجا است که این شخصیت منفی قرار است به‌کمک شخصیت کلاریس استارلینگ که یکی از نیروهای FBI است و جودی فاستر نقش آن را ایفا می‌کند، بیاید تا با همکاری با وی، از پشت میله‌های زندان، قاتلی سریالی با لقب بیل بوفالو را دستگیر کنند. فیلم «سکوت بره‌ها» براساس رمانی با همین عنوان، نوشته‌ توماس هریس ساخته شد. فیلم «سکوت بره‌ها» پنج جایزه‌ٔ اصلی مراسم اسکار، یعنی جوایز بهترین فیلم، بهترین کارگردانی، بهترین فیلمنامه و بهترین بازیگران زن و مرد را از آن خود کرد. همچنین جاناتان دمی برای کارگردانی این فیلم، بر‌نده جایزه‌ٔ خرس نقره‌ای جشنواره‌ٔ فیلم برلین شد. فیلم «سکوت بره‌ها» با بودجه ساخت ۱۹ میلیون دلاری، حدود ۲۷۳ میلیون دلار در گیشه فروش داشت.

کافی است ابتدای فیلم «سکوت بره‌ها» را به‌یاد بیاورید که شخصیت کلاریس استارلینگ در آسانسور محلی که برای کارش تعلیم می‌دید، در میان مردان درشت‌هیکل و قدرتمند اطراف خود، تا چه اندازه کوچک‌جثه و ضعیف به‌نظر می‌رسد، اما نه، وی برهٔ داستان نبود و خود در جایگاه شکارچی شخصیتی چون هانیبال لکتر قرار می‌گیرد

از شخصیت مارج گاندرسون در فیلم «فارگو» با نقش‌آفرینی فرانسیس مک دورمند گفتیم، درکنار وی باید از شخصیت کلاریس استارلینگ با نقش‌آفرینی جودی فاستر نیز تمجید ویژه‌ای داشته باشیم که شخصیتی باهوش، شجاع و پرتلاش را به‌زیبایی به‌نمایش گذاشت. کافی است ابتدای فیلم «سکوت بره‌ها» را به‌یاد بیاورید که شخصیت کلاریس استارلینگ در آسانسور محلی که برای کارش تعلیم می‌دید، در میان مردان درشت‌هیکل و قدرتمند اطراف خود، تا چه اندازه کوچک‌جثه و ضعیف به‌نظر می‌رسد، اما نه، وی برهٔ داستان نبود و خود در جایگاه شکارچی شخصیتی چون هانیبال لکتر قرار می‌گیرد. جالب است بدانید سازمان جهانی امور زنان در گزارشی اعلام کرده است نیروهای زن ۱۵٪ نیروهای پلیس را تشکیل می‌دهند و این عدد در شهرهای بزرگ به ۲۰٪ می‌رسد، اما تعداد زنانی که در دپارتمان‌های اصلی پلیس حضور دارند، تنها ۶٪ است. طبیعتاً پلیس‌شدن اولویت بسیاری از زنان نیست و فیلمی که جاناتان دمی ساخت، زمینه‌ساز حضور زنان برای ایفای نقش شخصیت‌های پلیسی شد، آن هم در بالاترین سطح و چقدر خوب وی این کار را انجام داد. این فیلم نیز چون فیلم «فارگو»، آن‌چنان اِلمان‌های کلاسیک پلیسی در خود نداشت، اما دست‌بردن کارگردان در ترسی که پلیس‌ها دارند، اتفاقاتی که در ذهن آن‌ها به‌عنوان یک پلیس می‌افتد و بسیار متفاوت از آن چیزی است که مردم فکر می‌کنند و در موقعیت کاملاً رئال قراردادن این قشر و توجه به‌جزئیات روانی، «سکوت بره‌ها» را به‌یکی از بهترین فیلم‌های تاریخ دنیای فیلم‌های پلیسی و جنایی تبدیل کرده است.

