// دوشنبه, ۷ دی ۹۴ ساعت ۲۱:۳۳

هر بار که در بازی Bloodborne با یک موجود بی‌شاخ و دم مواجه می‌شدم قبل از هر چیز از خود می‌پرسیدم:

هر بار که در بازی Bloodborne با یک موجود بی‌شاخ و دم مواجه می‌شدم قبل از هر چیز از خود می‌پرسیدم: آیا من باید این هیولای بدترکیب را از بین ببرم؟ بدبختانه پاسخ این سوال همیشه مثبت بود؛ بنابراین آهسته و با گام‌های لرزان و با حس تشویشی که نمی‌دانم ناشی از هیبت حریف بود یا ناتوانی خودم، به دشمن نزدیک می‌شدم و کوچک‌ترین حرکاتش را به دقت زیر نظر می‌گرفتم. به یاد دارم وقتی که برای اولین بار با یکی از این موجودات غول‌پیکر (نامش را به خاطر ندارم) روبرو شدم کاملا مبهوت عظمتش شده بودم؛ راستش من فقط کمی بزرگتر از داس خوفناکی بودم که او مثل یک چاقوی جیبی کوچک در دست گرفته بود. با این وجود چاره‌ای جز قبول سرنوشت تلخی که بازی برایم در نظر گرفته بود نداشتم؛ باید با دشمن مبارزه می‌کردم. بنابراین تصمیم گرفتم که فاصله‌ام را با هیولا حفظ کنم و در صورت امکان از دور به او ضربه بزنم. از میان سلاح‌ها تبر را انتخاب کردم و با زدن دکمه‌ی L1 طول آن را افزایش دادم. پس از چند جهش پیاپی برای فرار از حملات هولناک هیولا، خود را به پشت او رساندم. شرایط برای یک یورش غافلگیر کننده مساعد به نظر می‌رسید. با نگه داشتن دکمه‌ی R2 سعی کردم که ضربه‌ای کاری به دشمن بزنم، اما او طی یک حرکت ناگهانی چرخید و تنها با دو ضربه مرا نقش بر زمین کرد. سپس صفحه‌ای ظاهر شد که روی آن یک عبارت ساده نوشته شده بود: «شما مردید!»

Bloodborne دقیقا همین است؛ یک بازی سخت با دشمنانی به‌شدت قدرتمند و مبارزاتی که برای پیروزی در هر کدام از آنها باید صبر، دقت و شانس داشته باشید. زمان‌بندی مناسب کلید موفقیت در این بازی است و کوچکترین اشتباه می‌تواند شما را به کام مرگ بفرستد. تمام این ویژگی‌ها برای افرادی که قبلا بازی‌های مجموعه‌ی Souls را تجربه کرده‌اند کاملا آشنا هستند، اما Bloodborne رنگ و بوی خودش را دارد. در این بازی استفاده از استراتژی لاک‌پشتی که در سری Dark Souls با آن آشنا شدیم جواب نمی‌دهد؛ در Bloodborne باید روحیه‌ی تهاجمی داشته باشید و دشمن را قبل از اینکه بتواند تهدیدتان کند نابود سازید.

هیدتاکا میازاکی، خالق مجموعه‌ی Souls، پس از آنکه ساخت بازی Dark Souls II را به تیم دیگری واگذار کرد، با Bloodborne یک بازگشت شکوهمندانه به ژانر مورد علاقه‌اش داشت. در تک‌ تک لحظات این بازی می‌توان تاثیر حضور میازاکی را به خوبی حس کرد. در بخش طراحی دشمنان و محل استقرار آنها Bloodborne حتی از بازی‌های قبلی این کارگردان هم یک سر و گردان بالاتر است. اگر یک دشمن پشت به شما ایستاده و به نقطه‌ای خیره شده شک نکنید که دشمن دیگری درون سایه‌ها به کمین نشسته و منتظر نزدیک شدن‌تان است. میازاکی در Bloodborne کاری کرده‌ که حتی از محیط‌ها و در و دیوار بازی هم وحشت داشته باشیم.

درباره‌ی بخش‌های مختلف Bloodborne می‌توانم ساعت‌ها صحبت کنم و برای گیم‌پلی و طراحی مراحل بی‌نقصش می‌توانم تفسیرها بنویسم، اما چیزی که بیش از همه در مورد این بازی اهمیت دارد اتمسفری است که نظیرش را در بازی‌های مجموعه‌ی Souls هم ندیده بودم. من این بازی را با اضطراب و نگرانی آغاز کردم؛ هر بار که یک دشمن صورت زشتش را نمایان می‌کرد از ترس به خود می‌لرزیدم، چرا که من چیزی جز یک غریبه‌ی کوچک و تنها در دنیای بی‌رحم بازی نبودم. Bloodborne نقاط ضعفم را به من نشان داد و یاد گرفتم که به توانایی‌های خودم تکیه کنم. حالا سرشار از حس قدرت و اعتماد به نفس هستم چون یکی از سخت‌ترین بازی‌های تاریخ و بهترین بازی پلی‌استیشن 4 در سال ۲۰۱۵ را به اتمام رسانده‌ام. من یک شکارچی بی‌نام و نشان از «یارنام» هستم.

حالا نوبت شما است تا بهترین بازی انحصاری پلی‌استیشن 4 سال ۲۰۱۵ را انتخاب کنید:

کاراکتر باقی مانده