لئونارد دی کاپریو، مت دیمون و جک نیکسن در پوستر فیلم

۳- رفتگان

(The Departed (2006

کارگردان: مارتین اسکورسیزی | بازیگران: لئوناردو دی کاپریو، مت دیمون، مارک والبرگ و جک نیکلسن

امتیازِ راتن‌تومیتوز: ۹۱ | امتیازِ متاکریتیک: ۸۵ | امتیازِ آی‌ام‌دی‌بی: ۸/۵

نوبت به‌‌ساخته فوق‌العاده اسطوره زندهٔ سینما، مارتین اسکورسیزی می‌رسد که فیلمی جنایی و پلیسی با نام «رفتگان» را در کارنامهٔ درخشان کاری خود دارد. در این فیلم لئوناردو دی کاپریو، مت دیمون، مارک والبرگ و جک نیکلسن حضور داشتند و قرار بود برد پیت نیز نقشی را ایفا کند که این اتفاق نیافتاد و وی تهیه‌کنندگی پروژه را برعهده گرفت. داستان فیلم اسکورسیزی در مورد شخصیتی با نام کاستیگان بود که اگرچه پلیس تازه‌واردی است، اما او در اولین مأموریت مهمش باید به‌عنوان مأمور مخفی وارد حلقه‌ٔ مافیای شخصیت قدرتمند فرانک کاستلو شود و این به‌معنای غرق‌شدن در منجلابِ جرم‌وجنایت است. او از یک طرف باید برای مخفی نگه داشتنِ هویتش دست به‌هر کاری بزند و از طرفی دیگر رقصیدن به‌ساز شیطان او را حسابی از لحاظ روانی به‌هم می‌ریزد. اسکورسیزی در فیلم خود، مرز میان قهرمان و ضدقهرمان را محو می‌کند، تماشاچی را در انتخاب شخصیت صفر و یکی همیشگی گیج رها می‌کند، پلیسِ خوب و معمولی را معرفی می‌کند و درکنارش پلیسِ بد و معمولی هم دارد و هیچ‌کس سفید یا سیاه مطلق نیست. در شخصیت‌های آنتاگونیست نیز بازی با الگوهای قدیمی را شاهد هستیم و گانگستر ترسناک، ولی انسانی را ملاقات می‌کنیم که همچون همه محدویت‌هایی دارد، نقص دارد. پلیس هم نقص دارد، فساد دارد، قهرمان‌بازی هم دارد.

فیلم «رفتگان» گالری تمام عناصر و ویژگی‌هایی است که فیلم‌های اسکورسیزی را این‌قدر باورپذیر و عمیق می‌کنند؛ از تدوین تند و سریع و استادانه‌‌اش گرفته تا فیلمنامه‌ٔ ویلیام موناهان و آخرین بازی فراموش‌نشدنی جک نیکلسن و البته شاید بتوان گفت یکی از اولین بازی‌های فراموش‌نشدنی لئوناردو دی کاپریو            

فیلم «رفتگان» گالری تمام عناصر و ویژگی‌هایی است که فیلم‌های اسکورسیزی را این‌قدر باورپذیر و عمیق می‌کنند. از تدوین تند و سریع و استادانه‌‌اش گرفته تا فیلمنامه‌ٔ ویلیام موناهان و آخرین بازی فراموش‌نشدنی جک نیکلسن و البته شاید بتوان گفت یکی از اولین بازی‌های فراموش‌نشدنی لئوناردو دی کاپریو. فیلم «رفتگان» علاوه‌بر تحسین منتقدان، به‌موفقیت تجاری نیز دست پیدا کرد و نتیجهٔ بودجه ۹۰ میلیون دلاری فیلم، فروشی ۲۹۲ میلیون دلاری بود. این فیلم در اسکار چهار جایزهٔ بهترین فیلم، بهترین کارگردان، بهترین تدوین و بهترین فیلمنامهٔ اقتباسی را از آن خود کرد. اسکار کارگردانی برای «رفتگان»، تنها اسکار کارنامهٔ مارتین اسکورسیزی تا به‌امروز است. اسکورسیزی در سخنرانی پسا بردِ اسکار خود از این گفت که افراد بسیار زیادی دوست داشتند او یک بار برنده اسکار شود و این جایزه برای آن‌ها است. گفتنی است فیلم «رفتگان» براساس فیلم کره‌ایِ Infernal Affairs (امور دوزخی) ساخته شده است.

تامی لی جونز، خاویر باردم و جاش برولین در پوستر نگاتیوی فیلم No Country for Old Men برادران کوئن

۲- جایی برای پیرمردها نیست

(No Country for Old Men (2007

کارگردان: برادران کوئن | بازیگران: خاویر باردم، تامی لی جونر و جاش برولین

امتیازِ راتن‌تومیتوز: ۹۳ | امتیازِ متاکریتیک: ۹۱ | امتیازِ آی‌ام‌دی‌بی: ۸/۱

باز هم برادران کوئن و باز هم شاهکاری در دنیای فیلم‌هایی جنایی با محوریت پلیس. پلیسی که برخلاف فیلم «فارگو»، توانایی نجات کسی را ندارد و درمانده است، بسیار درمانده. فیلم «جایی برای پیرمردها نیست» در جوایز اسکار سال ۲۰۰۷ میلادی، نامزد دریافت هشت جایزه و برنده چهار جایزهٔ اسکار بهترین فیلم، بهترین کارگردانی، بهترین فیلمنامهٔ اقتباسی و بهترین بازیگر نقش مکمل مرد (خاویر باردم) شد. در این فیلم بازیگران معروف دیگری چون تامی لی جونر افسانه‌ای و جاش برولین نیز حضور داشتند و به‌ایفای نقش پرداختند. این فیلم با بودجهٔ ساخت ۲۵ میلیون دلاری، فروشی ۱۷۲ میلیون دلاری در گیشه داشت.

کوئن‌ها، کتاب کورمک مک‌کارتی را دقیقاً همان چیزی که بود به‌تصویر کشیدند و واقعاً دیگر جایی برای پیرمردهای خوب باقی نمانده است و حتی اگر هم بخواهند کاری بکنند، همیشه یک قدم از شر عقب هستند؛ قهرمانانِ شکست‌خورده، قهرمانانِ فراموش‌شده و قهرمانانِ ملول از زندگی

یکی از برترین شخصیت‌های منفی و شرور قرن بیست‌ویکم، کسی نیست جز شخصیت آنتون چیگور بی‌رحم و خونسرد که خاویر باردم نقشش را در فیلم فوق‌العادهٔ «جایی برای پیرمردها نیست» برادران کوئن ایفا کرد. شخصیت آنتون چیگور بلافاصله به‌شخصیتی فراموش‌نشدنی در میان سینمادوستان تبدیل شد و یکی از دلایل اصلی این موضوع نیز به‌خونسردی بی‌اندازهٔ وی در به‌قتل رساندن هر کسی که سر راهش قرار می‌گرفت و البته مدل موهای عجیب و مضحکش برمی‌گشت! آنتون چیگور یک قاتل است و چیز بیشتری از این شخصیت برایتان در فیلم تعریف نخواهد شد، اما تمام بخش‌های فیلم براساس وجود این شخصیت جلو می‌رود. از همان نگاه اول به‌این شخصیت، می‌توان پی برد که خونسردی تا مغز استخوانش نفوذ کرده است و در سکانسی که سرنوشت یک انسان را با یک سکه مشخص می‌کند، کامل متوجه می‌شویم که مابقی انسان‌ها در دنیای چیگور، تنها شی هستند نه شخص. مأمور قانون کجاست؟ کلانتر اد تام بل پیرمردی بازنشسته، خسته از تقابل با شر در طول زندگی و با غمی درونی که وی را شخصیتی کم‌حرف کرده، اما با کوله‌باری از تجربه را داریم؛ تجربه و صداقت و انسانیت به‌کارش می‌آید؟ نه. این پرونده وی را در ناامیدی مطلق پرتاب می‌کند.

کوئن‌ها، کتاب کورمک مک‌کارتی را دقیقاً همان چیزی که بود به‌تصویر کشیدند و واقعاً دیگر جایی برای پیرمردهای خوب باقی نمانده است و حتی اگر هم بخواهند کاری بکنند، همیشه یک قدم از شر عقب هستند. حضور انسان شریف در فیلمِ کوئن‌ها، به‌معنای برتری نیست، وی یک تکه از پازل داستان است. پیرمردی که در کودکی پول پدر خود را گم می‌کند و تصویر ذهنی وی از آن دوران، پدرش با مشعل روشنی به‌دست است که به‌سمت منطقهٔ تاریک و سرد رو‌به‌رو می‌تازد تا بتواند در میان تاریکی آتشی روشن کند، اما همچون تیتراژ فیلم، قرار نیست به‌جایی برسد. نه، پلیس (کلانتر) داستان قرار نیست پاداشی برای یک عمر تلاش برای بهترکردن اوضاع بگیرد و دست خالی میدان را ترک می‌کند. «جایی برای پیرمردها نیست» را می‌توان بارها و بارها تماشا کرد و در دنیای متفاوت کوئن‌ها نسبت به‌آثار قبلی این دو برادر، در تلخی غلیظی که در فیلم‌های کوئن‌ها به‌این شدت نبود، غرق شد و از نبوغ آن‌ها برای بیرون آوردن چنین اقتباسی از دِل رمان کورمک مک‌کارتی، شکرگزار بود.

آل پاچینو، رابرت دنیرو و وال کیلمر در پوستر فیلم Heat مایکل مان

۱- مخمصه

(Heat (1995

کارگردان: مایکل مان | بازیگران: آل پاچینو، رابرت دنیرو، وال کیلمر، تام سیزمور، جون ویت، دایان ونورا و اشلی جاد

امتیازِ راتن‌تومیتوز: ۸۷ | امتیازِ متاکریتیک: ۷۶ | امتیازِ آی‌ام‌دی‌بی: ۸/۲

به‌صدر فهرست رسیدیم و صدر را باافتخار به‌ساختهٔ فراموش‌نشدنی، مؤلف و تاریخ‌ساز مایکل مان تقدیم می‌کنیم که با ساخت فیلم «مخمصه»، انتظارات از فیلم پلیسی و جنایی را به‌بالاترین حد خود رساند و معیار آیندهٔ فیلم‌های بعد از خود در این ژانر شد. حضور آل پاچینو، رابرت دنیرو و وال کیلمر در فیلمی دزد و پلیسی؟ دیگر چه توقعی از مسئول انتخاب بازیگران می‌توان داشت و باید تا همیشه قدردان وی برای انتخاب‌هایش بود. داستان فیلم «مخمصه» در مورد شخصیتی با نام نیل مک‌کالی، دزدی حرفه‌ای است که به‌همراه دستیار قماربازش، شخصیت کریس شیهرلیس و شخصیت مایکل کریتو و دو دستیار دیگرش، دست به‌دزدی خطرناکی از یک ماشین حمل پول می‌زنند و با ۱٫۶ میلیون دلار فرار می‌کند، اما یکی از نگهبانان در این جریان به‌دست شخصیت وینگرو به‌قتل می‌رسد. آن‌ها سریعاً آن محل را ترک می‌کنند. نیل که از قتل نگهبان‌ عصبانی است تصمیم می‌گیرد وینگرو را بکشد، اما وینگرو می گریزد. در سوی دیگر شخصیت وینسنت هانا را داریم، یکی از برترین کارآگاهان ادارهٔ پلیس که وارد ماجرا می‌شود، وی با هوش و نبوغی که دارد، سرنخ‌هایی را به‌دست می‌آورد. در بخش انتهایی فیلم که قرار است اوج آن باشد، نقشهٔ دزدی از بانک ریخته می‌شود و هانا هم به‌این قضیه پی می‌برد و داستان رنگ‌وبویی عجیب به‌خود می‌گیرد.

وینسنت هانا پلیسی در حقیقی‌ترین شکل خود است و درانتها هم شاید به‌آنچه می‌خواست رسید، اما احساس برندگی نداشت و می‌دانست طرفش هم، انسانی همچون خودش است، می‌دانست و در رستوران فهمید که دزد داستان، هرچه باشد دروغگو و ترسو نیست

تمام چیزهایی که از یک فیلم پلیسی درجه یک می‌خواهید، فیلم «مخمصه» در خود دارد. تیمِ بازیگری بی‌نهایت قوی که هرکدام هم یکی از بهترین نقش‌های زندگی خود را ایفا کردند. کارگردانی قدرتمند مایکل مان که خوب می‌داند دنیای خیر و شر را چطور درهم‌آمیزد، سیاهی و سفیدی را محو یا جابه‌جا کند، روی خلق صحنه‌های ماندگار تاریخ سینما که در این فیلم دیدم، وسواس داشته باشد و وسواس خود را به‌کل تیم کاری منتقل کند. «مخمصه» با شب شروع می‌شود و با شب تمام می‌شود، در دِل شب، آنتاگونیست و پروتاگونیست داستان روبه‌روی هم می‌نشینند و چشمان آن‌ها و خیر‌ه‌شدن به‌انسانی دیگر که هوش و نبوغی وحشتناک همچون خودشان دارد، قدرت و جایگاه جداگانهٔ دزد و پلیس را همچون یخی آب می‌کند. مایکل مان با ‌دنیای خاکستری خود

معروف است و پیش از فیلم Collateral (وثیقه) که شخصیت وینسنت در دِل شب به‌شکار می‌رفت و همه‌چیز این فیلم و حتی موهای وینسنت خاکستری بود، «مخمصه»‌ای را ساخت که تمام قواعد فیلم‌های کلاسیک دزد و پلیسی را شکست. آنتاگونیست سفیدپوش می‌شد و کاریزمایی فوق‌العاده داشت، به‌خاطر انسانیتی ذاتی که داشت. پروتاگونیست زندگی خود را نمی‌توانست جمع کند و درمانده و گاه ضعیف و سیاه‌پوش می‌شد، اما همچون رقیبِ خود، هیچ‌گاه پا پس نمی‌کشید. از صحنه‌های اکشن فیلم هرچه بگوییم کم است، از دقت در اجرای این صحنه‌های بی‌نظیر که شخصیتی که وال کیلمر ایفا می‌کند چنان حرفه‌ای و سریع خشاب اسلحهٔ خود را عوض می‌کند که این صحنه در FBI تدریس می‌شود. تعقیب‌وگریزهای هیجانی فیلم، از ماشین گرفته تا پروتاگونیست به‌دنبال آنتاگونیست، در دِل تاریکی و آن هم با حجم بالا در فیلم تقریباً سه ساعته گنجانده شده است. دیالوگ‌ها بی‌نظیر که هر شخصیت چندتا از آن‌ها را دارد و یکی از معروف‌ترین آن‌ها، دیالوگ نیل مک‌کالی است که می‌گوید: «همیشه باید آماده باشی تا هر چیزی رو که داری بتونی توی سی ثانیه ترک کنی» و اتصال این دیالوگ‌ها به‌کلیت فیلم و ارجاع این دیالوگ نیل مک‌کالی به‌صحنهٔ وداعِ تلخ با معشوقه‌اش، هنگامی که همه‌چیز فرومی‌افتد. موسیقی که تماشاچی را تشنهٔ ادامهٔ داستان نگه می‌دارد، فیلم‌برداری عالی صحنه‌هایی که درآوردن آن‌ها در فیلمی با این حجم از اکشن و تعقیب‌وگریز، اصلاً آسان نیست و فیلمبرداری که همهٔ هنر و تکنیک‌های خود را برای خلق آن‌ها استفاده می‌کند و البته تدوین تمیز که یک لحظه فیلم را از نفس نمی‌اندازد؛ همه‌چیز در بالاترین سطح است.

به‌شخصیت وینسنت هانا برسیم، کارآگاهی که با همسر خود مشکل دارد، به‌خاطر همین بودن در دنیای پلیس‌ها و مشکلاتی که بر سر وی این انتخاب آورده است، با دختر خود ارتباطی ندارد و آن‌چنان درگیر کار خود می‌شود که همه‌چیزش در مرز از دست رفتن است، اما وی نیز شخصیتی چون نیل مک‌کالی دارد، در درونِ وی دائم خیر و شر می‌جنگند، هر بار یکی پیروز می‌شود و خبری از پلیسِ قهرمان یا فاسد نیست، وینسنت هانا پلیسی در حقیقی‌ترین شکل خود است و درانتها هم شاید به‌آنچه می‌خواست رسید، اما احساس برندگی نداشت و می‌دانست طرفش هم، انسانی همچون خودش است، می‌دانست و در رستوران فهمید که دزد داستان، هرچه باشد دروغگو نیست و البته در کشتن وی درنگ نمی‌کند، همچون هانا. فیلمِ مایکل مان تعریفی متفاوت از فیلم‌های پلیسی است که همزمان همهٔ اِلمان‌های این ژانر را در بهترین شکل خود به‌نمایش می‌گذارد. شاهکار مایکل مان، انتخاب اول ما در فهرست بهترین فیلم‌های پلیسی است.

با سپاس فراوان از شما کاربران گرامی سایت زومجی که در این مطلب نیز همراه ما بودید، بسیار خوشحال می‌شویم نظرات خود را با ما درمیان بگذارید، فیلم‌هایی که دوست داشتید در فهرست بودند، نام ببرید و فهرست را از نگاه خود رتبه‌بندی کنید.

منبع زومجی

اسپویل
برای نوشتن متن دارای اسپویل، دکمه را بفشارید و متن مورد نظر را بین (* و *) بنویسید
کاراکتر باقی مانده